Friday, July 04, 2014

در پاسخ به داستان بیل گیتس و «الهام» ویندوز از خوارزمی

آدینه 13/تیر/1393 - 4/جولای/2014

در بهمن ماه گذشته (فوریه 2014) خبری در میان ایرانیان دست به دست می‌گشت که جای افسوس دارد که چرا با وجود این همه امکانات و آسانی جست‌وجو در کتابخانه‌ها و کتاب‌های برخط و سایت‌های معتبر اینترنتی، کسی به خود زحمت بررسی و راستین‌آزمایی خبرها را نمی‌دهد:

منبع: خبرگزاری تلنا

بیل گیتس، موسس شرکت مایکروسافت، در سخنرانی خود در کالج Concordia به این نکته اعتراف کرد که در ساخت ویندوز از محمد بن موسی خوارزمی، ریاضیدان برجسته‌ی ایرانی، الهام گرفته است.

به گزارش خبرنگار تلنا، به نقل از مجله‌ی Top Technology چندی پیش بیل گیتس، موسس شرکت مایکروسافت، در سخنرانی خود در کالج Concordia به این نکته اعتراف کرد که در ساخت ویندوز از محمد بن موسی خوارزمی، ریاضیدان برجسته‌ی ایرانی، الهام گرفته است.

وی در این سخنرانی اشاره کرد که زمانی که سال اول دانشگاه بوده، کتاب «پنجره ارقام» خوارزمی را خوانده و با مطالعه‌ی نوشته‌های او در باب منطق فازی و جبر دوگانه، ایده‌ی ساخت ویندوز در ذهنش شکل گرفته است و به همین دلیل از دانشگاه بیرون زد تا ایده‌ی خود را عملی کند. او بعدها نام ویندوز را با الهام گرفتن از نام کتاب «پنجره ارقام» برای سیستم عامل خود انتخاب کرد. او حتی به این نکته اشاره کرد که نام ویندوز xp را از مخفف کلمه‌ی xarazmi prestige به معنای «اعتبار خوارزمی» گرفته است.

به گفته‌ی گیتس، در واقع خوارزمی در آن زمان، ویندوز را در ذهن خود ساخته بوده است اما امکانات به نمایش گذاشتن آن را نداشته
حتا برخی در فیس-بوک برای جدی‌تر کردن خبر، نام کتاب خوارزمی را «پنجره الارقام» (!!!) نوشته‌اند که نشان از دانش زبان عربی آنان دارد. عبارت Xarazmi Prestige هم در زبان انگلیسی بی‌معنا است و این هم نشانی از سواد انگلیسی آنان دارد.

البته اینک سایت «تلنا» این خبر را برداشته است و چنین افزوده است:
این خبر که به گفته‌ی خبرنگار تلنا، به نقل از مجله‌ی Top Technology آورده شده بود، به دلیل احتمال کذب بودن آن و به درخواست کاربران حذف شده است.
یعنی هنوز هم به غلط بودن این خبر و اشتباه خود اعتراف نکرده و پوزش نخواسته است و همچنان تقصیر را به گردن مجله‌ی ناشناس انداخته است و «احتمال» کذب بودن را می‌دهد یعنی شاید هم درست باشد!

شکی نیست که دانشمند بزرگ ایرانی، محمد پسر موسا خوارزمی نقش بزرگی در دانش ریاضی امروزی داشته است و با کتاب «جبر و مقابله»، دانش جبر را پایه گذاشت.

- یکی از مهم‌ترین و پایه‌ای‌ترین مفهوم‌های دنیای نرم‌افزار یعنی الگوریتم (algorithm، که برخی برای باسواد جلوه کردن آن را «آلگوریتم» می‌گویند!) تغییر یافته‌ی نام خوارزمی است.

- خوارزمی همچنین با به کارگیری رقم‌های هندی (که به خاطر بی‌دانشی مترجمان اروپایی در دوران تاریک، امروزه به نام «رقم‌های عربی» خوانده می‌شوند) و نیز دستگاه عددنویسی مکانی (positional system) در پیشرفت دانش ریاضی نقش بسیار مهمی داشت.

- حتا نماد X در ریاضیات به معنای «مقدار نامعلوم» به خاطر ترجمه‌ی کتاب «جبر و مقابله»ی خوارزمی است. زیرا خوارزمی برای مقدار نامعلوم در معادله‌های ریاضی خود از «شیء» (چیز) استفاده کرده است. در زمان ترجمه‌ی کتاب او به زبان لاتین و به ویژه به اسپانیایی «شیء» را به صورت xei می‌نوشتند. سپس این واژه به صورت x کوتاه شد.

اما این خبر هیچ ربطی به نقش خوارزمی نداشته و بیشتر نشانگر بی‌سوادی و شاید عقده‌های خودکم‌بینی نویسندگان و تصورشان از اهمیت «ویندوز اکس.پی» در دنیای نرم‌افزار است که خواسته‌اند با وصل کردن آن به خوارزمی، به خیال خودشان نقش ایرانیان را مهم کنند. اما این گونه خبرها، بیشتر ضربه زدن به تاریخ و فرهنگ ایران است.

برخی از ایران‌دوستان (مانند این وبلاگ)، از این خبر دفاع کردند و به برخی واقعیت‌های تاریخی در انتقال دانش از شرق به غرب و تحریف برخی اروپاییان و نایده گرفته شدن نقش ایرانیان در پیشرفت دانش جهان اشاره کرده‌اند اما بیشتر دفاع‌شان پایه‌ی علمی و واقعی ندارد.

این خبر و گسترش آن، نشان می‌دهد که نویسنده‌ی آن (و پخش‌کنندگان آن) از دنیای نرم‌افزار و دانش ریاضی هیچ سواد و دانشی ندارند و از تاریخ شرکت مایکروسافت هم هیچ آگاهی‌ای ندارند. نویسنده تنها خواسته با کنار هم گذاشتن برخی واژه‌هایی که از آنها سر در نمی‌آورده (مانند منطق فازی و جبر دوگانه) خبر خود را علمی و معتبر جلوه دهد. اما سیستم عامل ویندوز هیچ ربطی به منطق فازی ندارد و علت ترک تحصیل بیل گیتس هیچ ربطی به سیستم عامل ویندوز ندارد. و ویندوز اکس.پی. هم نخستین سیستم عامل این خانواده نبوده است.

فیلم کامل سخنرانی بیل گیتس در کالج کنکوردیا در یوتوب هست:

http://www.youtube.com/watch?v=P_6K3mv9BbI

اما در هیج بخش از این سخنرانی یک ساعته چنین ادعایی مطرح نشده است.

بد نیست به چند واقعیت و داده‌ی تاریخی درباره‌ی بیل گیتس و شرکت مایکروسافت و ویندوز آن اشاره کنم:

- بیل گیتس در سال 1973 در سن 18 سالگی وارد کالج هاروارد شد و یک سال بعد یعنی در سال 1974 م. ترک تحصیل کرد تا شرکت مایکروسافت را بنا نهد. در این سال ریزرایانگر (micro-computer) مدل آلتر 8800 (Altair 8800 بر پایه‌ی ریزپردازشگر 8800 شرکت اینتل) به بازار آمد و بیل گیتس و دوستش پاول آلن (Paul Allan) این ریزرایانگر را فرصت تجاری خوبی ارزیابی کردند.

- وقتی شرکت مایکروسافت («نرم‌افزار برای ریزرایانگرها») تاسیس شد، بیل گیتس تنها یک مترجم زبان بیسیک (BASIC interpreter) داشت و هیج ایده‌ای هم درباره‌ی چیزی به نام «سیستم عامل ویندوز» در ذهن نداشت.

- در سال 1980 م. شرکت آی.بی.ام. رایانگرهای شخصی (IBM personal computers) خود را ساخته بود و به دنبال سیستم عاملی برای آن می‌گشت. به همین منظور به شرکت مایکروسافت روی آورد و شرکت مایکروسافت هم که هیچ سیستم عاملی نداشت، آنها را به شرکت Digital Research معرفی کرد. اما به خاطر مشکل‌های ناشی از پروانه (licensing) که میان شرکت آی.بی.ام و دیجیتال ریسرچ پیش آمد، آی.بی.ام. باز به شرکت مایکروسافت برگشت. مایکروسافت هم از شخصی به نام تیم پترسون (Tim Paterson) سیستم عاملی را خرید و پس از تغییرهایی، آن را به قیمت 50 هزار دلار با نام «ام.اس. داس» (MS-DOS) به شرکت آی.بی.ام فروخت.

می‌بینیم که هنوز هیج خبری از «الهام گرفتن از خوارزمی» در کار نیست.

- باید توجه داشت که رایانگرهای شخصی و تمام سیستم عامل ویندوز و دیگر محصول‌های شرکت مایکروسافت با منطق دومقداری و بولی (Boolean logic) کار می‌کنند و هیچ ربطی به منطق فازی ندارند.

- همان طور که بیل گیتس در همان ویدئو در یوتوب می‌گوید، راز موفقیت شرکت مایکروسافت تبدیل رایانگرها از ابزارهای علمی و مهندسی و پیشرفته به کالای مصرفی و خانگی و تبدیل آنها به چیزی مانند رادیو و تلویزیون و اسباب بازی کودکان بود. و این هیچ ربطی به خوارزمی و ریاضیات ندارد.

- شخص بیل گیتس تنها مدیر عامل شرکت مایکروسافت بود، نه طراح سیستم عامل ویندوز. همان طور که استیو جابز هم مدیر عامل شرکت اپل بود نه طراح محصول‌های آن شرکت.

- شرکت زیراکس، رایانگرهای «ایستگاه کاری استار» (Star workstation) را در سال 1981 م. / 1360 خ. به بازار داد که نخستین نمونه‌های تجاری واسط کاربری گرافیکی (graphical user interface) به شمار می‌آید.

- استیو جابز (Steve Jobs) و استیو وُزنیاک (Steve Wozniak)، بنیانگزاران شرکت اپل، این محصول شرکت زیراکس را دیدند و بر پایه‌ی آن رایانگرهای شخصی خود به نام «لیزا» (Lisa) را در سال 1984 م. / 1363 خ. به بازار دادند.

- سیستم عامل ویندوز 1 در سال 1985 م. / 1364 خ. به بازار آمد و طراح آن شخصی به نام «چیس بیشاپ» (Chase Bishop) نام داشت نه شخص بیل گیتس.

- سیستم عامل ویندوز 3 در سال 1991 م. / 1370 خ. به بازار آمد.

- سیستم عامل ویندوز اکس.پی. در سال 2001 م. / 1380 خ. به بازار آمد. یکی از هدف‌های این ویندوز امکان «تجربه»ی بهتر برای کاربران شخصی و به ویژه آسانی ارتباط با اینترنت بود که در ویندوز 98 همچنان مشکل‌هایی داشت. به خاطر همین «تجربه»ی جدید بود که نام آن را اکس.پی (کوتاه شده‌ی eXPerience) گذاشتند.

می‌بینیم که از زمان ترک تحصیل بیل گیتس در سال 1974 م. تا سال عرضه‌ی ویندوز اکس.پی یعنی سال 2001 م. چیزی نزدیک 27 سال طول کشید! باید پرسید چرا این «الهام» این قدر دیر عملی شد؟

- در ماه جون 2014 (خرداد 1393) از 43 سایت برتر ارائه کننده‌ی میزبانی در اینترنت، تنها 4 تای آنها از سیستم عامل ویندوز استفاده می‌کنند و بقیه از سیستم عامل یونیکس (لینوکس، بی.اس.دی) استفاده می‌کنند.

http://uptime.netcraft.com/perf/reports/performance/Hosters?tn=june_2014&orderby=os_name

- همچنین در ماه جون 2014 (خرداد 1393) در زمینه‌ی سایت‌های فعال اینترنت، کمتر از 12 درصد (11.49 درصد) آنها از نرم‌افزار مایکروسافت استفاده می‌کنند

http://news.netcraft.com/archives/2014/06/06/june-2014-web-server-survey.html#more-16211

بنابراین، با این که شرکت مایکروسافت در همگانی کردن نرم‌افزار و ریزرایانگرها (البته برای سود بیشتر خودشان!) نقش مهمی داشته است اما در دنیای اینترنت، همچنان نرم‌افزارهای آزاد و دیگری مانند لینوکس و آپاچی و ... نقش بسیار بزرگتر و مهم‌تری دارند.

Tuesday, June 24, 2014

مارتین لوتر و خرید جهنم؟

سه‌شنبه 3/تیر/1393 - 24/جون/2014

باز هم در روزهای گذشته، مطلبی به دستم رسید که جای افسوس دارد که چرا برخی هر چه به دست‌شان برسد، بی اندکی اندیشه و جست‌وجو بی‌درنگ آن را پخش می‌کنند یا در وبلاگ خودشان می‌گذارند یا در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌کنند. اصل مطلب چنین است:

خرید جهنم

در قرون وسطی کشیشان، بهشت را به مردم می‌فروختند و مردمان نادان هم با پرداخت پول، قسمتی از بهشت را از آن خود می‌کردند.

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد، دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا این که فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:

- قیمت جهنم چه قدر است؟

کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم.

کشیش بدون هیچ فکری گفت: 3 سکه

مرد فوری مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفاً سند جهنم را هم بدهید.

کشیش روی کاغذ پاره‌ای نوشت: سند جهنم.

مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد:

- ای مردم! من تمام جهنم را خریدم و این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کسی را داخل جهنم راه نمی‌دهم.

اسم ان مرد، کشیش مارتین لوتر بود.
اگر جمله‌ی آخر نبود، می‌شد این را به عنوان لطیفه یا جوکی خواند و خندید. اما وقتی نویسنده‌ی این مطلب سعی در واقعی و تاریخی جلوه دادن آن می‌کند نشان می‌دهد که هیچ آگاهی‌ای از تاریخ دوران تاریک اروپا و زندگی و اندیشه‌ی مارتین لوتر ندارد.

واقعیت تاریخی آن است که در دین مسیحیت، «آمرزش‌نامه» (در انگلیسی: indulgence) وجود داشته و هدف از آن، سبک کردن بار گناه مُردگان به خاطر گناه‌های بزرگ بوده است. تاثیر «آمرزش‌نامه» تنها برای زمانی است که مردگان در «برزخ» (purgatory) به سر می‌برند. بنابراین «خریدن قسمتی از بهشت» ساده‌انگاری و ساده‌لوحی نویسنده‌ی این مطلب و ناآگاهی او را نشان می‌دهد.

مارتین لوتر (زاده: 10 نوامبر 1483 م. / مرگ: 18 فوریه 1546 م.)، کشیشی کاتولیکی بود که در سده‌ی شانزدهم م. / نهم ق. (همزمان با شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی) در آلمان می‌زیست. وی بر این باور بود که انسان‌ها تنها به خاطر رحمت و بزرگواری خداوند و با ایمان به عیسای مسیح می‌توانند وارد بهشت شوند نه به خاطر کارهای نیک خودشان.

(
البته حافظ شیرازی، در بیت بحث‌انگیزی چنین می‌گوید:
جنّت آن است که بی خون دل آید به کنار ---------------- ورنه با سعی و عمل، باغ جنان این همه نیست!
)

اما نکته در اینجا بود که در آن زمان، پاپ برای تامین هزینه‌های ساخت کلیسای جامع پیتر مقدس (St. Peter Basilica) در شهر رُم، آمرزش‌نامه‌ها را می‌فروخت. مارتین لوتر در اعتراض به این کار، رساله‌ای نوشت که به «رساله‌ی 95 بندی» (Ninety Five Theses) مشهور شد. این رساله، بحثی یزداشناسیک (theological) بود و مخاطب اصلی آن کشیشان و پاپ و دیگران بودند. اما با جدی شدن این مخالف مارتین لوتر و نیز به دلیل‌های سیاسی و پشتیبانی فرمانروای آلمان از لوتر و مخالفت وی با چارلز، شاه اسپانیا و امپراتور روم مقدس، کار بالا گرفت و جنبش مخالفان یا به اصطلاح «پروتستان» (Protestant) شکل گرفت.

می‌بینیم که هیچ حرفی از خرید و فروش بهشت و جهنم و سند سه سکه‌ای نبوده است. بهتر است بیشتر بخوانیم و کمتر یاوه‌های دیگران را پخش کنیم.

Saturday, June 14, 2014

پسرکشی در فرهنگ ایرانی و یاوه‌های برخی «روشنفکران» ایرانی

شنبه 24/خرداد/1393 - 14/جون/2014

برخی از به اصطلاح «روشنفکران» ایرانی که دانش کافی از تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران، به ویژه شاهنامه و استوره‌های ایرانی، ندارند، سخنان بی‌پایه و یاوه‌ای درباره‌ی برخی داستان‌های شاهنامه می‌زنند و به خیال خود دنبال راه حل و ریشه‌ی برخی مشکل‌های اجتماعی امروز ایران می‌گردند. برای نمونه، سخنانی از این دست کم نیستند:

همواره پسر یا تفکر و نیروی جوان از دایره‌ی قدرت یا کنار می‌رفته یا پس زده می‌شده یا حذفش می‌کرده‌اند. حال باید پرسید چرا پیران سالخورد ایرانی هرگز نمی‌توانسته‌اند تاب جوان و اندیشه‌ی جوان را بیاورند؟ چرا عمیقاً معتقد بوده‌اند پیر آنچه در خشت خام می‌بیند، جوان در آینه نمی‌بیند؟ چرا از نواندیشی، نوآوری، تغییر و به قول امروزی‌ها به‌روزشدگی گریزان بوده‌اند؟

نمی‌خواهم این حدیث را مکرر کنم. بسیار درباره‌اش سخن نوشته و گفته شده که اندیشه‌ی غالب تفکر غرب سیر معکوس داشته و این پسر بوده که پدر را می‌کشته و داستان ادیپ شهریار از این نظر یک نمونه است.

اما با یک نظر به تاریخ ایران می‌توان سیر معکوسی را هم در کنار این جریان دید. در تاریخ ایران کم نبوده‌اند شاهان و سلاطینی که پدرکشی یا برادرکشی یا پسر کشی کرده‌اند. از همان تاریخ باستان هم نمونه می‌آوریم تا پای اعراب به میان کشیده نشود. خسرو پرویز پادشاه افسانه‌ای ساسانی، در طی یک عملیات پدرکشی است که شاه شاهان پارس [=ایران نه پارس] می‌شود.

اما پرسش اساسی اینجاست که چرا علیرغم حضور نمونه‌های مشابه تاریخی، هیچ گاه (جز در داستان ضحاک، که فردوسی بارها او را تازی‌نژاد خطاب می‌کند و تاکید بسیار دارد بر این که او از ایرانیان نیست) ما به نمونه‌ی قرصی که در آن داستان، پسری یا دختری به روال معکوس بر پدر بشورد، نمی‌بینیم؟»

حمید دباشی استاد دانشگاه کلمبیا در کتاب Iran: A Nation Interrupted (٢) تحلیل روانکاوانه‌ای از انقلاب اسلامی و دوم خرداد ارائه می‌دهد (ص. ١٩٨-١٩٩). او با اشاره به تاریخ شاهنشاهی در ایران - که در واقع همان تاریخ پدرسالاری است - به تشکیل سلسله‌ی پهلوی و دولت مدرن پدرسالار در ایران می‌پردازد که هویت ملی ایرانی را در قالب وفاداری به شاه - که عنوان پدر ملت را بر خود گذاشته بود - تعریف می‌کرد. محمدرضا پهلوی نیز همین رویه را با خودکامگی و سرکوبگری ادامه می‌دهد تا آن که در انقلاب ۵٧ مردم ایران علیه این نظام پدرسالار شورش می‌کنند. اما دباشی یادآوری می‌کند که تکیه اصلی مردم در شورش و قیام علیه آن پدر ظالم، بر وجود یک «پدربزرگ» پشتیبان (یعنی امام خمینی) بود.
به نظر من این از برداشت‌های به اصطلاح «روشنفکران» امروزی ما است که با خیال‌بافی‌های رمانتیک و برداشت‌های نوین اروپاییان از تاریخ و فرهنگ گذشته رو به رو شده‌اند و به دنبال همانند و متناظری در فرهنگ خودمان برای آن خیال‌بافی‌های اروپاییان می‌گردند و از خودشان خیال‌بافی می‌کنند.

به گمانم نخستین بار مصطفا رحیمی چنین نظری را درباره‌ی شاهنامه و فرهنگ ایران مطرح کرد. جالب آن که چون این تحلیل‌ها بر پایه‌ی داستان «اودیپ شهریار» یونانی است و پدرکشی - بی هیچ نمونه‌ی تاریخی - نشانه‌ی پیشرفت و نوآوری دانسته می‌شود، نتیجه‌ی طبیعی این تحلیل آن خواهد بود که فرهنگ ایران - به خاطر پسرکشی‌هایی که اینها در استوره‌ها دیده‌اند و به خوبی درباره‌اش پژوهش نکرده‌اند - عقب افتاده است و با نوآوری مخالف است.

حال آن که این گونه نگره‌ها (نظریه‌ها) تنها بر پایه‌ی ظاهر استوره‌ها اند و نمونه‌های تاریخی ندارند. از آنجا که در این دیدگاه رمانتیک، یونان باستان الهام‌بخش نوین‌گرایی () اروپایی دانسته می‌شود، در نتیجه همه چیز آن با دید مثبت دیده می‌شود از جمله همین پدرکشی اودیپ.
سیگموند فروید بر پایه‌ی همین داستان اودیپ، کشش جنسی خود به مادرش را توجیه می کرد! (ن.ک. «مقاله‌های فروید») حال اگر چنین رویدادی در استوره‌های ایرانی بود (یعنی همخوابگی پسر و مادر) مطمئن باشید همین «روشنفکران» شبانه روزی درباره‌ی فساد اخلاقی ایرانیان باستان سخنرانی می‌کردند. همان طور که درباره‌ی زشتی و بد بودن «ازدواج پدر و دختر» یا «پسر و مادر» در ایران باستان - به فرض درست بودن برداشت‌ها از واژه‌ی پهلوی مورد نظر و نیز به فرض رواج فراوان این رسم در میان همه‌ی ایرانیان و نه تنها شاهان و شاهزادگان - مقاله‌های فراوانی می‌نویسند و آن را یکی از نکته‌های شرم‌آور تاریخ ایران پیش از اسلام می‌دانند.

ادعای دیگری درباره‌ی فرهنگ ایران باستان و مقایسه‌ی آن با فرهنگ یونانی، موضوع چندخدایی یونانیان و تک‌خدایی ایرانیان است. یکی دیگر از همین «روشنفکران» ادعا کرده است که چندخدایی یونانیان باعث پدید آمدن «مردم‌سالاری» (دموکراسی) شد حال آن که تک‌خدایی ایرانیان باعث پدید آمدن «استبداد» شده است.

این گونه ادعاها نمونه‌های تاریخی ندارند و هیچ یک از اینان به خود زحمت نمی‌دهد که چرا در دوران هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان - که این استوره‌ها خیلی زنده‌تر بودند - ایرانیان در اوج شکوه و قدرت خود بودند و بر بخش بزرگی از جهان آن روز فرمانروایی می‌کردند، کسی این استوره‌ها را مانع نوآوری و پیشرفت و ... نمی‌دید. یا حتا در دوران پس از اسلام که ایران از اروپای دوران تاریک و قحطی زده بسیار پیشرفته‌تر بود و کتابخانه‌های عمومی آن ده‌ها هزار جلد کتاب داشتند (در حالی که کتابخانه‌های اروپا تنها چند صد کتاب داشتند آن هم درباره‌ی کلیسا و مذهب مسیحی) و حتا در دوران صفویان که ایران کمابیش همتراز اروپا بود، هیچ کس این استوره‌ها و فرهنگ «پسرکش» را مانع پیشرفت و نوآوری و ... نمی‌دانست.

اما در دوران معاصر ناگهان این «روشنفکران» بیسواد و بی خبر و ناآگاه از تاریخ و فرهنگ ایران به این نکته ی شگرف و کشف نشده پی بردند و مشکل «خودشان» (و نه مشکل ایران) را حل کردند و با خیال راحت نشستند و قهوه شان را خوردند و سیگارشان را دود کردند.

جالب آن که از این تاریخ و فرهنگ و دین «درخشان» یونان باستان چیزی به خود یونانیان نماسیده است. یونانیان از نخستین ملت‌هایی بودند که به دین مسیحیت گرویدند و همه‌ی پیشینه‌ی «درخشان» خود را (البته به خیال اینان و شیفتگان اروپایی) فراموش کردند و تنها در دوران نوزایش یا رُنسانس اروپایی است که توجه مردم غرب اروپا به یونان باستان متوجه می‌شود و بازی‌های المپیک زنده می‌شوند و استوره‌های یونانی بازخوانی می‌شوند و ... اما در این دوران در خود یونان خبری نبود و یونانیان تا آغاز سده‌ی بیستم م. زیر فرمان ترکان عثمانی بودند و در سده‌ی بیستم هم دهه‌ها زیر فرمان دیکتاتوری سرهنگان بودند و از «مردم‌سالاری» در آن کشور خبری نبود. هنوز هم یونانیان جزو مسیحیان متعصب اند. به قول معروف از این نمد به سر خودشان کلاهی نرسیده است.

به نظر من، این «تحلیل»های آبکی و بی‌پایه و حتا یاوه، حرف کسانی است که زحمت پژوهش در تاریخ و کار با داده‌های واقعی را به خود هموار نمی‌کنند. این روزها هم ساده‌ترین کار، کوبیدن تاریخ و فرهنگ ایران است. فرقی هم نمی‌کند، چه ایران پیش از اسلام باشد چه ایران پس از اسلام
اگر هم کسی بخواهد از ایران دفاع کند به او برچسب تعصب و ناسیونالیسم و ... می‌زنند. اما کوبیدن ایران و حرف مفت زدن نشانه‌ی «روشنفکری» و «مد روز بودن» و «آپ تو دیت» بودن است

Monday, June 09, 2014

واژه‌شناسی: جهنم و دوزخ

دوشنبه 19/خرداد/1393 – 9/جون/2014

در زبان پارسی، برای واژه‌ی عربی «جهنم» برابر «دوزخ» به کار می‌رود اما از نظر باوری و اعتقادی این دو واژه بسیار متفاوت اند. از این رو نخست به ریشه‌شناسی آن دو می‌پردازم و بعد به برخی باورهای مربوط به آنها اشاره می‌کنم.

در فرهنگ دهخدا، درآیه‌ی جهنم چنین است:

جهنم: ... صاحب کلیات گوید: عجمی و گویند فارسی و گویند عبرانی است و اصل آن کَهَنّام است (اقرب الموارد). .. از عبری جهینون (gehinnon)
به نوشته‌ی فرهنگ ریشه‌شناسی، واژه‌ی «جهنم» از «گ-هینّوم» (Ge Hinnom) در عبری آمده است که خود در اصل Ge Ben-Hinnom بوده است به معنای «دره‌ی پسران هینوم». در کتاب «ارمیای نبی» (Jeremiah) پنج بار از این دره نام برده شده و گفته شده که این دره در دوران باستان در جنوب غربی شهر اورشلیم قرار داشته است و عبرانیان در این دره نخستین پسر یا دختر خود را برای خدایی به نام «مُلُخ» (Moloch) قربانی می‌کردند. نام این خدا نیز گویا گونه‌ی دیگری از «مِلِخ» عبری یا همان «مَلِک» عربی به معنای «شاه» باشد. به نوشته‌ی «فرهنگ کتاب مقدس» (Dr. William Smith, "Smith's Bible Dictionary", 1901) درآیه‌ی Hinnom، نام این دره نخستین بار در کتاب «یشوعا» (Joshua) در توصیف مرزهای شهر اورشلیم به کار رفته است. سلیمان پادشاه یهود هم برای «مُلُخ» معبدی ساخت.

اما در دوره‌های بعدی زندگی عبرانیان، این دره و رسم قربانی فرزندان در آن نکوهش شد و بار معنای منفی یافت. (این تغییر باور و نکوهش قربانی فرزند نخست برای خدایان، در داستان ابراهیم و قربانی کردن اسماعیل و پدید آمدند گوسپند بازنموده شده است.)

در دوران زندگی عیسای مسیح، دره‌ی گهنّوم به زباله‌دان و چالاب (cesspool) و مرکز دفع آلودگی‌های شهر تبدیل شده بود و هر از گاهی برای پاکیزه کردن آن، در آن آتش بزرگی بر پا می‌کردند. در موعظه‌های عیسای مسیح چند بار اشاره شده است که گناهکاران در «جهنم» عذاب خواهند شد. (متا فصل 5 بند 29، فصل 10 بند 28، فصل 23 بند 15، مرقس فصل 9 بند 43، لوقا فصل 12 بند 5).

این نام در زبان یونانی به صورت γέεννα (به خط لاتین: Ge'enna) درآمد و از آنجا به صورت Gehenna به زبان لاتین از لاتین به زبان انگلیسی و دیگر زبان‌های اروپایی وارد شد. (تاریخ ورود این واژه به زبان انگلیسی دهه‌ی 1620 م. / 1000 خ.) بوده است.

در زبان انگلیسی جهنم را Hell می‌گویند که واژه‌ای ژرمنیک است و به معنای «جهان زیرین» (در اصل به معنای «جای پنهان» و با cell و «کلید» همریشه است). در زبان ایتالیایی جهنم را inferno می‌گویند به معنای «جهان زیرین» که با infra به معنای «زیر» همریشه است. این واژه در زبان فرانسه به صورت enfer و در زبان اسپانیایی به صورت infierno درآمده است و هر سه از infernalis در لاتین به معنای «مربوط به زیر، جهان زیرین» آمده‌اند.

در درآیه‌ی «جهنم» برابر پارسی آن عبارت اند از: مَرزَغان، مَرزَغَن، مَرغَزَن و گفته شده که شکل درست آنها «مَرزَغَن» است. اما درآیه‌های «مرزغن» و «مرغزن» به معنای گورستان آمده است.
مَرغَزَن: گورستان:

هر که را راهبر زغن باشد ------------------- گذر او به مرغزن باشد (رودکی )

مَرزَغَن: گورستان

هر که را راهبر زغن باشد ----- منزل او به مرزغن باشد (عنصری - لغت فرس اسدی).
ریشه‌شناسی این واژه را نیافته‌ام. اما گویا برابر پارسی درست‌تر برای «جهنم» واژه‌ی «دَمَندان» باشد:
دَمَندان:

درخت بارور در کشتمندان ----------------- چو بنشانند رستند از دمندان (زراتشت بهرام (از آنندراج).

هر آن کو کند جرم مجرم درسته ------------- کند فضل حق از دمندانْش رسته (رضی الدین لالای قزوینی)

گردد اَز خشم تو چو زهر طبرزد ---------------- گردد اَز لطف تو چو آب دمندان (شهاب (از آنندراج).
دَمَندان از ریشه‌ی «دَم» به معنای «گرما» است.

اما دوزخ در پارسی نو از dosh-axv در پارسی میانه (پهلوی) آمده که در اوستای نو duzi-an(g)ahu و در اوستای کهن daozh-ahva بوده است به معنای «جهان بد/زشت» و در پازند به صورت dozhax نوشته شده است.

جهنم در باور یهودیان و مسیحیان و مسلمانان
همان گونه که در بالا گفتم، جهنم بیشتر با آتش و سوختن و گرمای شدید همراه است. در باور بیشتر یهودیان، گناهکاران تنها مدتی کوتاه (12 ماه) در آتش جهنم می‌سوزند، هرچند گروه کوچکی از آنان باور دارند که جهنم جاوید است. در باور مسیحیان نیز جهنم دوران جاوید است. در باور مسلمانان هم برخی گناهکاران پس از گذراندن مدتی در جهنم، پاکیزه می‌شوند و به بهشت می‌روند و برخی هم جاودانه در جهنم اند (فیها خالدون = در آن جاودانه اند). جهنم در اسلام هفت طبقه دارد:
جهنم: جهنم به عقیده‌ی همه‌ی ادیان، جایی در جهان دیگر که بزهکاران را در آنجا به انواع عقوبت کیفر دهند. (یادداشت مؤلف).

نام درکات سبعه‌ی آن چنین است:
1- جهنم، جای اهل کبایر که بی توبه مرده اند.
2- لظی، جای ستاره پرستان
3- حطمة، جای بت پرستان
4- سعیر؛ مکان ابلیس و متتابعان او
5- سقر، جای ترسایان
6- جحیم، محل مشرکان
7- هاویه، منزل منافقان و زندیقان و کفار
اما به نوشته‌ی فرهنگ دهخدا، در باور ایرانیان باستان و زرتشتیان
جایی است در جهان دیگر که در آنجا گناهکاران جزای کارهای بد خود بینند، و آن محلی است سخت عمیق همچون چاهی بسیار تاریک و سرد دارای دمه و متعفن و جانوران موذی که کوچکترین آنها به بلندی کوه است به تنبیه روان بدکاران مشغولند. (از دایرة المعارف فارسی).

در آیین زردشت برای دوزخ سه طبقه قائل شده‌اند:

روان گناهکار پس از رسیدن به سر پل چِنوَت (chinavat = همان پل صراط)در گام اول به دُژمَت (duzimata = اندیشه‌ی زشت) در گام دوم به دُژوخت (duziuxta = گفتار بد) و در گام سوم به دُژورشت (duzivarsta = کردار بد) داخل شود، سپس از این مهالک گذشته به فضای تیرگی بی پایان درآید و در آنجاست دوژنگه (duziangaha)؛ یعنی جهان زشت که در فارسی «دوزخ» شده است. (از یشتها، پورداود، ج 2 ص 170)
می‌بینیم که «جهنم» جایی است پر از آتش و داغ، حال آن که دوزخ جایی است سرد و تاریک و ژرف. و این اختلاف شاید به محیط‌های زندگی قوم‌های سامی و قوم‌های ایرانی/آریایی برگردد که گروهی در جاهای بسیار داغ بودند و گروه دیگر در جاهای بسیار سرد. از این رو عذاب آنها در جهان دیگر هم یادآوری از گذشته‌ی آنان. همان گونه که توصیف بهشت در قرآن هم متناسب است با سختی‌های زندگی مردم عربستان (جایی خنک و پرآب و پردرخت و ...)

در همین زمینه، به باور این هر سه دین، مردگان پس از مرگ وارد جهانی میانی می‌شوند که در زبان عربی و اصطلاح اسلامی بدان «عالم برزخ» می‌گویند و در باور زرتشتی و در زبان پارسی میانه بدان «همیستگان» (hamestagan) می‌گویند. در زبان انگلیسی بدان purgatory می‌گویند که از ریشه‌ی purgare لاتین (در انگلیسی: purge) به معنای «پاکسازی» است.

Wednesday, June 04, 2014

جورجی زیدان و ابن مقفع

چهارشنبه ١۴/خرداد/١٣٩٣ - ۴/جون/٢٠١۴

امروز به نوشتاری از آقای رضا مهریزی در روزنامه‌ی شرق (سال ۵، شماره ١١٢۴، سه‌شنبه ٩ آذر ١٣٨٩ ص ١٢) خواندم با عنوان «یونان‌زدگی، عرب‌زدگی، غرب‌زدگی». نوشتاری جالبی بود اما در آن به چند شخصیت بزرگ ایرانی کم‌لطفی شده بود از جمله به عبدالله ابن مقفع (که پیشتر درباره‌اش نوشته‌ام). در این نوشتار چنین آمده است:

از مصادیق عربزدگی در این دوره كم نیستند. مثلا جرجی زیدان در كتاب معروف خود «تاریخ تمدن اسلامی» از عربزدگی پاره‌ای از ایرانیان سخن به میان آورده:

مثلا عبدالله ابن مقفع كه از بزرگ‌زادگان ایران بود هنگامی در بصره با دسته‌ای از بزرگان ایران صحبت می‌داشت. عده‌ای از اشراف عرب نیز آنجا بودند. ابن مقفع سخنگوی مجلس بود و هر كس از او چیزی می‌پرسید.

از آن جمله كسی پرسید خردمندترین مردم روی زمین كدام مردمند؟
و چون فکر می‌کردند ابن‌مقفع ایرانیان را خردمندتر می‌داند خودشان گفتند: ایرانیان از همه خردمندترند.
ولی ابن‌مقفع گفت: هرگز!
گفتند: رومیان.
گفت: هرگز، هرگز!
همین طور هر ملتی را که نام بردند ابن‌مقفع آن را رد کرد. بالاخره خسته شدند و از خودش خواستند که عقیده‌اش را بگوید.

ابن‌مقفع گفت: راستش را بخواهید عرب‌ها خردمندترین مردم روی زمین هستند و گرچه من افتخار عرب بودن را ندارم ولی این افتخار را دارم كه آنان را به خوبی می‌شناسم. ایرانیان اگرچه مملكت بزرگی داشتند اما نتیجه‌ی فكر و عقل آنان چندان نبود، ولی خردمندی عرب بی‌مانند و بی‌سابقه است.

جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، موسسه انتشارات امیر کبیر، جلد چهارم، ۱۳۴۵، ص ۶۹۷
با توجه به شناختی که از ابن‌مقفع داشتم و سرانجام دردناک وی (در آتش سوختن به جرم «زندیق» بودن پس از خدمت‌های فراوانش) و نیز با توجه به پیشینه‌ی جورجی زیدان و تعصب عربی وی و نگاه نه چندان مثبت وی به ایرانیان، به این گفته شک کردم.از این رو به دنبال خاستگاه یا منبع این سخن جرجی زیدان گشتم.

جالب این که مترجم گرامی، آقای علی جواهرکلام در همان صفحه در پانوشت چنین افزوده است:
اگر این گفته‌ی جرجی زیدان (مدرکش را ذکر نکرده است) درست باشد، باید عرب‌های ناجوانمرد را نفرین کرد که دوستی مانند ابن‌مقفع را در آتش سوزاندند (مترجم).
یعنی مترجم کتاب هم به گفته‌ی زیدان شک کرده و زیدان نیز هیچ مدرکی را برای این حکایت به دست نداده است. کاش آقای رضا مهریزی در نوشتار خود به این پانوشت هم اشاره می‌کرد.

به دنبال کتاب عربی جُرجی زیدان هم گشتم و در آن دیدم که هیچ نشانی از خاستگاه برای این حکایت ابن‌مقفع نیامده است. این هم متن عربی کتاب جورجی زیدان:
(جلد چهارم کتاب عربی، صفحه ۶۹)

فان عبدالله ابن المقفع المنشی الشهیر - و کان عریقا فی النسب الفارسی - ضمه مجلس فی بیت بعض کبراء الفرس بالبصرة، و فیه جماعة من اشراف العرب، فتصدی هو الکلام فسأل بعض الحضور: «ای الامم اعقل؟»
فظنوه یرید امته فقالوا: «فارس».
فقال: کلا .. لانهم و ان ملکوا الارض و ضمت دولتهم الخلق لکنهم لم یستبطوا شیئا بعقولهم».
فقالوا «الروم».
فقال: «لا».
حتی سئموا. فقالوا: «قل انت».
قال: «العرب. و اذا فاتنی حظی من النسبة الیهم، فلایفوتنی حظی من معرفتهم. ان العرب حکمت علی غیر مثال مثل لها و لا آثار أثرت علیها.

اصحاب ابل و غنم و سکان شعر و أدم. یجود أحدهم بقوته و یتفضل بمجهوده، و یشارک میسوره و معسوره، و یصف الشیء بعقله فیکون قدوة، و یفعله فیصیر حجة، و یحسن ماشاء فیحسن، و یقبح ما شاء فیقبح، ادبتهم انفسهم و رفعتهم هممهم، و أعلتهم قلوبهم و ألسنتهم، فلم یزل حباءالله فیهم و حباؤهم فی انفسهم، حتی رفع لهم الفخر و بلغ بهم أشرف الذکر، و ختم لهم بملکهم الدنیا علی الدهر، و افتتح دینه و خلافته بهم الی الحشر علی الخیر فیهم و لهم»

ترجمه‌ی بند پایانی:
مردمی که با شتر و گوسفند در میان چادرهای پشمی و پوستی می‌زیستند، خوراک خود را به دیگران می‌دادند و دسترنج خویش را به سایرین می‌بخشودند، در دارایی و ناداری یار و مساعد مردم بودند، هرچه را که با خرد و فکر خویش می‌ستودند همان سرمشق می‌شد و هر کاری انجام می‌دادند برای دیگران دستور می‌گشت. آنچه را نیک می‌داشتند نیک می‌شد و آنچه را بد می‌داشتند بد می‌شد. خودشان خودشان را تربیت کردند. همه آنان آنها را بلند کرد. دل و زبان آنان موجب پیشرفت آنها شد. خداوند به آنان متوجه بود و خودشان مراقب خودشان بودند تا آنکه نامشان برتر شد. آوازه‌ی شهرتشان عالمگیر گشت و دین خداوند از میان آنان درآمد و تا پایان روزگار بزرگواری و فرمانروایی در آنان استوار ماند. نیکی در آنان و برای آنان جاویدان است.

Thursday, May 29, 2014

فرهنگ ریشه‌شناسی پارسی - دکتر علی نورایی

پنج‌شنبه ٨/خرداد/١٣٩٣ - ٢٩/می/٢٠١۴

پیشتر درباره‌ی فرهنگ ریشه‌شناسی استاد گارنیک آساطوریان (Garnik Asatrian) نوشته بودم که قرار بود سال ٢٠١٠ م. / ١٣٨٩ خ. به بازار بیاید. اما به نوشته‌ی صفحه‌ی مربوط به این فرهنگ در انتشارات بریل (Brill) هلند، تاریخ انتشار به سال ٢٠١۵ م. / ١٣٩۴ خ. افتاده است. در این جستار به معرفی فرهنگ ریشه‌شناسی دیگری می‌پردازم که به تازگی بدان برخوردم:


نام کتاب: فرهنگ ریشه‌شناسی پارسی و انگلیسی و دیگر زبان‌های هندواروپایی
نویسنده: دکتر علی نورایی
ناشر: نویسنده
سال: ٢٠١٣ م. / ١٣٩٢ خ.
صفحه: ٨٨۴

به نوشته‌ی آقای نورایی در صفحه‌ی رُخ‌نامه (فیس-بوک) خودش، وی در سال ١٩٧۵ م. / ١٣۵۴ خ. از دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر آن زمان) فارغ التحصیل شده است. اما درباره‌ی رشته‌ای که در آن مدرک دکتری گرفته است و نیز پیشینه و تجربه‌اش چیز دیگری ننوشته است. بر پایه‌ی همان صفحه، این کتاب در تاریخ ١۴ فوریه ٢٠١٣ (٢٣ بهمن ١٣٩١ خ) در سایت بایگانی اینترنت (Internet Archive) گذاشته شده است.

فهرست گنجانده‌های کتاب چنین است:

- پیشگفتار
- درآمد
- دانش ریشه‌شناسی
- کتاب‌نامه
- راهنمای کاربرد فرهنگ
- نمودارهای ریشه‌شناسی
- نمایه
ساختار کتاب چنین است که بر سر هر صفحه درآیه‌ی پوروا-هندواروپایی (Proto-Indo-European) آمده و سپس به صورت نمودار، واژه‌های مشتق شده از آن ریشه در زبان‌های ایرانی و اروپایی آمده است. برای نمونه:



بر پایه‌ی خود کتاب، در سراسر فرهنگ، بیش از ٩۴٠٠ واژه‌ی همخانواده (cognate) در ۵٠ زبان در این فرهنگ معرفی شده‌اند. افزون بر زبان‌های هندواروپایی، برخی واژه‌هایی از ریشه‌ی زبان‌های نا-هندواروپایی (مانند زبان عربی و عبری و ترکی) هم دیده می‌شوند. آمار واژه‌ها و زبان‌های آنها چنین است:

- واژه‌های پارسی: ۴٧٠٠
- واژه‌های زبان‌های ایرانی دیگر (اوستایی، سغدی، و ...): ۴٣٠٠
- ریشه‌های هندواروپایی: ١۴٠٠
- واژه‌های انگلیسی: ٣٣٠٠
- واژه‌های یونانی و لاتین: ١۵٠٠
- واژه‌های عربی و عبری و دیگر زبان‌های سامی: ٨٠٠
- واژه‌های فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، اسپانیایی: ۴٠٠
- واژه‌های سانسکریت و هندی: ۴٠٠
- دیگر زبان‌ها: ٧٠٠

برای نگارش این فرهنگ، نویسنده نزدیک ١٢ سال پژوهش کرده و از ١١٢ خاستگاه (کتاب و مقاله و فرهنگ) استفاده کرده است.

علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را در نشانی زیر در قالب‌های مختلف (از جمله پی.دی.اف) به دست آورند:

https://archive.org/details/AnEtymologicalDictionaryOfPersianEnglishAndOtherIndo-europeanLanguages

تنها ایرادی که در استفاده از این کتاب به چشم می‌خورد، آن است که ریشه‌شناسی‌ها به صورت تصویر (گرافیک) اند و به صورت متن نیستند. بنابراین کار جست‌وجوی متنی در آن ممکن نیست. (شاید نویسنده این را به عمد کرده است تا نتیجه‌ی پژوهش‌هایش دستبرد نخورد!)

Sunday, May 25, 2014

واژه‌سازی: برابر پارسی برای irony در بحث ادبی

یک‌شنبه 4/خرداد/1393 - 25/می/2014

یکی از تَرم(اصطلاح)های ادبی در زبان انگلیسی irony نامیده می‌شود. در زبان پارسی معمولاً برابرهای عربی‌تباری مانند طنز، طعنه و کنایه و تجاهل العارف و ... برای آن به کار می‌رود. اما خانم زهرا بهره‌مند، کارشناس ارشد ادبیات، در مقاله‌ای تفاوت irony را با این برابرها نشان داده است.

آیرونی و تفاوت آن با طنز و صنایع بلاغی مشابه
زهرا بهره مند
کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران

آیرونی (Irony) اصطلاحی ادبی است که معاصران کوشیده‌اند آن را به کلماتی نظیر طنز، طعنه، کنایه، کنایه‌ی طنزآمیز، تهکم، تجاهل العارف، استهزاء، وارونه‌گویی، پنهان‌سازی و ... ترجمه کنند، اما در این مقاله خواهید دید که هر کدام از این واژه‌ها فقط بخشی از مفهوم آیرونی را در نظر مخاطب می‌آورد.

این مقاله بر آن است تا تفاوت آیرونی را با طنز، کنایه و صنایع بدیعی و بلاغی مشابه با آیرونی توضیح دهد. طنز یکی از انواع ادبی است که با انواع دیگری مثل هزل، هجو، کمدی و شوخ طبعی و فکاهیات مشابهت‌هایی دارد؛ برای تعریف اصطلاح طنز ناگزیر به معرفی اجمالی این اصطلاحات شده و در ادامه، تفاوت بنیادی طنز و آیرونی را شرح داده‌ایم. سپس به شناخت آیرونی و انواع گوناگون آن پرداخته‌ایم و برای شناخت تفاوت آن با اصطلاحات بدیعی و بلاغی مشابه، به سراغ علوم بدیع، بیان و معانی رفته، صنایع مشابه با آیرونی را استخراج و معرفی کرده و تفاوت هر کدام را با آیرونی توضیح داده‌ایم. در پایان، نگارنده به همراه خواننده به شناخت نسبتاً خوبی از آیرونی می‌رسد، زیرا شناخت هر اصطلاح و مفهومی در گرو شناخت تفاوت آن مفهوم با مفاهیم و اصطلاحات مشابه است و بر پایه‌ی این بررسی آیرونی را نمی‌توان به طنز، طعنه و کنایه ترجمه کرد.
اما در پایان، به جای آن که در پی یافتن یا ساختن برابر دقیق‌تری برای آن باشد، مانند بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران راه آسان وام‌گیری این تَرم به همان شکل انگلیسی و نوشتن آن به صورت «آیرونی» را پیشنهاده است. البته می‌پذیرم که برابرسازی کار سخت و زمان‌گیری است و نیاز به دانش و تلاش فراوان دارد و باید همه‌ی جنبه‌های برابر پیشنهادی را سنجید. اما نباید در همان نخستین گام کار خود را آسان کرد و به وام‌گیری واژه‌ی بیگانه پرداخت و برابرسازی را رد کرد.

در چنین موردهایی، شیوه‌ی پیشنهادی من آن است که برابر دقیق و تازه‌ای پیشنهاد شود و سعی در جااندازی آن کنیم. شاید برخی بگویند چرا همان واژه‌ی بیگانه را به کار نبریم که درک و ارتباط آسان‌تر باشد. اما مشکل اصلی این گونه راه‌حل‌ها و وام‌گیری بی‌درنگ، آن است که دروازه‌ی زبان را برای هجوم و ورود بی‌دروپیکر واژگان بیگانه باز می‌کند. این همان پدیده‌ای است که در زمانی با زبان عربی انجام شد و سیل واژگان عربی و مشتق‌ها و همخانواده‌ها و مترادف‌های آنها به زبان پارسی روانه شد و واژگان پارسی را از میدان به در کردند.

دوست گرامی، «رفیق فردوسی» که از این پیشنهاد (نوشتن همان «آیرونی») خوشنود نبود نظر مرا پرسید و من با کمی جست‌وجو در فرهنگ آریان‌پور و فرهنگ دهخدا برابر «گُواژه» را پیشنهاد کردم.
گُواژه: این کلمه از ریشه‌ی «وَچ» (vac) اوستایی و «واچ» سنسکریت است و با «باژ» و «آواز» و «آوازه» و «آوا» از یک ریشه است (از خرده اوستا ص 83). طعنه زدن. سرزنش و طعنه. ریشخند و تمسخر. سخر و لاغ و مزاح و خوش طبعی.

گواژه که خندانمندت کند ------ سرانجام با دوست جنگ افکند (بوشکور - از لغت فرس ص 440)

گواژه بسی باشدت با فسوس ------ نه مرد درفشی و گوپال و کوس (فردوسی - شاهنامه‌ی چاپ بروخیم - ج 3 ص 727)

گُواژیدن: سرزنش کردن و طعنه زدن (آنندراج). ملامت کردن و سرزنش نمودن (ناظم الاطباء).
به نظر من این برابر خیلی مناسب است. زیرا صرف‌پذیری آن بالا است و مشکل «طنز» و «کنایه» و ... را ندارد که در مقاله‌ی بالا مطرح شده است. نکته‌ی مثبت دیگر برای این برابر، آن است که با واژه‌ی انگلیسی همخانواده است. زیرا irony انگلیسی از ironia در لاتین آمده که خود از ειρωνεία یونانی (به خط لاتین: eironeia) آمده است و این واژه‌ی یونانی گویا از فعل eirein به معنای «گفتن» گرفته شده است.

دکتر محمد حیدری ملایری در فرهنگ ریشه‌شناسی خود، ریشه‌شناسی «گُواژه» را چنین آورده است:
Govâžé, ultimately from Proto-Ir. *ui-vac-, from *ui- prefix denoting "apart, away, out," cf. Av. vi-, O.Pers. viy-, Skt. vi- (Mod.Pers., e.g., gozidan, → select, gozaštan "to cross," → passage) + *uac- "to say, speak," → word.
آقای مصطفا ذاکری در نقدی که بر کتاب «شیوایی و شیدایی» نوشته، آورده است، «گواز و گوازه یا گواژ و گواژه به معنای سیخونک است ...» (گزارش میراث، دوره‌ی دوم، سال سوم، شماره‌ی 25 و 26، مهر و آبان 1387، ص 39)

درست است که در فرهنگ‌ها، گونه‌های دیگر «گواژه» را «گواز» و «گوازه» هم نوشته‌اند و اگرچه رابطه‌ی بین گواژه و گواز (سیخک و گاو-ران) و «طعنه» در عربی (نیزه‌ی کوتاه) وسوسه‌کننده است اما به نظر من، اگر آن دو را یکی بدانیم در دام ریشه‌شناسی عامیانه می‌افتیم.
گواز: [ گ َ / گ ُ ] در اوستا گوازه: گو (گاو) + آز (راندن). گواز، لغةً به معنی گاو(ستور)ران (فرهنگ ایران باستان ج 1 ص 186 حاشیه‌ی 9).
همان گونه که در بالا می‌بینیم، «گواز» به معنای «گاوران» از دو بخش گو + آز ساخته شده است. بخش نخست همان «گاو» است و بخش دوم به معنای «راندن» است یعنی «گاو ران» یا چوبی که بدان گاو را می‌رانند. اما «گُواژه» از «گُ + واژه» ساخته شده که بخش نخست همان پیشوند جداسازی است و بخش دوم هم «واژه» است. پیشوند «گُ» در «گواژه»، مانندهای دیگری دارد:
- گُزیدن (که در پارسی میانه «وُزیدن» و «ویچیتن» بوده است)؛
- گُسیستن که در پارسی نو بیشتر به صورت «گسیل کردن» و در شاهنامه به صورت «گُسی کردن» دیده می‌شود.
- گُسیختن: بخش نخست نام «ویشتاسپ» (نام پدر داریوش) در پارسی باستان از فعل «گُسیختن» آمده است و معنای آن «دارنده‌ی اسب آزاد و گسیخته» است.
- «گُریختن» که در پارسی میانه «وُریختن» است و پیشتر در جستار زیر بدین فعل اشاره کرده‌ام: «مُرده‌ریگ»

در همین رابطه، برای ironist می‌توان «گواژه‌گر» و «گواژه‌پرداز» گفت که بسته به رسانه‌ی گواژه، می‌توان «گواژه‌گو»، «گواژه‌نویس» و مانند آن را هم به کار برد.