Showing posts with label موسیقی. Show all posts
Showing posts with label موسیقی. Show all posts

Thursday, May 08, 2014

نوشتارهای پارسی درباره‌ی موسیقی

پنج‌شنبه ١٨/اردیبهشت/١٣٩٣ - ٨/می/٢٠١۴

یکی از جنبه‌های فرهنگ ایرانی در دوران پس از اسلام، موسیقی است که در دوره‌هایی به دلیل‌های دینی و مذهبی دچار محدودیت‌هایی بوده است اما هیچ گاه از میان نرفته است و در دوره‌هایی شاهد شکوفایی و گسترش و پژوهش در این زمینه بوده‌ایم.

در این جستار به معرفی کتابی درباره‌ی نوشتارهای پارسی در زمینه‌ی موسیقی می‌پردازم.


نام کتاب: نوشتارهای پارسی درباره‌ی موسیقی - بررسی نوشتارگان موسیقی در زبان پارسی از سال ١٠٠٠ تا ١۵٠٠ م.
(Persian Writing on Music: A study of Persian musical literature from 1000 to 1500 AD)
نویسنده: مهرداد فلاح‌زاده
ناشر: دانشگاه اوپسالا (Uppsala) - سوئد
سال: ٢٠٠۵ م. / ١٣٨۴ خ.

این کتاب در واقع پایان‌نامه‌ی دکتری آقای مهرداد فلاح‌زاده است. فهرست گنجانده‌های کتاب چنین است:

- پیشگفتار
- پیش درآمد
- منبع‌ها
- پژوهش‌های پیشین

- فصل ١: ریشه‌ها
- نوشتارهای درباره‌ی موسیقی پیش از پاگیری نوشتارگان عربی
- پاگیری نوشتارگان عربی درباره‌ی موسیقی
- نوشتارگان پارسی کهن و پارسی میانه درباره‌ی موسیقی

- فصل ٢: نوشتارهای درباره‌ی موسیقی در طی سده‌ی ١١ م.
- «دانشنامه‌ی علایی» ابن سینا و جوزجانی
- «شرح کتاب التعرّف لمذهب اهل التصوف» مُستملی
- «صد میدان» خواجه عبدالله انصاری
- «کشف المحجوب» هُجویری
- «قابوسنامه» کیکاوس وشمگیر
- ترجمه‌ی «الرسالة القشیریة» ابوعلی حسن ابن احمد عثمانی

- فصل ٣: نوشتارهای درباره‎ی موسیقی در طی سده‌ی ١٢ م.
- «کیمیای سعادت» محمد غزالی
- «التصفیه فی احوال المتصوفه» عَبّادی
- «حدائق الانوار فی حقایق الاسرار» امام فخرالدین رازی
- ترجمه‌ی دوم «الرسالة القُشیریه»
- ترجمه‌ی پارسی «تقویم الصحّة»

- فصل ۴: نوشتارهای درباره‌ی موسیقی در طی سده‌ی ١٣ م.
- «آداب الصوفیه» نجم‌الدین کبری
- ترجمه‌ی پارسی «احیا علوم دین» غزالی
- «در علم موسیقی» بابا افضل کاشانی
- «حدیقه الحقیقه» شیخ احمد جام
- «رساله‌ی سرّ سماع» علاءالدوله سمنانی
- ترجمه‌ی پارسی «عواریف المعاریف» ابومنصور ماشاظه
- «اشجار و اَتمار» علاء مُنجّم
- «کَنز الرموز» امیر حسینی هروی
- «الدُرّة التاج لغُرّة الدُباج» قطب‌الدین شیرازی
- «مُجمل الحکمة»
- «رساله‌ی موسیقی» محمد نیشابوری

- فصل ۵: نوشتارهای درباره‌ی موسیقی در طی سده‌ی ١۴ م.
- «رساله‌ی فریدون ابن احمد سپهسالار در احوال مولانا جلال‌الدین مولوی»
- «اوراد الاحباب و فُصوص الآداب» ابوالمفاخر یحیا باخَرزی
- «مصباح الهدایت و مفتاح الکفایت» عزالدین کاشانی
- «رساله‌ی چنگ» قمری
- «نفایس الفنون فی العرائس العیون» آمُلی
- ترجمه‌ی پارسی «کتاب الادوار» یحیا ابن احمد کاشی
- «طریقت‌نامه» فقیه کرمانی
- «کنز التُحَف» حسن کاشانی
- «خلاصة الافکار فی معرفة الادوار» شهاب‌الدین صَیرَفی
- «غُنیَة المُنیَة»
- ترجمه‌ی پارسی «الادوار» اسعد سمرقندی
- «معدن المعانی» یحیا مَنیری
- قصیده‌ی شاعری گمنام
- «المختصر المفید فی بیان الموسیقی و اصول الاحکامه»

- فصل ۶: نوشتارهای درباره‌ی موسیقی در طی سده‌ی ١۵ م.
- «جامع الالحان» عبدالقادر مراغی
- «مقاصد الالحان» عبدالقادر مراغی
- «شرح ادوار» عبدالقادر مراغی
- گردآیه‌ای از ترانه‌های به دست عبدالقادر مراغی
- «نَقاوَة الادوار» نوشته‌ی یکی از پسران عبدالقادر مراغی
- رساله‌ی موسیقی معمار
- «رساله‌ی موسیقی» عبدالرحمان جامی
- «مقاصد الادوار» محمود ابن عبدالعزیز ابن خواجه عبدالقادر ابن غیبی حافظ مراغی
- «بیان قطعات چینی»
- «در اسامی دوازده مقام»

- فصل ٧: خلاصه، نتیجه‌گیری

پیوست‌ها
نمایه

Thursday, October 21, 2010

موسیقی مقامی و اَوِستا

پنج‌شنبه ۲۹/مهرماه/۱۳۸۹ - ۲۱/اکتبر/۲۰۱۰

من در موسیقی تخصصی ندارم اما از نظر واژه‌شناسی همواره برایم پرسش بود که واژه‌ی «مقام» از کجا آمده است و چرا به موسیقی ایرانی «موسیقی مقامی» گفته می‌شود. تا این که در یکی از نوشته‌های شادروان ملک‌الشعرای بهار توضیح را یافتم.

سروده‌های اصلی زرتشت را در زبان اَوِستایی گاثه (Gatha) می‌گویند. این سروده‌ها آهنگین و به شعر هجایی بوده است (به وارون شعر عروضی عربی). واژه‌ی اوستایی «گاثه» پیرو قانون دگرگشت آواها در زبان پارسی میانه (پهلوی) به شکل «گاس» و «گاه» درآمده است جمع آن را «گاهان» می‌گویند (همانگونه که «میثره» به «مهر» و «سپیثره» به «سپهر» گشته است). ایرانیان زرتشتی همواره «گاثه‌ها» را با آواز و به شیوه‌ی آهنگین می‌خواندند (و می‌خوانند).

واژه‌ی دیگری در زبان پارسی کهن بوده است به شکل گاثو (gathu) که به معنای «تخت پادشاهی» است. این واژه نیز در زبان پارسی میانه یا پهلوی به شکل «گاه» درآمده است. این معنای «گاه» در شاهنامه فراوان دیده می‌شود:

فرومایه ضحاک بیدادگر ------------ بدین چاره بگرفت گاهِ پدر
ز دستور پاکیزه‌ی راهبر ----------- درخشان شود شاه را گاه و فر
به گیتی درون سال سی شاه بود -------- به خوبی چو خورشید بر گاه بود

این «گاه» به طور گسترده‌تر معنای پایه و مقام و منصب نیز یافته است. «گاهنامگ» کتابی بوده که درباره‌ی پایه‌وَران و مقام‌ها و تخت‌نشینان دوران ساسانی نوشته شده است.

معنای سومی که برای «گاه» داریم زمان و جای است که هم به صورت نام و هم به صورت پسوند به کار می‌رود. حافظ می‌گوید:
بنده‌ی پیر خراباتم که لطفش دائم است --------- ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

یکی از معناهای واژه‌ی «بیگاه» نیز شام یا غروب است. مولانا گوید:
در غم ما روزها بیگاه شد ------------- روزها با سوزها همراه شد
بیگاه شد، بیگاه شد، خورشید اندر چاه شد ---------- خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد

با این توضیح درباره‌ی معناهای «گاه» اینک نوشته‌ی استاد بهار را می‌آورم:
«مقام» را باید ترجمه‌ی «گاثه» یا «گاس» یا «گاه» شمرد... چنین به نظر می‌رسد که این معنی از مزدیسنان در ایران باقی مانده باشد که روزی «گاه» یعنی «گاثه» را - که یک معنای آن نیز مقام می‌باشد - به عربی ترجمه کرده و آن را «مقام» نامیده باشند. چون «گاه»های مذکور با آهنگ موسیقی توأم بوده است و اشعار هجایی آن دارای همان موازنه و فواصل و قراین و قطع و سکوت بوده ... از این رو «مقام خواندن» که ترجمه‌ی صحیح «گاه خواندن» است از قدیم میان ایرانیان معروف گردیده است. در ادبیات پارسی نیز بلبل را به لقب «زندخوان» یعنی خواننده‌ی «گاثه» و اوستا نامیده‌اند که می‌رساند که خواندن اوستا و زند نوعی از موسیقی و مقامات بوده است. (سبک‌شناسی، جلد دوم، ص ۳۲۴)

از همین سخن وزن‌دار و آهنگین است که سبک «مقامه»نویسی در ادبیات عربی و پارسی پدید آمده است که در آن نثر به شکل سجع‌دار و عبارت‌های آهنگین و وزن‌دار و همقافیه نوشته می‌شود. جالب آن که نخستین کسی که در زبان عربی مقامه‌نویس را پدید آورد نویسنده‌ای ایرانی بود به نام «بدیع‌الزمان همدانی» (درگذشته ۳۸۹ ق. / ۳۸۶ خ. / ۱۰۰۷ م.). مشهورترین کتاب مقامه در ادبیات پارسی هم «مقامات حمیدی» است که آن را «قاضی حمیدالدین بلخی» در سال ۵۵۵ ق. / ۵۳۸ خ. / ۱۱۶۰ م. نوشته است.

استاد بهار اشاره می‌کند که ریشه‌شناسی‌هایی که برای مقامه و مقامات و ربط دادن آن به فعل «قام/یقام» در عربی انجام شده اشتباه است.

این هم چند نمونه شعر که آواز خواندن بلبل به زندخوانی و اوستاخوانی تشبیه شده است و حتا هزاردستان یا بلبل را «زندباف» یا «زندواف» هم می‌گفتند:
منوچهری دامغانی:
بلبل شیرین زبان بر جوزبُن راوی شوَد ------------ زندباف ِ زندخوان بر بیدبُن شاعر شوَد

زندباف: بلبل، قُمری
جوزبُن: درخت گردو
بیدبُن: درخت بید

حافظ شیرازی:
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی ------------- می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

در این بیت حافظ «مقامات» ایهام دارد هم به معنای مقامه به معنای سخن آهنگین و هم به معنای مقام‌های معنوی در سیر و سلوک

اوحدی مراغه‌ای:
غنچه خزید در قبا، گل بدرید پیرهن ---------- غلغل مرغ زندخوان، رفت به گوش زندگان

Saturday, November 14, 2009

مسمط شیخ بهایی

شنبه ۲۳/آبان/۱۳۸۸ - ۱۴/نوامبر/۲۰۰۹

شیخ بهایی مُسَمّط مخمس (پنجگانه‌ی) معروفی دارد که در آن غزلی از «خیالی بخارایی» (شاعر سده‌ی نهم ق./پانزدهم م.) را تضمین کرده است. یعنی در هر بند، لت (مصراع) چهارم و پنجم از خیالی است و سه لت نخست از شیخ بهایی.

تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آمد شب هجران تو یا نه؟
               ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
               جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رُخَت راکع و ساجد
در بتکده رهبانم و در صومعه عابد
               گه معتکف دَیرم و گه ساکن مسجد
               یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خَمّار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
               حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
               او خانه همی‌جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که رَوَم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
               مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
               مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
               یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
               دیوانه منم من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچه‌ی بشکفته‌ی این باغ که بوید؟
               هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
               بلبل به غزلخوانی و قُمری به ترانه

بیچاره «بهایی» که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است، ز خیل خَدَم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
               تقصیر «خیالی» به امید کرَم توست
               یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

عبدالحسین مختاباد بندهایی از این شعر را در قالب ترانه‌ی بسیار زیبا و دلنشینی خوانده اما در نسخه‌ای که آقای مختاباد استفاده کرده است دو اشکال وجود دارد:

- خیالی می‌گوید: «دیوانه من ام من که روم خانه به خانه» یعنی همه جا می‌توان نقش رخ یار را دید. اما من دیوانه‌ام که در جستجوی او به هر خانه‌ای سر می‌کشم. در حالی که مختاباد می‌خواند: «دیوانه نی ام من که روم خانه به خانه» که نقض غرض است!

- اشتباه دیگر این که شیخ بهایی می‌گوید: «خواهد به سر آمد غم هجران تو یا نه؟» اما مختاباد خوانده است: خواهد به سر آید. با کمی توجه به قاعده‌ی دستوری صرف فعل آینده می‌شد این اشکال را برطرف کرد. یعنی در زبان پارسی صرف آینده چنین است: صرف مضارع «خواستن» + بُن گذشته. مانند خواهم رفت یا خواهد آمد. نه خواهد آید!

اجرای دلنشین مختاباد را می‌توانید در این نشانی در یوتیوب گوش کنید.

پی‌نوشت:
صرف فعل آینده در اصل به این شکل است: صرف مضارع «خواستن» + مصدر. نمونه از حافظ:

خواهم شدن به بُستان چون غنچه با دلِ تنگ -------- وآنجا به نیکنامی پیراهنی دریدن

که در لت دوم «خواهم» به قرینه‌ی لفظی حذف شده است یعنی خواهم دریدن. اما امروزه، به ویژه در زبان رسمی ایران، به جای مصدر کامل از مصدر مُرَخّم (دم بریده) استفاده می‌شود که شبیه بن گذشته است، یعنی خواهم شد یا خواهم درید و مانند آن. در تاجیکستان و افغانستان هنوز شکل مصدر کامل استفاده می‌شود.

Monday, March 23, 2009

عبدالقادر مراغه‌ای

سه‌شنبه ۳/فروردین/۱۳۸۸ - ۲۳/مارچ/۲۰۰۹

کمال‌الدین ابوالفضایل عبدالقادر پسر غیبی حافظ مراغه‌ای یا مراغی (۷۵۴ تا ۸۳۸ ق) شاعر و خوشنویس، خواننده، نوازنده‌ی بربط یا عود، و از سرشناس‌ترین موسیقی‌دانان ایران در نیمه‌ی دوم قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است. او پس از ابونصر فارابی آخرین موسیقی‌دان بزرگ و وارث موسیقی کلاسیک ایران به شمار می‌رود.

عبدالقادر از همان نوجوانی به موسیقی علاقه نشان داد و به آموختن نوازندگی ساز عود و خوانندگی مشغول شد. به سرعت در درک موسیقی و الحان و آهنگسازی و ساختن تصنیف تبحر پیدا کرد. او در جوانی به بغداد رفت و در دربار سلطان حسین و سلطان احمد جلایری جایگاه خاصی پیدا کرد. اما وقتی تیمور گورکانی در رمضان سال ۷۹۵ ق شهر بغداد را فتح کرد و فرمانروای بغداد سلطان احمد به دمشق گریخت، هنرمندان دربار او را به سمرقند، پایتخت تیمور، بردند. او به سرعت جایگاه خوبی در دربار تیمور پیدا کرد به طوری که تیمور او را «مولانا اعظم، قدوة الفصحا فی العالم، اوحد زمان، و نادره‌ی جهان» خواند.

عبدالقادر سه رساله‌ی موسیقی به نام‌های «جامع الالحان»، «مقاصد الالحان» و «کنز الالحان» نوشته است. برخلاف کتاب‌های دیگر آن دوران، این آثار به زبان پارسی نوشته شده‌اند. نسخه‌های این کتاب‌ها در کتابخانه‌های مهمی از جمله «نور عثمانیه» در ترکیه، «اسکندریه» در مصر و «آستان قدس رضوی» مشهد در ایران نگهداری می‌شود.

او در «جامع الالحان»، به ارائه و شرح قاعده‌های موسیقی می‌پردازد و در «مقاصد الالحان» تصنیف‌ها و آهنگ‌های خود را شرح می‌دهد. او در «مقاصد الالحان» به سی آهنگی اشاره می‌کند که برای سی روز ماه رمضان ساخته است. می گوید:

از من آهنگی برای ایام ماه رمضان خواستند، قبول کردم و خواجه رضوان‌شاه تبریزی گفت محال است. پس از دریافت تأییدیه‌ی شیخ‌الاسلام، تصمیم گرفتم برای هر روز ماه رمضان آهنگی خاص بسازم. شعر عربی را جلال‌الدین عبیدی و شعر فارسی را خواجه سلمان ساوجی می‌گفت و در سی روز عرضه‌ی مجموع را اعاده کردم بلازاید و نقصان. .... خواجه رضوان‌شاه صد هزار دینار زر و دختر خود را به نکاح شرعی به خانه من فرستاد.

عبدالقادر برای ثبت و نوشتن موسیقی از حرف‌های الفبا و نشانه‌هایی استفاده می‌کرد که نمونه‌ای از آن در زیر آمده است:


نمونه‌هایی از نت‌نویسی ایرانی عبدالقادر با الفبای پارسی

«کنز الالحان»، رساله‌ی سوم، مجموعه‌ی آهنگ‌های موسیقی و نمونه‌ی کامل ساخته‌های او با خط و نشانه‌هایی است که برای ثبت آهنگ‌هایش از آنها استفاده کرده است. اما متأسفانه نسخه‌ای از این کتاب یافت نشده و موسیقی‌دانان در حسرت آن تلاش می‌کنند تا از آثار باقی مانده به جزئیات آثار او دست پیدا کنند.

پس از این که عبدالقادر به عثمانی سفر می‌کند، سبک آهنگسازی او نیز در ایران کنار گذاشته می‌شود. اما هنوز تعدادی از آوازها و تصنیف‌های او به صورت گوشه در ردیف‌های موسیقی ایرانی به جای مانده است. گرچه سبک آهنگسازی او در ایران کنار گذاشته شد اما خوانندگان عثمانی آن را اجرا کردند. برخی از آهنگ‌هایش هنوز هم به نام‌های کیار یا قبار در ترکیه متداول است. در دوره‌ی آتاترک تعدادی از آثار موسیقی قدیم - که راویان شفاهی و خوانندگان هنوز آنها را در یاد داشتند - جمع‌آوری و به صورت نت امروزی موسیقی ثبت شد. سی تصنیف از این مجموعه منسوب به عبدالقادر مراغه‌ای است.

آقای محمدرضا درویشی، آهنگساز، پژوهشگر و موسیقی‌شناس قومی گروهی تشکیل داده است که به افتخار عبدالقادر مراغه‌ای نام آن را «عبدالقادر» نهاده است. پیش از وی فرهاد فخرالدینی برای سریال امام علی - که صداوسیمای ایران ساخت - از آثار عبدالقادر استفاده کرده و آنها را اجرا کرده است. درویشی هشتمین آهنگساز و موسیقی‌دانی است که به اجرای دوباره‌ی آثار عبدالقادر دست زده است. آقای درویشی ۲۲ تصنیف را در سفرهای متعدد به ترکیه و پرس‌وجو از موسیقی‌دانان ترک یافته و به اجرای دوباره‌ی آنها پرداخته است.

خاستگاه:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به این گزارش تصویری در «جدید آنلاین» که شامل یکی از قطعه‌های عبدالقادر نیز هست.

Friday, October 10, 2008

گزارش هم‌نشستی در آنکارا

آدینه ۱۹/مهر/۱۳۸۷ - ۱۰/اکتبر/۲۰۰۸

امروز به طور تصادفی به کتاب زیر برخوردم



«مقاله‌های هم‌نشست بین‌المللی درباره‌ی ابن تُرک، خوارزمی، فارابی، بیرونی و ابن‌سینا»
آنکارا ۹-۱۲ سپتامبر ۱۹۸۵
Acts of the International Symposium on Ibn Turk, Khwarezmi, Farabi, Beyruni and Ibn Sina
Ankara, 9-12 September 1985
برگزارکننده و ناشر: مرکز فرهنگی آتاترک
آنکارا، ترکیه
سال انتشار: ۱۹۹۰ م /۱۳۶۹ خ
دو جلد: جلد ۱ مقاله‌های انگلیسی و فرانسه. جلد ۲ مقاله‌های ترکی. هر یک ۳۸۰ صفحه

این هم‌نشست (Symposium) در سه روز از ۹ تا ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۵ م برابر ۱۹ تا ۲۱ شهریور ۱۳۶۴ خ در شهر آنکارا برگزار شده است. در زمانی که مردم ایران با همه‌عرب‌انگارانی (pan-Arabist) چون صدام حسین و پشتیبانش می‌جنگیدند تا خاک ایران‌زمین را از تجاوز پاس بدارند همه‌ترک‌انگاران (pan-Turkist) سرگرم غارت و مصادره‌ی سرمایه‌های فرهنگی ما بودند.

در پیشگفتار این مجموعه چنین می‌خوانیم:

هر پنج دانشور برجسته و درخشانی که نام‌شان بر هم‌نشست ما نهاده شده از آسیای میانه برخاستند و آسیای میانه میهن اصلی ما، یعنی میهن اصلی ترکان است. علاقه‌ی ژرف ما به این اندیشمندان و دانشوران بلندمرتبه‌ی روزگاران گذشته‌ی این منطقه از همین جاست.

سپس در گفتمان گشایش هم‌نشست چنین آمده است:
در دوران جابر ابن حیان الصوفی، عبدالحمید ابن تُرک، و خوارزمی شاهد فعالیت پرشور و حرارت ترجمه‌ی کتاب‌هایی در شاخه‌های گوناگون دانش از زبان یونانی و چند زبان دیگر به عربی هستیم. (ص ۶)

یادآور می‌شویم که در این دوران [دوران هارون الرشید] پیش‌نمونه‌ی بیمارستان نوین داشت در دنیای اسلام پیدا می‌شد... زیر نظر وزیر و سردار نامور «فتح ابن خاقان» و ... احمد ابن تولون ... ابوبکر محمد صولی ... بنیانگذاران نخستین کتابخانه‌ها ... جالب است که همه‌ی این شخصیت‌های برجسته از تبار ترک بودند. (ص ۶ و ۷)

بدون این که از زبان پهلوی (پارسی) به روشنی نامی ببرد. البته این زبان‌ها شامل سریانی (Syriac) نیز بود که در دانشگاه جندی‌شاپور و کتابخانه‌های ایران وجود داشتند. نخستین بیمارستان در زمان ساسانیان در جندیشاپور ساخته شد و پس از آن خلیفه‌های عباسی نمونه‌ی دیگری به تقلید در بغداد ساختند. در جمله‌ی انگلیسی نیز یک خطای املایی هست و آن این که ancestry به معنای تبار را به اشتباه ancestory نوشته است.

در ادامه چنین آمده است:
ابونصر اسماعیل الجوهری الفارابی نیز لقب «التُرک» را داشت. ابونصر محمد الفارابی نیز ترک بود و گفته می‌شود که تا روز مرگ جامه و سرپوش ترکی خود را کنار نگذاشت. (ص ۱۳)

دیده می‌شود که خوارزمی به عنوان عضوی از هیات نمایندگی [خلیفه‌ی عباسی] به سوی خزران فرستاده می‌شود. بنابراین شاید مجاز باشیم از این قطعه آگاهی دریابیم که این مدرکی است بر آن که خوارزمی ترکی را به خوبی می‌دانسته است. این استنتاج موجه است زیرا کشور زادگاه او خوارزم بوده است.

این استدلال سست و بی‌‌پایه بر این بنا شده که امروز خوارزم بخشی از ازبکستان ترک‌زبان است پس خوارزمی که ۱۲۰۰ سال پیش اهل آن شهر بوده ترک‌زبان است.

در مقاله‌ای با عنوان بیرونی و شاهان ترک کابلستان و زابلستان این دو منطقه‌ی ایرانی را نیز ترک معرفی کرده‌اند. درباره‌ی فارابی نیز مقاله‌ی وجود دارد به نام «فارابی موسیقی‌دان» که در آن چنین آمده است:
در موسیقی ترکی، دانشوران پیشتازی مانند ابن سینا و عبدالقادر مراغه‌ای میزان زیادی به الفارابی مدیون هستند. سهم الفارابی در موسیقی ترکی را در چهار بخش بررسی می‌کنیم. ...
الفارابی موسیقی را به ۱۲ مقام، ۷ آواز، ۴ شعبه و ۲۴ ترکیب طبقه‌بندی می‌کند. چهار مقام یگاه، دوگاه، سه‌گاه و چهارگاه را مانند فیثاغورث با چهار آخشیج مرتبط می‌داند...
نام این ۱۲ مقام عبارتند از:
۱- رهاوی ۲- حسینی ۳- راست ۴- بوسلیک ۵- زیرگوله [درست آن: زنگله یا زنگوله] ۶- عشاق ۷- حجاز ۸- عراق ۹- اصفهان ۱۰- نوا ۱۱- بزرگ ۱۲- زیرافکند

من نمی‌دانم چه گونه این موسیقی ترکی است که حتا یک نام ترکی در آن دیده نمی‌شود و تمام نام‌ها و تقسیم‌های آن پارسی است و در این متن نیز به همین شکل پارسی آمده است. گمان نکنم هیچ نشانی از این طبقه‌بندی حتا در موسیقی ترکی امروزه باشد.
آنچه در این متن بوسلیک (Buslik) آمده در اصل بوسُلَیک یا ابوسُلیک است که نام شخصی بوده است.

در فرهنگ دهخدا نام ۱۲ مقام چنین است:
اول راست، دوم شباب، سوم بوسلیک، چهارم عشاق، پنجم زیر بزرگ، ششم زیر کوچک، هفتم حجاز، هشتم عراق، نهم زنگله، دهم حسینی، یازدهم رهاوی، دوازدهم نوا.
صاحب کشف اللغات به جای حجاز و زنگله باخرز و نهاوند آورده و بعضی به جای شباب، صفاهان آورده‌اند (غیاث )

راست، شباب، بوسلیک، عشاق، زیر بزرگ، زیر خرد، نهاوند، عراق، باخرز، حسینی، نوا.
از کلام استادان مستفاد می‌شود که پرده‌های دیگر نیز بسیارند، چون: خراسان و دلنواز و جز آن (آنندراج).
مقام‌های دوازده‌گانهء موسیقی عبارت است از:
راست، عشاق، بوسلیک، نوا، اصفهان بزرگ، زیرافکن، عراق، زنگوله، حسینی، راهوی، حجازی (مرآة الخیال ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

تنها مقاله‌ی درست این مجموعه‌ی ۳۸۰ صفحه‌ای مقاله‌ای است نوشته‌ی علی اشرف صادقی استاد دانشگاه تهران که به صراحت گفته است که ابوریحان بیرونی ایرانی بوده و زبان مادری‌اش خوارزمی از زبان‌های ایرانی بوده و در سفرهایش در سراسر ایران به زبان پارسی صحبت می‌کرده است. در این مقاله واژه‌هایی از زبان خوارزمی که ابوریحان به کار برده و برابرهای پارسی آنان داده شده است.

Wednesday, September 03, 2008

رقص‌های ایرانی

چهارشنبه ۱۳/شهریور/۱۳۸۷ - ۳/سپتامبر/۲۰۰۸

دوستی نشانی مجموعه‌ای فیلم در یوتوب را فرستاده که در آن تاجیکان بر موسیقی‌های ایرانی در دستگاه‌ها و گوشه‌های مختلف مانند ماهور، شور، ابوعطا رقصیده‌اند. این هم رقص‌های ایرانی تاجیکان در یوتوب.

چندی پیش نیز در تارنوشت دکتر شاهین سپنتا خواندم که کسی به نام دکتر آزادی

بر نیاز به سرودهایی برای جشن‌های میهنی مانند سرود مهرگان، سرود سده ، سرود نوروز و جز آن تاکید نمود و افزود: در بستگی با جشن‌ها و سرودها، چیز دیگری که ما نیاز داریم رقص است. آیا هنرمندان ایرانی می‌توانند رقصی برای نوروز، رقصی برای سیزده به در، رقصی برای مهرگان، رقصی برای دیگان، رقصی برای سده و... بسازند؟ این‌ها همه چیزهای ارزنده و بایسته‌ای هستند که با آنها می‌توانیم هم جوانانمان را شاد و خوش نگاه بداریم و هم از حل شدن آنها در فرهنگ‌های دیگر جهان پیشگیری کنیم و هم فرهنگ سرفراز ایران زمین را پایدار سازیم.

به گمانم این گردآیه (مجموعه) بتواند در این راستا کمکی باشد. ضمن آن که خانم فرزانه کابلی نیز در گردآوری رقص‌های محلی کارهای جالبی کرده است.

Sunday, August 24, 2008

نکته‌ای درباره‌ی «اوستیا»

یک‌شنبه ۳/شهریور/۱۳۸۷ - ۲۴/آگوست/۲۰۰۸

این روزها تجاوز آشکار روسیه به سرزمین گرجستان در مرکز توجه است. اما من فقط می‌خواهم نکته‌ی کوچکی را یادآوری کنم درباره‌ی نام درست بخشی از سرزمین گرجستان.

آنچه که این روزها به خاطر ناآگاهی، ناآشنایی با زبان و فرهنگ خودمان، بی‌سوادی یا تنبلی مترجمان و خبرنگاران (دیگر دلیلی به نظرم نمی‌رسد) در زبان ما رایج شده نام بخش مورد تجاوز روسیه است. خدا را شکر که نام کشورهای قفقاز را جورجیا و ارمینیا نمی‌گویند و می‌نویسند گرجستان و ارمنستان.

نام پارسی این گروه که در گرجستان زندگی می‌کنند «آسی» است که در زبان روسی دگرگون شده و از آنجا به دیگر زبان‌ها رفته و در انگلیسی Ossetian و نام‌جای‌شان Ossetia (اوسشیا یا اوستیا) خوانده می‌شود. آسی‌ها یا آسیان از قوم‌های ایرانی و از بازماندگان قوم ایرانی الانیان هستند و به مرور زمان به خاطر زندگی در قفقاز با دیگر قوم‌های این منطقه درآمیخته‌اند. نام زبان‌شان نیز ایرون یا ایران (Iron) است به همان معنای «آریایی». بر اساس دستور زبان پارسی نام‌جای‌شان باید «آسی‌ستان» گفته شود. همان طور که کردستان و لرستان و خوزستان داریم. (اردلان نیز با الان مرتبط است. برای آگاهی بیشتر درباره‌ی الانیان نگاه کنید به نوشته‌ی پیشین در معرفی کتاب «سارماتیان».)

هم چنین نام بخش دیگری در قفقاز که مردم «ابخاز» زندگی می‌کنند در پارسی باید «ابخازستان» گفته شود نه «آبخازیا» (آن هم با آ!). کافی است به شعرهای شاعران ایرانی مانند نظامی گنجوی یا خاقانی شروانی یا دست کم فرهنگ دهخدا نگاه کنند تا ببینند مردم ایران پیشتر این قوم‌ها و جایگاه‌شان را چه می‌نامیدند. ضمن آن که ابخاز در پارسی هم نام مردم و هم نام جایشان بوده است. برای نمونه خاقانی در بیتی چنین می‌گوید:
از عشق صلیب‌موی رومی‌رویی ------------ ابخازنشین گشتم و گُرجی‌گویی
یا نظامی در خسرو و شیرین گوید:
به هنگام خزان آید به ابخاز ------------ کند در جستن نخجیر پرواز
در فرهنگ دهخدا هم چنین از صاحب «مؤیدالفضلا» آورده که در قدیم پادشاه و مردم آنجا مغان و آتش‌پرستان بوده‌اند.

آخر بی‌خبری «خبرنگاران» ما از تاریخ و فرهنگ خودمان و منطقه‌ی همسایه‌مان تا کجا؟

پی‌نوشت:
دکتر کاوه فرخ نشانی فیلمی از رقص مردم آسی را فرستادند در پایگاه یوتوب. با این توضیح که رقص آسی شبیه رقص‌های شمال ایران (گیلان و آذربایگان) است. گروهی از الانیان در سال ۷۵ م. به درون ایران کنونی آمدند و به نام «اردلان» (به معنای خاندان شاهی الان) شناخته می‌شوند.

این هم فیلم رقص آسی.

پی‌نوشت ۲:
آقای حبیب بُرجیان، پژوهشگر ایران‌شناس، مطلبی درباره‌ی الانیان نوشته است به نام «هزاره‌ی الان در قفقاز شمالی» که می‌توانید آن را در پایگاه آذرگشنسپ بخوانید.

پی‌نوشت ۳:
دکتر رضوانی در یادداشتی نوشته‌اند که نام این گروه در «عالم‌آرای عباسی» - که در سده‌ی یازدهم خ/ هفدهم م و دوران صفویان نوشته شده - به صورت «اُس» یا «اوس» (Ows/Os) آمده است. اوستی واژه‌ای است گرجی به معنای سرزمین اوس‌ها. پس می‌توان گفت نام درست این سرزمین در پارسی «اوس‌ستان» است. آس/آسی در پارسی تلفظ تازه‌تری است. ضمن آن که اوسیان خود را ایرّت (Irattæ) به معنای آریایی، سرزمین خود را ایرستان/ایرستون (Iryston)، و زبان خود را ایروناو (Ironau) می‌گویند. امروزه در روسیه به اوس‌ستان شمالی «الان‌ستان» (Alania) گفته می‌شود.

Saturday, January 26, 2008

تغزیه و موسیقی ایرانی

شنبه ۶/بهمن/۱۳۸۶ - ۲۶/ژانویه/۲۰۰۸

در دوره صفویه که تحریم موسیقی از سوی حکومت وقت روند رو به رشدی به خود گرفت، اهالی موسیقی بسیاری از ملودی‌ها و نغمه‌های موسیقی را در ساختاری نمایشی موسیقایی گنجاندند که از آن به عنوان «تعزیه» یاد می‌شود. به همین دلیل است که «روح‌الله خالقی» و «ابوالحسن صبا»، دو موسیقیدان شهیر ایرانی از تعزیه به عنوان یکی از حافظان اصلی موسیقی ردیفی ایران نام برده‌اند.

در تعزیه آنهایی که به نام اتقیا (هواداران امام حسین و خاندانش) نام برده می‌شوند از فرم‌های موسیقی آوازی استفاده می‌کنند و در دستگاه‌های معروف موسیقی ایرانی چون «سه گاه»، «چهار گاه»، «نوا»، «شور» و «همایون» آواز می‌خوانند و در مقابل آنهایی که در مقابل امام سوم شیعیان صف آرایی کردند اشقیا خوانده می‌شوند که اصولا تنها فرم به کار رفته در رفتار نمایشی آنها فرم‌های دکلمه است که از آن به عنوان «اُشتُلُم خوانی» یاد می‌شود.

دکتر «مصطفی کمال پورتراب» در پاسخ به این پرسش که «چرا در غرب و در سنت‌های موسیقایی آنان چنین تغییراتی رخ نمی‌دهد؟» می‌گوید: «کشیشان کلیسا خود اهل موسیقی و از دانش موسیقی مطلوبی برخوردارند. اما در ایران به دلیل تحریمی که نسبت به موسیقی روا داشته شد، نوعی هرج و مرج بر فضای موسیقی مذهبی هم حاکم شده است که نتیجه آن را امروزه به این شکل می بینیم»

با وجود تعلق خاطر دولت جمهوری اسلامی به مذهب تشیع، پژوهش‌های صورت گرفته دراین زمینه از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی‌کند. قدیمی‌ترین گردآوری در این زمینه را خانم «فوزیه مجد» در سال ۱۳۵۲ خ [=۱۹۷۳م] انجام داد.

برگرفته از گزارش کامل در بی.بی.سی پارسی.

Saturday, October 27, 2007

رقص و موسیقی تاجیک

شنبه ۵/آبان/١٣٨۶ - ٢٧/اکتبر/٢٠٠٧

کولاب از شهرهای قدیمی بدخشان یا تاجیکستان امروز است. کولاب به معنای جای گودی است که آب جمع شود و هم معنای تالاب. نام قدیمی‏تر آن ختلان (Khatlan) است. البته امروزه ختلان نام استان و کولاب نام شهری در این استان است.

وقتی در سال ١٩١ هجری سردار عرب، اسد ابن عبدالله قسری از خراسان به جنگ ختلان رفت کاری از پیش نبرد و پس از رنج‏های فراوان شکسته و ناکام برگشت. کودکان بلخ این شعر را می‏خواندند:

از ختلان آمدیه ---------- برو تباه آمدیه
آباره باز آمدیه -------- خشک و نزار آمدیه
[آباره=آواره]

این شعر جزو قدیمی‏ترین شعرهای ثبت شده‏ی زبان پارسی پس از اسلام است.

این هم قطعه فیلمی از رقص و آواز فرح‏بخش و پرشور ایرانیان تاجیک در شهر کولاب به مناسبت نوروز.

نوروز نو، سال نو، کار نو آمد ------- در کشور دلپذیر فرح بار نو آمد
دوشیزه بر تن پیرهن تازه‏تر گیرد ------- بلبل به نوای گل و گلزار نو آمد



اجرای زنده‏ی موسیقی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان در نوروز ١٣٨۶ / مارچ ٢٠٠٧
بخش یکم
بخش دوم

این هم ترانه‏ای از فرزانه خورشید خواننده‏ی نسل جوان تاجیک.

در این نشانی می‏توان موسیقی و نماهنگ‏های تاجیک بیشتری دید. نیز در کنار هر یک از نماهنگ‏های بالا فیلم‏های مربوط را نیز می‏توان انتخاب کرد.

Friday, October 26, 2007

رقص گرجی

جمعه ۴/آبان/١٣٨۶ - ٢۶/اکتبر/٢٠٠٧

چند ماه پیش پیوندی به فیلمی در پایگاه یوتوب به دستم رسید از یک رقص گرجی به نام «عجمتی» (Ajamti = عجمی = ایرانی) که ریشه‏ای ایرانی داشته و لباس آنان شبیه سوارکاران ایرانی زمان ساسانی است.

Tuesday, October 23, 2007

سی لحن باربد

سه‏شنبه ١/آبان/١٣٨۶ - ٢٣/اکتبر/٢٠٠٧

باربَد یا باربُد مشهورترین آهنگ‏ساز و نوازنده‏ی دربار خسرو دوم پرویز ساسانی است. وی اهل جهرم در استان فارس بود و گویا باربد عنوان او بوده است نه نامش. باربد می‏تواند به معنای بزرگ دربار (بار+بد) باشد زیرا خسرو پرویز به او اجازه داده بود همواره در دربار حاضر باشد.

می‏گویند باربد ٣۶۵ آهنگ برای خسرو ساخته بود که هر روز سال یکی از آنها را می‏نواخت. از این ٣۶۵ آهنگ ٣٠ تای آن برجا مانده است و به نام «سی لحن باربد» به دست ما رسیده است. حکیم نظامی گنجوی در داستان خسرو و شیرین این سی لحن را بدین ترتیب برشمرده است:

در آمد باربد چون بلبل مست ------------ گرفته بربطی چون آب در دست
ز صد دستان که او را بود در ساز ------- گزیده کرد سی لحن خوش آواز
ز بی لحنی بدان سی لحن چون نوش ----------- گهی دل دادی و گه بستدی هوش
به بربط چون سر زخمه در آورد ----------- ز رود خشک بانک تر در آورد
چو باد از گنج باد آورد راندی -------- ز هر بادی لبش گنجی فشاندی
چو گنج گاو را کردی نواسنج ----------- برافشاندی زمین هم گاو و هم گنج
ز گنج سوخته چون ساختی راه ------------ ز گرمی سوختی صد گنج را آه
چو شادُروان مروارید گفتی ------------- لبش گفتی که مروارید سفتی
چو تخت طاقدیسی ساز کردی ------------- بهشت از طاقها در باز کردی
چو ناقوسی و اورنگی زدی ساز --------- شدی اورنگ چون ناقوس از آواز
چو قند از حقه کاوس دادی ------------- شکر کالای او را بوس دادی
چون لحن ماه بر کوهان گشادی ---------- زبانش ماه بر کوهان نهادی
چو برگفتی نوای مشک دانه ------ ختن گشتی ز بوی مشک خانه
چو زد ز آرایش خورشید راهی ------ در آرایش بدی خورشید ماهی
چو گفتی نیمروز مجلس افروز -------- خرد بیخود بدی تا نیمه روز
چو بانگ سبز در سبزش شنیدی ------- ز باغ زرد سبزه بر دمیدی
چو قفل رومی آوردی در آهنگ ------- گشادی قفل گنج از روم و از زنگ
چو بر دستان سروستان گرشتی -------- صبا سالی به سروستان نگشتی
و گر سرو سهی را ساز دادی -------- سهی سروش به خون خط باز دادی
چو نوشین باده را در پرده بستی ------- خمار باده نوشین شکستی
چو کردی رامش جان را روانه --------- ز رامش جان فدا کردی زمانه
چو در پرده کشیدی ناز نوروز -------- به نوروزی نشستی دولت آن روز
چو بر مشگویه کردی مشگ مالی ----- همه مشگو شدی پرمشک حالی
چو نو کردی نوای مهرگانی ------- ببردی هوش خلق از مهربانی
چو بر مروای نیک انداختی فال ------ همه نیک آمدی مروای آن سال
چو در شب بر گرفتی راه شبدیز -------- شدندی جمله آفاق شب خیز
چو بر دستان شب فرخ کشیدی -------- از آن فرخندهتر شب کس ندیدی
چو یارش رای فرخ روز گشتی --------- زمانه فرخ و فیروز گشتی
چو کردی غنچه کبک دری تیز -------- ببردی غنچه کبک دلاویز
چو بر نخجیرگان تدبیر کردی ---------- بسی چون زهره را نخجیر کردی
چو زخمه راندی از کین سیاووش -------- پر از خون سیاووشان شدی گوش
چو کردی کین ایرج را سرآغاز -------- جهان را کین ایرج نو شدی باز
چو کردی باغ شیرین را شکربار ------- درخت تلخ را شیرین شدی بار

در فرهنگ دهخدا این سی لحن به شکل زیر آمده است:
١) آرایش خورشید/آرایش جهان ٢) آیین جمشید ٣) اورنگی ۴) باغ شیرین ۵) تخت تاقدیس
۶) حقه‏ی کاووس ٧) راح روح ٨)رامش جان ٩) سبز در سبز ١٠) سروستان
١١) سرو سهی ١٢) شادُروان مروارید ١٣) شبدیز ١۴) شب فرخ/فرخ شب ١۵) قفل رومی
١۶) گنج بادآورد ١٧) گنج گاو /گنج کاووس ١٨) گنج سوخته ١٩) کین ایرج ٢٠) کین سیاووش
٢١) ماه بر کوهان ٢٢) مشک و دانه ٢٣) مروای نیک ٢۴) مشک مالی ٢۵) مهربانی/مهرگانی
٢۶) ناقوسی ٢٧) نوبهاری ٢٨) نوشین باده ٢٩) نیم روز ٣٠) نخجیرگانی

از این فهرست، سه لحن آیین جمشید، راح روح، و نوبهاری در شعر نظامی نیست و به جای آنها ساز نوروز، عنچه‏ی کبک دری، فرخ روز، و کیخسروی آمده است. (البته به نظر من «راح روح» عربی شده‌ی همان «رامش جان» است.) هم چنین از دو آهنگ «یزدان آفرید» و «پرتو فرخار» یاد شده که گویا جزو سی لحن نیستند.

درباره‏ی چگونگی راه یافتن باربد به دربار خسرو پرویز نیز داستان مشهوری است بدین ترتیب:

مسئول دربار خسرو «سرکش» نام داشت. باربد به تیسفون می‏آید تا خود را به شاه نشان دهد. اما سرکش که از مهارت و استادی باربد آگاه می‏شود می‏کوشد که او چنین نکند. اما باربد نیز بیکار نمی‏ماند. با لباسی سبز و سازی سبز پنهانی به باغ خسرو وارد می‏شود و در بالای درختی پنهان می‌شود. هنگامی که خسرو شروع به باده‌گساری می‏کند باربد شروع به نواختن می‏کند. خسرو شیفته‏ی آوا شده فرمان می‏دهد به دنبال صدا بگردند. اما نشانی نمی‏یابند. این کار سه بار اتفاق می‌افتد تا این که بالاخره باربد از درخت پایین می‏آید و خود را معرفی می‏کند. از آن پس همواره تا پایان مرگ خسرو در دربار حاضر بود.

خسرو پرویز اسب زیبایی داشت که از سیاهی به شب می‏مانست و از این رو شبدیس یا شبدیز خوانده می‏شود. گفته بود هر که خبر مرگ شبدیز را بدهد او را خواهم کشت. وقتی شبدیز مُرد به باربد گفتند و او هم برای خسرو ترانه‌ای خواند. خسرو گفت مگر شبدیز مرده است که چنین می‏خوانی؟ باربد گفت شاه چنین می‌فرماید!