Saturday, August 23, 2014

واژه‌شناسی: واتگر

سه‌شنبه 4/شهریور/1393 - 23/آگوست/2014

واژه‌ی «واتگر» در زبان پارسی به دو معنا آمده است:

- پوستین‌دوز. در این حالت «وات» به معنای «پوستین» است.

چو پوست ِ روبه بینی به خانِ واتگران / بدان که تهمت او دنبه‌ای به سر کار است (رودکی - لغت فرس اسدی).

نهاد روی به حضرت چنان که روبه پیر / به تیم واتگران آید از در تیماس (ابوالعباس عنبر - لغت فرس اسدی)

منت خدای را که به بازار عدل او / باز است جفت صعوه و گرگ است واتگر (شمس فخری - فرهنگ جهانگیری).

- شاعر، افسانه‌گو، سخنور، قصه‌خوان. در این حالت، «وات» به معنای «سخن» است و با «واک» و «واج» و «واژه» همریشه است. واتگر از نظر ساختار مانند wordsmith در زبان انگلیسی است که به معنای «سخن‌پرداز و شاعر» است.

- واختن (wāxtan): گفتن

- وازیدن (wāzidan): گونه‌ی دیگری از واختن. این فعل در دوبیتی‌های بابا طاهر به فراوانی دیده می‌شود:

نمی‌ذونم که رازُم با که واجُم --------- غم و سوز و گدازُم با که واجُم

چه واجُم؟ هر که ذونه می‌کره فاش -------- دگر راز و نیازُم با که واجُم


- وازشن (wāzišn): اسم مصدر از وازیدن. سخن

- واز/باژ: سخن آرام و زیرلب. به ویژه دعا و ورد. در شاهنامه، باژ و بَرسُم/بَرسَم در کنار هم به کار رفته‌اند.

چو بَرسُم بدید، اندر آمد به باژ ----------- نه گاه سخن بود و گفتار ژاژ (فردوسی)

پرستنده‌ی آتش زردهشت ------------ همی رفت با باژ و برسم به مشت (دقیقی)


موبدی با برسم به دست

- واز/باژ گرفتن: دعای پیش از خوراک

- وازگ (wāzag) یا واژه

کاربرد دیگر «وات» در دستور زبان برابر «حرف» است مانند واژه‌های دو-واتی. فعل‌های ثُلاثی عربی را که در انگلیسی trilitteral می‌گویند در پارسی می‌توان سه-واتی گفت.

در فرهنگ دهخدا، معنای سوم «واتگر» را «رودخانه» (فرهنگ جهانگیری و آنندراج) و «نام رودخانه‌ای» (فرهنگ برهان قاطع و ناظم الاطباء) آمده است که دلیل این معنا یا جای این رودخانه را نیافتم.

Tuesday, August 19, 2014

واژه‌شناسی: وحی و وخش

دوشنبه 27/امرداد/1393 - 19/آگوست/2014

به نظر من واژه‌ی «وحی» عربی از واژه‌ی «وخش» پارسی گرفته شده است و یکی از واژگانی که این گمان را در من نیرو بخشید واژه‌ی «وخشور» در پارسی به معنای «پیامبر» است. «وَخشور» امروزه در پارسی vaxšūr خوانده می‌شود اما در اصل vaxš-var به معنای «دارنده‌ی وخش» بوده است (همان گونه که دستور به معنای وزیر در اصل دستوَر بوده است).

در فرهنگ پهلوی مک‌کنزی واژه‌های زیر دیده می‌شود:

- waxš: روح (spirit)
- waxšig: روحانی، معنوی (spiritual)
- waxšīdan: سوختن، تابیدن، سوسو زدن (burn, blaze, kindle)
- waxšwar: پیامبر (prophet)
- waxšwarīh: پیامبری (prophethood)

وخش نام یکی از شاخه‌های رود آموی (آمودریا) هم هست. در پارسی باستان این نام وَخشو () بوده است. این نام پارسی در زبان یونانی به صورت Oxus درآمده است. به نوشته‌ی دکتر محمد معین، نام این رود در زبان پارسی میانه (پهلوی) به صورت «وِه روت» (بِه رود) آمده است و vaxšū به معنای فزاینده و بالنده است و در سانسکریت uxšayanta و در پهلوی vaxšitan است.

ابوریحان بیرونی در ذکر نام ماه‌ها و جشن‌های خوارزمیان می‌نویسد:
روز دهم اسفند ماه نزد خوارزمیان جشنی است نامزد به وخشنگام، و «وخش» نام فرشته‌ای است که نگهبانی آب با او است، به ویژه نام فرشته نگهبان رود جیحون است.

سرزمین و شهری هم که در کنار این رود بوده است به نام وخش خوانده می‌شده است. در فرهنگ دهخدا چنین آمده است:

وخش: نام شهری است از ولایت بدخشان و ختلان (برهان). از اعمال بلخ از ختلان و آن شهری پهناور است بر کنار جیحون، بسیار نعمت و خوش هوا. ناحیتی است آبادان و بر کرانه‌ی وخشاب نهاده و قصبه‌ی آن هلاورد است و لیوکند نیز از این ناحیت است. (حدود العالم)

یاقوت گوید: وخش (به فتح اول) شهری است از نواحی بلخ از ختلان و آن کوره ای است متصل به ختل و جمعاً تشکیل یک کوره دهند و آن بر کنار نهر جیحون است. (حاشیه‌ی برهان قاطع از معجم البلدان).

به گامی سپرد از ختا تا ختن / به یک تک دوید از بخارا به وخش (شاکر بخاری)

شنیدم که در خاک وخش از مهان / یکی بود در کنج خلوت نهان (بوستان سعدی)

شنیدم که بگریست دانای وخش / که یا رب مر این شخص را تو ببخش (بوستان سعدی)

عقل جزوی همچو برق است و درخش / در درخشی کی توان شد سوی وخش؟ (مولوی)
در شعر مولانا «دُرخشی» یا «دَرَخشی» به معنای «درخشان، تابناک» است.

Monday, July 14, 2014

لیانگ شان بو

سه‌شنبه 23/تیر/1393 – 14/جولای/2014

در دهه‌ی 1360 خورشیدی سریالی در تلویزیون ایران پخش می‌شد با نام «جنگجویان کوهستان» و در میان مردم به نام «لیان شامپو» مشهور شد. این سریال ساخته‌ی ژاپن اما درباره‌ی یکی از افسانه‌های چینی است. نام اصلی آن سریال هم «حاشیه‌ی آب» (The Water Margin در ژاپنی: Suikoden) بود و در دو فصل به سال‌های 1973 م. و 1974 م. / 1352 و 1353 خ. در ژاپن پخش شد. این سریال از سپتامبر 1976 (مهر 1355 خ) تا ژانویه 1978 م. (دی 1356 خ.) در تلویزیون بی.بی.سی به زبان انگلیسی ترجمه و پخش شده بود. این داستان در زمان سلسله‌ی سونگ (Song Dynasty) رخ داده است. این سلسله از 960 م. / 340 خ. تا 1279 م. / 658 خ. در شمال شرق چین فرمانروایی داشتند. این داستان در زمان امپراتور هویزونگ (Huizong) بوده که بین سال‌های 1100 تا 1126 م. (همزمان با سلجوقیان) فرمانروا بوده است.

نام چینی داستان «شوییهو ژوآن» (shuǐhǔ zhuàn) است به معنای «قانون‌شکنان» (شوییهو به معنای «حاشیه‌ی آب» است). این نام به شکل‌های زیر هم ترجمه شده است:

- «قانون‌شکنان مُرداب» (Outlaws of the Marsh)

- «افسانه‌ی مرداب‌ها» (Tale of the Marshes)

- «همه‌ی مردم برادر اند» (All Men Are Brothers)

- «مردان مرداب‌ها» (Men of the Marshes)

- «مرداب‌های کوه لیانگ» (The Marshes of Mount Liang)

این نام آخر، به زبان چینی (Liáng Shān Shuǐ bó) است. بنا بر این، آنچه در پارسی «لیان شامپو» گفته می‌شود در اصل «لیانگ شان شویی بو» ( Liáng Shān Shuǐ bó) یا «لیانگ شان بو» است که این نام به اشتباه «لیان شامپو» شده است.

نام درست برخی شخصیت‌ها نیز چنین اند:
چائو کای Chao Gai
دای زونگ (تای سانگ) Dai Zong
سونگ کیانگ Song Jiang
شی جین Shi Jin
کائو چیو Kao Chiu
لو جی‌شن Lu Zhishen
لین چانگ Lin Chung
وو سونگ Wu Song
هو سان‌نیانگ Hu Sanniang
امپراتور هویزونگ Huizong
لی کویی Lu Kui
لو جونیی Lu Junyi

Friday, July 04, 2014

در پاسخ به داستان بیل گیتس و «الهام» ویندوز از خوارزمی

آدینه 13/تیر/1393 - 4/جولای/2014

در بهمن ماه گذشته (فوریه 2014) خبری در میان ایرانیان دست به دست می‌گشت که جای افسوس دارد که چرا با وجود این همه امکانات و آسانی جست‌وجو در کتابخانه‌ها و کتاب‌های برخط و سایت‌های معتبر اینترنتی، کسی به خود زحمت بررسی و راستین‌آزمایی خبرها را نمی‌دهد:

منبع: خبرگزاری تلنا

بیل گیتس، موسس شرکت مایکروسافت، در سخنرانی خود در کالج Concordia به این نکته اعتراف کرد که در ساخت ویندوز از محمد بن موسی خوارزمی، ریاضیدان برجسته‌ی ایرانی، الهام گرفته است.

به گزارش خبرنگار تلنا، به نقل از مجله‌ی Top Technology چندی پیش بیل گیتس، موسس شرکت مایکروسافت، در سخنرانی خود در کالج Concordia به این نکته اعتراف کرد که در ساخت ویندوز از محمد بن موسی خوارزمی، ریاضیدان برجسته‌ی ایرانی، الهام گرفته است.

وی در این سخنرانی اشاره کرد که زمانی که سال اول دانشگاه بوده، کتاب «پنجره ارقام» خوارزمی را خوانده و با مطالعه‌ی نوشته‌های او در باب منطق فازی و جبر دوگانه، ایده‌ی ساخت ویندوز در ذهنش شکل گرفته است و به همین دلیل از دانشگاه بیرون زد تا ایده‌ی خود را عملی کند. او بعدها نام ویندوز را با الهام گرفتن از نام کتاب «پنجره ارقام» برای سیستم عامل خود انتخاب کرد. او حتی به این نکته اشاره کرد که نام ویندوز xp را از مخفف کلمه‌ی xarazmi prestige به معنای «اعتبار خوارزمی» گرفته است.

به گفته‌ی گیتس، در واقع خوارزمی در آن زمان، ویندوز را در ذهن خود ساخته بوده است اما امکانات به نمایش گذاشتن آن را نداشته
حتا برخی در فیس-بوک برای جدی‌تر کردن خبر، نام کتاب خوارزمی را «پنجره الارقام» (!!!) نوشته‌اند که نشان از دانش زبان عربی آنان دارد. عبارت Xarazmi Prestige هم در زبان انگلیسی بی‌معنا است و این هم نشانی از سواد انگلیسی آنان دارد.

البته اینک سایت «تلنا» این خبر را برداشته است و چنین افزوده است:
این خبر که به گفته‌ی خبرنگار تلنا، به نقل از مجله‌ی Top Technology آورده شده بود، به دلیل احتمال کذب بودن آن و به درخواست کاربران حذف شده است.
یعنی هنوز هم به غلط بودن این خبر و اشتباه خود اعتراف نکرده و پوزش نخواسته است و همچنان تقصیر را به گردن مجله‌ی ناشناس انداخته است و «احتمال» کذب بودن را می‌دهد یعنی شاید هم درست باشد!

شکی نیست که دانشمند بزرگ ایرانی، محمد پسر موسا خوارزمی نقش بزرگی در دانش ریاضی امروزی داشته است و با کتاب «جبر و مقابله»، دانش جبر را پایه گذاشت.

- یکی از مهم‌ترین و پایه‌ای‌ترین مفهوم‌های دنیای نرم‌افزار یعنی الگوریتم (algorithm، که برخی برای باسواد جلوه کردن آن را «آلگوریتم» می‌گویند!) تغییر یافته‌ی نام خوارزمی است.

- خوارزمی همچنین با به کارگیری رقم‌های هندی (که به خاطر بی‌دانشی مترجمان اروپایی در دوران تاریک، امروزه به نام «رقم‌های عربی» خوانده می‌شوند) و نیز دستگاه عددنویسی مکانی (positional system) در پیشرفت دانش ریاضی نقش بسیار مهمی داشت.

- حتا نماد X در ریاضیات به معنای «مقدار نامعلوم» به خاطر ترجمه‌ی کتاب «جبر و مقابله»ی خوارزمی است. زیرا خوارزمی برای مقدار نامعلوم در معادله‌های ریاضی خود از «شیء» (چیز) استفاده کرده است. در زمان ترجمه‌ی کتاب او به زبان لاتین و به ویژه به اسپانیایی «شیء» را به صورت xei می‌نوشتند. سپس این واژه به صورت x کوتاه شد.

اما این خبر هیچ ربطی به نقش خوارزمی نداشته و بیشتر نشانگر بی‌سوادی و شاید عقده‌های خودکم‌بینی نویسندگان و تصورشان از اهمیت «ویندوز اکس.پی» در دنیای نرم‌افزار است که خواسته‌اند با وصل کردن آن به خوارزمی، به خیال خودشان نقش ایرانیان را مهم کنند. اما این گونه خبرها، بیشتر ضربه زدن به تاریخ و فرهنگ ایران است.

برخی از ایران‌دوستان (مانند این وبلاگ)، از این خبر دفاع کردند و به برخی واقعیت‌های تاریخی در انتقال دانش از شرق به غرب و تحریف برخی اروپاییان و نایده گرفته شدن نقش ایرانیان در پیشرفت دانش جهان اشاره کرده‌اند اما بیشتر دفاع‌شان پایه‌ی علمی و واقعی ندارد.

این خبر و گسترش آن، نشان می‌دهد که نویسنده‌ی آن (و پخش‌کنندگان آن) از دنیای نرم‌افزار و دانش ریاضی هیچ سواد و دانشی ندارند و از تاریخ شرکت مایکروسافت هم هیچ آگاهی‌ای ندارند. نویسنده تنها خواسته با کنار هم گذاشتن برخی واژه‌هایی که از آنها سر در نمی‌آورده (مانند منطق فازی و جبر دوگانه) خبر خود را علمی و معتبر جلوه دهد. اما سیستم عامل ویندوز هیچ ربطی به منطق فازی ندارد و علت ترک تحصیل بیل گیتس هیچ ربطی به سیستم عامل ویندوز ندارد. و ویندوز اکس.پی. هم نخستین سیستم عامل این خانواده نبوده است.

فیلم کامل سخنرانی بیل گیتس در کالج کنکوردیا در یوتوب هست:

http://www.youtube.com/watch?v=P_6K3mv9BbI

اما در هیج بخش از این سخنرانی یک ساعته چنین ادعایی مطرح نشده است.

بد نیست به چند واقعیت و داده‌ی تاریخی درباره‌ی بیل گیتس و شرکت مایکروسافت و ویندوز آن اشاره کنم:

- بیل گیتس در سال 1973 در سن 18 سالگی وارد کالج هاروارد شد و یک سال بعد یعنی در سال 1974 م. ترک تحصیل کرد تا شرکت مایکروسافت را بنا نهد. در این سال ریزرایانگر (micro-computer) مدل آلتر 8800 (Altair 8800 بر پایه‌ی ریزپردازشگر 8800 شرکت اینتل) به بازار آمد و بیل گیتس و دوستش پاول آلن (Paul Allan) این ریزرایانگر را فرصت تجاری خوبی ارزیابی کردند.

- وقتی شرکت مایکروسافت («نرم‌افزار برای ریزرایانگرها») تاسیس شد، بیل گیتس تنها یک مترجم زبان بیسیک (BASIC interpreter) داشت و هیج ایده‌ای هم درباره‌ی چیزی به نام «سیستم عامل ویندوز» در ذهن نداشت.

- در سال 1980 م. شرکت آی.بی.ام. رایانگرهای شخصی (IBM personal computers) خود را ساخته بود و به دنبال سیستم عاملی برای آن می‌گشت. به همین منظور به شرکت مایکروسافت روی آورد و شرکت مایکروسافت هم که هیچ سیستم عاملی نداشت، آنها را به شرکت Digital Research معرفی کرد. اما به خاطر مشکل‌های ناشی از پروانه (licensing) که میان شرکت آی.بی.ام و دیجیتال ریسرچ پیش آمد، آی.بی.ام. باز به شرکت مایکروسافت برگشت. مایکروسافت هم از شخصی به نام تیم پترسون (Tim Paterson) سیستم عاملی را خرید و پس از تغییرهایی، آن را به قیمت 50 هزار دلار با نام «ام.اس. داس» (MS-DOS) به شرکت آی.بی.ام فروخت.

می‌بینیم که هنوز هیج خبری از «الهام گرفتن از خوارزمی» در کار نیست.

- باید توجه داشت که رایانگرهای شخصی و تمام سیستم عامل ویندوز و دیگر محصول‌های شرکت مایکروسافت با منطق دومقداری و بولی (Boolean logic) کار می‌کنند و هیچ ربطی به منطق فازی ندارند.

- همان طور که بیل گیتس در همان ویدئو در یوتوب می‌گوید، راز موفقیت شرکت مایکروسافت تبدیل رایانگرها از ابزارهای علمی و مهندسی و پیشرفته به کالای مصرفی و خانگی و تبدیل آنها به چیزی مانند رادیو و تلویزیون و اسباب بازی کودکان بود. و این هیچ ربطی به خوارزمی و ریاضیات ندارد.

- شخص بیل گیتس تنها مدیر عامل شرکت مایکروسافت بود، نه طراح سیستم عامل ویندوز. همان طور که استیو جابز هم مدیر عامل شرکت اپل بود نه طراح محصول‌های آن شرکت.

- شرکت زیراکس، رایانگرهای «ایستگاه کاری استار» (Star workstation) را در سال 1981 م. / 1360 خ. به بازار داد که نخستین نمونه‌های تجاری واسط کاربری گرافیکی (graphical user interface) به شمار می‌آید.

- استیو جابز (Steve Jobs) و استیو وُزنیاک (Steve Wozniak)، بنیانگزاران شرکت اپل، این محصول شرکت زیراکس را دیدند و بر پایه‌ی آن رایانگرهای شخصی خود به نام «لیزا» (Lisa) را در سال 1984 م. / 1363 خ. به بازار دادند.

- سیستم عامل ویندوز 1 در سال 1985 م. / 1364 خ. به بازار آمد و طراح آن شخصی به نام «چیس بیشاپ» (Chase Bishop) نام داشت نه شخص بیل گیتس.

- سیستم عامل ویندوز 3 در سال 1991 م. / 1370 خ. به بازار آمد.

- سیستم عامل ویندوز اکس.پی. در سال 2001 م. / 1380 خ. به بازار آمد. یکی از هدف‌های این ویندوز امکان «تجربه»ی بهتر برای کاربران شخصی و به ویژه آسانی ارتباط با اینترنت بود که در ویندوز 98 همچنان مشکل‌هایی داشت. به خاطر همین «تجربه»ی جدید بود که نام آن را اکس.پی (کوتاه شده‌ی eXPerience) گذاشتند.

می‌بینیم که از زمان ترک تحصیل بیل گیتس در سال 1974 م. تا سال عرضه‌ی ویندوز اکس.پی یعنی سال 2001 م. چیزی نزدیک 27 سال طول کشید! باید پرسید چرا این «الهام» این قدر دیر عملی شد؟

- در ماه جون 2014 (خرداد 1393) از 43 سایت برتر ارائه کننده‌ی میزبانی در اینترنت، تنها 4 تای آنها از سیستم عامل ویندوز استفاده می‌کنند و بقیه از سیستم عامل یونیکس (لینوکس، بی.اس.دی) استفاده می‌کنند.

http://uptime.netcraft.com/perf/reports/performance/Hosters?tn=june_2014&orderby=os_name

- همچنین در ماه جون 2014 (خرداد 1393) در زمینه‌ی سایت‌های فعال اینترنت، کمتر از 12 درصد (11.49 درصد) آنها از نرم‌افزار مایکروسافت استفاده می‌کنند

http://news.netcraft.com/archives/2014/06/06/june-2014-web-server-survey.html#more-16211

بنابراین، با این که شرکت مایکروسافت در همگانی کردن نرم‌افزار و ریزرایانگرها (البته برای سود بیشتر خودشان!) نقش مهمی داشته است اما در دنیای اینترنت، همچنان نرم‌افزارهای آزاد و دیگری مانند لینوکس و آپاچی و ... نقش بسیار بزرگتر و مهم‌تری دارند.

Tuesday, June 24, 2014

مارتین لوتر و خرید جهنم؟

سه‌شنبه 3/تیر/1393 - 24/جون/2014

باز هم در روزهای گذشته، مطلبی به دستم رسید که جای افسوس دارد که چرا برخی هر چه به دست‌شان برسد، بی اندکی اندیشه و جست‌وجو بی‌درنگ آن را پخش می‌کنند یا در وبلاگ خودشان می‌گذارند یا در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌کنند. اصل مطلب چنین است:

خرید جهنم

در قرون وسطی کشیشان، بهشت را به مردم می‌فروختند و مردمان نادان هم با پرداخت پول، قسمتی از بهشت را از آن خود می‌کردند.

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد، دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا این که فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:

- قیمت جهنم چه قدر است؟

کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم.

کشیش بدون هیچ فکری گفت: 3 سکه

مرد فوری مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفاً سند جهنم را هم بدهید.

کشیش روی کاغذ پاره‌ای نوشت: سند جهنم.

مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد:

- ای مردم! من تمام جهنم را خریدم و این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کسی را داخل جهنم راه نمی‌دهم.

اسم ان مرد، کشیش مارتین لوتر بود.
اگر جمله‌ی آخر نبود، می‌شد این را به عنوان لطیفه یا جوکی خواند و خندید. اما وقتی نویسنده‌ی این مطلب سعی در واقعی و تاریخی جلوه دادن آن می‌کند نشان می‌دهد که هیچ آگاهی‌ای از تاریخ دوران تاریک اروپا و زندگی و اندیشه‌ی مارتین لوتر ندارد.

واقعیت تاریخی آن است که در دین مسیحیت، «آمرزش‌نامه» (در انگلیسی: indulgence) وجود داشته و هدف از آن، سبک کردن بار گناه مُردگان به خاطر گناه‌های بزرگ بوده است. تاثیر «آمرزش‌نامه» تنها برای زمانی است که مردگان در «برزخ» (purgatory) به سر می‌برند. بنابراین «خریدن قسمتی از بهشت» ساده‌انگاری و ساده‌لوحی نویسنده‌ی این مطلب و ناآگاهی او را نشان می‌دهد.

مارتین لوتر (زاده: 10 نوامبر 1483 م. / مرگ: 18 فوریه 1546 م.)، کشیشی کاتولیکی بود که در سده‌ی شانزدهم م. / نهم ق. (همزمان با شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی) در آلمان می‌زیست. وی بر این باور بود که انسان‌ها تنها به خاطر رحمت و بزرگواری خداوند و با ایمان به عیسای مسیح می‌توانند وارد بهشت شوند نه به خاطر کارهای نیک خودشان.

(
البته حافظ شیرازی، در بیت بحث‌انگیزی چنین می‌گوید:
جنّت آن است که بی خون دل آید به کنار ---------------- ورنه با سعی و عمل، باغ جنان این همه نیست!
)

اما نکته در اینجا بود که در آن زمان، پاپ برای تامین هزینه‌های ساخت کلیسای جامع پیتر مقدس (St. Peter Basilica) در شهر رُم، آمرزش‌نامه‌ها را می‌فروخت. مارتین لوتر در اعتراض به این کار، رساله‌ای نوشت که به «رساله‌ی 95 بندی» (Ninety Five Theses) مشهور شد. این رساله، بحثی یزداشناسیک (theological) بود و مخاطب اصلی آن کشیشان و پاپ و دیگران بودند. اما با جدی شدن این مخالف مارتین لوتر و نیز به دلیل‌های سیاسی و پشتیبانی فرمانروای آلمان از لوتر و مخالفت وی با چارلز، شاه اسپانیا و امپراتور روم مقدس، کار بالا گرفت و جنبش مخالفان یا به اصطلاح «پروتستان» (Protestant) شکل گرفت.

می‌بینیم که هیچ حرفی از خرید و فروش بهشت و جهنم و سند سه سکه‌ای نبوده است. بهتر است بیشتر بخوانیم و کمتر یاوه‌های دیگران را پخش کنیم.

Saturday, June 14, 2014

پسرکشی در فرهنگ ایرانی و یاوه‌های برخی «روشنفکران» ایرانی

شنبه 24/خرداد/1393 - 14/جون/2014

برخی از به اصطلاح «روشنفکران» ایرانی که دانش کافی از تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران، به ویژه شاهنامه و استوره‌های ایرانی، ندارند، سخنان بی‌پایه و یاوه‌ای درباره‌ی برخی داستان‌های شاهنامه می‌زنند و به خیال خود دنبال راه حل و ریشه‌ی برخی مشکل‌های اجتماعی امروز ایران می‌گردند. برای نمونه، سخنانی از این دست کم نیستند:

همواره پسر یا تفکر و نیروی جوان از دایره‌ی قدرت یا کنار می‌رفته یا پس زده می‌شده یا حذفش می‌کرده‌اند. حال باید پرسید چرا پیران سالخورد ایرانی هرگز نمی‌توانسته‌اند تاب جوان و اندیشه‌ی جوان را بیاورند؟ چرا عمیقاً معتقد بوده‌اند پیر آنچه در خشت خام می‌بیند، جوان در آینه نمی‌بیند؟ چرا از نواندیشی، نوآوری، تغییر و به قول امروزی‌ها به‌روزشدگی گریزان بوده‌اند؟

نمی‌خواهم این حدیث را مکرر کنم. بسیار درباره‌اش سخن نوشته و گفته شده که اندیشه‌ی غالب تفکر غرب سیر معکوس داشته و این پسر بوده که پدر را می‌کشته و داستان ادیپ شهریار از این نظر یک نمونه است.

اما با یک نظر به تاریخ ایران می‌توان سیر معکوسی را هم در کنار این جریان دید. در تاریخ ایران کم نبوده‌اند شاهان و سلاطینی که پدرکشی یا برادرکشی یا پسر کشی کرده‌اند. از همان تاریخ باستان هم نمونه می‌آوریم تا پای اعراب به میان کشیده نشود. خسرو پرویز پادشاه افسانه‌ای ساسانی، در طی یک عملیات پدرکشی است که شاه شاهان پارس [=ایران نه پارس] می‌شود.

اما پرسش اساسی اینجاست که چرا علیرغم حضور نمونه‌های مشابه تاریخی، هیچ گاه (جز در داستان ضحاک، که فردوسی بارها او را تازی‌نژاد خطاب می‌کند و تاکید بسیار دارد بر این که او از ایرانیان نیست) ما به نمونه‌ی قرصی که در آن داستان، پسری یا دختری به روال معکوس بر پدر بشورد، نمی‌بینیم؟»

حمید دباشی استاد دانشگاه کلمبیا در کتاب Iran: A Nation Interrupted (٢) تحلیل روانکاوانه‌ای از انقلاب اسلامی و دوم خرداد ارائه می‌دهد (ص. ١٩٨-١٩٩). او با اشاره به تاریخ شاهنشاهی در ایران - که در واقع همان تاریخ پدرسالاری است - به تشکیل سلسله‌ی پهلوی و دولت مدرن پدرسالار در ایران می‌پردازد که هویت ملی ایرانی را در قالب وفاداری به شاه - که عنوان پدر ملت را بر خود گذاشته بود - تعریف می‌کرد. محمدرضا پهلوی نیز همین رویه را با خودکامگی و سرکوبگری ادامه می‌دهد تا آن که در انقلاب ۵٧ مردم ایران علیه این نظام پدرسالار شورش می‌کنند. اما دباشی یادآوری می‌کند که تکیه اصلی مردم در شورش و قیام علیه آن پدر ظالم، بر وجود یک «پدربزرگ» پشتیبان (یعنی امام خمینی) بود.
به نظر من این از برداشت‌های به اصطلاح «روشنفکران» امروزی ما است که با خیال‌بافی‌های رمانتیک و برداشت‌های نوین اروپاییان از تاریخ و فرهنگ گذشته رو به رو شده‌اند و به دنبال همانند و متناظری در فرهنگ خودمان برای آن خیال‌بافی‌های اروپاییان می‌گردند و از خودشان خیال‌بافی می‌کنند.

به گمانم نخستین بار مصطفا رحیمی چنین نظری را درباره‌ی شاهنامه و فرهنگ ایران مطرح کرد. جالب آن که چون این تحلیل‌ها بر پایه‌ی داستان «اودیپ شهریار» یونانی است و پدرکشی - بی هیچ نمونه‌ی تاریخی - نشانه‌ی پیشرفت و نوآوری دانسته می‌شود، نتیجه‌ی طبیعی این تحلیل آن خواهد بود که فرهنگ ایران - به خاطر پسرکشی‌هایی که اینها در استوره‌ها دیده‌اند و به خوبی درباره‌اش پژوهش نکرده‌اند - عقب افتاده است و با نوآوری مخالف است.

حال آن که این گونه نگره‌ها (نظریه‌ها) تنها بر پایه‌ی ظاهر استوره‌ها اند و نمونه‌های تاریخی ندارند. از آنجا که در این دیدگاه رمانتیک، یونان باستان الهام‌بخش نوین‌گرایی () اروپایی دانسته می‌شود، در نتیجه همه چیز آن با دید مثبت دیده می‌شود از جمله همین پدرکشی اودیپ.
سیگموند فروید بر پایه‌ی همین داستان اودیپ، کشش جنسی خود به مادرش را توجیه می کرد! (ن.ک. «مقاله‌های فروید») حال اگر چنین رویدادی در استوره‌های ایرانی بود (یعنی همخوابگی پسر و مادر) مطمئن باشید همین «روشنفکران» شبانه روزی درباره‌ی فساد اخلاقی ایرانیان باستان سخنرانی می‌کردند. همان طور که درباره‌ی زشتی و بد بودن «ازدواج پدر و دختر» یا «پسر و مادر» در ایران باستان - به فرض درست بودن برداشت‌ها از واژه‌ی پهلوی مورد نظر و نیز به فرض رواج فراوان این رسم در میان همه‌ی ایرانیان و نه تنها شاهان و شاهزادگان - مقاله‌های فراوانی می‌نویسند و آن را یکی از نکته‌های شرم‌آور تاریخ ایران پیش از اسلام می‌دانند.

ادعای دیگری درباره‌ی فرهنگ ایران باستان و مقایسه‌ی آن با فرهنگ یونانی، موضوع چندخدایی یونانیان و تک‌خدایی ایرانیان است. یکی دیگر از همین «روشنفکران» ادعا کرده است که چندخدایی یونانیان باعث پدید آمدن «مردم‌سالاری» (دموکراسی) شد حال آن که تک‌خدایی ایرانیان باعث پدید آمدن «استبداد» شده است.

این گونه ادعاها نمونه‌های تاریخی ندارند و هیچ یک از اینان به خود زحمت نمی‌دهد که چرا در دوران هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان - که این استوره‌ها خیلی زنده‌تر بودند - ایرانیان در اوج شکوه و قدرت خود بودند و بر بخش بزرگی از جهان آن روز فرمانروایی می‌کردند، کسی این استوره‌ها را مانع نوآوری و پیشرفت و ... نمی‌دید. یا حتا در دوران پس از اسلام که ایران از اروپای دوران تاریک و قحطی زده بسیار پیشرفته‌تر بود و کتابخانه‌های عمومی آن ده‌ها هزار جلد کتاب داشتند (در حالی که کتابخانه‌های اروپا تنها چند صد کتاب داشتند آن هم درباره‌ی کلیسا و مذهب مسیحی) و حتا در دوران صفویان که ایران کمابیش همتراز اروپا بود، هیچ کس این استوره‌ها و فرهنگ «پسرکش» را مانع پیشرفت و نوآوری و ... نمی‌دانست.

اما در دوران معاصر ناگهان این «روشنفکران» بیسواد و بی خبر و ناآگاه از تاریخ و فرهنگ ایران به این نکته ی شگرف و کشف نشده پی بردند و مشکل «خودشان» (و نه مشکل ایران) را حل کردند و با خیال راحت نشستند و قهوه شان را خوردند و سیگارشان را دود کردند.

جالب آن که از این تاریخ و فرهنگ و دین «درخشان» یونان باستان چیزی به خود یونانیان نماسیده است. یونانیان از نخستین ملت‌هایی بودند که به دین مسیحیت گرویدند و همه‌ی پیشینه‌ی «درخشان» خود را (البته به خیال اینان و شیفتگان اروپایی) فراموش کردند و تنها در دوران نوزایش یا رُنسانس اروپایی است که توجه مردم غرب اروپا به یونان باستان متوجه می‌شود و بازی‌های المپیک زنده می‌شوند و استوره‌های یونانی بازخوانی می‌شوند و ... اما در این دوران در خود یونان خبری نبود و یونانیان تا آغاز سده‌ی بیستم م. زیر فرمان ترکان عثمانی بودند و در سده‌ی بیستم هم دهه‌ها زیر فرمان دیکتاتوری سرهنگان بودند و از «مردم‌سالاری» در آن کشور خبری نبود. هنوز هم یونانیان جزو مسیحیان متعصب اند. به قول معروف از این نمد به سر خودشان کلاهی نرسیده است.

به نظر من، این «تحلیل»های آبکی و بی‌پایه و حتا یاوه، حرف کسانی است که زحمت پژوهش در تاریخ و کار با داده‌های واقعی را به خود هموار نمی‌کنند. این روزها هم ساده‌ترین کار، کوبیدن تاریخ و فرهنگ ایران است. فرقی هم نمی‌کند، چه ایران پیش از اسلام باشد چه ایران پس از اسلام
اگر هم کسی بخواهد از ایران دفاع کند به او برچسب تعصب و ناسیونالیسم و ... می‌زنند. اما کوبیدن ایران و حرف مفت زدن نشانه‌ی «روشنفکری» و «مد روز بودن» و «آپ تو دیت» بودن است

Monday, June 09, 2014

واژه‌شناسی: جهنم و دوزخ

دوشنبه 19/خرداد/1393 – 9/جون/2014

در زبان پارسی، برای واژه‌ی عربی «جهنم» برابر «دوزخ» به کار می‌رود اما از نظر باوری و اعتقادی این دو واژه بسیار متفاوت اند. از این رو نخست به ریشه‌شناسی آن دو می‌پردازم و بعد به برخی باورهای مربوط به آنها اشاره می‌کنم.

در فرهنگ دهخدا، درآیه‌ی جهنم چنین است:

جهنم: ... صاحب کلیات گوید: عجمی و گویند فارسی و گویند عبرانی است و اصل آن کَهَنّام است (اقرب الموارد). .. از عبری جهینون (gehinnon)
به نوشته‌ی فرهنگ ریشه‌شناسی، واژه‌ی «جهنم» از «گ-هینّوم» (Ge Hinnom) در عبری آمده است که خود در اصل Ge Ben-Hinnom بوده است به معنای «دره‌ی پسران هینوم». در کتاب «ارمیای نبی» (Jeremiah) پنج بار از این دره نام برده شده و گفته شده که این دره در دوران باستان در جنوب غربی شهر اورشلیم قرار داشته است و عبرانیان در این دره نخستین پسر یا دختر خود را برای خدایی به نام «مُلُخ» (Moloch) قربانی می‌کردند. نام این خدا نیز گویا گونه‌ی دیگری از «مِلِخ» عبری یا همان «مَلِک» عربی به معنای «شاه» باشد. به نوشته‌ی «فرهنگ کتاب مقدس» (Dr. William Smith, "Smith's Bible Dictionary", 1901) درآیه‌ی Hinnom، نام این دره نخستین بار در کتاب «یشوعا» (Joshua) در توصیف مرزهای شهر اورشلیم به کار رفته است. سلیمان پادشاه یهود هم برای «مُلُخ» معبدی ساخت.

اما در دوره‌های بعدی زندگی عبرانیان، این دره و رسم قربانی فرزندان در آن نکوهش شد و بار معنای منفی یافت. (این تغییر باور و نکوهش قربانی فرزند نخست برای خدایان، در داستان ابراهیم و قربانی کردن اسماعیل و پدید آمدند گوسپند بازنموده شده است.)

در دوران زندگی عیسای مسیح، دره‌ی گهنّوم به زباله‌دان و چالاب (cesspool) و مرکز دفع آلودگی‌های شهر تبدیل شده بود و هر از گاهی برای پاکیزه کردن آن، در آن آتش بزرگی بر پا می‌کردند. در موعظه‌های عیسای مسیح چند بار اشاره شده است که گناهکاران در «جهنم» عذاب خواهند شد. (متا فصل 5 بند 29، فصل 10 بند 28، فصل 23 بند 15، مرقس فصل 9 بند 43، لوقا فصل 12 بند 5).

این نام در زبان یونانی به صورت γέεννα (به خط لاتین: Ge'enna) درآمد و از آنجا به صورت Gehenna به زبان لاتین از لاتین به زبان انگلیسی و دیگر زبان‌های اروپایی وارد شد. (تاریخ ورود این واژه به زبان انگلیسی دهه‌ی 1620 م. / 1000 خ.) بوده است.

در زبان انگلیسی جهنم را Hell می‌گویند که واژه‌ای ژرمنیک است و به معنای «جهان زیرین» (در اصل به معنای «جای پنهان» و با cell و «کلید» همریشه است). در زبان ایتالیایی جهنم را inferno می‌گویند به معنای «جهان زیرین» که با infra به معنای «زیر» همریشه است. این واژه در زبان فرانسه به صورت enfer و در زبان اسپانیایی به صورت infierno درآمده است و هر سه از infernalis در لاتین به معنای «مربوط به زیر، جهان زیرین» آمده‌اند.

در درآیه‌ی «جهنم» برابر پارسی آن عبارت اند از: مَرزَغان، مَرزَغَن، مَرغَزَن و گفته شده که شکل درست آنها «مَرزَغَن» است. اما درآیه‌های «مرزغن» و «مرغزن» به معنای گورستان آمده است.
مَرغَزَن: گورستان:

هر که را راهبر زغن باشد ------------------- گذر او به مرغزن باشد (رودکی )

مَرزَغَن: گورستان

هر که را راهبر زغن باشد ----- منزل او به مرزغن باشد (عنصری - لغت فرس اسدی).
ریشه‌شناسی این واژه را نیافته‌ام. اما گویا برابر پارسی درست‌تر برای «جهنم» واژه‌ی «دَمَندان» باشد:
دَمَندان:

درخت بارور در کشتمندان ----------------- چو بنشانند رستند از دمندان (زراتشت بهرام (از آنندراج).

هر آن کو کند جرم مجرم درسته ------------- کند فضل حق از دمندانْش رسته (رضی الدین لالای قزوینی)

گردد اَز خشم تو چو زهر طبرزد ---------------- گردد اَز لطف تو چو آب دمندان (شهاب (از آنندراج).
دَمَندان از ریشه‌ی «دَم» به معنای «گرما» است.

اما دوزخ در پارسی نو از dosh-axv در پارسی میانه (پهلوی) آمده که در اوستای نو duzi-an(g)ahu و در اوستای کهن daozh-ahva بوده است به معنای «جهان بد/زشت» و در پازند به صورت dozhax نوشته شده است.

جهنم در باور یهودیان و مسیحیان و مسلمانان
همان گونه که در بالا گفتم، جهنم بیشتر با آتش و سوختن و گرمای شدید همراه است. در باور بیشتر یهودیان، گناهکاران تنها مدتی کوتاه (12 ماه) در آتش جهنم می‌سوزند، هرچند گروه کوچکی از آنان باور دارند که جهنم جاوید است. در باور مسیحیان نیز جهنم دوران جاوید است. در باور مسلمانان هم برخی گناهکاران پس از گذراندن مدتی در جهنم، پاکیزه می‌شوند و به بهشت می‌روند و برخی هم جاودانه در جهنم اند (فیها خالدون = در آن جاودانه اند). جهنم در اسلام هفت طبقه دارد:
جهنم: جهنم به عقیده‌ی همه‌ی ادیان، جایی در جهان دیگر که بزهکاران را در آنجا به انواع عقوبت کیفر دهند. (یادداشت مؤلف).

نام درکات سبعه‌ی آن چنین است:
1- جهنم، جای اهل کبایر که بی توبه مرده اند.
2- لظی، جای ستاره پرستان
3- حطمة، جای بت پرستان
4- سعیر؛ مکان ابلیس و متتابعان او
5- سقر، جای ترسایان
6- جحیم، محل مشرکان
7- هاویه، منزل منافقان و زندیقان و کفار
اما به نوشته‌ی فرهنگ دهخدا، در باور ایرانیان باستان و زرتشتیان
جایی است در جهان دیگر که در آنجا گناهکاران جزای کارهای بد خود بینند، و آن محلی است سخت عمیق همچون چاهی بسیار تاریک و سرد دارای دمه و متعفن و جانوران موذی که کوچکترین آنها به بلندی کوه است به تنبیه روان بدکاران مشغولند. (از دایرة المعارف فارسی).

در آیین زردشت برای دوزخ سه طبقه قائل شده‌اند:

روان گناهکار پس از رسیدن به سر پل چِنوَت (chinavat = همان پل صراط)در گام اول به دُژمَت (duzimata = اندیشه‌ی زشت) در گام دوم به دُژوخت (duziuxta = گفتار بد) و در گام سوم به دُژورشت (duzivarsta = کردار بد) داخل شود، سپس از این مهالک گذشته به فضای تیرگی بی پایان درآید و در آنجاست دوژنگه (duziangaha)؛ یعنی جهان زشت که در فارسی «دوزخ» شده است. (از یشتها، پورداود، ج 2 ص 170)
می‌بینیم که «جهنم» جایی است پر از آتش و داغ، حال آن که دوزخ جایی است سرد و تاریک و ژرف. و این اختلاف شاید به محیط‌های زندگی قوم‌های سامی و قوم‌های ایرانی/آریایی برگردد که گروهی در جاهای بسیار داغ بودند و گروه دیگر در جاهای بسیار سرد. از این رو عذاب آنها در جهان دیگر هم یادآوری از گذشته‌ی آنان. همان گونه که توصیف بهشت در قرآن هم متناسب است با سختی‌های زندگی مردم عربستان (جایی خنک و پرآب و پردرخت و ...)

در همین زمینه، به باور این هر سه دین، مردگان پس از مرگ وارد جهانی میانی می‌شوند که در زبان عربی و اصطلاح اسلامی بدان «عالم برزخ» می‌گویند و در باور زرتشتی و در زبان پارسی میانه بدان «همیستگان» (hamestagan) می‌گویند. در زبان انگلیسی بدان purgatory می‌گویند که از ریشه‌ی purgare لاتین (در انگلیسی: purge) به معنای «پاکسازی» است.