Monday, April 09, 2007

مسجد و محراب و مناره

دوشنبه ٢٠/فروردين/١٣٨٦-٩/اپريل/٢٠٠٧

باور همگان بر اين است كه واژه‏هاي مسجد و محراب و مناره ريشه‏اي اسلامي دارند و به ترتيب به معناي ”محل سجده و عبادت“ و ”محل جنگ [با شيطان]“ و ”محل آتش يا نور“ هستند. در فرهنگ دهخدا به نقل از فرهنگ غياث اللغات آمده ”محراب: طاق درون مسجد كه به طرف قبله باشد. چون طاق مذكور آلت حرب شيطان است لهذا محراب نام كردند.“

اما در واقع اين دو واژه از زبان پارسي به زبان تازي رفته و به اين شكل جديد دوباره به ما برگردانده شده‏اند.

مسجد تازي شده‏ي مَزگت يا مزكت است به معني معبد. كه البته خود در زمان ساساني از زبان آرامي به پارسي وارد شده بود. در نوشته‏هاي مولاناي بلخي (مثنوي، ديوان شمس و فيه مافيه) و شمس تبريزي (مقالات شمس) و ساير نوشته‏هاي پارسي همچنان اين واژه كاربرد داشته و به همين صورت به زبان‏هاي اروپايي وارد شده است و در زبان انگليسي به صورت mosque درآمده است.

اما محراب. در واقع اصل اين واژه مِهرابه است تشكيل شده از مِهر (خداي باستاني ايران) + پسوند آبه (جا و مكان). پسوند آبه در واژه‏هاي ديگري نيز ديده مي‏شود مانند
- گرمابه (جاي گرم، حمام)
- سردابه يا شكل كوتاه شده‏ي سرداب (جاي سرد، زيرزمين)
- گورابه يا گوراب به معناي گنبدي كه بر سر گور كسي سازند.
(البته معناي ديگر گوراب پاپوش پشمي است كه براي دفع سرما پوشند. كه امروزه به صورت تازي‏شده‏ي جوراب در پارسي به كار مي‏رود).

در كيش مهرپرستي يا ميترايسم كه كيش باستاني ايران بوده معبد شكل خاصي داشته از جمله آن كه در ورودي معبد رو به شرق و سوي خورشيد بوده است. در بخش جلوي شبستان معبد نيز تصويري از خداي مهر - كه خورشيد نماد آن بوده است - قرار داشته است. به اين قسمت مهرابه گفته مي‏شده است. همين ساختار در كليساي مسيحيان نيز ديده مي‏شود زيرا دين مسيحيت از مهرپرستي تاثيرهاي زيادي گرفته است كه بعدا خواهم نوشت.

از آنجا كه خورشيد نماد خداي مهر بوده و مهر خداي نگهبان پيمان‏ها و دوستي بوده ما همچنان در زبان پارسي واژه‏ي مهر را هم به معني خورشيد و هم به معني عشق و دوستي به كار مي‏بريم.

مناره نيز به معني آتش‏دان است و يادگاري است از برج‏هاي آتشكده‏ها كه بر فراز آنها همواره آتشي روشن بوده است. بعد از فتح ايران توسط مسلمانان معماري معبدهاي ايراني بر معبد مسلمانان تاثير گذاشت و مناره نيز يكي از آنهاست.

اين هر سه موضوع را در حدود سال ١٣٦٧ در گفتگويي با شادروان موبدان موبد رستم شهرزادي رهبر زرتشتيان ايران شنيدم.