Wednesday, December 24, 2014

آموزش در زمان ساسانیان: بازخوانی داستان انوشیروان و کفشگر

چهارشنبه ٣/دی/١٣٩٣ - ٢۴/دسامبر/٢٠١۴

بحث آموزش در ایران باستان یکی از زمینه‌هایی است که - مانند بسیار موضوع‌های دیگر - نیازمند به پژوهش بیشتر است. پیشتر درباره‌ی کتاب «خسرو کواذان و ریدک» جستاری نوشته‌ام. در این جستار به داستان خسرو یکم انوشیروان و کفشگر می‌پردازم.

اما نخست باید یادآور شوم که به هر موضوعی باید در بستر تاریخی خودش نگاه کرد و وضع دنیای باستان را با دنیای امروزی نسنجیم. و انتظارهای نابجا نداشته باشیم. برای نمونه آموزش همگانی به شکلی که ما امروز می‌شناسیم و انتظار داریم پدیده‌ای است که شاید تنها از سده‌ی بیستم میلادی جدی شده هر چند پیش از آن در آرمان‌ها و آرزوهای بسیاری بوده است. خود همین موضوع آموزش همگانی و البته آموزش رایگان همگانی موضوع پژوهشی جداگانه است. برای نمونه سعدی در بوستان از دوران آموزش خود در نظامیه‌ی بغداد یاد می‌کند که در زمان آموزش در نظامیه، حقوق یا مُقرری هم می‌گرفته است:

مرا در نظامیه اِدرار بود ------ شب و روز تلقین و تکرار بود

ادرار: مقرری، مستمری.
بگذریم. داستانی هست که کفشگری به انوشیروان می‌گوید من هر چه بخواهی پول می‌دهم اما در عوض بگذارید پسرم درس بخواند. و انوشیروان هم نمی‌پذیرد. برخی با تفسیرهای کمونیستی و چپی از تاریخ ایران، این داستان را نشان ستمگری انوشیروان و نابرابری‌های اجتماعی در زمان ساسانیان می‌دانند. این گونه برداشت‌ها خیلی کوته‌بینانه یا جهتدار است
و نشانه‌ی بیسوادی و ناآگاهی از تاریخ. اگر ساسانیان این قدر ستمگر بودند نمی‌توانستند نزدیک 450 سال دوام بیاورند و بزرگترین قدرت زمان خود شوند. این گونه برداشت‌ها، بیشتر نتیجه‌ی دید طرفداران کمونیسم و حزب توده از تاریخ ایران است، همان کسانی که می‌گفتند تاریخ 2500 ساله‌ی ستمشاهی. دکتر تورج دریایی هم در گفت‌وگویی اشاره می‌کند که در زمان پیش از انقلاب بیشتر تاریخ ایران زیر تحلیل‌ها و برداشت‌های کمونیستی بود.

دبستان در دوران اردشیر
معمولا در دوران باستان، درس خواندن از امتیازهای طبقه‌ی بزرگان یا اشراف و ثروتمندان هر کشوری بوده است. درس خواندن هم با دستگاه آموزش امروزی متفاوت بوده است. همان گونه که در داستان «خسرو کواذان و ریدک» آمده است درس خواندن در دوران ساسانیان یعنی خواندن و نوشتن، دانستن اوستا و گزارش (تفسیر) آن و دیگر متن‌های دینی، سوارکاری، پزشکی، اخترشناسی و مانند آن. و اینها هزینه‌هایی داشته که مردم عادی نمی‌تونستند بپردازند و یا حتا شاید نیازی هم نداشتند.البته با توجه به ثروت ایران ساسانی و رفاه عمومی، شاید مردم عادی هم در حد نیاز خود به خواندن و نوشتن و دانش عمومی دسترس داشته‌اند. در شاهنامه در بخش پادشاهی اردشیر پاپکان یعنی بنیانگذار ساسانیان، چنین آمده است:
کنون از خردمندی اردشیر ------------- سخن بشنو و یک به یک یادگیر

بکوشید و آیین نیکو نهاد ----------- بگسترد بر هر سوی مهر و داد
به درگاه چون خواست لشکر فزون ---------- فرستاد بر هر سوی رهنمون
که تا هر کسی را که دارد پسر ----------- نماند که بالا کند بی‌هنر
سواری بیاموزد و رسم جنگ ------------- به گرز و کمان و به تیر خدنگ
چو کودک ز کوشش به مردی شُدی ----------- به هر بخششی در بی‌آهو بُدی
تهی‌دست را مایه دادی بسی ------------- بدو شاد کردی دل هر کسی
همان کودکان را به فرهنگیان ---------- سپردی چو بودی ورا هنگ آن
به هر برزنی در دبستان بُدی ------------ همان جای آتش‌پرستان بُدی
نماندی که بودی کسی را نیاز --------- نگه داشتی سختی خویش راز
یعنی بر پایه‌ی ابن بند از شاهنامه، از زمان اردشیر پاپکان، وضع مالی ایرانیان چندان خوب بوده که در هر برزنی دبستانی بوده و به کسی که نیاز مالی داشتند، هزینه‌ی آموزش را هم می‌دادند و نمی‌گذاشتند کسی نیاز خود را پنهان کند. و البته این دبستان‌های برزن یا محله همان آتشکده‌ی برزن بوده که در آنجا به کودکان آموزش‌های پایه داده می‌شده است. بنابراین داستان انوشیروان و کفشگر را باید با دقت بیشتری خواند.

انوشیروان و کفشگر
نخست نگاهی به متن داستان در شاهنامه بیندازیم:
برآمد برین روزگاری دراز ------------ به سیم و زر آمد سپه را نیاز
سپهدار روزی‌دهان را بخواند ---------- وزان جنگ چندی سخنها براند
که این کار با رنج بسیار گشت ----------- بب وبکنده نشاید گذشت
سپه را درم باید و دستگاه ------------- همان اسب و خفتان و رومی کلاه
سوی گنج رفتند روزی‌دهان ---------- دبیران و گنجور شاه جهان
از اندازه‌ی لشکر شهریار ----------- کم آمد درم تنگ سیصد هزار
بیامد بر شاه موبد چو گرد --------- به گنج آنچ بود از درم یاد کرد

دژم کرد شاه اندران کار چهر --------------- بفرمود تا رفت بوزرجمهر
بدو گفت: «گر گنج شاهی تهی ------------ چه باید مرا تخت شاهنشهی؟
برو هم کنون ساروان را بخواه ---------- هیونان بُختی برافگن به راه
صد از گنج مازندران بار کن ------------ وزو بیشتر بار دینار کن»

به شاه جهان گفت بوزرجمهر: -------------- که «ای شاه با دانش و داد و مهر
سوی گنج ایران دراز است راه ------------- تهی دست و بیکار باشد سپاه
بدین شهرها گرد ما هر کس است ------------ کسی کو درم بیش دارد به دست
ز بازارگان و ز دهقان درم --------------- اگر وام خواهی نگردد دُژَم»
بدین کار شد شاه همداستان ----------- که دانای ایران بزد داستان
فرستاده‌ای جُست بوزرجمهر -------------- خردمند و شادان دل و خوب چهر
بدو گفتک «ز ایدر سه اسبه برو --------- گزین کن یکی نامبردار گو
ز بازارگان و ز دهقان شهر --------------- کسی را کجا باشد از نام بهر
ز بهر سپه این درم فام خواه ------------ بزودی بفرماید از گنج شاه»

بیامد فرستاده‌ی خوش منش ----------- جوان و خردمند و نیکوکنش
پیمبر به اندیشه باریک بود -------------- بیامد به شهری که نزدیک بود
درم خواست فام از پی شهریار ------------ برو انجمن شد بسی مایه‌دار

یکی کفشگر بود و موزه فروش -------- به گفتار او تیز بگشاد گوش
«درم چند باید؟» بدو گفت مرد ---------- دلاور شمار درم یاد کرد
چنین گفت: «کای پرخرد مایه‌دار ---------- چهل من درم هر منی صدهزار»
بدو کفشگر گفت: «من این دهم ------------ سپاسی ز گنجور بر سر نهم
یکی پور دارم رسیده به جای ------------- به فرهنگ جوید همی رهنمای
اگر شاه باشد بدین دستگیر ------------ که این پاک فرزند گردد دبیر
ز یزدان بخواهم همی جان شاه ------------ که جاوید باد این سزاوار گاه
موزه = چکمه. پوتین. (چکمه ترکی است. پوتین روسی است که از bootine فرانسه‌ای گرفته شده. و امروزه هم که برخی نوکیسگان و نوسوادان می‌گویند: بوت!!)

واژه‌ی کلیدی در متن بالا «دبیر» است. در دوران گذشته برای حفظ نظم اجتماعی و تضمین نیازهای جامعه، مردم در طبقه‌ها و رسته‌های مختلف بودند. و جابجایی میان طبقه‌ها چندان آسان سخت نبوده است. معمولا این طبقه‌ها چنین بودند: بزرگان (اشراف)، موبدان، ارتشتاران (نظامیان)، پیشه‌وران (صنعتگران) و بزرگران. به نوشته‌ی ژرژ دومزیل ()، این طبقه‌بندی از جامعه‌ی هند-و-اروپایی بر پا بوده است. در چین و هند هم همین طور بوده. در اروپا هم همین طور بوده. هنوز هم در انگلستان طبقه‌ی عوام و اشراف وجود دارند و وقتی که چند سال پیش نوه‌ی ملکه می‌خواست دختری از طبقه‌ی عوام را به عنوان همسر برگزیند سروصدا زیادی شد اما بالاخره این ازدواج سر گرفت.

در زمان خسرو یکم انوشیروان پس از اصلاحات دوران پدرش قباد و خودش، طبقه‌ی جدیدی به نام «دبیران» هم افزوده شد که در واقع کارمندان دولتی بودند. دبیر از ریشه‌ی دپی به معنای نویسنده و کارمند دولتی است.

بنابراین، داستان انوشیروان و کفشگر اصلا داستان سوادآموزی نبوده است. بلکه موضوع جابجایی طبقه‌ای است. ضمن آن که در این داستان می‌بینیم کفشگر و موزه‌فروش چنان ثروتمند بوده است که می‌توانسته چندصدهراز درم به شاهنشاه ایران وام بدهد. و علت مخالفت انوشیروان هم درخواست برای جابجایی طبقاتی بوده است و این خلاف نظم اجتماعی بوده است. برای همین انوشیروان مخالفت می کند
هنر باید از مرد موزه فروش ------------ بدین کار دیگر تو با من مکوش
البته در ایران ساسانی، جابجایی طبقاتی به نسبت آزاد بوده است و در نامه‌ی تُسر (تنسر) هم بدان اشاره شده است. (ن.ک. «تاریخ اجتماعی ایران» مرتضا راوندی، جلد یک، ص ۶٨۵)

Saturday, December 20, 2014

جستارهایی در تاریخ ایران - اثر تئودور نولدکه

شنبه ٢٩/آذر/١٣٩٣ - ٢٠/دسامبر/٢٠١۴

تئودور نولدکه (Theodor Nöldeke، زاده ٢ مارچ ١٨٣۶ م/ ١٢ اسفند ١٢١۴ خ؛ مرگ: ٢۵ دسامبر ١٩٣٠ م/ ٣ دی ١٣٠٩) یکی از خاورشناسان و ایران‌شناسان بزرگ سده‌ی نوزدهم میلادی در آلمان است. مهم‌ترین اثر وی درباره‌ی تاریخ قران و زندگی پیامبر اسلام است. اما در زمینه‌ی تاریخ ایران و شاهنامه هم پژوهش‌های مهمی کرده است. در این جستار به معرفی کتابی از وی در همین زمینه می‌پردازم:



نام کتاب: جستارهایی در تاریخ ایران (Aufsätze zur Persischen Geschichte)
نویسنده: تئودور نولدکه (Theodor Nöldeke)
ناشر: ویگل (T. O. Weigel)
سال: ١٨٨٧ م / ١٢۶۶ خ.
صفحه: ١۵٨

این کتاب به زبان آلمانی نوشته شده است و فهرست فصل‌های آن چنین اند:

فصل ١: تاریخ پادشاهی ماد و هخامنشیان (٨۵ صفحه)
فصل ٢: تاریخ پادشاهی ساسانیان (۵٠ صفحه)
فصل ٣: پارسه (پرسپولیس/ تخت جمشید) (١٢ صفحه)
پیوست
- درباره‌ی نام Iran و Persia (٣ صفحه)
- زبان پهلوی (٨ صفحه)

گویا این کتاب به زبان پارسی ترجمه نشده است. هرچند دیگر کتاب‌های نولدکه به پارسی برگردانده شده‌اند.

این کتاب را می‌توانید در بایگانی اینترنت به نشانی زیر بارگیری (download) کنید:

https://archive.org/details/aufstzezurpersi00nlgoog

یا در بخش کتاب‌های گوگل آن را بخوانید:

http://books.google.com/books?id=QIlCAAAAIAAJ

Saturday, December 13, 2014

معرفی کتاب «طرح کلی زبان‌شناسی ایرانی»

شنبه ٢٢/آذر/١٣٩٣ - ١٣/دسامبر/٢٠١۴

در سده‌ی نوزدهم و آغاز سده‌ی بیستم میلادی، در کشور آلمان در زمینه‌ی تاریخ و فرهنگ ایران کتاب‌های فراوانی و بزرگی نوشته و چاپ شده‌اند که در این جستار به معرفی یکی از آنها می‌پردازم.


نام کتاب: طرح کلی زبان‌شناسی ایرانی (به آلمانی: Grundriss der Iranischen Philologie)
نویسندگان: تئودور نولدکه، کارل زالمان، و دیگران
ناشر: کارل تروبنر (Karl I. Trübner)
صفحه: ٣٣٢ + ۴٢٣ + ١١١ + ٧٠٨ = ١۵٧۴
سال: ١٨٩۵ تا ١٩٠۶ م
ویراستاران: ویلهلم گایگر (Wilhelm Geiger) و ارنست کوهن (Ernst Kuhn)

این کتاب یکی از کتاب‌های مهم در زمینه‌ی زبان‌شناسی و فرهنگ ایران است که در دانشنامه‌ی ایرانیکا هم درآیه‌ی مستقلی برای آن هست به نشانی: http://www.iranicaonline.org/articles/grundriss-der-iranischen-philologie

چاپ و پخش این کتاب سه جلدی از سال ١٨٩۵ تا ١٩٠۶ م در شهر استراسبورگ به درازا کشید و در سال ١٩٧۴ م / ١٣۵٣ خ.
هم در نیویورک بازچاپ شده است. این کتاب به همت ناشر معروف و بزرگ آلمانی کارل تروبنر (Karl I. Trübner) پدید آمد که به درخواست و هزینه‌ی وی بزرگترین ایران‌شناسان آلمانی آخرین دستاوردها در زمینه‌ی زبان و تاریخ و فرهنگ ایران تا آن زمان را در یک کتاب گرد آوردند.

فهرست مقاله‌های آن چنین است:


vol. I/1:
(i) C. Bartholomae, “Vorgeschichte der iranischen Sprachen” (pp. 1-151); 1895
(ii) C. Bartholomae, “Awestasprache und Altpersisch” (pp. 152-246); 1896
(iii) Carl Salemann, “Mittelpersisch” (pp. 249-332); 1901

vol. I/2:
(iv) Paul Horn, “Neupersische Schriftsprache” (pp. 1-200); 1898
(v) W. Geiger, “Die Sprache der Afghānen, das Pạṧtō” (pp. 201-30); 1898
(vi) W. Geiger, “Die Sprache der Balūtschen” (pp. 231-48); 1899
(vii) Albert Socin, “Die Sprache der Kurden” (pp. 249-86);
(viii) W. Geiger, “Kleinere Dialekte und Dialektgruppen” (pp. 287-423);

vol I, appendix:
(ix) Wsewolod. Miller, “Die Sprache der Osseten” (pp. 1-111);

vol. II, section on literature:
(x) K. F. Geldner, “Awestalitteratur” (pp. 1-53);
(xi) Franz Heinrich Weissbach, “Die altpersischen Inschriften” (pp. 54-74);
(xii) Edward W. West, “Pahlavi Literature” (pp. 75-129; the only chapter written in English);
(xiii) Theodor Nöldeke, “Das iranische Nationalepos” (pp. 130-211);
(xiv) Hermann Ethé, “Neupersische Litteratur” (pp. 212-368);

vol. II, section on history and culture:
(xv) W. Geiger, “Geographie von Iran” (pp. 371-94);
(xvi) Ferdinand Justi, “Geschichte Irans von den ältesten Zeiten bis zum Ausgang der Sāsāniden” (pp. 395-550);
(xvii) P. Horn, “Geschichte Irans in islamitischer Zeit” (pp. 551-604);
(xviii) F. Justi, “Nachweisung einer Auswahl von Karten für die geographischen und geschichtlichen Teile des Grundrisses” (pp. 605-11);
(xix) A. V. Williams Jackson, “Die iranische Religion” (pp. 612-708).

ترجمه‌ی عنوان فصل‌ها:

جلد یک / پاره‌ی یکم
١) کریستیان بارتولومه: تاریخ زبان‌های ایرانی (ص ١ تا ١۵١) سال ١٨٩۵
٢) کریستیان بارتولومه: زبان اوستایی و پارسی کهن (ص ١۵٢ تا ٢۴۶) سال ١٨٩۶
٣) کارل جرمانوویج زالمان: پارسی میانه (ص ٢۴٩ تا ٣٣٢) سال ١٩٠١

جلد یک / پاره‌ی دوم
۴) پاول هُرن: ادبیات پارسی نو (ص ١ تا ٢٠٠) سال ١٨٩٨
۵) ویلهلم گایگر: زبان افغانی پشتو (ص ٢٠١ تا ٢٣٠) سال ١٨٩٨
۶) ویلهلم گایگر: زبان بلوچی (ص ٢٣١ تا ٢۴٨) سال ١٨٩٩
٧) آلبرت زوکین: زبان کُردی (ص ٢۴٩ تا ٢٨۶) سال
٨) ویلهلم گایگر: گویش‌ها و گروه‌های گویشی محلی (ص ٢٨٧ تا ۴٢٣) سال

جلد یک / پیوست
٩) وِسِوالاد فئودورویچ میلر: زبان آسی (ص ١ تا ١١١) سال ١٩٠٣

جلد دوم: بخش ادبیات
١٠) کارل فردریش گِلدنِر: ادبیات اوستایی (ص ١ تا ۵٣)
١١) فرانتس هاینریش وایسباخ: درنبشته‌های پارسی باستان (ص ۵۴ تا ٧۴)
١٢) ادوارد ویلیام وست: ادبیات پهلوی (ص ٧۵ تا ١٢٩؛ تنها فصل نوشته شده به زبان انگلیسی)
١٣) تئودور نولدکه: حماسه‌ی ملی ایران (ص ١٣٠ تا ٢١١)
١۴) هرمان اته: ادبیات فارسی نو (ص ٢١٢ تا ٣۶٨)

جلد دوم: بخش تاریخ و فرهنگ:
١۵) ویلهلم گایگر: جغرافیای ایران (ص ٣٧١ تا ٣٩۴)
١۶) فردیناند یوستی: تاریخ ایران از نخستین روزگاران تا برآمدن ساسانیان (ص ٣٩۵ تا ۵۵٠)
١٧) پاول هُرن: تاریخ ایران در زمان اسلام (ص ۵۵١ تا ۶٠۴)
١٨) فردیناند یوستی: طرح کلی برای بخش‌های جغرافیایی و تاریخی (ص ۶٠۵ تا ۶١١)
١٩) آبراهام والنتاین ویلیامز جکسون: دین ایران (ص ۶١٢ تا ٧٠٨)

پس از جست‌وجو در کتابخانه‌ی ملی ایران، متاسفانه گویا این کتاب به زبان پارسی برگردانده نشده است، هرچند در نوشته‌های شادروان دکتر محمد معین و دیگر استادان اشاره‌هایی به این کتاب شده است.

این دو جلد کتاب را می‌توانید در بخش کتاب‌های گوگل به نشانی زیر ببینید:

جلد نخست:
http://books.google.com/books?id=sbxfAAAAMAAJ

جلد دوم
http://books.google.com/books?id=miqmwhyFTPcC

برای بارگیری (download) آن در قالب پی.دی.اف هم می‌توانید به نشانی‌های زیر در «بایگانی اینترنت» بروید:

جلد نخست به همراه پیوست:
https://ia601400.us.archive.org/1/items/bub_gb_sbxfAAAAMAAJ/bub_gb_sbxfAAAAMAAJ.pdf

جلد دوم
https://archive.org/download/grundrissderira00salegoog/grundrissderira00salegoog.pdf

Tuesday, December 09, 2014

درباره‌ی یونان باستان و «دموکراسی»های آن

سه‌شنبه ١٨/آذر/١٣٩٣ - ٩/دسامبر/٢٠١۴

امروزه، بیشتر به خاطر برداشت‌های نوین و امروزی به ویژه به خاطر تبلیغات و برداشت‌های اروپاییان سده‌ی هژدهم و نوزدهم میلادی از تاریخ باستان، حکومت‌های محلی یونان بوستان و مدل حکومتی آنها، الگوی برتر و کاملی شناسانده می‌شوند. گذشته از این که «دموکراسی»های یونانی تنها در نام با مردمسالاری‌های امروزین شبیه است، الگوی «مردم‌سالاری» در همان دنیای باستان هم شکست خورد. در دنیای باستان، به ویژه در زمان هخامنشیان، واحد سیاسی مستقل و یکپارچه‌ای به نام «یونان» وجود نداشت. بلکه بیشتر شهرهای یونانی‌نشین وجود داشتند و این شهرهای خودسر همیشه با هم در جنگ بودند. اما غربیان امروزه برای اعتبار دادن به آشفتگی‌های آنان، نام «دولت-شهر» را روی آنها گذاشته‌اند. این شهرها هیچ گاه نتوانستند با هم متحد شوند و کاری را به پیش ببرند. تنها اسکندر اهل مقدونیه (که به نظر دیگر شهرهای یونانی عقب مانده‌تر بودند و بدانان «بربر» می‌گفتند) توانست به پیروی از پادشاهی ایرانی و با ادعای جانشینی کورش و انتقام از خشیارشا آنان را متحد کند. پس از مرگ اسکندر هم باز جانشینان وی نتوانستند با هم متحد باشند و همواره با هم در جنگ بودند. پس از آن دیگر نشانی از «مردم‌سالاری» یونانی نیست.

حتا جمهوری روم هم در عمل برای پیروزی و جهانگشایی، مجبور شد تغییر چیستی (ماهیت) بدهد و به پادشاهی و شاهنشاهی ایرانی نزدیک شد. البته نه در سازوکار، زیرا در شاهنشاهی ایرانی، هرگاه شاهی شایستگی نداشت و ستمگری می‌کرد به باور مردم و بزرگان، «فرّه ایزدی» از وی دور می‌شد و از پادشاهی برگرفته می‌شد. در جای جای شاه به این موضوع اشاره شده است از پادشاهی جمشید تا پایان ساسانیان. اما در امپراتوری روم، هرگاه امپراتور ناکارآمد و ناشایسته بود مجبور می‌شدند او را ترور کنند یا به صورتی او را از میان بردارند!

به نظر می‌رسد که «جمهوری» افلاتونی و مردمسالاری یونان باستان مدل بیفایده و ناکارآمدی بود. شاید فلسفه‌ی سیاسی افلاتون و ارسطو در عمل در دنیای باستان شکسته خورده بودند و مدل پادشاهی ایرانی پیروز شده بود. شاید به همین خاطر است که در دوران اسلامی نیز کتاب‌های یونانی در زمینه‌ی حکومت به عربی ترجمه نشدند.

Sunday, December 07, 2014

گوگل فرهنگی به زبان فارسی چه صیغه‌ای است؟!

یک‌شنبه ١۶/آذر/١٣٩٣ - ٧/دسامبر/٢٠١۴

امروز به این خبر جالب برخوردم:

به گزارش خبرگزاری مهر، علی جنتی در حاشیه[ی] افتتاح بیستمین نمایشگاه بین‌المللی الکترونیک، کامپیوتر و تجارت الکترونیک (الکامپ ۲۰۱۴)، با اشاره به برنامه‌های وزارت ارشاد در حوزه[ی] محتوای دیجیتال گفت: در این بخش ۲ سال است که کار را به بخش خصوصی واگذار کرده‌ایم و معتقدیم که این بخش موفق‌تر از وزارت ارشاد عمل کرده است.

وزیر ارشاد با تاکید بر نیاز کشور به محتوای غنی فارسی در حوزه[ی] دیجیتال، تصریح کرد: پیش‌بینی می‌کنیم ظرف چند سال آینده در داخل کشور گوگل فرهنگی به زبان فارسی راه‌اندازی کنیم که نیاز کشور را در این بخش به صورت اینترنتی فراهم کند و کاربران امکان دسترسی به تمامی محتواهای مدنظر را به زبان فارسی داشته باشند.


علی جنتی - وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

متاسفانه گویا مسئولان ما از موضوعی که درباره‌اش سخن می‌گویند هیچ شناخت درستی ندارند و مشاوران آنان نیز در این زمینه هیچ یاری و کمکی بدانان نمی‌کنند (شاید مشاوران آنان هم چندان شناختی ندارند!!). (چندی پیش هم یکی دیگر از مسئولان محترم گفته بود که می‌خواهیم «گوگل ارث اسلامی» (Google Earth) درست کنیم!)

چندین سال پیش، سخن از «سیستم عامل ملی» بود. سیستم عامل نرم‌افزاری است که برای کنترل و مدیریت رایانگر طراحی و پیاده‌سازی می‌شود و هیچ جنبه‌ی «ملی»ای ندارد. هیچ کشوری در جهان «سیستم عامل ملی» ندارد که ایران بخواهد برای خود سیستم عامل ملی داشته باشد. این نشانه‌ای است از ناآگاهی مسئولان در زمینه‌های تشنیک‌شناسی (technology). متاسفانه گویا چنین پروژه‌ای هم در دانشگاه صنعتی شریف اجرا شد و در عمل تبدیل شد به «فارسی سازی محیط سیستم عامل لینوکس»! هیچ سیستم عاملی طراحی و پیاده‌سازی نشد. هیچ جنبه‌ی ویژه و «ملی»ای در آن وجود نداشت.

پس از «سیستم عامل ملی» هم سخن از «اینترنت ملی» شد که این اصطلاح هم باز نشان می‌دهد که معنای «اینترنت» را نمی‌دانند. از نظر فنی، وقتی چند شبکه‌ی نرم‌افزاری (network) به هم وصل شوند، به آن «اندرشبکه» (internetwork) گفته می‌شود. در زبان انگلیسی برای یک «اندرشبکه»ی خاص، این اصطلاح به صورت the Internet کوتاه شده است. بنابراین «اینترنت» نام خاص است و منظور از آن، اندرشبکه‌ای است که امروزه در سراسر جهان گسترانده شده است و بیشتر کشورهای جهان بدان پیوسته‌اند و میلیون‌ها و بلکه میلیاردها میزبان و رایانگر و دستگاه الکترونیک بدان وصل شده‌اند. خب حالا ایران چه طور می‌تواند «اینترنت ملی» داشته باشد؟؟؟ اصطلاح درست «شبکه‌ی ملی» یا به صورت فنی‌تر «زیرساخت ملی» (national infrastructure) است. بر خلاف، «سیستم عاملی ملی» که پروژه‌ی بی‌معنایی و هدردهی بودجه بود، داشتن «زیرساخت ملی» بسیار مهم و لازم است و اگر درست طراحی و پیاده‌سازی شود باعث صرفه‌جویی و بهینه‌سازی‌های فراوانی می‌شود.

اما راه‌اندازی «گوگل فرهنگی به زبان فارسی» به تمامی بی‌معنا است. زیرا «گوگل» نام خاص یک شرکت نرم‌افزاری امریکایی است. بنابراین ما در ایران نمی‌توانیم «گوگل فرهنگی» راه بیندازیم. اصلا «گوگل فرهنگی» چیست؟ آیا کسی «ب.ام.و فرهنگی» یا «بنز فرهنگی» یا «کوکا کولای فرهنگی» یا «مایکروسافت فرهنگی» ساخته است؟

شرکت گوگل امروزه خدمت‌های فراوانی عرضه می‌کند مانند موتور جست‌وجو (Google search engine)، نامه (Gmail)، وبلاگ (Blogger)، کتاب‌های گوگل (Google Books)، دانشور (Google Scholar)، و مانند آن. آیا منظور وزیر محترم ارشاد از ارائه‌ی «گوگل فرهنگی به زبان فارسی» ارائه‌ی مشابه داخلی برای کدام بخش از خدمت‌هایی است که شرکت گوگل می‌دهد؟ اگر منظور موتور جست‌وجوی آن است، هم اکنون شرکت گوگل جست‌وجو به زبان فارسی را انجام می‌دهد. اگر منظور آن است که ایران می‌خواهد موتور جست‌وجوی اینترنتی درست کند (که به نظرم منظور وزیر محترم از «گوگل» همین موتور جست‌وجو است)، دیگر نام آن نمی‌تواند گوگل باشد!

اگر هم قرار است چیزی شبیه «کتاب‌های گوگل» به زبان فارسی درست شود، به نظر من کار بسیار مناسبی است. اما شاید بهتر باشد که با شرکت گوگل در رجروب (scan) و دیجیتالی کردن کتاب‌های مهم فارسی همکاری کنند که دیگر دوباره‌کاری نشود و به اصطلاح انگلیسی‌زبانان «چرخ را از نو اختراع نکنند»! در این صورت صرفه‌جویی بسیار بیشتری می‌شود و پژوهشگران و دوستداران بسیار بیشتری به این کتاب‌ها دسترس خواهند داشت تا این که در ایران بخواهیم چنین سایتی درست کنیم و تنها ایرانیان بدان دسترس داشته باشند.

البته هم اکنون، سایت «نور» (NoorMags) مجله‌ها و مقاله‌های بسیاری را به صورت برخط (online) و دیجیتال درآورده است و در جای خود پروژه‌ی بسیار خوب و سودمندی است.

Thursday, December 04, 2014

نقدی بر نظرهای دکتر مجتبایی درباره‌ی زبان پریشی

پنج‌شنبه ١٣/آذر/١٣٩٣ - ۴/دسامبر/٢٠١۴

امروز دوست گرامی، رفیق فردوسی، نشانی گفت‌وگویی با استاد دکتر فتح‌الله مجتبایی را برایم فرستاد که در آن سخنان دریغ‌انگیزی از این استاد پیشکسوت ادبیات پارسی درباره‌ی زبان پارسی خواندم.

استاد دکتر فتح‌ااالله مجتبایی در سال ١٣٠۶ خورشیدی در تهران زاده شد و در هشتاد و هفت سالی که از عمر پربارش می‌گذرد خدمت‌ها و کارهای شایانی برای ایران و ایرانیان و فارسی‌زبانان کرده است، از جمله نگارش کتاب‌های درسی مدرسه‌ها و ویرایش یا تصحیح متن‌های ادبیات پارسی. در بهمن ١٣٧٩ خ./ ٢٠٠٠ م. به مناسبت هفتادوسه سالگی وی، مراسم بزرگداشتی به دست «انجمن آثار و مفاخر ملی ایران» برگزار شد. برگی از زندگی وی را می‌توانید در این صفحه بخوانید.


دکتر فتح الله مجتبایی (اردیبهشت ١٣٩٢ خ.، عکس از سمیه لطفی)

هم چنین، به پاس کارهای ایشان، کتابی با نام «جشن‌نامه‌ی دکتر فتح‌الله مجتبایی» به کوشش دکتر علی اشرف صادقی و دکتر ابوالفضل خطیبی در سال ١٣٩٢ خ. به دست نشر هرمس منتشر شده است.

شکی نیست که دکتر مجتبایی از پیشکسوتان ادبیات پارسی است و روشن است که هدف من نادیده گرفتن جایگاه و خدمت‌های ایشان و اهانت بدیشان نیست و ارجدان زحمت‌ها و تلاش‌هایشان برای ادبیات پارسی هستم. آنچه در زیر می‌آید نقد دیدگاه‌هایی است که تنها از آن دکتر مجتبایی نیست و بسیاری کسان بر همین باور اند.

گفت‌وگوی یاد شده با دکتر مجتبایی در تیرماه ١٣٩٣ خ. / جولای ٢٠١۴ م. انجام شده و به مناسبت چاپ مرزبان‌نامه به ویرایش وی بوده است. در این گفت‌وگو چند بند هست که شگفتی مرا برانگیخت و آن هم نظرهای استاد درباره‌ی واژه‌سازی علمی و فنی در زبان پارسی است. در زیر، این چند بند را می‌آورم و چند نکته‌ی کوتاه در پاسخ می‌نویسم زیرا درباره‌ی واژه‌سازی و چرایی نیاز بدان در همین وبلاگ جستارهای بسیاری نوشته‌ام.

پرسنده: فرهنگستان زبان در دوره[ی] اخیر در معادل‌سازی چندان موفق نبود. واژه‌هایی که ساخته شد غالباً با اقبال مردم روبه رو نشد.

ف.م.: این طبیعی است. هر چیز تازه و بی‌سابقه و بر خلاف انس و عادت، عکس‌العمل ایجاد می‌کند. ولی شرایط امروز، شرایطی است که به آسانی نمی‌شود با آن کنار آمد. سرعت پیشرفت علوم و سیل لغات و اصطلاحات علمی، امروز سرسام‌آور است. یک وقتی در سال، ۵٠ تا لغت تازه نیاز است و شما به شکلی مشکل را حل می‌کنید. اما اکنون هر روز احتیاج به ۵٠ لغت تازه دارید. در چنین موقعیتی واژه‌سازی کار مشکلی است. زبان فارسی نمی‌تواند در حال حاضر زبان علمی باشد. باید زبان علم دنیا را پذیرفت. با زبان فارسی باید زندگی بکنیم، شعر بگوییم، داستان بنویسیم، روزنامه و مجله داشته باشیم، تاریخ بنویسیم و ... در زمینه علم باید زبان علم دنیا را پذیرفت. اگر بنا باشد با ترجمه یا اقتباس از کتاب‌های علمی جدید به تحصیلات و تحقیقات علمی بپردازیم، روز به روز از دنیا عقب‌تر می‌مانیم. باز می‌گویم: باید زبان علمی دنیا را پذیرفت.

یکی از راه‌های جا افتادن واژه‌های نوساز کاربرد پیوسته و روزانه‌ی آنها در رسانه‌های همگانی به ویژه رادیو و تلویزیون است. اگر هر روز در تلویزیون گفته شود «اس.ام.اس» خب معلوم است که «پیامک» جا نمی‌افتد. در کمانک یادآوری می‌کنم که «اس.ام.اس» از نظر فنی به معنای «راژمان پیام کوتاه» Short Message System است. بنابراین «اس.ام.اس فرستادن» غلط است! کسی کل راژمان یا سیستم را برای دیگری نمی‌فرستد! بلکه تنها با این راژمان برای هم پیامک می‌فرستند.

یکی از دلیل‌هایی که نوواژه‌ها جا نمی‌افتند آن است که امروزه همه خود را «باسواد» و «صاحبنظر» می‌دانند و به خاطر دو ترم کلاس انگلیسی رفتن، دیگر به این نتیجه رسیده‌اند که این واژه‌های انگلیسی ترجمه‌پذیر نیستند! گروهی هم کاربرد واژه‌های انگلیسی و بیگانه را نشانه‌ی «سواد» می‌دانند و ترجیح می‌دهند برابرهای پارسی را به کار نبرند.

جای تاسف است که وی دو بار تاکید کرده است که باید زبان علمی دنیا را پذیرفت و با زمان پارسی تنها شعر گفت و روزنامه نوشت و تاریخ نوشت و زندگی کرد. آیا تاریخ علم نیست؟ پس برای تاریخ هم باید به انگلیسی نوشت! وقتی همه‌ی این جنبه‌ها به زبان انگلیسی باشند دیگر چه طور می‌توان به زبان پارسی زندگی کرد؟!

دکتر مجتبایی خود عضو فرهنگستان زبان پارسی هم هست. ببینیم در کتابچه‌ی «اصول و ضوابط واژه‌گزینی» فرهنگستان در این زمینه چه گفته شده است:

٢) زبان علم در ایران زبان فارسی است و باید فارسی بماند

از همان آغاز ورود علم جدید به ایران، زبان فارسی به عنوان زبان علم برگزیده شد و این یکی از امتیازات ما ایرانیان است که زبان ملی و زبان علمی‌مان یکی است. در جهان هستند کشورهایی که به گمان این که برگزیدن یک زبان اروپایی به عنوان زبان علمی می‌تواند آنان را در کار انتقال علوم و غلبه بر عقب‌ماندگی علمی موفق کند، زبان ملی خود را به کارهای روزمره اختصاص داده‌اند و برای کاربردهای علمی یک زبان اروپایی اختیار کرده‌اند. این راه حل ممکن است برای کشورهایی که زبان ملی باسابقه‌ای ندارند مناسب باشد، اما برای ایران چنین نیست.

اختیار کردن یک زبان اروپایی به منزله‌ی زبان علم ایران دست کم سه عیب بزرگ دارد:

١. زبان فارسی را به زبانی عقب مانده و سرکوفته تبدیل می‌کند و یکی از مهم‌ترین ارکان هویت ملی را دستخوش ضعف و سستی می‌سازد. زیرا امروز به دلیل غلبه‌ی علم و فنّاوری بر همه‌ی عرصه‌های زندگی نمی‌توان انتظار داشت که اگر زبانی قلمرو علم را ترک کند قادر باشد در حوزه‌های دیگر نیرومند و سرزنده ظاهر شود.

٢. گسترش علم را در میان مردم کُند می‌کند. علم‌آموزی به زبان بیگانه بسیار دشوارتر از علم‌آموزی به زبان مادری است، زیرا درک ظرایف و پیچیدگی‌های زبان بیگانه میسر نیست مگر با صرف وقت و هزینه‌های بسیار. از این رو، اگر علم به زبان بیگانه تدریس شود، کسانی بیشترین بهره را از آن خواهند برد که بر آن زبان مسلط باشند. به این ترتیب، فاصله‌ی میان تحصیل‌کردگان و مردم عادی بیشتر می‌شود و اشاعه‌ی دانش محدود می‌گردد و در جامعه تبعیضی سخت ناروا پدید می‌آید.

بنابراین، برای توسعه‌ی علم باید زبان فارسی، به همت همه‌ی ایرانیان، چنان پرورده شود که از عهده‌ی پاسخگویی به نیازهای زمانه برآید.

٣. از لوازم توسعه‌ی علمی توسعه‌ی دانش و اطلاعات در میان عموم مردم است که با انتخاب یک زبان بیگانه در مقام زبان علم این توسعه محدود می‌شود و در نتیجه می‌توان گفت که توسعه‌ی عمیق و همه‌جانبه‌ی علمی قطعاً محقَّق نمی‌گردد.

(ص ٢۶)
اگر نظر وی آن است که باید زبان انگلیسی را به عنوان زبان علمی به کار برد، پس نظرش درباره‌ی این دومین «اصل» واژه‌گزینی فرهنگستان چیست؟! آیا از نظر علمی، درست است که کسی با اصل و علت وجودی فرهنگستان مخالف باشد و همچنان عضو فرهنگستان باشد؟! هدف فرهنگستان پاسداری از زبان و گسترش و توانمندسازی زبان است نه کرانمندسازی (محدود کردن) آن.

سخن دکتر مجتبایی درباره‌ی عملی نبودن ساخت ۵٠ واژه در روز، نشانگر رویکرد برخی از بزرگان ما در زمینه‌ی واژه‌سازی است: روش آنان تنها، به شکلی مشکل را حل کردن است، و برای ۵٠ واژه‌ی جدید در سال بسنده است اما برای سیل واژگان علمی کارامد نیست. اینان شناخت کافی و درستی از توانمندی‌های زبان پارسی ندارند و تنها با زیرمجموعه‌ای از زبان پارسی یعنی ادبیات دری و شعر آشنا هستند. باید روشی برای حل ریشه‌ای و بنیادین واژه‌سازی یافت و شیوه و دستگاهی روشمند برای برابرسازی پی افکند که بتوانیم هر روز به هر تعداد که خواستیم واژه‌ی مورد نیاز بسازیم. باید پسوندها و پیشوندهای زبان پارسی را نیرومندتر کرد و بدانها افزود نه این که برای پنج پیشوند انگلیسی از «فرا-» استفاده کنیم (ن.ک. پیشوند «فرا-» برای همه). باید تَرم‌شناسی (terminology) و واژه‌سازی به عنوان درس در دانشگاه‌ها آموزش داده شود و استادان و پژوهشگران و مترجمان ما شیوه‌های واژه‌سازی را به خوبی بیاموزند تا در کار خود منتظر فرهنگستان نشوند. در این باره ن.ک. به جستاری از دکتر محمد حیدری ملایری در همین وبلاگ با نام «با خشت و کاهگل نمی‌توان آسمان‌خراش ساخت».

ف.م: الان دیگر علم متعلق به هیچ کشوری نیست، علم جهانی شده است. متعلق به فقط من و شما نیست. وقتی داروی ضدسرطان پیدا می‌شود. ضد ایدز کشف می‌شود متعلق به همه[ی] دنیاست. باید آن زبانی که این علم در آن پیدا شده، شناخت و به کار گرفت. در دوره‌ای زبان علم زبان عربی بود. کسی که می‌خواست وارد ساحت علم و دانش بشود باید زبان عربی یاد می‌گرفت. در اروپا اگر می‌خواستند به ساحت علم نزدیک شوند، باید زبان لاتین یاد می‌گرفتند.

پرسنده: چه اتفاقی افتاد که زبان عربی از نقشی که داشت، عقب ماند؟ و جایگاهش را از دست داد؟ و انگلیسی جایگزین آن شد؟

ف.م.: برای این که در رقابت علمی، جهان عرب و همه ملت‌های مسلمان عقب ماندند. پیشرفت نکردند، اما آنها پیشرفت کردند. ...
این بند پر است از اشتباه:

- علم هیچ گاه متعلق به هیچ کشوری نبوده است. ماهیت و چیستی بیشتر دانش‌ها نه ربطی به کشور دارد و نه ربطی به دین. آیا پیش از این ریاضی انگلیسی داشته‌ایم؟ فیزیک آلمانی داشته‌ایم؟ هندسه‌ی عربی داشته‌ایم؟ از آنجا که دانش به هیچ کشور و دینی تعلق ندارد گفتن «اخترشناسی اسلامی» و «فلسفه‌ی عربی» و مانند آنها غلط است. بنابراین امروز هیچ اتفاق خاصی در این زمینه نیفتاده است. تنها تفاوت امروز امکان ارتباط سریع‌تر و سرعت پیشرفت و تولید بیشتر دانش است.

- زبان انگلیسی جای زبان عربی را نگرفت. در هندوستان، زبان انگلیسی جای زبان پارسی را گرفت. در ایران، از زمان قاجار و انقلاب مشروطه، زبان فرانسه‌ای در ایران برای آموزش دانش جدید به کار می‌رفت و بیشتر اصطلاح‌های علمی قدیمی به زبان فرانسه‌ای بودند.

- زبان لاتین دست کم از سده‌ی نوزدهم میلادی دیگر برای نوشتارهای علمی به کار نرفته است. دست کم دویست سال است که اروپاییان برای نگارش علمی از زبان‌های بومی خود استفاده می‌کنند.

- گسترش زبان انگلیسی ربط سرراستی به پیشرفت علم نداشته است، بلکه بیشتر به دلیل‌های سیاسی و نظامی و اقتصادی بوده است. دکتر مجتبایی باید بهتر به یاد داشته باشد که پیش از جنگ جهانی دوم و پیروزی امریکا و ابرقدرت شدن آن، زبان فرانسه‌ای زبان ارتباط میان کشورهای گوناگون بود و بیشتر درس‌خواندگان و دانشجویان ایرانی هم زبان فرانسه‌ای می‌خواندند نه انگلیسی.

خود وی به این واقعیت تاریخی اشاره می‌کند که زبان رایج برای نگارش علمی ثابت نیست. در زمانی عربی به کار می‌رفت و نویسندگان بی‌مایه برای فخرفروشی و پُز دادن، می‌کوشیدند واژه‌های و عبارت‌های عربی را به کار ببرند تا حدی که حتا دیگر آب و خاک و باد و هوا و روز و شب و مانند آن را هم به عربی می‌نوشتند. و با زبان پارسی شد آنچه شد! هم اکنون هم زبان انگلیسی دارد همین بلا را بر سر زبان پارسی (و دیگر زبان‌های دنیا) می‌آورد. باید دید چند سال دیگر چه زبانی جای آن را خواهد گرفت: چینی؟ آیا در آن زمان پیروان این رویکرد آن زمان خواهند گفت به زبان چینی بنویسیم؟!

استاد دکتر مجتبایی درباره‌ی انحطاط و آشفته‌سازی زبان پارسی به دست منشیان و نویسندگان عربی‌زده چنین می‌گوید:

ف.م: بیشتر مولفان و مترجمان این آثار، از منشی‌های دربار پادشاهان بودند و در دربارها می‌خواستند تظاهر به علم و دانش و سواد بکنند. عربی دانستن شرطِ دانشمندی بود. اینها زبان را غیرطبیعی و پیچیده می‌کردند. لغات عربی و شعر عربی، آیات و احادیث فراوان به کار می‌بردند، کم کم نثر سلیس فارسی را خراب کردند و تبدیل به چیزی شد که تا کسی لغات عربی را به خوبی نمی‌دانست از این آثار نمی‌توانست استفاده کند.
وی می‌داند که عربی‌زدگی نویسندگان قدیم باعث خرابی نثر روان پارسی شد و زبان را ناطبیعی کرد اما هم اکنون همین نسخه را برای زبان انگلیسی تجویز می‌کند. چند جمله از فرهنگ دهخدا درباره‌ی زاج یا کات را می‌نویسم که ببینیم زبان نگارش علمی در دوران گذشته چه بوده است:

بعضی گویند اجزاء مُحرّقه‌ی مائی و ارضی با هم اختلاط سخت کنند و قوّت حرارت آفتاب در آن مؤثر شده و دَهنیّت و مَلحیّت و کبریتی از آن پیدا شود. اگر در معدنش قوّت حدیدی غالب بوَد زاج سرخ و زرد باشد و اگر قوه‌ی نَحاسی بیشتر بوَد سبز باشد.

مُحرّقه: آتش‌زا / ماء: آب / ارض: خاک / دُهن: روغن / ملح: نمک / کبریت: گوگرد
حدید: آهن / نَحاس: مس
می‌بینیم که زبان نگارش امروزی برخی نویسندگان فرقی با آن نکرده است و تنها زبان انگلیسی جای زبان عربی را گرفته است!

آشفته شدن زبان نتیجه[ی] وسعت مفاهیم زیاد است و زبان می‌خواهد خودش را به زور با این مفاهیم هماهنگ کند، نتیجه‌اش نوعی آشفتگی در زبان است. مثل آشفتگی که در قرن ششم و هفتم پیدا شد برای بیان مطالب به زبان فارسی، که ناچار شدند مرتب لغات عربی را وارد زبان فارسی کنند. حالا هم برای نامیدن مفاهیم جدید و گریز از لغات قدیم، دچار نوعی زبان‌پریشی شده‌ایم. اما این روند در مقطعی فروکش می‌کند. بعد از مدتی، واژگان جدید جا می‌افتد. شاید ۵٠ یا ١٠٠ سال دیگر این اتفاق بیفتد.
به نگر من، آشفتگی امروزی در زبان پارسی به دلیل‌های زیر می‌تواند باشد:

- تنبلی و ولنگاری برخی از نویسندگان و مترجمان و بی‌توجهی یا بی‌مسئولیتی به زبان پارسی

- کم‌کاری فرهنگستان و نهادهای آموزشی و پژوهشی برای روشمند کردن واژه‌سازی در زبان پارسی

- چیرگی و سلطه‌ی بی‌اندازه‌ی زبان عربی بر زبان پارسی به اندازه‌ای که زبان پارسی را فلج کرده و در پایه‌ای‌ترین کارکردها دستور زبان عربی بر زبان پارسی سوار شده است. برای نمونه، وقتی با pluralism روبرو شدند، برابرهای «کثرت‌گرایی» و «تکثرگرایی» و مانند آن به ذهنشان می‌رسد. و نیز ن.ک. «جمع در زبان پارسی»

- آموزش ناکافی و گاه غلط در زمینه‌ی زبان پارسی به طوری که بیشتر تحصیل‌کردگان با ساختارهای دستوری و واژه‌سازی زبان پارسی آشنا نیستند.

- اشتباه گرفتن زبان پارسی با ادبیات پارسی به ویژه در نظام آموزشی به طوری که بسیاری از درس‌خواندگان و حتا آموزگاران هم فرق این دو را نمی‌دانند.

- آسیب‌های اجتماعی و کمبودهای فرهنگی که باعث می‌شود عده‌ای گمان کنند انگلیسی پراندن نشانه‌ی «سواد» و «کلاس» است و کسی سخن گفتن به زبان پارسی را ارج نمی‌نهد.

- و در پایان، ناباوری کسانی مانند دکتر مجتبایی به توانایی و توانمندی‌های زبان پارسی در زمینه‌ی واژه‌سازی!

Saturday, November 22, 2014

ترجمه‌ی غزل شماره ١٨ ویلیام شکسپیر

شنبه ١/آذر/١٣٩٣ - ٢٢/نوامبر/٢٠١۴

یکی از کارهای جالب و مهمی که دوست گرامی، رفیق فردوسی، در وبلاگ خود می‌کند ترجمه‌ی شعرهای معروف و مهم از شاعران برجسته‌ی زبان انگلیسی است. یکی از ترجمه‌های وی غزل شماره‌ی 18 ویلیام شکسپیر است که لطف کرد و برای من فرستاد:

غزل انگلیسی:


Sonnet 18


Shall I compare thee to a summer's day?
Thou art more lovely and more temperate:

Rough winds do shake the darling buds of May,
And summer's lease hath all too short a date:

Sometime too hot the eye of heaven shines,
And often is his gold complexion dimm'd;

And every fair from fair sometime declines,
By chance, or nature's changing course, untrimm'd;

But thy eternal summer shall not fade
Nor lose possession of that fair thou ow'st;

Nor shall Death brag thou wander'st in his shade,
When in eternal lines to time thou grow'st;

So long as men can breathe or eyes can see,
So long lives this, and this gives life to thee.

ترجمه‌ی رفیق فردوسی (داود خزایی) از این شعر شکسپیر:
غزل شماره ی هژده

ماننده‌ات كنم به یكی روز نوبهار؟ --------- زیباتری به ناز، دل‌انگیزتر بهار
توفان به لرزه آورد آن غنچه‌های ناز ------------ وین عهد با بهار، چه كوتاه چون شرار.
گاهی شراره می‌زند آن چشم آسمان ------------ گاهی فكنده بر رخِ زرینه پود و تار
گاهی بپژمرد گل رخسار هر نگار ----------- از دور روزگار و یا بخت سازگار!
اما بهار روی تو هرگز نپژمرد ------------ نیزت جمال و روی نریزد به سنگ و خار
مرگ گزافگوی نگوید به سایه‌سارشْ ------- بودی چو بیندت به چنین بیتِ ماندگار
تا دیده باز بیند و تا هر نَفَس دمد ---------- بس دیر مانَد این، دَهَدَت جانِ بی‌شمار

ویلیام شکسپیر
ترجمه: داود خزایی

وزن این ترجمه به وزن شعر انگلیسی نزدیک است و حالت وقار و تامل‌آمیز دارد. به نظر من دقیق است و زیبا است.

من هم با خواندن ترجمه‌ی وی، هوس کردم که به قول معروف در این زمینه طبع‌آزمایی کنم. در اینجا ترجمه‌ی خودم را از این شعر ویلیام شکسپیر برای دوستان می‌گذارم. با سپاس فراوان از دوست عزیز و مهربانم داود خزایی:

شاید که تو را سنجم با روز بهار ای جان؟ ------------- شیرین تر و زیباتر، نیکوتری از بُستان
هر غنچه‌ی ناز باغ لرزد ز هجوم باد ---------------- وین عهد بهاران سُست چون توبه‌ی ما مَستان
و آن چشم فلک گاهی تفتیده به ما تابد -------------- گاهی رخ زرینش در پرده کند پنهان
هر چهر دل‌افروزی پژمرده شود روزی ------------------ یا بخت چنان سازد یا گردش این گردان
لیکن به بهار تو هرگز نرسد پاییز ------------------ زیبایی رویت نیز هرگز نشود پژمان
نی مرگ تواند زد لافی که تو را برده است ---------------- چون در غزلم اکنون روی تو شود رویان
تا دیده‌ی کس بیند یا دم زند از هستی -------------- این شعر بماند باز، بخشد به تو جانا جان

ترجمه: شهربراز