Sunday, December 07, 2014

گوگل فرهنگی به زبان فارسی چه صیغه‌ای است؟!

یک‌شنبه ١۶/آذر/١٣٩٣ - ٧/دسامبر/٢٠١۴

امروز به این خبر جالب برخوردم:

به گزارش خبرگزاری مهر، علی جنتی در حاشیه[ی] افتتاح بیستمین نمایشگاه بین‌المللی الکترونیک، کامپیوتر و تجارت الکترونیک (الکامپ ۲۰۱۴)، با اشاره به برنامه‌های وزارت ارشاد در حوزه[ی] محتوای دیجیتال گفت: در این بخش ۲ سال است که کار را به بخش خصوصی واگذار کرده‌ایم و معتقدیم که این بخش موفق‌تر از وزارت ارشاد عمل کرده است.

وزیر ارشاد با تاکید بر نیاز کشور به محتوای غنی فارسی در حوزه[ی] دیجیتال، تصریح کرد: پیش‌بینی می‌کنیم ظرف چند سال آینده در داخل کشور گوگل فرهنگی به زبان فارسی راه‌اندازی کنیم که نیاز کشور را در این بخش به صورت اینترنتی فراهم کند و کاربران امکان دسترسی به تمامی محتواهای مدنظر را به زبان فارسی داشته باشند.


علی جنتی - وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

متاسفانه گویا مسئولان ما از موضوعی که درباره‌اش سخن می‌گویند هیچ شناخت درستی ندارند و مشاوران آنان نیز در این زمینه هیچ یاری و کمکی بدانان نمی‌کنند (شاید مشاوران آنان هم چندان شناختی ندارند!!). (چندی پیش هم یکی دیگر از مسئولان محترم گفته بود که می‌خواهیم «گوگل ارث اسلامی» (Google Earth) درست کنیم!)

چندین سال پیش، سخن از «سیستم عامل ملی» بود. سیستم عامل نرم‌افزاری است که برای کنترل و مدیریت رایانگر طراحی و پیاده‌سازی می‌شود و هیچ جنبه‌ی «ملی»ای ندارد. هیچ کشوری در جهان «سیستم عامل ملی» ندارد که ایران بخواهد برای خود سیستم عامل ملی داشته باشد. این نشانه‌ای است از ناآگاهی مسئولان در زمینه‌های تشنیک‌شناسی (technology). متاسفانه گویا چنین پروژه‌ای هم در دانشگاه صنعتی شریف اجرا شد و در عمل تبدیل شد به «فارسی سازی محیط سیستم عامل لینوکس»! هیچ سیستم عاملی طراحی و پیاده‌سازی نشد. هیچ جنبه‌ی ویژه و «ملی»ای در آن وجود نداشت.

پس از «سیستم عامل ملی» هم سخن از «اینترنت ملی» شد که این اصطلاح هم باز نشان می‌دهد که معنای «اینترنت» را نمی‌دانند. از نظر فنی، وقتی چند شبکه‌ی نرم‌افزاری (network) به هم وصل شوند، به آن «اندرشبکه» (internetwork) گفته می‌شود. در زبان انگلیسی برای یک «اندرشبکه»ی خاص، این اصطلاح به صورت the Internet کوتاه شده است. بنابراین «اینترنت» نام خاص است و منظور از آن، اندرشبکه‌ای است که امروزه در سراسر جهان گسترانده شده است و بیشتر کشورهای جهان بدان پیوسته‌اند و میلیون‌ها و بلکه میلیاردها میزبان و رایانگر و دستگاه الکترونیک بدان وصل شده‌اند. خب حالا ایران چه طور می‌تواند «اینترنت ملی» داشته باشد؟؟؟ اصطلاح درست «شبکه‌ی ملی» یا به صورت فنی‌تر «زیرساخت ملی» (national infrastructure) است. بر خلاف، «سیستم عاملی ملی» که پروژه‌ی بی‌معنایی و هدردهی بودجه بود، داشتن «زیرساخت ملی» بسیار مهم و لازم است و اگر درست طراحی و پیاده‌سازی شود باعث صرفه‌جویی و بهینه‌سازی‌های فراوانی می‌شود.

اما راه‌اندازی «گوگل فرهنگی به زبان فارسی» به تمامی بی‌معنا است. زیرا «گوگل» نام خاص یک شرکت نرم‌افزاری امریکایی است. بنابراین ما در ایران نمی‌توانیم «گوگل فرهنگی» راه بیندازیم. اصلا «گوگل فرهنگی» چیست؟ آیا کسی «ب.ام.و فرهنگی» یا «بنز فرهنگی» یا «کوکا کولای فرهنگی» یا «مایکروسافت فرهنگی» ساخته است؟

شرکت گوگل امروزه خدمت‌های فراوانی عرضه می‌کند مانند موتور جست‌وجو (Google search engine)، نامه (Gmail)، وبلاگ (Blogger)، کتاب‌های گوگل (Google Books)، دانشور (Google Scholar)، و مانند آن. آیا منظور وزیر محترم ارشاد از ارائه‌ی «گوگل فرهنگی به زبان فارسی» ارائه‌ی مشابه داخلی برای کدام بخش از خدمت‌هایی است که شرکت گوگل می‌دهد؟ اگر منظور موتور جست‌وجوی آن است، هم اکنون شرکت گوگل جست‌وجو به زبان فارسی را انجام می‌دهد. اگر منظور آن است که ایران می‌خواهد موتور جست‌وجوی اینترنتی درست کند (که به نظرم منظور وزیر محترم از «گوگل» همین موتور جست‌وجو است)، دیگر نام آن نمی‌تواند گوگل باشد!

اگر هم قرار است چیزی شبیه «کتاب‌های گوگل» به زبان فارسی درست شود، به نظر من کار بسیار مناسبی است. اما شاید بهتر باشد که با شرکت گوگل در رجروب (scan) و دیجیتالی کردن کتاب‌های مهم فارسی همکاری کنند که دیگر دوباره‌کاری نشود و به اصطلاح انگلیسی‌زبانان «چرخ را از نو اختراع نکنند»! در این صورت صرفه‌جویی بسیار بیشتری می‌شود و پژوهشگران و دوستداران بسیار بیشتری به این کتاب‌ها دسترس خواهند داشت تا این که در ایران بخواهیم چنین سایتی درست کنیم و تنها ایرانیان بدان دسترس داشته باشند.

البته هم اکنون، سایت «نور» (NoorMags) مجله‌ها و مقاله‌های بسیاری را به صورت برخط (online) و دیجیتال درآورده است و در جای خود پروژه‌ی بسیار خوب و سودمندی است.

Thursday, December 04, 2014

نقدی بر نظرهای دکتر مجتبایی درباره‌ی زبان پریشی

پنج‌شنبه ١٣/آذر/١٣٩٣ - ۴/دسامبر/٢٠١۴

امروز دوست گرامی، رفیق فردوسی، نشانی گفت‌وگویی با استاد دکتر فتح‌الله مجتبایی را برایم فرستاد که در آن سخنان دریغ‌انگیزی از این استاد پیشکسوت ادبیات پارسی درباره‌ی زبان پارسی خواندم.

استاد دکتر فتح‌ااالله مجتبایی در سال ١٣٠۶ خورشیدی در تهران زاده شد و در هشتاد و هفت سالی که از عمر پربارش می‌گذرد خدمت‌ها و کارهای شایانی برای ایران و ایرانیان و فارسی‌زبانان کرده است، از جمله نگارش کتاب‌های درسی مدرسه‌ها و ویرایش یا تصحیح متن‌های ادبیات پارسی. در بهمن ١٣٧٩ خ./ ٢٠٠٠ م. به مناسبت هفتادوسه سالگی وی، مراسم بزرگداشتی به دست «انجمن آثار و مفاخر ملی ایران» برگزار شد. برگی از زندگی وی را می‌توانید در این صفحه بخوانید.


دکتر فتح الله مجتبایی (اردیبهشت ١٣٩٢ خ.، عکس از سمیه لطفی)

هم چنین، به پاس کارهای ایشان، کتابی با نام «جشن‌نامه‌ی دکتر فتح‌الله مجتبایی» به کوشش دکتر علی اشرف صادقی و دکتر ابوالفضل خطیبی در سال ١٣٩٢ خ. به دست نشر هرمس منتشر شده است.

شکی نیست که دکتر مجتبایی از پیشکسوتان ادبیات پارسی است و روشن است که هدف من نادیده گرفتن جایگاه و خدمت‌های ایشان و اهانت بدیشان نیست و ارجدان زحمت‌ها و تلاش‌هایشان برای ادبیات پارسی هستم. آنچه در زیر می‌آید نقد دیدگاه‌هایی است که تنها از آن دکتر مجتبایی نیست و بسیاری کسان بر همین باور اند.

گفت‌وگوی یاد شده با دکتر مجتبایی در تیرماه ١٣٩٣ خ. / جولای ٢٠١۴ م. انجام شده و به مناسبت چاپ مرزبان‌نامه به ویرایش وی بوده است. در این گفت‌وگو چند بند هست که شگفتی مرا برانگیخت و آن هم نظرهای استاد درباره‌ی واژه‌سازی علمی و فنی در زبان پارسی است. در زیر، این چند بند را می‌آورم و چند نکته‌ی کوتاه در پاسخ می‌نویسم زیرا درباره‌ی واژه‌سازی و چرایی نیاز بدان در همین وبلاگ جستارهای بسیاری نوشته‌ام.

پرسنده: فرهنگستان زبان در دوره[ی] اخیر در معادل‌سازی چندان موفق نبود. واژه‌هایی که ساخته شد غالباً با اقبال مردم روبه رو نشد.

ف.م.: این طبیعی است. هر چیز تازه و بی‌سابقه و بر خلاف انس و عادت، عکس‌العمل ایجاد می‌کند. ولی شرایط امروز، شرایطی است که به آسانی نمی‌شود با آن کنار آمد. سرعت پیشرفت علوم و سیل لغات و اصطلاحات علمی، امروز سرسام‌آور است. یک وقتی در سال، ۵٠ تا لغت تازه نیاز است و شما به شکلی مشکل را حل می‌کنید. اما اکنون هر روز احتیاج به ۵٠ لغت تازه دارید. در چنین موقعیتی واژه‌سازی کار مشکلی است. زبان فارسی نمی‌تواند در حال حاضر زبان علمی باشد. باید زبان علم دنیا را پذیرفت. با زبان فارسی باید زندگی بکنیم، شعر بگوییم، داستان بنویسیم، روزنامه و مجله داشته باشیم، تاریخ بنویسیم و ... در زمینه علم باید زبان علم دنیا را پذیرفت. اگر بنا باشد با ترجمه یا اقتباس از کتاب‌های علمی جدید به تحصیلات و تحقیقات علمی بپردازیم، روز به روز از دنیا عقب‌تر می‌مانیم. باز می‌گویم: باید زبان علمی دنیا را پذیرفت.

یکی از راه‌های جا افتادن واژه‌های نوساز کاربرد پیوسته و روزانه‌ی آنها در رسانه‌های همگانی به ویژه رادیو و تلویزیون است. اگر هر روز در تلویزیون گفته شود «اس.ام.اس» خب معلوم است که «پیامک» جا نمی‌افتد. در کمانک یادآوری می‌کنم که «اس.ام.اس» از نظر فنی به معنای «راژمان پیام کوتاه» Short Message System است. بنابراین «اس.ام.اس فرستادن» غلط است! کسی کل راژمان یا سیستم را برای دیگری نمی‌فرستد! بلکه تنها با این راژمان برای هم پیامک می‌فرستند.

یکی از دلیل‌هایی که نوواژه‌ها جا نمی‌افتند آن است که امروزه همه خود را «باسواد» و «صاحبنظر» می‌دانند و به خاطر دو ترم کلاس انگلیسی رفتن، دیگر به این نتیجه رسیده‌اند که این واژه‌های انگلیسی ترجمه‌پذیر نیستند! گروهی هم کاربرد واژه‌های انگلیسی و بیگانه را نشانه‌ی «سواد» می‌دانند و ترجیح می‌دهند برابرهای پارسی را به کار نبرند.

جای تاسف است که وی دو بار تاکید کرده است که باید زبان علمی دنیا را پذیرفت و با زمان پارسی تنها شعر گفت و روزنامه نوشت و تاریخ نوشت و زندگی کرد. آیا تاریخ علم نیست؟ پس برای تاریخ هم باید به انگلیسی نوشت! وقتی همه‌ی این جنبه‌ها به زبان انگلیسی باشند دیگر چه طور می‌توان به زبان پارسی زندگی کرد؟!

دکتر مجتبایی خود عضو فرهنگستان زبان پارسی هم هست. ببینیم در کتابچه‌ی «اصول و ضوابط واژه‌گزینی» فرهنگستان در این زمینه چه گفته شده است:

٢) زبان علم در ایران زبان فارسی است و باید فارسی بماند

از همان آغاز ورود علم جدید به ایران، زبان فارسی به عنوان زبان علم برگزیده شد و این یکی از امتیازات ما ایرانیان است که زبان ملی و زبان علمی‌مان یکی است. در جهان هستند کشورهایی که به گمان این که برگزیدن یک زبان اروپایی به عنوان زبان علمی می‌تواند آنان را در کار انتقال علوم و غلبه بر عقب‌ماندگی علمی موفق کند، زبان ملی خود را به کارهای روزمره اختصاص داده‌اند و برای کاربردهای علمی یک زبان اروپایی اختیار کرده‌اند. این راه حل ممکن است برای کشورهایی که زبان ملی باسابقه‌ای ندارند مناسب باشد، اما برای ایران چنین نیست.

اختیار کردن یک زبان اروپایی به منزله‌ی زبان علم ایران دست کم سه عیب بزرگ دارد:

١. زبان فارسی را به زبانی عقب مانده و سرکوفته تبدیل می‌کند و یکی از مهم‌ترین ارکان هویت ملی را دستخوش ضعف و سستی می‌سازد. زیرا امروز به دلیل غلبه‌ی علم و فنّاوری بر همه‌ی عرصه‌های زندگی نمی‌توان انتظار داشت که اگر زبانی قلمرو علم را ترک کند قادر باشد در حوزه‌های دیگر نیرومند و سرزنده ظاهر شود.

٢. گسترش علم را در میان مردم کُند می‌کند. علم‌آموزی به زبان بیگانه بسیار دشوارتر از علم‌آموزی به زبان مادری است، زیرا درک ظرایف و پیچیدگی‌های زبان بیگانه میسر نیست مگر با صرف وقت و هزینه‌های بسیار. از این رو، اگر علم به زبان بیگانه تدریس شود، کسانی بیشترین بهره را از آن خواهند برد که بر آن زبان مسلط باشند. به این ترتیب، فاصله‌ی میان تحصیل‌کردگان و مردم عادی بیشتر می‌شود و اشاعه‌ی دانش محدود می‌گردد و در جامعه تبعیضی سخت ناروا پدید می‌آید.

بنابراین، برای توسعه‌ی علم باید زبان فارسی، به همت همه‌ی ایرانیان، چنان پرورده شود که از عهده‌ی پاسخگویی به نیازهای زمانه برآید.

٣. از لوازم توسعه‌ی علمی توسعه‌ی دانش و اطلاعات در میان عموم مردم است که با انتخاب یک زبان بیگانه در مقام زبان علم این توسعه محدود می‌شود و در نتیجه می‌توان گفت که توسعه‌ی عمیق و همه‌جانبه‌ی علمی قطعاً محقَّق نمی‌گردد.

(ص ٢۶)
اگر نظر وی آن است که باید زبان انگلیسی را به عنوان زبان علمی به کار برد، پس نظرش درباره‌ی این دومین «اصل» واژه‌گزینی فرهنگستان چیست؟! آیا از نظر علمی، درست است که کسی با اصل و علت وجودی فرهنگستان مخالف باشد و همچنان عضو فرهنگستان باشد؟! هدف فرهنگستان پاسداری از زبان و گسترش و توانمندسازی زبان است نه کرانمندسازی (محدود کردن) آن.

سخن دکتر مجتبایی درباره‌ی عملی نبودن ساخت ۵٠ واژه در روز، نشانگر رویکرد برخی از بزرگان ما در زمینه‌ی واژه‌سازی است: روش آنان تنها، به شکلی مشکل را حل کردن است، و برای ۵٠ واژه‌ی جدید در سال بسنده است اما برای سیل واژگان علمی کارامد نیست. اینان شناخت کافی و درستی از توانمندی‌های زبان پارسی ندارند و تنها با زیرمجموعه‌ای از زبان پارسی یعنی ادبیات دری و شعر آشنا هستند. باید روشی برای حل ریشه‌ای و بنیادین واژه‌سازی یافت و شیوه و دستگاهی روشمند برای برابرسازی پی افکند که بتوانیم هر روز به هر تعداد که خواستیم واژه‌ی مورد نیاز بسازیم. باید پسوندها و پیشوندهای زبان پارسی را نیرومندتر کرد و بدانها افزود نه این که برای پنج پیشوند انگلیسی از «فرا-» استفاده کنیم (ن.ک. پیشوند «فرا-» برای همه). باید تَرم‌شناسی (terminology) و واژه‌سازی به عنوان درس در دانشگاه‌ها آموزش داده شود و استادان و پژوهشگران و مترجمان ما شیوه‌های واژه‌سازی را به خوبی بیاموزند تا در کار خود منتظر فرهنگستان نشوند. در این باره ن.ک. به جستاری از دکتر محمد حیدری ملایری در همین وبلاگ با نام «با خشت و کاهگل نمی‌توان آسمان‌خراش ساخت».

ف.م: الان دیگر علم متعلق به هیچ کشوری نیست، علم جهانی شده است. متعلق به فقط من و شما نیست. وقتی داروی ضدسرطان پیدا می‌شود. ضد ایدز کشف می‌شود متعلق به همه[ی] دنیاست. باید آن زبانی که این علم در آن پیدا شده، شناخت و به کار گرفت. در دوره‌ای زبان علم زبان عربی بود. کسی که می‌خواست وارد ساحت علم و دانش بشود باید زبان عربی یاد می‌گرفت. در اروپا اگر می‌خواستند به ساحت علم نزدیک شوند، باید زبان لاتین یاد می‌گرفتند.

پرسنده: چه اتفاقی افتاد که زبان عربی از نقشی که داشت، عقب ماند؟ و جایگاهش را از دست داد؟ و انگلیسی جایگزین آن شد؟

ف.م.: برای این که در رقابت علمی، جهان عرب و همه ملت‌های مسلمان عقب ماندند. پیشرفت نکردند، اما آنها پیشرفت کردند. ...
این بند پر است از اشتباه:

- علم هیچ گاه متعلق به هیچ کشوری نبوده است. ماهیت و چیستی بیشتر دانش‌ها نه ربطی به کشور دارد و نه ربطی به دین. آیا پیش از این ریاضی انگلیسی داشته‌ایم؟ فیزیک آلمانی داشته‌ایم؟ هندسه‌ی عربی داشته‌ایم؟ از آنجا که دانش به هیچ کشور و دینی تعلق ندارد گفتن «اخترشناسی اسلامی» و «فلسفه‌ی عربی» و مانند آنها غلط است. بنابراین امروز هیچ اتفاق خاصی در این زمینه نیفتاده است. تنها تفاوت امروز امکان ارتباط سریع‌تر و سرعت پیشرفت و تولید بیشتر دانش است.

- زبان انگلیسی جای زبان عربی را نگرفت. در هندوستان، زبان انگلیسی جای زبان پارسی را گرفت. در ایران، از زمان قاجار و انقلاب مشروطه، زبان فرانسه‌ای در ایران برای آموزش دانش جدید به کار می‌رفت و بیشتر اصطلاح‌های علمی قدیمی به زبان فرانسه‌ای بودند.

- زبان لاتین دست کم از سده‌ی نوزدهم میلادی دیگر برای نوشتارهای علمی به کار نرفته است. دست کم دویست سال است که اروپاییان برای نگارش علمی از زبان‌های بومی خود استفاده می‌کنند.

- گسترش زبان انگلیسی ربط سرراستی به پیشرفت علم نداشته است، بلکه بیشتر به دلیل‌های سیاسی و نظامی و اقتصادی بوده است. دکتر مجتبایی باید بهتر به یاد داشته باشد که پیش از جنگ جهانی دوم و پیروزی امریکا و ابرقدرت شدن آن، زبان فرانسه‌ای زبان ارتباط میان کشورهای گوناگون بود و بیشتر درس‌خواندگان و دانشجویان ایرانی هم زبان فرانسه‌ای می‌خواندند نه انگلیسی.

خود وی به این واقعیت تاریخی اشاره می‌کند که زبان رایج برای نگارش علمی ثابت نیست. در زمانی عربی به کار می‌رفت و نویسندگان بی‌مایه برای فخرفروشی و پُز دادن، می‌کوشیدند واژه‌های و عبارت‌های عربی را به کار ببرند تا حدی که حتا دیگر آب و خاک و باد و هوا و روز و شب و مانند آن را هم به عربی می‌نوشتند. و با زبان پارسی شد آنچه شد! هم اکنون هم زبان انگلیسی دارد همین بلا را بر سر زبان پارسی (و دیگر زبان‌های دنیا) می‌آورد. باید دید چند سال دیگر چه زبانی جای آن را خواهد گرفت: چینی؟ آیا در آن زمان پیروان این رویکرد آن زمان خواهند گفت به زبان چینی بنویسیم؟!

استاد دکتر مجتبایی درباره‌ی انحطاط و آشفته‌سازی زبان پارسی به دست منشیان و نویسندگان عربی‌زده چنین می‌گوید:

ف.م: بیشتر مولفان و مترجمان این آثار، از منشی‌های دربار پادشاهان بودند و در دربارها می‌خواستند تظاهر به علم و دانش و سواد بکنند. عربی دانستن شرطِ دانشمندی بود. اینها زبان را غیرطبیعی و پیچیده می‌کردند. لغات عربی و شعر عربی، آیات و احادیث فراوان به کار می‌بردند، کم کم نثر سلیس فارسی را خراب کردند و تبدیل به چیزی شد که تا کسی لغات عربی را به خوبی نمی‌دانست از این آثار نمی‌توانست استفاده کند.
وی می‌داند که عربی‌زدگی نویسندگان قدیم باعث خرابی نثر روان پارسی شد و زبان را ناطبیعی کرد اما هم اکنون همین نسخه را برای زبان انگلیسی تجویز می‌کند. چند جمله از فرهنگ دهخدا درباره‌ی زاج یا کات را می‌نویسم که ببینیم زبان نگارش علمی در دوران گذشته چه بوده است:

بعضی گویند اجزاء مُحرّقه‌ی مائی و ارضی با هم اختلاط سخت کنند و قوّت حرارت آفتاب در آن مؤثر شده و دَهنیّت و مَلحیّت و کبریتی از آن پیدا شود. اگر در معدنش قوّت حدیدی غالب بوَد زاج سرخ و زرد باشد و اگر قوه‌ی نَحاسی بیشتر بوَد سبز باشد.

مُحرّقه: آتش‌زا / ماء: آب / ارض: خاک / دُهن: روغن / ملح: نمک / کبریت: گوگرد
حدید: آهن / نَحاس: مس
می‌بینیم که زبان نگارش امروزی برخی نویسندگان فرقی با آن نکرده است و تنها زبان انگلیسی جای زبان عربی را گرفته است!

آشفته شدن زبان نتیجه[ی] وسعت مفاهیم زیاد است و زبان می‌خواهد خودش را به زور با این مفاهیم هماهنگ کند، نتیجه‌اش نوعی آشفتگی در زبان است. مثل آشفتگی که در قرن ششم و هفتم پیدا شد برای بیان مطالب به زبان فارسی، که ناچار شدند مرتب لغات عربی را وارد زبان فارسی کنند. حالا هم برای نامیدن مفاهیم جدید و گریز از لغات قدیم، دچار نوعی زبان‌پریشی شده‌ایم. اما این روند در مقطعی فروکش می‌کند. بعد از مدتی، واژگان جدید جا می‌افتد. شاید ۵٠ یا ١٠٠ سال دیگر این اتفاق بیفتد.
به نگر من، آشفتگی امروزی در زبان پارسی به دلیل‌های زیر می‌تواند باشد:

- تنبلی و ولنگاری برخی از نویسندگان و مترجمان و بی‌توجهی یا بی‌مسئولیتی به زبان پارسی

- کم‌کاری فرهنگستان و نهادهای آموزشی و پژوهشی برای روشمند کردن واژه‌سازی در زبان پارسی

- چیرگی و سلطه‌ی بی‌اندازه‌ی زبان عربی بر زبان پارسی به اندازه‌ای که زبان پارسی را فلج کرده و در پایه‌ای‌ترین کارکردها دستور زبان عربی بر زبان پارسی سوار شده است. برای نمونه، وقتی با pluralism روبرو شدند، برابرهای «کثرت‌گرایی» و «تکثرگرایی» و مانند آن به ذهنشان می‌رسد. و نیز ن.ک. «جمع در زبان پارسی»

- آموزش ناکافی و گاه غلط در زمینه‌ی زبان پارسی به طوری که بیشتر تحصیل‌کردگان با ساختارهای دستوری و واژه‌سازی زبان پارسی آشنا نیستند.

- اشتباه گرفتن زبان پارسی با ادبیات پارسی به ویژه در نظام آموزشی به طوری که بسیاری از درس‌خواندگان و حتا آموزگاران هم فرق این دو را نمی‌دانند.

- آسیب‌های اجتماعی و کمبودهای فرهنگی که باعث می‌شود عده‌ای گمان کنند انگلیسی پراندن نشانه‌ی «سواد» و «کلاس» است و کسی سخن گفتن به زبان پارسی را ارج نمی‌نهد.

- و در پایان، ناباوری کسانی مانند دکتر مجتبایی به توانایی و توانمندی‌های زبان پارسی در زمینه‌ی واژه‌سازی!

Saturday, November 22, 2014

ترجمه‌ی غزل شماره ١٨ ویلیام شکسپیر

شنبه ١/آذر/١٣٩٣ - ٢٢/نوامبر/٢٠١۴

یکی از کارهای جالب و مهمی که دوست گرامی، رفیق فردوسی، در وبلاگ خود می‌کند ترجمه‌ی شعرهای معروف و مهم از شاعران برجسته‌ی زبان انگلیسی است. یکی از ترجمه‌های وی غزل شماره‌ی 18 ویلیام شکسپیر است که لطف کرد و برای من فرستاد:

غزل انگلیسی:


Sonnet 18


Shall I compare thee to a summer's day?
Thou art more lovely and more temperate:

Rough winds do shake the darling buds of May,
And summer's lease hath all too short a date:

Sometime too hot the eye of heaven shines,
And often is his gold complexion dimm'd;

And every fair from fair sometime declines,
By chance, or nature's changing course, untrimm'd;

But thy eternal summer shall not fade
Nor lose possession of that fair thou ow'st;

Nor shall Death brag thou wander'st in his shade,
When in eternal lines to time thou grow'st;

So long as men can breathe or eyes can see,
So long lives this, and this gives life to thee.

ترجمه‌ی رفیق فردوسی (داود خزایی) از این شعر شکسپیر:
غزل شماره ی هژده

ماننده‌ات كنم به یكی روز نوبهار؟ --------- زیباتری به ناز، دل‌انگیزتر بهار
توفان به لرزه آورد آن غنچه‌های ناز ------------ وین عهد با بهار، چه كوتاه چون شرار.
گاهی شراره می‌زند آن چشم آسمان ------------ گاهی فكنده بر رخِ زرینه پود و تار
گاهی بپژمرد گل رخسار هر نگار ----------- از دور روزگار و یا بخت سازگار!
اما بهار روی تو هرگز نپژمرد ------------ نیزت جمال و روی نریزد به سنگ و خار
مرگ گزافگوی نگوید به سایه‌سارشْ ------- بودی چو بیندت به چنین بیتِ ماندگار
تا دیده باز بیند و تا هر نَفَس دمد ---------- بس دیر مانَد این، دَهَدَت جانِ بی‌شمار

ویلیام شکسپیر
ترجمه: داود خزایی

وزن این ترجمه به وزن شعر انگلیسی نزدیک است و حالت وقار و تامل‌آمیز دارد. به نظر من دقیق است و زیبا است.

من هم با خواندن ترجمه‌ی وی، هوس کردم که به قول معروف در این زمینه طبع‌آزمایی کنم. در اینجا ترجمه‌ی خودم را از این شعر ویلیام شکسپیر برای دوستان می‌گذارم. با سپاس فراوان از دوست عزیز و مهربانم داود خزایی:

شاید که تو را سنجم با روز بهار ای جان؟ ------------- شیرین تر و زیباتر، نیکوتری از بُستان
هر غنچه‌ی ناز باغ لرزد ز هجوم باد ---------------- وین عهد بهاران سُست چون توبه‌ی ما مَستان
و آن چشم فلک گاهی تفتیده به ما تابد -------------- گاهی رخ زرینش در پرده کند پنهان
هر چهر دل‌افروزی پژمرده شود روزی ------------------ یا بخت چنان سازد یا گردش این گردان
لیکن به بهار تو هرگز نرسد پاییز ------------------ زیبایی رویت نیز هرگز نشود پژمان
نی مرگ تواند زد لافی که تو را برده است ---------------- چون در غزلم اکنون روی تو شود رویان
تا دیده‌ی کس بیند یا دم زند از هستی -------------- این شعر بماند باز، بخشد به تو جانا جان

ترجمه: شهربراز

Wednesday, November 19, 2014

اردوغان و کشف امریکا به دست مسلمانان - ابوریحان بیرونی و کشف قاره‌ی امریکا

چهارشنبه ٢٨/آبان/١٣٩٣ – ١٩/نوامبر/٢٠١۴

چند روز پیش، «رجب طیب اردوغان» رئیس‌جمهور ترکیه در همایش رهبران مسلمان آمریکای لاتین که در استانبول برگزار شد، گفت که مسلمانان آمریکا را کشف کرده‌اند نه کریستف کلمب.

خبرگزاری فرانسه نوشت: اردوغان در این کنفرانس گفت که مطمئن است مسلمانان در قرن ١٢ قاره آمریکا را کشف کرده‌اند و کریستف کلمب ٢٠٠ سال پس از مسلمانان به این قاره رسیده است.

رئیس‌جمهور ترکیه گفت: مسلمانان در قرن ١٢ با آمریکای لاتین در ارتباط بودند و در سال ١١٧٨ میلادی این قاره را کشف کردند.

وی افزود: دریانوردان مسلمان در اوایل سال ١١٧٨ میلادی به آمریکا رسیدند و حتی کریستف کلمب نیز در خاطراتش از وجود یک مسجد بر تپه‌ای در ساحل کوبا سخن می‌گوید.

اردوغان گفت: آنکارا آمادگی این را دارد که درست در همان جایگاه در کوبا، که یک مسجد بنا شده بود، مسجد دیگری بسازد و دوست دارم که درباره این مسئله با برادرانم در کوبا سخن بگویم. مسجد بر روی آن تپه امروز بسیار زیبا خواهد بود.

پیش از این، تعدادی از روحانیان مسلمان این موضوع را که مسلمانان پیش از تاریخ رسمی کشف آمریکا در آن قاره حضور داشتند را مطرح کرده بودند، اما اظهارات آقای اردوغان درباره مشاهده مسجد توسط کریستف کلمب به نظر، جدید می‌آید.
پس از آن نیز چند سایت با نوشتن طنزهای گاه خنک و بی‌مزه این جریان را مسخره کردند.

گویا ادعای اردوغان درباره‌ی وجود مسجد در قاره‌ی امریکا، بر پایه‌ی این ریشه‌شناسی است که نام کوبا / Cuba در اصل قُبّه / Qubba به معنای گنبد بوده است. اما به احتمال فراوان، این ریشه‌شناسی عامیانه است و پایه‌ی تاریخی ندارد. سایت ریشه‌شناسی انگلیسی، این نام را از نام بومیان ساکن در این جزیره یعنی Cubanacan می‌داند.

درباره‌ی حضور مسلمانان در قاره‌ی امریکا پیش از ورود کریستف کلمب، من آگاهی چندانی ندارم و باید بیشتر جست‌وجو کنم. اما یکی از نخستین کسانی که به صورت نظری به وجود قاره‌ی امریکا پی برده بود، دانشمند بزرگ ایرانی ابوریحان بیرونی است که در کتاب «تحقیق هند» (ص ٢٢۴ چاپ حیدرآباد / ص ١٣١ ویراست زاخائو) خود بدان اشاره کرده است. ابوریحان بیرونی به نظریه‌ی «جابجایی صفحه‌های قاره‌ای» کره‌ی زمین باور داشته و بر پایه‌ی آن بدین نتیجه رسیده بود که در پشت اقیانوس اطلس، باید قاره‌ای باشد که در گذشته‌های بسیار دور به اروپا و آفریقا چسبیده بوده است.

این نکته را استاد جلال‌الدین همایی در صفحه‌ی ١٣١ در پیشگفتار خود بر ویراست «التفهیم» ابوریحان بیرونی به سال ١٣١۶ خ. یادآوری کرده است.

ابوریحان اول کسی است که به قوه‌ی علم و فراست ذاتی وجود سرزمینی را حدس زده است که چند قرن بعد از وی در سال ١۴٩٢ میلادی و ٨٩٧ هجری قمری به نام امریکا کشف کرد.

خلاصه این که ابوریحان در کشف امریکا سهمی مهم و قابل توجه دارد. بدین قرار که پیشینگان همه معتقد بودند که بخش خشکی معمور مسکون زمین منحصر به ربع شمالی است که آن را ربع مسکون می‌گفتند. از این ربع نیز به تفصیلی که در کتب هیئت و جغرافیای قدیم آمده است تمام ٩٠ درجه‎ی عرض شمالی را معمور نمی‌دانستند.

ابوریحان نخستین دانشمندی است که به نیروی علم و فراست حدس زد و اعتقاد کرد که در ربع شمالی دیگر یا در نیم کره‌ی جنوبی زمین یعنی در نقطه‌ی مقابل مقاطر ربع شمالی – که فقط آن را مسکون و معمور می‌دانستند – هم خشکی وجود دارد؛ و دو ربع دیگر کره‌ی زمین را آب دریاها گرفته و وجود همین دریاها مابین دو قاره را جدایی انداخته و مانع از ارتباط دو قسمت خشکی با یکدیگر شده است.

این مساله که چرا پیشینگان تنها یک ربع شمالی زمین را معمور و مسکون دانسته‌اند، سوال چهارم است از هشت سوال اقتراحی ابوریحان از ابوعلی سینا که در فصول قبل گذشت.

پیداست که خود ابوریحان در این باره صاحب فکر تازه و نظری مخصوص بوده و چون به ذکاوت و حدّت فکر و تیزهوشی ابوعلی سینا و اهلیت او برای این مباحث اعتقاد داشته؛ همان طور که در مساله‌ی خلاء [سوال ششم از هشت سوال اقتراحی] گفتیم؛ می‌خواسته است عقیده‌ی او را در این خصوص جست‌وجو و فکر خود را پخته و تایید کند؛ منظورش امتحان یا فضل‌فروشی و مناظره و مغالبه‌ی جدی نبوده است.

فکر تازه‌ی ابوریحان همان است که در کتاب الهند تالیف حدود ۴٢٢ هـ.ق. / ١٠٣٠ م. در دو موضع بیان کرده و در قانون مسعودی نیز سربسته بدان اشاره نموده است. اما در کتاب الهند:

١- در یک جا می‌گوید: «علی انه ممکن بل کالواجب تقاطر ربعین من ارباع الارض یا بسین و تقاطر الاخرین من الماء مغمورین فیرون الارض فی الوسط» (کتاب الهند ص ٢٢١ چاپ حیدرآباد دکن، ص ١٣٣ چاپ زاخائو) [ترجمه‌ی شهربراز: همانا شدنی بلکه بایستنی است که دو چارک از چهار بخش خشک زمین باشندگانی داشته باشد و دو چارک دیگر آن که در میان است در زیر آب رفته باشد]

٢- و در جای دیگر باز می‌گوید: «و اما نحن فوجودنا الاستقرائی یقتضی الیبس فی احد ربعیها الشمالین و نتفرس لاجله فی الربع المقاطر له مثل ذلک» (کتاب الهند ص ٢٢۴ چاپ حیدرآباد دکن، ص ١٣۵ چاپ زاخائو) [ترجمه‌ی شهربراز: و ما به شیوه‌ی استقرایی دریافتیم که در یکی از دو چارک شمالی زمین باید خشک باشد و به همان خاطر در چارک دیگر مانند آن باشد]

٣- در قانون مسعودی نیز می‌گوید که «حصر عمارت در یک ربع شمالی علت و موجب طبیعی ندارد. یعنی از روی قواعد علمی ممکن است که قسمت دیگر زمین نیز خشکی قابل عمارت باشد. «و جعلوا العماره فی احد الربعین الشمالیین لا ان ذلک موجب امر طبیعی» (ج ٢ ص ۵٣۶) [ترجمه‌ی شهربراز: و آبادانی را در یکی از دو چارک شمالی زمین گذاشتند که این کاری طبیعی نیست]
اما گویا تا کنون هیچ از مسئولان ایرانی یا دانشمندان و پژوهشگران ایرانی نیازی ندیده‌اند که بیشتر به این موضوع بپردازند و آن را همگانی کنند.

این هم نقشه‌ی زمین از کتاب «التفهیم» ابوریحان که دوست گرامی رفیق فردوسی برایم فرستاده است. در ویراست استاد جلال‌الدین همایی این نقشه در صفحه‌ی ١۶٩ آمده است.



اتفاقا به تازگی مردکی امریکایی و ضدایرانی به نام «فردریک استار» (S. Frederick Starr) در مقاله‌ای به این موضوع علمی اشاره کرده است و گفته که شاید ابوریحان بیرونی کاشف امریکا بوده اما به خاطر دشمنی خود با ایران، ابوریحان بیرونی را دانشمندی از «آسیای مرکزی» (!!) معرفی کرده است.

شکی نیست که اردوغان و اسلامگرایان ترکیه به دنبال سود خویش و برنامه‌های خود هستند. اما اگر این جمله را یک پژوهشگر اروپایی تبار گفته بود باز هم از همین «طنز»های خنک برایش می‌نوشتند؟ به نظر من اردوغان بر پایه‌ی دروغ‌های استالینی و باورشان به ازبک بودن ابوریحان بیرونی، می‌خواهد این را هم از افتخارهای ترکان مسلمان بداند همان طور که مولانا را شاعر بزرگ ترک خوانده‌اند و فارابی را فیلسوف ترک/قزاق.

در سال ١٣٨٧ خ. / ٢٠٠٨ م. جستاری نوشتم درباره‌ی گزارش هم‌نشستی در آنکارا به سال ١٣۶۴ خ. / ١٩٨۵ م. که در آن بیشتر دانشمندان ایرانی از جمله محمد پسر موسای خوارزمی و ابن سینا و فارابی را ترک دانسته بودند.

اردوغان در سال ٢٠٠٩ م. / ١٣٨٨ خ. هم در سازمان ملل همین یاوه‌ها و دروغ‌ها را درباره‌ی ترک بودن دانشمندان ایرانی مطرح کرد و صدای کسی از مسئولان ایرانی در نیامد.

Monday, November 17, 2014

روزهای هفته در ایران باستان

دوشنبه ٢۶/آبان/١٣٩٣ - ١٧/نوامبر/٢٠١۴

چند روزی است که متن زیر از سوی دوستان به دستم می‌رسد:

خیلی جالب است حتما بخوانید. در ایران باستان روزهای هفته بدین گونه بوده است:

کیوان شید = شنبه
مهرشید = یکشنبه
مه شید = دوشنبه
بهرام شید = سه شنبه
تیر شید = چهارشنبه
هرمز شید = پنج شنبه
ناهید شید یا آدینه = جمعه

اکنون به نام روزهای هفته دقت کنید

Saturday = Satur + day / Saturn = کیوان
Sunday = Sun + day / Sun = مهر (خورشید)
Monday = Mon + day / Moon = ماه
Tuesday = Tues + day / Tues = God of war = Mars / Mars = بهرام
Wednesday = Wednes + day / Wednes = day of Mercury / Mercury = تیر
Thursday = Thurs + day / Thurs = Thor = day of Jupiter / Jupiter = هرمز
Friday = Fri + day / Fri = Frig = day of Venues / Venues = ناهید
این متن تا اندازه‌ای درست است اما نیاز به چند توضیح دارد:

- شید در پارسی به معنای نور است. بنابراین نام‌های داده شده برای روزهای هفته غلط اند.

- در ایران باستان روزهای هفته به نام هفت اختران/سیارگان بوده است. اما من نمی‌دانم که آیا رومیان [و بعدها اروپاییان] این را از ما گرفته‌اند یا خودشان به این نتیجه رسیده بودند.

- اما درباره‌ی نام روزهای هفته در ایران باستان:

در فرهنگ پهلوی مانوی () نام برخی روزهای هفته چنین آمده است:

شمبت = šmbt
یو-شمبت / یک شمبد ‘ywšmbt / ykšmbd
دو شمبت = dwšmbt

این نام‌ها همان اند که امروزه در پارسی به صورت «شنبه، یک‌شنبه، دوشنبه، و ....» درآمده‌اند.

در زبان سغدی هم نام روزهای هفته چنین بوده‌اند: مهر روز (خورشید روز)، ماه ‌روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز یا آدینه، و جیان روز (كیوان روز).

البته در زمان ساسانیان هر روز ماه هم نام جداگانه‌ای داشته است. اورمزرد، فروردین، خرداد، امرداد، زامیاد، و ....
هرگاه نام روز و ماه یکی می‌شد جشن می گرفتند. مانند جشن اردیبهشتگان (روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت)، جشن خردادگان، جشن شهریورگان و ...

در متن یاد شده، ریشه‌شناسی نام روزهای هفته در انگلیسی هم دقیق نیست و چند اشکال دارد: واژه‌های Thor و Tiw و Frig نام‌های ژرمنیک اند و برابر خدایان رومی یعنی Jupiter و Mars و Venus هستند.

یادآور می‌شوم که در زبان فرانسه‌ای این نام‌ها به اصل لاتین نزدیک‌تر اند:

- دوشنبه: lundi = day of moon (در لاتین: luna = ماه)
- سه‌شنبه: mardi = day of mars
- چهارشنبه: mercredi = day of mercury
- پنج‌شنبه: judi = day of jupiter
- آدینه: veneredi = day of venus
- شنبه: samedi = day of saturn

در این زبان روز یک‌شنبه به دلیل دین مسیحیت، نامی دارد که ربطی به اختران ندارد. یعنی dimanche = day of lord (در لاتین: dies dominicus)

Wednesday, November 12, 2014

قدیمی‌ترین کشورهای جهان

چهارشنبه ٢٣/آبان/١٣٩٣ - ١۴/نوامبر/٢٠١۴

امروز یکی از دوستان ویدئویی برایم فرستاد درباره‌ی پیشینه‌ی کشورهای جهان و ده کشور قدیمی جهان. در این برنامه، سیاهه‌ی این ده کشور چنین گفته شده و سال بنیاد کشورها هم داده شده است:

یازده کشور کهن جهان:

١١: هند: از سال ٣٢٢ قبل از میلاد
١٠: یونان: از سال ٣٣٧ قبل از میلاد
[٩: ؟؟؟]
٨: ژاپن: از سال ۶۶٠ قبل از میلاد
٧: سوریه: ٨۵٠ سال قدمت [درست: از سال ٨۵٠ قبل از میلاد]
۶: ارمنستان: از سال ٨۵٨ قبل از میلاد
۵: گرجستان: ١٣٠٠ سال قدمت [درست: از سال ١٣٠٠ قبل از میلاد]
۴: چین: از سال ٢٠٧٠ قبل از میلاد
٣: کره: از سال ٢٣٣٣ قبل از میلاد
٢: مصر: از سال ٣۵٠٠ قبل از میلاد

و در رتبه‌ی نخست حدس می‌زنید کدام کشور باشد؟

١: ایران: از سال ٣٩٠٠ قبل از میلاد

این فهرست کار ما نیست. این فهرست کار غربی‌ها است.

گوینده هیچ منبعی یا خاستگاهی را برای این سیاهه یاد نمی‌کند. تنها یک بار از دانشنامه‌ی آزاد ویکی پدیا نام می‌برد. باید به یاد داشت که ویکی پدیا دانشنامه‌ی آزاد است یعنی هر کسی می‌تواند صفحه‌های آن را ویرایش کند و مطابق میل خود آنها را تغییر دهد و چیزی بنویسد. البته ویراستارانی هستند که نظارت می‌کنند و کاربرانی که پیوسته در راه بهبود مقاله‌ها و مستند کردن آن می‌کوشند اما بسیاری از نوشته‌های آن خاستگاه یا منبع معتبری ندارند.

در اینجا نمی‌خواهم به تک تک کشورها بپردازم اما باید توجه داشت که بیشتر مرزهای امروزی با مرزهای یاد شده در تاریخ‌های بالا بسیار متفاوت اند و مفهوم کشور در امروز با دوران باستان متفاوت است.

برای نمونه، یونان در دوران هخامنشیان به عنوان واحد یکپارچه‌ی سیاسی وجود نداشت. بلکه با شهرهای یونانی‌نشین بودند که هر یک برای خود حکومت محلی داشتند و بیشتر این دولت‌های محلی پیوسته با هم در جنگ و جدل بودند و هیچگاه نتوانستند با هم متحد شوند. تا این که بالاخره اسکندر مقدونی آنان را یکپارچه کرد. اما پس از اسکندر، یونان بخشی از امپراتوری روم شد. سپس امپراتوری روم شرقی یا بیزانس شد و در سال 1492 م. / 897 هـ.ق. با گشوده شدن قسطنطنیه (Constantinople) بخشی از دولت عثمانی شد و دیگر به عنوان واحد مستقل سیاسی وجود نداشت. تا این که در پایان سده‌ی نوزدهم م. از دولت عثمانی جدا شد.

کشورهایی مانند سوریه و مصر امروز هیچ ربط و پیوند فرهنگی با مصر باستان ندارند. کسی در مصر امروز فرزند خود را «توت عنخ آمون» نمی‌نامد. «فرعون» در مصر امروز، به خاطر آموزه‌های اسلامی، شخصیت منفی است. مردمان مصر هیچ یکی از آداب و رسوم مردم مصر باستان را پاس نمی‌دارند. زبانشان عربی است و دینشان اسلام است.

سوریه‌ی امروزی کشوری است که از زمان جنگ جهانی اول و پس از فروپاشی دولت عثمانی و تقسیم آن به دست اروپاییان پدید آمد. پیش از آن، و در تمام دوران پس از اسلام نام آن شام بود. در زمانی که این زمین‌ها بخشی از امپراتوری روم بودند نام آن «سوریا/سوریه» Syria بود که خود کوتاه شده‌ی Assyria یعنی آسوریه بود یا همان دولت آسور. بخشی از این سرزمین که زیر فرمان ایران بود در دوران ساسانیان «آسورستان» نامیده می‌شد یعنی شمال عراق امروز یا سرزمینی که امروز مردمان کُرد در آن ساکن اند. اتفاقا پس از اسلام نام شهری در این منطقه «شهرَزور» است که کوتاه شده‌ی «شهر آسور» است و یکی از پزشکان و فلسفه‌دانان ایرانی به نام شمس‌الدین احمد شهرَزوری از همین شهر برخاست که از نزدیکان شیخ شهاب‌الدین یحیا سهروردی بود و درباره‌ی سهروردی آگاهی‌های زیادی به ما داده است. امروزه نیز در خبرها از جایی به نام «دیر زور» در سوریه نام برده می‌شود که بازمانده‌ی همین نام است. مردم سوریه‌ی امروز نیز با دولت و تمدن آشور باستان - که در سال 850 پیش از میلاد بنیاد شده بود - پیوندی ندارند.

درباره‌ی ارمنستان باید گفت که پادشاهی اورارتو (Urartu) - که آرارات شکل توراتی امروزین آن است - در دوران گذشته بسیار بزرگ‌تر از کشور امروزی بوده است. ارمنستان از زمان داریوش بزرگ هخامنشی بخشی از ایران شد و پیوندهای فراوانی با ایران داشته است و در دوران اشکانیان پادشاه آن از خاندان اشکانی بود. در دوران ساسانیان هم ارمنیان بخش مهمی از ارتش ایران بودند و پس از مسیحی شدن ارمنستان، جنگ‌های زیادی میان ایران ساسانی و روم درگرفت. پس از فروپاشی ساسانیان و آمدن اسلام هم ارمنستان همچنان با ایران در تماس بود. اما پس از شکل‌گیری دولت عثمانی، دولت ارمنستان برچیده شد و در زمان صفویان باز میان ایران صفوی و دولت عثمانی بر سر ارمنستان جنگ بود و بخشی‌هایی از ارمنستان زیر فرمان ایران بود. تا این که در زمان قاجاریان بخش‌های زیر فرمان ایران به دست روسیه‌ی تزاری افتاد. و پس از فروپاشی شوروی در سال 1370 خ. / 1991 م. باز دولت مستقلی به نام ارمنستان پدید آمد.

همین طور است گرجستان که در متن‌های پارسی و عربی دوران اسلامی به نام «کُرز» یا «گُرز» هم از آن نام برده شده است. در تاریخ باستان از آن با نام کولخیز (به خط لاتین: Colchis به خط یونانی: Κολχίς) یاد شده است و گاهی سرگذشتی شبیه ارمنستان داشته است.

Saturday, August 23, 2014

واژه‌شناسی: واتگر

سه‌شنبه 4/شهریور/1393 - 23/آگوست/2014

واژه‌ی «واتگر» در زبان پارسی به دو معنا آمده است:

- پوستین‌دوز. در این حالت «وات» به معنای «پوستین» است.

چو پوست ِ روبه بینی به خانِ واتگران / بدان که تهمت او دنبه‌ای به سر کار است (رودکی - لغت فرس اسدی).

نهاد روی به حضرت چنان که روبه پیر / به تیم واتگران آید از در تیماس (ابوالعباس عنبر - لغت فرس اسدی)

منت خدای را که به بازار عدل او / باز است جفت صعوه و گرگ است واتگر (شمس فخری - فرهنگ جهانگیری).

- شاعر، افسانه‌گو، سخنور، قصه‌خوان. در این حالت، «وات» به معنای «سخن» است و با «واک» و «واج» و «واژه» همریشه است. واتگر از نظر ساختار مانند wordsmith در زبان انگلیسی است که به معنای «سخن‌پرداز و شاعر» است.

- واختن (wāxtan): گفتن

- وازیدن (wāzidan): گونه‌ی دیگری از واختن. این فعل در دوبیتی‌های بابا طاهر به فراوانی دیده می‌شود:

نمی‌ذونم که رازُم با که واجُم --------- غم و سوز و گدازُم با که واجُم

چه واجُم؟ هر که ذونه می‌کره فاش -------- دگر راز و نیازُم با که واجُم


- وازشن (wāzišn): اسم مصدر از وازیدن. سخن

- واز/باژ: سخن آرام و زیرلب. به ویژه دعا و ورد. در شاهنامه، باژ و بَرسُم/بَرسَم در کنار هم به کار رفته‌اند.

چو بَرسُم بدید، اندر آمد به باژ ----------- نه گاه سخن بود و گفتار ژاژ (فردوسی)

پرستنده‌ی آتش زردهشت ------------ همی رفت با باژ و برسم به مشت (دقیقی)


موبدی با برسم به دست

- واز/باژ گرفتن: دعای پیش از خوراک

- وازگ (wāzag) یا واژه

کاربرد دیگر «وات» در دستور زبان برابر «حرف» است مانند واژه‌های دو-واتی. فعل‌های ثُلاثی عربی را که در انگلیسی trilitteral می‌گویند در پارسی می‌توان سه-واتی گفت.

در فرهنگ دهخدا، معنای سوم «واتگر» را «رودخانه» (فرهنگ جهانگیری و آنندراج) و «نام رودخانه‌ای» (فرهنگ برهان قاطع و ناظم الاطباء) آمده است که دلیل این معنا یا جای این رودخانه را نیافتم.