Friday, January 10, 2020

معرفی کتاب: قران تاریخ‌نگاران

آدینه ٢٠/دی/١٣٩٨ – ١٠/ژانویه/٢٠٢٠

مجموعه‌ی سه جلدی «قرآن تاریخ‌نگاران» (به زبان فرانسه: Le Coran des historiens)، توسط سی تَن از پژوهشگران تاریخ ادیان، به سرپرستی محمدعلی امیرمعزی، استاد دانشسرای کاربردی مطالعات عالی (EPHE = Ecole pratique des hautes études)، و گییوم دی (Guillaume Dye)، استاد اسلام‌شناسی دانشگاه بروکسل (Université libre de Bruxelles)، در فرانسه منتشر شد.

این نخستین بار است که اثری در این سطح از تخصص و با بررسی ۱۱۴ سوره‌ی قرآن چاپ می‌شود.

- جلد نخست به بررسی محتوا و پیدایش متن قرآن اختصاص دارد.
- در جلد دوم به تفسیر و تحلیل ۱۱۴ سوره قرآن در بافت تاریخی، جغرافیایی، و دینی پرداخته شده است.
- و جلد سوم کتاب‌‌شناسی مطالعات قرآنی را عرضه می‌کند.

تلاش دکتر امیرمعزی بر آن بوده است که برای قران شبیه همان کاری را بکند که در غرب برای کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان (Bible) شده است.

این مجموعه در تاریخ پنج‌شنبه ١۴ نوامبر ٢٠١٩ برابر ٢٣ آبان ١٣٩٨ به دست انتشارات سِرف (CERF) به قیمت ۵٩ یورو در ۴٣٧٢ صفحه به بازار عرضه شده است.



گزارش زیر در نشریه‌ی فیگارو (به تاریخ ١۵ نوامبر ٢٠١٩) به همین موضوع پرداخته است:

Mohammad Ali Amir-Moezzi: «Les conquêtes arabes et les premiers califats ont fait subir au Coran une reconstruction politico-religieuse»

ترجمه‌ی عنوان مقاله: فتوحات عرب و خلیفگان نخست باعث شدند قران مورد بازسازی سیاسی-دینی قرار گیرد.


دکتر محمدعلی امیرمعزی

همچنین دکتر امیرمعزی و گییوم دی در نشستی به معرفی این اثر پرداخته و به پرسش‌های حاضران پاسخ داده‌اند. این رونمایی به زبان فرانسه است و صدای کامل آن در سایت یوتوب به نشانی زیر در دسترس است:

Le Coran des Historiens : présentation de l'ouvrage (M-A. AMIR-MOEZZI, G. DYE, M. DEBIÉ)

Tuesday, January 07, 2020

معرفی کتاب: «آذر استروشنی یا شمشیر اسپارتاکوس»

سه‌شنبه ١٧/دی/١٣٩٨ – ٧/ژانویه/٢٠٢٠

در این جستار می‌خواهم به معرفی کتاب جالبی بپردازم که سَبک آن معمولاً در کتاب‌های فارسی چندان رایج نیست و آن هم «داستان تاریخی» است. مزیت داستان تاریخی در آن است که خواننده در قالب داستانی پرکشش با برهه‌ی خاصی از تاریخ آشنا می‌شود و رویدادهای تاریخی را از زبان شخصیت‌هایی مرکب از خیالی یا واقعی می‌خواند و می‌شنود و بدین ترتیب تاریخ بهتر در خاطرش نقش می‌بندد. البته این به شرطی است که نویسنده موضوع را به خوبی پژوهیده باشد نه این که تنها خیالبافی کرده باشد. در زبان‌های انگلیسی و فرانسه (و به گمانم دیگر زبان‌های اروپایی) این گونه یا ژانر داستانی به خوبی جا افتاده است و اثرهای فراوانی نوشته شده که بسیاری به فیلم هم تبدیل شده‌اند.

هفته‌ی گذشته کتابی به دستم رسید که موضوع آن داستان تاریخی است. اما اصل کتاب نه در ایران، که در کشور تاجیکستان نوشته شده است. نام این کتاب «آذر استروشنی یا شمشیر اسپارتاکوس» است.

بر پایه‌ی پیشگفتار و دیباچه‌ی کتاب، این کتاب را نخستین بار عطا همدم و لئونید چیگرین، نویسندگان سرشناس تاجیکستان، به سال ١٣٨۵ خ. / ٢٠٠۶ م. به زبان روسی در تاجیکستان منتشر کردند. چهار سال پس از آن، یعنی به سال ١٣٨٩ خ. / ٢٠١٠ م. همین دو نویسنده کتاب را به زبان پارسی (به گویش تاجیکی با خط سیریلیک) برگرداندند و در تاجیکستان چاپ کردند.

در همان سال ١٣٨٩ خ. / ٢٠١٠ م. آقایان روشن تیموریان و یوسف امیری در کانادا با توافق عطا همدم و لئونید چیگرین کار بازنویسی داستان به خط پارسی را آغاز کردند و پس از دو سال تلاش، توانستند این کتاب را آماده کنند و برای راحتی خوانندگانی که با گویش تاجیکی زبان فارسی آشنا نیستند، واژه‌ها و اصطلاح‌های گویش تاجیکی را به صورت واژه‌نامه و نیز پانوشت به کتاب افزودند. همچنین نام‌های تاریخی و جغرافیایی (مانند نام شهرها، فرمانروایان و سرداران و فرماندهان و ...) به صورت پانوشت به متن افزوده شده تا خوانندگان اطلاعات بیشتری پیدا کنند و در صورت نیاز بتوانند به منبع‌های مربوط مراجعه کنند.

موضوع کتاب زندگانی شخص آهنگری است به نام «آذر» که در سده‌ی یکم پیش از میلاد (زمان اشکانیان) در شهر استروشن (امروزه بخشی از تاجیکستان) کارگاه آهنگری داشته است. پادشاه فرغانه به پادشاه استروشن درخواست کمک برای جنگ می‌فرستد. پادشاه استروشن عده‌ی زیادی را به کمک او می‌فرستد که آذر هم در آن میان است. آذر در جنگ فرغانه با چین اسیر چینیان می‌شود و در چین به بردگی فروخته می‌شود و به کار در معدن گماشته می‌شود. اما چون آهنگر ماهری بوده است جایگاه خوبی پیدا می‌کند و در جنگ چینیان با قبیله‌های کوچ‌نشین هون در آسیای میانه اسیر هون‌ها می‌شود. هون‌ها او را به بازرگانان یونانی در جاده‌ی ابریشم می‌فروشند و یونانیان او را به اروپا می‌بردند و به برده‌فروشان رومی می‌فروشند. آذر در شهر رُم به همان مدرسه‌ی گلادیاتوری راه پیدا می‌کند که اسپارتاکوس هم بوده است و در آنجا با اسپارتاکوس دوست می‌شود. سپس در شورش بردگان روم در کنار اسپارتاکوس می‌جنگد. اما پس از سرکوب شورش بردگان، آذر مورد عفو سنای روم قرار می‌گیرد و عنوان شهروند روم را می‌یابد.

بدین ترتیب این کتاب اهمیتی دوچندان می‌یابد. یعنی هم باعث آشنایی فارسی‌زبانان با گویش تاجیکی می‌شود و هم خوانندگان با بخشی از تاریخ ایران زمین بزرگ و چین و روم باستان آشنا می‌شوند.

باید به هر چهار نفر یعنی آقایان عطا همدم و لئونید چیگرین که زحمت پژوهش تاریخی و نگارش این اثر زیبا و خواندنی را کشیده‌اند و نیز آقایان روشن تیموریان و یوسف امیری که زحمت بازنویسی این کتاب از خط سیریلیک فارسی به خط رایج فارسی را بر خود هموار کرده و با افزودن پانوشت‌ها باعث غنی‌تر شدن متن کتاب شده‌اند دست مریزاد گفت.


نام کتاب: آذر استروشنی یا شمشیر اسپارتاکوس
نویسندگان: عطا همدم، لئونید چیگرین
سال نشر به زبان روسی: ١٣٨۵ خ. / ٢٠٠۶ م.
سال نشر به فارسی سیریلیک: ١٣٨٩ خ. / ٢٠١٠ م.
بازنویسی به خط فارسی: روشن تیموریان و یوسف امیری (١٣٩١ خ. / ٢٠١٢ م.)
سال نشر به خط فارسی: ١٣٩٨ خ. / ٢٠١٩ م.
تعداد صفحه: ۵٨٠

بخشی از پیشگفتار دکتر محسن حافظیان بر کتاب

آقای روشن تیموریان در نشست‌های فرهنگی و ادبی و همزمان در نشریه‌های فارسی‌زبان و روسی‌زبان در شهرهای مونترال و تورونتوی کانادا، دربارۀ آذر استروشنی و کارنامه و سرنوشت این چهرۀ تاریخی سرزمین سُغد ایران باستان و کتاب «آذر استروشنی یا شمشیر اسپارتاکوس» اخبار و گزارش‌هایی تهیه و ارائه کرد. با پا گرفتن «بنیاد ایران‌پژوهی سهروردی» در مونترال، به سال ١٣٨٨ (٢٠٠٩ م.)، کتاب «آذر استروشنی یا شمشیر اسپارتاکوس» در نشست هفتم بنیاد، در تاریخ ١١ امرداد ، معرفی شد. در این نشست که با حضور دوستانی از افغانستان و ایران و تاجیکستان برگزار گردید، آقای روشن تیموریان، هم دربارۀ پس‌زمینه‌های این داستان و هم دربارۀ مَنش آذر استروشنی و بافت فرهنگی آن دوران سخنرانی کردند. به پیشنهاد آقای روشن تیموریان، پس از نشر نسخۀ فارسی تاجیکی کتاب به سال ١٣٨٩ ( ٢٠١٠ م.) در تاجیکستان، برگرداندن این کتاب از نویسۀ سیریلیک به نویسۀ فارسی، با اجازۀ نویسندگان و ناشر کتاب، در دستور کار بنیاد ایران‌پژوهی سهروردی (مونترال) قرار گرفت و انجام کار سرگرفت.

این هم بخشی از دیباچه‌ی کتاب نوشته‌ی روشن تیموریان و یوسف امیری:

کتابی که هم اکنون پیش رو دارید دستاورد دو سال تلاش ما برای تبدیل داستان از خط سیریلیک فارسی به خط رایج و سنتی فارسی و غنی‌تر کردن محتوای آن از راه افزودن پانوشت‌ها و واژه‌نامه است. ما کوشیده‌ایم با برگرداندن این داستان از خط سیریلیک به خط فارسی فاصله‌های مصنوعی و سیاسی میان فارسی زبانان تاجیکستان و دیگر فارسی‌گویان جهان را کم کنیم و میان آنان پل بزنیم و به آنان نشان دهیم که چه اندازه میراث مشترک دارند. می‌دانیم که زبان پدیده‌ی زنده و پویایی است و در هر جغرافیایی، گوناگونی خویش را می‌یابد. طبیعی است که گویش تاجیکی زبان فارسی نیز ویژگی‌های محلی خود را داشته باشد. ما سبک نگارش و گویش تاجیکی نثر داستان را نگه داشته‌ایم تا خوانندگان با گویش تاجیکی، چون گل شادابی از گلستان فارسی زبانی، آشنا شوند زیرا که گوناگونی، زیبایی می‌آفریند.

دیباچه همچنین شامل پژوهشی است از یوسف امیری درباره‌ی ویژگی‌های گویش تاجیکی زبان فارسی و برخی تفاوت‌های آن با گویش ایرانی زبان فارسی که نکته‌های جالبی برای خوانندگان توضیح داده شده‌اند.

این کتاب شامل چند درآمد (پیشگفتار، دیباچه، از مولفان)، سه بخش، یک پسگفتار و واژگان‌نامه است.

- پیشگفتار
- دیباچه
- «آهنگر آذر اُستروشنی و کاوه‌ی آهنگر»
- از مؤلفان
- بخش اول: هوا و هوس تقدیر
- بخش دوم: گلادیاتور
- بخش سوم: شریان زندگی
- پسگفتار: داستان جسارت، خرد و کاردانی
- واژگان‌نامه
- آشنایی با پدیدآورندگان


نمونه‌ای از متن کتاب

در زیر چند بند نمونه از بخش‌های مختلف کتاب می‌آورم.

از بخش اول: هوا و هوس تقدیر

جارچی، که از او کمی دورتر ایستاده بود، خود همان زمان سخنان او را در سراسر میدان اعلام کرد:

ساکنان اُستروشن شریف! ما شما را اینجا برای آن جمع آورده‌ایم که از خبر سپارش شاهنشاه آگاه نماییم. دولت دَوَن، یا خود همسایه‌ی ما، فرغانه، باز گرفتار حمله‌ی غاصبان بیگانه گردید. همه‌ی شما در یاد دارید که ده سال از این پیش، چه خیل قشون‌های چینی دوردست خواستند همسایه‌های ما را غلام کنند و مملکت شکوفان آنها را به خاکستر و چَنگ مبدل نمایند. آن وقت کوشش آنها بی نتیجه برآمد و به زور از دَوَن جان به سلامت بردند. اکنون چینیان قشون زیادتر جمع آورده، دوباره می‌خواهند که پایتخت فرغانه - شهر ایرشی - را محاصره بکنند. قشون اجنبی بی حد و کنار است و خود فرغانیان در تنهایی به فشار آنها تاب آورده نمی‌توانند. شاه دولت دَوَن، موگوا جلالت‌مآب، به شاهنشاه بزرگ سغدیان، به اِخشید همایونی و محبوب ما، بگذار عمرش دراز و خوشبخت و کامگار باشد، با التماس مراجعت نمود، که ...

در اینجا صدای جارچی در گلویش درماند و نفس راست کرده، دوام داد:

به فرغانیان، عَلی قدر حال، یاری رساند. اِخشید به التماس موگوا رضایت داد. به هر یک شهر و ولایت سغدیانِ آفتابی سپارش داده شده است که برای مدافعه‌ی قلعه‌ی ایرشی سربازان و کاسبان را جدا نمایند. سربازها با همراهی فرغانیان حمله‌ی دشمن را برمی‌گردانند، اما دستان ماهر کاسبان برای آنها سلاح تیار می‌کنند و دیوارهای ویران شده‌ی قلعه را، اگر این واقعه رخ دهد، برقرار می‌نمایند.

....

برابر شنیدن این سخنان، ویرکَن، که در پهلوی آذر می‌ایستاد، یک قد پرید.
- شنیدی، چه خیلی نغز!
- چه جای نغزی دارد؟ با آواز پَست جواب داد آذر.
- پول بسیار کار کردن ممکن.
- به عوض جان …
- این خیلی نه! در آهنگرخانه به اُستا چه تهدید می‌کند؟ کارَت یَراق‌سازی و به تیرها پیکان برآری. بعضاًً لازم می‌آید که شمشیر را نیز تیز کُنی.

اما پول کلان می‌گیریم، حتّا طلا دادن‌شان ممکن. حاضر که زمستان است، بیکار نشسته‌ایم و یکباره چنین امکانات خوب پیدا شد.
(ص ٣۵)

از بخش دوم: گلادیاتور
[سرپرستی یک خانواده از قوم کوچ‌نشین هون در آسیای میانه را به آذر سپرده‌اند]

آذر آهسته، با تحمل، یک طرف چادر را کُشاده، وارد آن گشت. زنِ جوان او و دو فرزند او به یک گوشه غُن شده می‌نشستند. چشمان آنها می‌درخشیدند. در چهره‌شان آثار ترس و هراس بر مَلا خوانده می‌شد. آنها هنوز نمی‌دانستند، از سردار نوعایله چه را انتظار شدن ممکن. در حالا که او از قبیله‌ی هون‌ها نبود، بیگانه بود. آذر راست ایستاده، به اندیشه رفت. چه باید کرد؟ با آنها چه طور معامله کند؟ در حالا، که او زبان کوچمنچیان را نمی‌دانست. و آن لحظه یگانه کاری را کرد که به خیال او آمد: سر بچه‌ها را پدروار، مهربانانه صله کرد و همچونان مهربانانه دست به رخسار زن رساند. بچه‌ها، پسربچه تخمیناً ده ساله و دخترچه قدری از او کلان‌تر، چون حیوان‌بچه‌ها به هم جَفس شده، حرارت کف دستان او را به خوبی احساس می‌نمودند. آذر به کپه‌ی بین خرگاه خم شده و به پشتش به ستون کج چوبی تکیه داده چشمانش را پوشید. اکنون، وقتی که شدت عصب‌هایش قدری پَست شد، وی بر مَلا خستگیِ وجودِ خویش را احساس نمود. حمایه‌ی قلعه، مبارزه با هون‌ها در نزد خرسنگ، صحبت با داهی، سپس راه دور و دراز از بین بیابان و بالاخره شاهد رقص بالای تابوت در مناره‌ی مرگ شدن. برای یک روز این همه خیلی بسیار بود. به بالای این بار، عایله‌ی نو بر دوش او افتاد، عایله‌ای که وی باید از ترس جان غمخواری آن را پُرّه به ذمه بگیرد... سرش چرخ می‌زد، شعورش هر سو در شنا بود. به نظر او چنین می‌رسید که تمام هستی‌اش را بوی اِفلاسی فرا گرفته است. (ص ١٩۵)

Thursday, January 02, 2020

معرفی کتاب: شکست اسلام سیاسی - اولیویه روآ

پنج‌شنبه ١٢/دی/١٣٩٨ - ٢/ژانویه/٢٠١٩

همان طور که می‌دانید چند سالی است که به دلیل‌های کاری و شخصی، فعالیت من در این وبلاگ کاهش یافته است. اما در این مدت جستارهای زیادی به صورت چرکنویس (draft) آماده کرده بودم که قصد داشتم پس از پایان ویرایش کامل، آنها را منتشر کنم. از این رو، در روزها و ماه‌های آینده می‌کوشم که بسیاری از آنها را ویراسته و آماده‌ی پخش و خواندن کنم.

امروز می‌خواهم کتابی را معرفی کنم که شاید شش سال پیش خواندم. البته این کتاب در همان زمان هم دیگر قدیمی شده بود زیرا نزدیک بیست سال پیش نوشته شده است اما بسیاری از داده‌ها و نظرها و تحلیل‌های آن همچنان روزآمد و درست اند.

«اولیویه روآ» (Olivier Roy، زاده‌ی ١٩۴٩ م. / ١٣٢٨ خ.) پژوهشگری اهل فرانسه است که مدرک کارشناسی (لیسانس) خود را در رشته‌ی فلسفه و کارشناسی ارشد (فوق لیسانس) را در زبان پارسی (به سال ١٩٧٢ م. / ١٣۵١ خ.) از «موسسه‌ی ملی زبان‌ها و تمدن‌های خاوری» (Institut national des langues et civilisations orientales یا به صورت سرنام «اینالکو» = INALCO) دریافت کرد. وی درجه‌ی دکتری خود را در «فلسفه‌ی سیاسی» به سال ١٩٩۶ م. / ١٣٧۵ خ. دریافت کرده است.

روآ در سال ١٩٨٨ م. / ١٣۶٧ خ. در افغانستان بوده است و کتابی درباره‌ی افغانستان دارد به نام «افغانستان: اسلام و سیاست نوین‌شدگی» (L'Afghanistan: islam et modernité politique - 1985).


اولیویه روآ در سال ١٩٩٢ م. / ١٣٧١ خ. کتابی نوشته است به نام «شکست اسلام سیاسی» که دو سال پس از آن به زبان انگلیسی ترجمه شده است:


طرح جلد در سال ١٩٩۴
نام کتاب: شکست اسلام سیاسی (The Failure of Political Islam)
نویسنده: اولیویه روآ (livier Roy)
ناشر اصلی: انتشارات آستانه (Edition du Seuil)
سال نشر: ١٩٩٢ م. / ١٣٧١ خ.
ناشر متن انگلیسی: انتشارات دانشگاه هاروارد
سال نشر متن انگلیسی: ١٩٩۴ م. / ١٣٧٣ خ.
ترجمه از انگلیسی: کارول وُلک (Carol Volk)
تعداد صفحه: ٢٣٨


طرح جلد در سال ١٩٩۶

فهرست کتاب چنین است:

پیشگفتار
درآمد

فصل ١: اسلام و سیاست: از تَراداد (سُنت) تا اصلاحگرایی
فصل ٢: مفهوم‌های اسلامگرایی
فصل ٣: جامعه‌شناسی اسلامگرایی
فصل ۴: بن‌بست‌های ایدئولوژی اسلامگرایی
فصل ۵: نوبنیادگرایی: از اِخوان المُسلمین (برادری مسلمانان) تا جبهه‌ی آزادیبخش الجزایر
فصل ۶: نواندیشان اسلامگرا
فصل ٧: زمین‌راهبرد (ژئواستراتژِی) اسلامگرایی: دولت‌ها و شبکه‌ها
فصل ٨: اقتصاد اسلامی: در میان توهّم و خطابه
فصل ٩: افغانستان: جهاد و جامعه‌ی تَرادادی (سُنتی)
فصل ١٠: ایران: شیعه‌گرایی و انقلاب
فصل ١١: عامل شیعی در سیاست خارجی ایران

نتیجه‌گیری: منطقه‌های خاکستری فردا
یادداشت‌ها

کتاب خیلی جالبی است. اما به دلیل‌هایی که روشن است هنوز در ایران به فارسی ترجمه نشده است. باید به یاد داشته باشیم که در سال ١٩٩٢ م. / ١٣٧١ خ. هنوز گروه بنیادگرای طالبان چندان مطرح نشده بودند و جهان با وحشی‌گری و تعصب و شیوه‌ی بدوی و خشن آنان آشنا نشده بود، و مسلماً گروه ارتجاعی، وحشی، درنده و دَدمنش «داعش» [=دولت اسلامی عراق و شام] هنوز به وجود نیامده بود. روآ به اِخوان المسلمین و جبهه‌ی آزادیبخش الجزایر و دیگر گروه‌های اسلامگرا و بنیادگرای اسلامی (از جمله به حکومت جمهوری اسلامی ایران) پرداخته است.

پس از این کتاب، اولیویه روآ چند کتاب دیگر در همین زمینه نوشته است:

- تبارشناسی اسلامگرایی؛ سال ١٩٩۵ م. / ١٣٧۴ خ.
Généalogie de l'islamisme
Hachette

- ایران: چه گونه انقلابی دینی روی داد؟ فرهاد خسروخاور، اولیویه روآ؛ سال ١٩٩۵ م. / ١٣٧۴ خ.
Khosrokhavar, Farhad; Roy, Olivier. Iran: comment sortir d'une révolution religieuse
Edition du Seuil

- آسیای میانه‌ی نو: آفرینش ملت‌ها، سال ٢٠٠٠ م. / ١٣٧٩ خ.
The New Central Asia: The Creation of Nations.
I.B.Tauris

- توهم‌های یازدهم سپتامبر: بحث راهبردی در برابر تروریسم، سال ٢٠٠٢ م. / ١٣٨١ خ.
Les illusions du 11 septembre: le débat stratégique face au terrorisme
Edition du Seuil

- شبکه‌های اسلامگرا: ارتباط افغانستان و پاکستان؛ مریم ابوذهاب، اولیویه روآ، سال ٢٠٠۴ م. / ١٣٨٢ خ.
Zahab, Mariam Abou; Roy, Olivier. Islamist Networks: The Afghan-Pakistan Connection.
Columbia University Press

- «اسلام جهانی شده: در جست‌وجوی امت جدید»، به سال ٢٠٠۴ م. / ١٣٨٣ خ.
Globalised Islam: The Search for a New Ummah

این کتاب با نام کوتاه شده‌ی «اسلام جهانی شده» در ایران ترجمه و چاپ شده است.

اسلام جهانی شده؛ ترجمه حسن فرشتیان؛ ‏بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)‏‫؛ ۱۳۸۷ خ.

- رویارویی سکولاریسم (گیان‌باوری) و اسلام؛ سال ٢٠٠٧ م. / ١٣٨۶ خ.
Secularism Confronts Islam.
Columbia University Press
(گیان‌باوری پیشنهاد دکتر محمد حیدری ملایری است)

- جهل مقدس: زمان دین جدا شده از فرهنگ؛ سال ٢٠١٣ م. / ١٣٩٢ خ.
La Sainte Ignorance: Le temps de la religion sans culture.
Edition du Seuil

ترجمه‌ی انگلیسی: Holy Ignorance: When Religion and Culture Part Ways (جهل مقدس: وقتی دین و فرهنگ راهشان از هم جدا می‌شود)
به سال ٢٠١۴ م. / ١٣٩٣ خ.

این کتاب هم با مشخصات زیر به پارسی ترجمه و در ایران منتشر شده است:

جهل مقدس (زمانِ دینِ بدون فرهنگ)؛ عبداله ناصری طاهری، سمیه سادات طباطبایی؛ ‏انتشارات مروارید‏‫‬؛ ۱۳۹۶ خ.

- جهاد و مرگ: کشش جهانی برای دولت اسلامی؛ سال ٢٠١٧ م. / ١٣٩۶ خ.
Jihad and Death: The Global Appeal of Islamic State
Hurst Publishers

Wednesday, January 01, 2020

سالی دگر آمد ز ره ......

چهارشنبه ١١/دی/١٣٩٨ - ١/ژانویه/٢٠١٩

با سلام و درود به خوانندگان عزیز این وبلاگ و دوستان خوب و قدیمی.

فرارسیدن سال ٢٠٢٠ میلادی را به ایرانیان ساکن در بیرون از کشور عزیز شادباش می‌گویم و امیدوارم که امسال برای مردمان خوبِ زمین و از جمله ایرانیان نیک‌اندیش و ایران‌دوست سالی پر از شادی و خبرهای خوب باشد.

سال‌ها پیش در یکی از سروده‌های انگلیسی‌ام نوشته بودم

Time runs over me and its trace / is left as wrinkles over my face

امسال نیز خط دیگری بر چهره‌ام افزوده شد. در این سال میلادی عزیزانی را از دست دادم اما چاره‌ای نیست جز شکیبایی بر این رویدادهای ناگوار که قانون و ناموس طبیعت همین است. هرچه بیشتر زندگی می‌کنیم شاهد از دست رفتن نزدیکان و بزرگان و عزیزان می‌شویم.

امیدوارم که این پیر شدن و گذار زمان به معنای خرد و هوشیاری بیشتر باشد وگرنه زیان کرده‌ایم.

اگرچه در تابستان امسال قول داده بودم که نوشتن را از سر بگیرم اما گویا بخت با من همراهی نکرد و نتوانستم در خدمت دوستان باشم. امیدوارم در سال نوی میلادی بتوانم به قول خود عمل کنم و در این راه از دوستان طلب همّت [وَهومَت = اندیشه‌ی نیک] می‌کنم.


روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم ---------------- در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم

با صبا اُفتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست ------------ و از رفیقانِ ره استمداد همّت می‌کنم

-- حافظ

Sunday, August 04, 2019

واژه‌شناسی: کرگدن، تکشاخ

یک‌شنبه ١٣/امرداد/١٣٩٧ - ۴/آگوست/٢٠١٩
(تاریخ اصلی نگارش: خرداد ١٣٩۵ / می ٢٠١۶)

یکی از موجودهای افسانه‌ای موجودی است که در پارسی «تک‌شاخ» گفته می‌شود. این نام در زبان پارسی جدید است و ترجمه‌ای است از واژه‌ی انگلیسی unicorn که خود از راه زبان فرانسه‌ای به unicornis در زبان لاتین می‌رسد. این واژه‌ی لاتین ترجمه‌ی monokeros در یونانی است و واژه‌ی یونانی هم ترجمه‌ی نامی است در زبان عبری که در سِفر تثنیه (Deuteronomy) فصل ٣٣ بند ١٧ آمده است.

واژه‌ی عبری یاد شده «رییم» (reem) نوشته می‌شود. شکل‌های دیگر آن ریمو (rimu) و ریما (rima) است. در ترجمه‌ی پارسی سِفر تثنیه این واژه «گاو وحشی» ترجمه شده است.

به نظر ایزاک آسیموف در کتاب «راهنمای آسیموف بر کتاب مقدس» (چاپ سال ١٩۶٩ م. / ١٣۴٨ خ.، ص ١٨٧)، حدس زده شده است که این جانور در واقع گاو وحشی شاخدار بوده است و چون نقاشی‌های آن از پهلو بوده است، دو شاخ آن به صورت یک شاخ دیده شده است و از این رو به اشتباهی «تک‌شاخ» خوانده شده است.

Asimov's Guide to the Bible - The Old and New Testaments (2 Vols.) – 1969

از سوی دیگر پلینی (Pliny)، دانشمند و نویسنده‌ی سرشناس رومی در سده‌ی یکم میلادی، توصیف آن را چنین نوشته است:

تکشاخ: این موجود تن اسب، سر گوزن، پاهای پیل، دُم شیر، و یک شاخ سیاهی دارد که درازای آن دو اَرش است (cubit، هر ارش تقریبا ۴۵ سانتی‌متر است) و این شاخ از پیشانی آن بیرون زده است.
این توصیف بیشتر شبیه کرگدن است. در فرهنگ لُغت فُرس اسدی توسی چنین آمده است:
کرگدن: جانوری است بر صورت بز، ولیکن سُرونی بر پیشانی دارد چون ستون، بُنَش ستبر و سرش تیز، و به زور پیل را برگیرد و این در هندوستان باشد.
در فرهنگ غیاث اللغات هم چنین آمده است:
کرگدن: جانوری است شبیه به گاومیش و فیل و در جسم کوچک‌تر از فیل و کلان‌تر از گاومیش. و پوست او به غایت سخت باشد و یک شاخ دارد بر پیشانی رُسته. به هندی گَیندا (gainda) گویند
شکل دیگر کرگدن در پارسی کرگ است که در شاهنامه به تکرار آمده است.
به نیزه کرگدن را بشکند شاخ -------- به زوبین بشکند سیمرغ را پر (فرخی سیستانی)

بارکش چون گاومیش و حمله‌بر چون نره شیر --------- گام‌زن چون ژنده پیل و بانگ‌زن چون کرگدن (منوچهری دامغانی)

جگرسای سیمرغ در تاختن ---------- شکارش همه کرگدن ساختن (نظامی گنجه‌ای)

دیو را بست و اژدها را سوخت -------- پیل را کشت و کرگدن را دوخت (نظامی گنجه‌ای)

برآشفت ضحاک بر سان کرگ ------- شنید آن سخن آرزو کرد مرگ (فردوسی)

سر پشّه و مور تا شیر و کرگ --------- رها نیست از چنگ و منقار مرگ (فردوسی)
کرگدن را در انگلیسی rhinoceros می‌گویند که واژه‌ای لاتین است که خود از rhinokeros در یونانی گرفته شده است. این واژه‌ی یونانی از دو بخش ساخته شده است: rhino به معنای بینی و keros به معنای شاخ و همریشه با سُرون در پارسی. در کل به معنای «شاخ‌بینی».

بر پایه‌ی نوشته‌ی شادروان دکتر محمد معین، کرگ/کرگدن در پارسی وام‌واژه‌ای است که در زمان هخامنشیان از زبان اَکدی وارد شده است و کوتاه شده‌ی kurkizannu است.


بنابراین، به احتمال خیلی زیاد، تکشاخ افسانه‌ای در واقع یا گاو وحشی است یا کرگدن!

Saturday, August 03, 2019

باز آمدم، باز آمدم!

شنبه ١٢/امرداد/١٣٩٨ - ٣/آگوست/٢٠١٩

با سلام و درود به همه‌ی دوستان و خوانندگان این وبلاگ و با پوزش به خاطر دیرکرد در روزآمدسازی. و با سپاس از دوستانی که پیگیر و جویای حال من و این وبلاگ بوده‌اند.

هرچند در نوروز ١٣٩٧ قول داده بودم که به طور پیوسته و هماهنگ و مانند پیشتر این وبلاگ را روزآمد کنم، و در اردیبهشت آن سال هم چند جستار تازه منتشر کردم، اما به دلیل درگیری‌های شخصی و کاری، فرصت مناسب پیش نیامد که آن روند ادامه پیدا کند.

امیدوارم این بار بتوانم به قولم عمل کنم و به «عادت معهود» در خدمت دوستان و خوانندگان این وبلاگ باشم.

باز آمدم! باز آمدم! از پیش آن یار آمدم ---------- در من نگر! در من نگر! بَهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم! شاد آمدم! از جمله آزاد آمدم ----------- چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
آن جا روَم! آن جا روَم! بالا بُدم بالا روَم ---------- بازم رهان! بازم رهان! که اینجا به زنهار آمدم
من مرغ لاهوتی بُدم، دیدی که ناسوتی شدم؟ ---------- دامش ندیدم، ناگهان در وی گرفتار آمدم
من نور پاک ام ای پسر! نَه مُشت خاک ام مختصر --------- آخر صدف من نیستم، من دُرّ شَهوار آمدم
ما را به چشم سَر مبین! ما را به چشم سِرّ ببین ------- آن جا بیا ما را ببین، که آنجا سبکبار آمدم
از چار مادر برتر ام، و از هفت آبا نیز هم --------- من گوهر کانی بُدم، که اینجا به دیدار آمدم
یارم به بازار آمده‌ است، چالاک و هشیار آمده‌ است ------- ور نه به بازارم چه کار؟ وی را طلبکار آمدم
ای شمس تبریزی نظر در کُل عالم کِی کنی؟ ------------ که اندر بیابان فنا جان و دل اَفگار آمدم

پی‌نوشت:
با توجه به گسترش شبکه‌های اجتماعی مانند تلگرام، شاید یک کندال/کانال هم در تلگرام بسازم و جستارها را در آنجا نیز پخش کنم.

Saturday, April 07, 2018

سامری و گوساله‌ی زرین

شنبه ١٨/فروردین/١٣٩٧ - ٧/آپریل/٢٠١٨

در داستان خروج بنی‌اسراییل از مصر، می‌خوانیم که خداوند (یَهوَه، خدای یهودان) حضرت موسا را به مدت سی شب به سوی خود می‌خواند. موسا برادر خود هارون را به عنوان جانشین تعیین می‌کند و به کوه سینا (Sinai) می‌رود. اما خداوند موسا را بیشتر از مدت وعده داده شده در نزد خود نگه می‌دارد. قوم موسا که از برگشتن او نومید می‌شوند و به تشویق و پیشنهاد مردی پس از آب کردن زیورها و طلاهای خود تندیس گوساله‌ای زرین می‌سازند و آن را به عنوان خداوند می‌پرستند. وقتی موسا از کوه برمی‌گردد، با دیدن این صحنه خشمگین می‌شود و با شدت با برادرش هارون برخورد می‌کند.

این داستان در قران در سوره‌ی اعراف آیه‌های ١۴٨ تا ١۵۴ آمده است. ترجمه‌ی زیر از آیت الله مکارم شیرازی است:

قوم موسی بعد (از رفتن) او (به میعادگاه خدا)، از زیورهای خود گوساله‌ای ساختند. جسد بی‏جانی که صدای گوساله داشت! آیا آنها نمی‏‌دیدند که با آنان سخن نمی‏‌گوید، و به راه (راست) هدایتشان نمی‏‌کند؟! آن را (خدای خود) انتخاب کردند، و ظالم بودند! (١۴٨)

و هنگامی که حقیقت به دستشان افتاد، و دیدند گمراه شده‏‌اند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را نیامرزد، به طور قطع از زیانکاران خواهیم بود!» (١۴٩)

و هنگامی که موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من، بد جانشینانی برایم بودید (و آیین مرا ضایع کردید)! آیا در مورد فرمان پروردگارتان (و تمدید مدت میعاد او)، عجله نمودید (و زود قضاوت کردید؟!)» سپس الواح را افکند، و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیت) به سوی خود کشید. او گفت: «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند. و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!» (١۵٠)

(موسی) گفت: «پروردگارا! من و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خود داخل فرما، و تو مهربانترین مهربانانی!» (١۵١)

کسانی که گوساله را (معبود خود) قرار دادند، به زودی خشم پروردگارشان، و ذلت در زندگی دنیا به آنها می‏‌رسد. و اینچنین، کسانی را که (بر خدا) افترا می‏‌بندند، کیفر می‌دهیم! (١۵٢)

و آنها که گناه کردند، و بعد از آن توبه نمودند و ایمان آوردند، (امید عفو او را دارند; زیرا) پروردگار تو، در پی این کار، آمرزنده و مهربان است. (١۵٣)

هنگامی که خشم موسی فرو نشست الواح (تورات) را برگرفت و در نوشته‏‌های آن، هدایت و رحمت برای کسانی بود که از پروردگار خویش می‏‌ترسند (و از مخالفت فرمانش بیم دارند). (١۵۴)
در سِفر خروج (فصل ٣٢ بند ٢) از عهد عتیق در کتاب مقدس یهودان و مسیحیان ساختن این گوساله‌ی زرین به خود هارون، برادر موسا، نسبت داده شده است.
و چون‌ قوم‌ دیدند كه‌ موسی‌ در فرود آمدن‌ از كوه‌ تأخیر نمود، قوم‌ نزد هارون‌ جمع‌ شده‌، وی‌ را گفتند: «برخیز و برای‌ ما خدایان‌ بساز كه‌ پیش‌ روی‌ ما بخرامند، زیرا این‌ مرد، موسی‌، كه‌ ما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورد، نمی‌دانیم‌ او را چه‌ شده‌ است‌.»

King James Version (KJV)
Exodus 32: 1

And when the people saw that Moses delayed to come down out of the mount, the people gathered themselves together unto Aaron, and said unto him, Up, make us gods, which shall go before us; for as for this Moses, the man that brought us up out of the land of Egypt, we wot not what is become of him.

می‌بینیم که در قران نام کسی به عنوان سازنده‌ی گوساله نیامده است اما می‌توان از آن چنین استنباطی کرد که هارون چنین کرده است زیرا می‌خوانیم که موسا خشمگین سر برادرش را می‌گیرد و می‌کَشد. هارون هم پوزش‌خواهانه می‌گوید که این گروه مرا در فشار قرار دادند. البته توجیه دیگر می‌تواند این باشد که چون موسا برادرش را جانشین خود کرده بود او را مسئول این گمراهی می‌دانست و برادرش هم به خاطر این گمراهی پوزش خواسته است.

در تفسیرها و روایت‌های اسلامی نام این شخص را «سامری» نوشته‌اند و از آنجا در تمام ادبیات و داستان‌ها وارد شده است. در شعرهای پارسی هم بسیار نام این شخص دیده می‌شود. حتا او را از بستگان موسا دانسته و نامش را هم «موسی پسر ظفر» دانسته‌اند که در روزی که خداوند به دست فرشتگانش از جمله جبراییل فرعون و سپاهش را در دریای سرخ غرق کرد، این شخص خاک نعل اسب جبراییل را دزدید و بخشی از این خاک را بر گوساله‌ی زرین پاشید و آن گوساله بانگ برمی‌آورد.

در درآیه‌ی سامری در فرهنگ دهخدا چنین آمده است:
صاحب قصص الانبیاء آرد:

گویند که جبرئیل (ع) او را پرورده بوده و آن آنچنان بود که در آن وقت که بنی اسرائیل از فرعونیان بگریختند این سامری طفل بود او را در سر راه گذاشته بودند. خدای جبرئیل - علیه السلام - را فرمود تا آن بچه را برداشت و هشتاد ماه او را در پر خویش می‌داشت. روزی مادر و پدرش نشسته بودند از فرزند یاد آوردند و بگریستند. حق تعالی جبرئیل را فرمان داد تا آن کودک را بر در خانه‌ی ایشان نهاد. سامری می‌گریست از فراق جبرئیل. پدر و مادر، سامری را دیدند و او را شناختند و شاد شدند.

پس بنی اسرائیل سامری را بزرگ می‌داشتند که وی را جبرئیل پرورده بود.

در آن وقت سامری گفت مرا با شما حاجتی است.

بر وی جمع آمدند و گفتند: بگو چه سخن داری؟

گفت بدانید که موسی با هفتاد تن از میان شما بیرون رفته است و همه هلاک شدند. اکنون می‌خواهم خدای موسی به شما بنمایم.

گفتند روا باشد.

سامری زرگر بود. قالبی درست کرد از گِل بر مثال گوساله. در زیر زمین پنهان کرد و هیزم بالای آن بنهاد. بنی اسرائیل را گفت هر یک دیناری زر بدین آتش اندازید. چنان کردند. آن می‌گداخت و به قالب فرو می‌شد. آورده اند که شش هزار درهم در آن قالب انداختند و ندانستند که در زیر آن قالبی است قالب پرگشت آتش فرو نشاندند.

آنگاه سامری آمد و گوساله را بیرون آورد و روش گردانید و به روی زمین نهاد تا خلق را بدان دعوت کند.

روز غرق فرعون، سامری دانسته بود که جبرئیل کجا رود و از کجا می‌گذرد و خوانده بود که هر که از زیر سم اسب جبرئیل خاک بردارد و بر هر چیز که ریزد، آن چیز به سخن درآید. از آن خاک برداشته بود و بر دهان گوساله ریخت و بانگ بکرد. خلق چون آن بدیدند، همه به یکباره سجده کردند و گوساله پرست شدند.
روایت طبری در این باره طولانی‌تر است و نام او را «موسی پسر ظفر» می‌داند.

نمونه‌هایی از اشاره به داستان سامری در شعر شاعران بزرگ پارسی زبان:
زر پرستیدن بود از کافری -------- نیستی آخر ز قوم سامری (عطار، منطق الطیر)

سامری چون در سرای عافیت بگشاد لب -------- از برای فتنه را شاگردی آزر گرفت (سنایی غزنوی)

گاوِ زر ده به کف سامری و در کف من -------- آب خضری که در او آتش موسی رانم (خاقانی شَروانی)

بی‌دل و جان سخنوری، شیوه‌ی گاو سامری --------- راست نباشد ای پسر، راست برو که حاذقی (مولانا)

شش جهت گوساله‌ای زرین و بانگش بانگ زر -------- گاوکان بر بانگ زر مستان سحر سامری (مولانا)

و این بوالعجبی و چشم بندی ----------- در صنعت سامری ندیدم (سعدی)

بانگ گاوی چه صدا باز دهد؟ عشوه مخر! --------- سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد (حافظ)
اما در متن‌های یهودی چنین کسی وجود ندارد. واژه‌ی «شومِر» (به خط عبری: שומר = ش/و/م/ر به خط انگلیسی: shomer) به معنای «جانشین، نگهبان قانونی، سرپرست» است و داستان بالا دیدیم که هارون جانشین موسا بوده است. شاید این شومر در عربی به «سامری» تبدیل شده باشد.

احتمال دیگر آن که «سامری» شبیه نام یکی از قبیله‌هایی یهودی است که در انگلیسی Samaritan می‌گویند و از همان واژه‌ی شومر گرفته شده است. این گروه از یهودان خیلی به پاکیزگی دینی اهمیت می‌دادند و از لمس کردن دیگران خودداری می‌کردند. ابوریحان بیرونی هم به این موضوع اشاره کرده است و آنان را «لامساسیه» خوانده است. در فرهنگ دهخدا هم چنین آمده است:
در تفسیر زاهدی مرقوم است که: سامری تا قیامت زنده خواهد بود. چون به نزدیک آدمی شوَد در اندامش آتش خیزد، «لامساس» گویان بگریزد. یعنی مرا مساس مکنید و این دعاء موسی - علیه السلام - بود. کما قال اصدق القائلین، تعالی و تقدس: «فاذهب قال لک فی الحیوة ان نقول لامساس» (شرفنامه‌ی منیری).

این موضوع هم در شعر شاعران بزرگ پارسی زبان آمده است:
موسی عشق تو مرا گفت که لامساس شو --------- چون نگریزم از همه چون نرمم ز سامری (مولانا)

خویش و بیگانه شده از ما رَمان ------------- بر مثال سامری از مردمان (مولانا - مثنوی)

و این که من خادم همی پردازم اکنون، ساحری است -------- سامری کو تا بیابد گوشمال لامساس؟ (انوری ابیوردی)

فتنه شد شعر تو چون گوساله‌ی زرین یکی ---------- «لامساس» آواز در ده در جهان چون سامری (سنایی غزنوی)

درباره‌ی قوم سامری می‌توانید این صفحه از ویکی‌پدیای انگلیسی را هم ببینید:

جالب آن که در زبان انگلیسی، اصطلاح «سامری خوب» (good Samaritan) به کسی گفته می‌شود که بی آن که کسی را بشناسد به او کمک کند و نیکوکار باشد.

در جایی خوانده‌ام که اینیاس گُلدزیهِر (Ignác Goldziher) هم درباره‌ی ریشه‌ی داستان سامری مقاله‌ای دارد اما هنوز خود مقاله را پیدا نکرده‌ام.

(تاریخ نگارش آغازین: دوشنبه ٣/اسفند/١٣٩۴ - ٢٢/فوریه/٢٠١۶)