Monday, November 17, 2014

روزهای هفته در ایران باستان

دوشنبه ٢۶/آبان/١٣٩٣ - ١٧/نوامبر/٢٠١۴

چند روزی است که متن زیر از سوی دوستان به دستم می‌رسد:

خیلی جالب است حتما بخوانید. در ایران باستان روزهای هفته بدین گونه بوده است:

کیوان شید = شنبه
مهرشید = یکشنبه
مه شید = دوشنبه
بهرام شید = سه شنبه
تیر شید = چهارشنبه
هرمز شید = پنج شنبه
ناهید شید یا آدینه = جمعه

اکنون به نام روزهای هفته دقت کنید

Saturday = Satur + day / Saturn = کیوان
Sunday = Sun + day / Sun = مهر (خورشید)
Monday = Mon + day / Moon = ماه
Tuesday = Tues + day / Tues = God of war = Mars / Mars = بهرام
Wednesday = Wednes + day / Wednes = day of Mercury / Mercury = تیر
Thursday = Thurs + day / Thurs = Thor = day of Jupiter / Jupiter = هرمز
Friday = Fri + day / Fri = Frig = day of Venues / Venues = ناهید
این متن تا اندازه‌ای درست است اما نیاز به چند توضیح دارد:

- شید در پارسی به معنای نور است. بنابراین نام‌های داده شده برای روزهای هفته غلط اند.

- در ایران باستان روزهای هفته به نام هفت اختران/سیارگان بوده است. اما من نمی‌دانم که آیا رومیان [و بعدها اروپاییان] این را از ما گرفته‌اند یا خودشان به این نتیجه رسیده بودند.

- اما درباره‌ی نام روزهای هفته در ایران باستان:

در فرهنگ پهلوی مانوی () نام برخی روزهای هفته چنین آمده است:

شمبت = šmbt
یو-شمبت / یک شمبد ‘ywšmbt / ykšmbd
دو شمبت = dwšmbt

این نام‌ها همان اند که امروزه در پارسی به صورت «شنبه، یک‌شنبه، دوشنبه، و ....» درآمده‌اند.

در زبان سغدی هم نام روزهای هفته چنین بوده‌اند: مهر روز (خورشید روز)، ماه ‌روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز یا آدینه، و جیان روز (كیوان روز).

البته در زمان ساسانیان هر روز ماه هم نام جداگانه‌ای داشته است. اورمزرد، فروردین، خرداد، امرداد، زامیاد، و ....
هرگاه نام روز و ماه یکی می‌شد جشن می گرفتند. مانند جشن اردیبهشتگان (روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت)، جشن خردادگان، جشن شهریورگان و ...

در متن یاد شده، ریشه‌شناسی نام روزهای هفته در انگلیسی هم دقیق نیست و چند اشکال دارد: واژه‌های Thor و Tiw و Frig نام‌های ژرمنیک اند و برابر خدایان رومی یعنی Jupiter و Mars و Venus هستند.

یادآور می‌شوم که در زبان فرانسه‌ای این نام‌ها به اصل لاتین نزدیک‌تر اند:

- دوشنبه: lundi = day of moon (در لاتین: luna = ماه)
- سه‌شنبه: mardi = day of mars
- چهارشنبه: mercredi = day of mercury
- پنج‌شنبه: judi = day of jupiter
- آدینه: veneredi = day of venus
- شنبه: samedi = day of saturn

در این زبان روز یک‌شنبه به دلیل دین مسیحیت، نامی دارد که ربطی به اختران ندارد. یعنی dimanche = day of lord (در لاتین: dies dominicus)

Wednesday, November 12, 2014

قدیمی‌ترین کشورهای جهان

چهارشنبه ٢٣/آبان/١٣٩٣ - ١۴/نوامبر/٢٠١۴

امروز یکی از دوستان ویدئویی برایم فرستاد درباره‌ی پیشینه‌ی کشورهای جهان و ده کشور قدیمی جهان. در این برنامه، سیاهه‌ی این ده کشور چنین گفته شده و سال بنیاد کشورها هم داده شده است:

یازده کشور کهن جهان:

١١: هند: از سال ٣٢٢ قبل از میلاد
١٠: یونان: از سال ٣٣٧ قبل از میلاد
[٩: ؟؟؟]
٨: ژاپن: از سال ۶۶٠ قبل از میلاد
٧: سوریه: ٨۵٠ سال قدمت [درست: از سال ٨۵٠ قبل از میلاد]
۶: ارمنستان: از سال ٨۵٨ قبل از میلاد
۵: گرجستان: ١٣٠٠ سال قدمت [درست: از سال ١٣٠٠ قبل از میلاد]
۴: چین: از سال ٢٠٧٠ قبل از میلاد
٣: کره: از سال ٢٣٣٣ قبل از میلاد
٢: مصر: از سال ٣۵٠٠ قبل از میلاد

و در رتبه‌ی نخست حدس می‌زنید کدام کشور باشد؟

١: ایران: از سال ٣٩٠٠ قبل از میلاد

این فهرست کار ما نیست. این فهرست کار غربی‌ها است.

گوینده هیچ منبعی یا خاستگاهی را برای این سیاهه یاد نمی‌کند. تنها یک بار از دانشنامه‌ی آزاد ویکی پدیا نام می‌برد. باید به یاد داشت که ویکی پدیا دانشنامه‌ی آزاد است یعنی هر کسی می‌تواند صفحه‌های آن را ویرایش کند و مطابق میل خود آنها را تغییر دهد و چیزی بنویسد. البته ویراستارانی هستند که نظارت می‌کنند و کاربرانی که پیوسته در راه بهبود مقاله‌ها و مستند کردن آن می‌کوشند اما بسیاری از نوشته‌های آن خاستگاه یا منبع معتبری ندارند.

در اینجا نمی‌خواهم به تک تک کشورها بپردازم اما باید توجه داشت که بیشتر مرزهای امروزی با مرزهای یاد شده در تاریخ‌های بالا بسیار متفاوت اند و مفهوم کشور در امروز با دوران باستان متفاوت است.

برای نمونه، یونان در دوران هخامنشیان به عنوان واحد یکپارچه‌ی سیاسی وجود نداشت. بلکه با شهرهای یونانی‌نشین بودند که هر یک برای خود حکومت محلی داشتند و بیشتر این دولت‌های محلی پیوسته با هم در جنگ و جدل بودند و هیچگاه نتوانستند با هم متحد شوند. تا این که بالاخره اسکندر مقدونی آنان را یکپارچه کرد. اما پس از اسکندر، یونان بخشی از امپراتوری روم شد. سپس امپراتوری روم شرقی یا بیزانس شد و در سال 1492 م. / 897 هـ.ق. با گشوده شدن قسطنطنیه (Constantinople) بخشی از دولت عثمانی شد و دیگر به عنوان واحد مستقل سیاسی وجود نداشت. تا این که در پایان سده‌ی نوزدهم م. از دولت عثمانی جدا شد.

کشورهایی مانند سوریه و مصر امروز هیچ ربط و پیوند فرهنگی با مصر باستان ندارند. کسی در مصر امروز فرزند خود را «توت عنخ آمون» نمی‌نامد. «فرعون» در مصر امروز، به خاطر آموزه‌های اسلامی، شخصیت منفی است. مردمان مصر هیچ یکی از آداب و رسوم مردم مصر باستان را پاس نمی‌دارند. زبانشان عربی است و دینشان اسلام است.

سوریه‌ی امروزی کشوری است که از زمان جنگ جهانی اول و پس از فروپاشی دولت عثمانی و تقسیم آن به دست اروپاییان پدید آمد. پیش از آن، و در تمام دوران پس از اسلام نام آن شام بود. در زمانی که این زمین‌ها بخشی از امپراتوری روم بودند نام آن «سوریا/سوریه» Syria بود که خود کوتاه شده‌ی Assyria یعنی آسوریه بود یا همان دولت آسور. بخشی از این سرزمین که زیر فرمان ایران بود در دوران ساسانیان «آسورستان» نامیده می‌شد یعنی شمال عراق امروز یا سرزمینی که امروز مردمان کُرد در آن ساکن اند. اتفاقا پس از اسلام نام شهری در این منطقه «شهرَزور» است که کوتاه شده‌ی «شهر آسور» است و یکی از پزشکان و فلسفه‌دانان ایرانی به نام شمس‌الدین احمد شهرَزوری از همین شهر برخاست که از نزدیکان شیخ شهاب‌الدین یحیا سهروردی بود و درباره‌ی سهروردی آگاهی‌های زیادی به ما داده است. امروزه نیز در خبرها از جایی به نام «دیر زور» در سوریه نام برده می‌شود که بازمانده‌ی همین نام است. مردم سوریه‌ی امروز نیز با دولت و تمدن آشور باستان - که در سال 850 پیش از میلاد بنیاد شده بود - پیوندی ندارند.

درباره‌ی ارمنستان باید گفت که پادشاهی اورارتو (Urartu) - که آرارات شکل توراتی امروزین آن است - در دوران گذشته بسیار بزرگ‌تر از کشور امروزی بوده است. ارمنستان از زمان داریوش بزرگ هخامنشی بخشی از ایران شد و پیوندهای فراوانی با ایران داشته است و در دوران اشکانیان پادشاه آن از خاندان اشکانی بود. در دوران ساسانیان هم ارمنیان بخش مهمی از ارتش ایران بودند و پس از مسیحی شدن ارمنستان، جنگ‌های زیادی میان ایران ساسانی و روم درگرفت. پس از فروپاشی ساسانیان و آمدن اسلام هم ارمنستان همچنان با ایران در تماس بود. اما پس از شکل‌گیری دولت عثمانی، دولت ارمنستان برچیده شد و در زمان صفویان باز میان ایران صفوی و دولت عثمانی بر سر ارمنستان جنگ بود و بخشی‌هایی از ارمنستان زیر فرمان ایران بود. تا این که در زمان قاجاریان بخش‌های زیر فرمان ایران به دست روسیه‌ی تزاری افتاد. و پس از فروپاشی شوروی در سال 1370 خ. / 1991 م. باز دولت مستقلی به نام ارمنستان پدید آمد.

همین طور است گرجستان که در متن‌های پارسی و عربی دوران اسلامی به نام «کُرز» یا «گُرز» هم از آن نام برده شده است. در تاریخ باستان از آن با نام کولخیز (به خط لاتین: Colchis به خط یونانی: Κολχίς) یاد شده است و گاهی سرگذشتی شبیه ارمنستان داشته است.

Saturday, August 23, 2014

واژه‌شناسی: واتگر

سه‌شنبه 4/شهریور/1393 - 23/آگوست/2014

واژه‌ی «واتگر» در زبان پارسی به دو معنا آمده است:

- پوستین‌دوز. در این حالت «وات» به معنای «پوستین» است.

چو پوست ِ روبه بینی به خانِ واتگران / بدان که تهمت او دنبه‌ای به سر کار است (رودکی - لغت فرس اسدی).

نهاد روی به حضرت چنان که روبه پیر / به تیم واتگران آید از در تیماس (ابوالعباس عنبر - لغت فرس اسدی)

منت خدای را که به بازار عدل او / باز است جفت صعوه و گرگ است واتگر (شمس فخری - فرهنگ جهانگیری).

- شاعر، افسانه‌گو، سخنور، قصه‌خوان. در این حالت، «وات» به معنای «سخن» است و با «واک» و «واج» و «واژه» همریشه است. واتگر از نظر ساختار مانند wordsmith در زبان انگلیسی است که به معنای «سخن‌پرداز و شاعر» است.

- واختن (wāxtan): گفتن

- وازیدن (wāzidan): گونه‌ی دیگری از واختن. این فعل در دوبیتی‌های بابا طاهر به فراوانی دیده می‌شود:

نمی‌ذونم که رازُم با که واجُم --------- غم و سوز و گدازُم با که واجُم

چه واجُم؟ هر که ذونه می‌کره فاش -------- دگر راز و نیازُم با که واجُم


- وازشن (wāzišn): اسم مصدر از وازیدن. سخن

- واز/باژ: سخن آرام و زیرلب. به ویژه دعا و ورد. در شاهنامه، باژ و بَرسُم/بَرسَم در کنار هم به کار رفته‌اند.

چو بَرسُم بدید، اندر آمد به باژ ----------- نه گاه سخن بود و گفتار ژاژ (فردوسی)

پرستنده‌ی آتش زردهشت ------------ همی رفت با باژ و برسم به مشت (دقیقی)


موبدی با برسم به دست

- واز/باژ گرفتن: دعای پیش از خوراک

- وازگ (wāzag) یا واژه

کاربرد دیگر «وات» در دستور زبان برابر «حرف» است مانند واژه‌های دو-واتی. فعل‌های ثُلاثی عربی را که در انگلیسی trilitteral می‌گویند در پارسی می‌توان سه-واتی گفت.

در فرهنگ دهخدا، معنای سوم «واتگر» را «رودخانه» (فرهنگ جهانگیری و آنندراج) و «نام رودخانه‌ای» (فرهنگ برهان قاطع و ناظم الاطباء) آمده است که دلیل این معنا یا جای این رودخانه را نیافتم.

Tuesday, August 19, 2014

واژه‌شناسی: وحی و وخش

دوشنبه 27/امرداد/1393 - 19/آگوست/2014

به نظر من واژه‌ی «وحی» عربی از واژه‌ی «وخش» پارسی گرفته شده است و یکی از واژگانی که این گمان را در من نیرو بخشید واژه‌ی «وخشور» در پارسی به معنای «پیامبر» است. «وَخشور» امروزه در پارسی vaxšūr خوانده می‌شود اما در اصل vaxš-var به معنای «دارنده‌ی وخش» بوده است (همان گونه که دستور به معنای وزیر در اصل دستوَر بوده است).

در فرهنگ پهلوی مک‌کنزی واژه‌های زیر دیده می‌شود:

- waxš: روح (spirit)
- waxšig: روحانی، معنوی (spiritual)
- waxšīdan: سوختن، تابیدن، سوسو زدن (burn, blaze, kindle)
- waxšwar: پیامبر (prophet)
- waxšwarīh: پیامبری (prophethood)

وخش نام یکی از شاخه‌های رود آموی (آمودریا) هم هست. در پارسی باستان این نام وَخشو () بوده است. این نام پارسی در زبان یونانی به صورت Oxus درآمده است. به نوشته‌ی دکتر محمد معین، نام این رود در زبان پارسی میانه (پهلوی) به صورت «وِه روت» (بِه رود) آمده است و vaxšū به معنای فزاینده و بالنده است و در سانسکریت uxšayanta و در پهلوی vaxšitan است.

ابوریحان بیرونی در ذکر نام ماه‌ها و جشن‌های خوارزمیان می‌نویسد:
روز دهم اسفند ماه نزد خوارزمیان جشنی است نامزد به وخشنگام، و «وخش» نام فرشته‌ای است که نگهبانی آب با او است، به ویژه نام فرشته نگهبان رود جیحون است.

سرزمین و شهری هم که در کنار این رود بوده است به نام وخش خوانده می‌شده است. در فرهنگ دهخدا چنین آمده است:

وخش: نام شهری است از ولایت بدخشان و ختلان (برهان). از اعمال بلخ از ختلان و آن شهری پهناور است بر کنار جیحون، بسیار نعمت و خوش هوا. ناحیتی است آبادان و بر کرانه‌ی وخشاب نهاده و قصبه‌ی آن هلاورد است و لیوکند نیز از این ناحیت است. (حدود العالم)

یاقوت گوید: وخش (به فتح اول) شهری است از نواحی بلخ از ختلان و آن کوره ای است متصل به ختل و جمعاً تشکیل یک کوره دهند و آن بر کنار نهر جیحون است. (حاشیه‌ی برهان قاطع از معجم البلدان).

به گامی سپرد از ختا تا ختن / به یک تک دوید از بخارا به وخش (شاکر بخاری)

شنیدم که در خاک وخش از مهان / یکی بود در کنج خلوت نهان (بوستان سعدی)

شنیدم که بگریست دانای وخش / که یا رب مر این شخص را تو ببخش (بوستان سعدی)

عقل جزوی همچو برق است و درخش / در درخشی کی توان شد سوی وخش؟ (مولوی)
در شعر مولانا «دُرخشی» یا «دَرَخشی» به معنای «درخشان، تابناک» است.

Monday, July 14, 2014

لیانگ شان بو

سه‌شنبه 23/تیر/1393 – 14/جولای/2014

در دهه‌ی 1360 خورشیدی سریالی در تلویزیون ایران پخش می‌شد با نام «جنگجویان کوهستان» و در میان مردم به نام «لیان شامپو» مشهور شد. این سریال ساخته‌ی ژاپن اما درباره‌ی یکی از افسانه‌های چینی است. نام اصلی آن سریال هم «حاشیه‌ی آب» (The Water Margin در ژاپنی: Suikoden) بود و در دو فصل به سال‌های 1973 م. و 1974 م. / 1352 و 1353 خ. در ژاپن پخش شد. این سریال از سپتامبر 1976 (مهر 1355 خ) تا ژانویه 1978 م. (دی 1356 خ.) در تلویزیون بی.بی.سی به زبان انگلیسی ترجمه و پخش شده بود. این داستان در زمان سلسله‌ی سونگ (Song Dynasty) رخ داده است. این سلسله از 960 م. / 340 خ. تا 1279 م. / 658 خ. در شمال شرق چین فرمانروایی داشتند. این داستان در زمان امپراتور هویزونگ (Huizong) بوده که بین سال‌های 1100 تا 1126 م. (همزمان با سلجوقیان) فرمانروا بوده است.

نام چینی داستان «شوییهو ژوآن» (shuǐhǔ zhuàn) است به معنای «قانون‌شکنان» (شوییهو به معنای «حاشیه‌ی آب» است). این نام به شکل‌های زیر هم ترجمه شده است:

- «قانون‌شکنان مُرداب» (Outlaws of the Marsh)

- «افسانه‌ی مرداب‌ها» (Tale of the Marshes)

- «همه‌ی مردم برادر اند» (All Men Are Brothers)

- «مردان مرداب‌ها» (Men of the Marshes)

- «مرداب‌های کوه لیانگ» (The Marshes of Mount Liang)

این نام آخر، به زبان چینی (Liáng Shān Shuǐ bó) است. بنا بر این، آنچه در پارسی «لیان شامپو» گفته می‌شود در اصل «لیانگ شان شویی بو» ( Liáng Shān Shuǐ bó) یا «لیانگ شان بو» است که این نام به اشتباه «لیان شامپو» شده است.

نام درست برخی شخصیت‌ها نیز چنین اند:
چائو کای Chao Gai
دای زونگ (تای سانگ) Dai Zong
سونگ کیانگ Song Jiang
شی جین Shi Jin
کائو چیو Kao Chiu
لو جی‌شن Lu Zhishen
لین چانگ Lin Chung
وو سونگ Wu Song
هو سان‌نیانگ Hu Sanniang
امپراتور هویزونگ Huizong
لی کویی Lu Kui
لو جونیی Lu Junyi

Friday, July 04, 2014

در پاسخ به داستان بیل گیتس و «الهام» ویندوز از خوارزمی

آدینه 13/تیر/1393 - 4/جولای/2014

در بهمن ماه گذشته (فوریه 2014) خبری در میان ایرانیان دست به دست می‌گشت که جای افسوس دارد که چرا با وجود این همه امکانات و آسانی جست‌وجو در کتابخانه‌ها و کتاب‌های برخط و سایت‌های معتبر اینترنتی، کسی به خود زحمت بررسی و راستین‌آزمایی خبرها را نمی‌دهد:

منبع: خبرگزاری تلنا

بیل گیتس، موسس شرکت مایکروسافت، در سخنرانی خود در کالج Concordia به این نکته اعتراف کرد که در ساخت ویندوز از محمد بن موسی خوارزمی، ریاضیدان برجسته‌ی ایرانی، الهام گرفته است.

به گزارش خبرنگار تلنا، به نقل از مجله‌ی Top Technology چندی پیش بیل گیتس، موسس شرکت مایکروسافت، در سخنرانی خود در کالج Concordia به این نکته اعتراف کرد که در ساخت ویندوز از محمد بن موسی خوارزمی، ریاضیدان برجسته‌ی ایرانی، الهام گرفته است.

وی در این سخنرانی اشاره کرد که زمانی که سال اول دانشگاه بوده، کتاب «پنجره ارقام» خوارزمی را خوانده و با مطالعه‌ی نوشته‌های او در باب منطق فازی و جبر دوگانه، ایده‌ی ساخت ویندوز در ذهنش شکل گرفته است و به همین دلیل از دانشگاه بیرون زد تا ایده‌ی خود را عملی کند. او بعدها نام ویندوز را با الهام گرفتن از نام کتاب «پنجره ارقام» برای سیستم عامل خود انتخاب کرد. او حتی به این نکته اشاره کرد که نام ویندوز xp را از مخفف کلمه‌ی xarazmi prestige به معنای «اعتبار خوارزمی» گرفته است.

به گفته‌ی گیتس، در واقع خوارزمی در آن زمان، ویندوز را در ذهن خود ساخته بوده است اما امکانات به نمایش گذاشتن آن را نداشته
حتا برخی در فیس-بوک برای جدی‌تر کردن خبر، نام کتاب خوارزمی را «پنجره الارقام» (!!!) نوشته‌اند که نشان از دانش زبان عربی آنان دارد. عبارت Xarazmi Prestige هم در زبان انگلیسی بی‌معنا است و این هم نشانی از سواد انگلیسی آنان دارد.

البته اینک سایت «تلنا» این خبر را برداشته است و چنین افزوده است:
این خبر که به گفته‌ی خبرنگار تلنا، به نقل از مجله‌ی Top Technology آورده شده بود، به دلیل احتمال کذب بودن آن و به درخواست کاربران حذف شده است.
یعنی هنوز هم به غلط بودن این خبر و اشتباه خود اعتراف نکرده و پوزش نخواسته است و همچنان تقصیر را به گردن مجله‌ی ناشناس انداخته است و «احتمال» کذب بودن را می‌دهد یعنی شاید هم درست باشد!

شکی نیست که دانشمند بزرگ ایرانی، محمد پسر موسا خوارزمی نقش بزرگی در دانش ریاضی امروزی داشته است و با کتاب «جبر و مقابله»، دانش جبر را پایه گذاشت.

- یکی از مهم‌ترین و پایه‌ای‌ترین مفهوم‌های دنیای نرم‌افزار یعنی الگوریتم (algorithm، که برخی برای باسواد جلوه کردن آن را «آلگوریتم» می‌گویند!) تغییر یافته‌ی نام خوارزمی است.

- خوارزمی همچنین با به کارگیری رقم‌های هندی (که به خاطر بی‌دانشی مترجمان اروپایی در دوران تاریک، امروزه به نام «رقم‌های عربی» خوانده می‌شوند) و نیز دستگاه عددنویسی مکانی (positional system) در پیشرفت دانش ریاضی نقش بسیار مهمی داشت.

- حتا نماد X در ریاضیات به معنای «مقدار نامعلوم» به خاطر ترجمه‌ی کتاب «جبر و مقابله»ی خوارزمی است. زیرا خوارزمی برای مقدار نامعلوم در معادله‌های ریاضی خود از «شیء» (چیز) استفاده کرده است. در زمان ترجمه‌ی کتاب او به زبان لاتین و به ویژه به اسپانیایی «شیء» را به صورت xei می‌نوشتند. سپس این واژه به صورت x کوتاه شد.

اما این خبر هیچ ربطی به نقش خوارزمی نداشته و بیشتر نشانگر بی‌سوادی و شاید عقده‌های خودکم‌بینی نویسندگان و تصورشان از اهمیت «ویندوز اکس.پی» در دنیای نرم‌افزار است که خواسته‌اند با وصل کردن آن به خوارزمی، به خیال خودشان نقش ایرانیان را مهم کنند. اما این گونه خبرها، بیشتر ضربه زدن به تاریخ و فرهنگ ایران است.

برخی از ایران‌دوستان (مانند این وبلاگ)، از این خبر دفاع کردند و به برخی واقعیت‌های تاریخی در انتقال دانش از شرق به غرب و تحریف برخی اروپاییان و نایده گرفته شدن نقش ایرانیان در پیشرفت دانش جهان اشاره کرده‌اند اما بیشتر دفاع‌شان پایه‌ی علمی و واقعی ندارد.

این خبر و گسترش آن، نشان می‌دهد که نویسنده‌ی آن (و پخش‌کنندگان آن) از دنیای نرم‌افزار و دانش ریاضی هیچ سواد و دانشی ندارند و از تاریخ شرکت مایکروسافت هم هیچ آگاهی‌ای ندارند. نویسنده تنها خواسته با کنار هم گذاشتن برخی واژه‌هایی که از آنها سر در نمی‌آورده (مانند منطق فازی و جبر دوگانه) خبر خود را علمی و معتبر جلوه دهد. اما سیستم عامل ویندوز هیچ ربطی به منطق فازی ندارد و علت ترک تحصیل بیل گیتس هیچ ربطی به سیستم عامل ویندوز ندارد. و ویندوز اکس.پی. هم نخستین سیستم عامل این خانواده نبوده است.

فیلم کامل سخنرانی بیل گیتس در کالج کنکوردیا در یوتوب هست:

http://www.youtube.com/watch?v=P_6K3mv9BbI

اما در هیج بخش از این سخنرانی یک ساعته چنین ادعایی مطرح نشده است.

بد نیست به چند واقعیت و داده‌ی تاریخی درباره‌ی بیل گیتس و شرکت مایکروسافت و ویندوز آن اشاره کنم:

- بیل گیتس در سال 1973 در سن 18 سالگی وارد کالج هاروارد شد و یک سال بعد یعنی در سال 1974 م. ترک تحصیل کرد تا شرکت مایکروسافت را بنا نهد. در این سال ریزرایانگر (micro-computer) مدل آلتر 8800 (Altair 8800 بر پایه‌ی ریزپردازشگر 8800 شرکت اینتل) به بازار آمد و بیل گیتس و دوستش پاول آلن (Paul Allan) این ریزرایانگر را فرصت تجاری خوبی ارزیابی کردند.

- وقتی شرکت مایکروسافت («نرم‌افزار برای ریزرایانگرها») تاسیس شد، بیل گیتس تنها یک مترجم زبان بیسیک (BASIC interpreter) داشت و هیج ایده‌ای هم درباره‌ی چیزی به نام «سیستم عامل ویندوز» در ذهن نداشت.

- در سال 1980 م. شرکت آی.بی.ام. رایانگرهای شخصی (IBM personal computers) خود را ساخته بود و به دنبال سیستم عاملی برای آن می‌گشت. به همین منظور به شرکت مایکروسافت روی آورد و شرکت مایکروسافت هم که هیچ سیستم عاملی نداشت، آنها را به شرکت Digital Research معرفی کرد. اما به خاطر مشکل‌های ناشی از پروانه (licensing) که میان شرکت آی.بی.ام و دیجیتال ریسرچ پیش آمد، آی.بی.ام. باز به شرکت مایکروسافت برگشت. مایکروسافت هم از شخصی به نام تیم پترسون (Tim Paterson) سیستم عاملی را خرید و پس از تغییرهایی، آن را به قیمت 50 هزار دلار با نام «ام.اس. داس» (MS-DOS) به شرکت آی.بی.ام فروخت.

می‌بینیم که هنوز هیج خبری از «الهام گرفتن از خوارزمی» در کار نیست.

- باید توجه داشت که رایانگرهای شخصی و تمام سیستم عامل ویندوز و دیگر محصول‌های شرکت مایکروسافت با منطق دومقداری و بولی (Boolean logic) کار می‌کنند و هیچ ربطی به منطق فازی ندارند.

- همان طور که بیل گیتس در همان ویدئو در یوتوب می‌گوید، راز موفقیت شرکت مایکروسافت تبدیل رایانگرها از ابزارهای علمی و مهندسی و پیشرفته به کالای مصرفی و خانگی و تبدیل آنها به چیزی مانند رادیو و تلویزیون و اسباب بازی کودکان بود. و این هیچ ربطی به خوارزمی و ریاضیات ندارد.

- شخص بیل گیتس تنها مدیر عامل شرکت مایکروسافت بود، نه طراح سیستم عامل ویندوز. همان طور که استیو جابز هم مدیر عامل شرکت اپل بود نه طراح محصول‌های آن شرکت.

- شرکت زیراکس، رایانگرهای «ایستگاه کاری استار» (Star workstation) را در سال 1981 م. / 1360 خ. به بازار داد که نخستین نمونه‌های تجاری واسط کاربری گرافیکی (graphical user interface) به شمار می‌آید.

- استیو جابز (Steve Jobs) و استیو وُزنیاک (Steve Wozniak)، بنیانگزاران شرکت اپل، این محصول شرکت زیراکس را دیدند و بر پایه‌ی آن رایانگرهای شخصی خود به نام «لیزا» (Lisa) را در سال 1984 م. / 1363 خ. به بازار دادند.

- سیستم عامل ویندوز 1 در سال 1985 م. / 1364 خ. به بازار آمد و طراح آن شخصی به نام «چیس بیشاپ» (Chase Bishop) نام داشت نه شخص بیل گیتس.

- سیستم عامل ویندوز 3 در سال 1991 م. / 1370 خ. به بازار آمد.

- سیستم عامل ویندوز اکس.پی. در سال 2001 م. / 1380 خ. به بازار آمد. یکی از هدف‌های این ویندوز امکان «تجربه»ی بهتر برای کاربران شخصی و به ویژه آسانی ارتباط با اینترنت بود که در ویندوز 98 همچنان مشکل‌هایی داشت. به خاطر همین «تجربه»ی جدید بود که نام آن را اکس.پی (کوتاه شده‌ی eXPerience) گذاشتند.

می‌بینیم که از زمان ترک تحصیل بیل گیتس در سال 1974 م. تا سال عرضه‌ی ویندوز اکس.پی یعنی سال 2001 م. چیزی نزدیک 27 سال طول کشید! باید پرسید چرا این «الهام» این قدر دیر عملی شد؟

- در ماه جون 2014 (خرداد 1393) از 43 سایت برتر ارائه کننده‌ی میزبانی در اینترنت، تنها 4 تای آنها از سیستم عامل ویندوز استفاده می‌کنند و بقیه از سیستم عامل یونیکس (لینوکس، بی.اس.دی) استفاده می‌کنند.

http://uptime.netcraft.com/perf/reports/performance/Hosters?tn=june_2014&orderby=os_name

- همچنین در ماه جون 2014 (خرداد 1393) در زمینه‌ی سایت‌های فعال اینترنت، کمتر از 12 درصد (11.49 درصد) آنها از نرم‌افزار مایکروسافت استفاده می‌کنند

http://news.netcraft.com/archives/2014/06/06/june-2014-web-server-survey.html#more-16211

بنابراین، با این که شرکت مایکروسافت در همگانی کردن نرم‌افزار و ریزرایانگرها (البته برای سود بیشتر خودشان!) نقش مهمی داشته است اما در دنیای اینترنت، همچنان نرم‌افزارهای آزاد و دیگری مانند لینوکس و آپاچی و ... نقش بسیار بزرگتر و مهم‌تری دارند.

Tuesday, June 24, 2014

مارتین لوتر و خرید جهنم؟

سه‌شنبه 3/تیر/1393 - 24/جون/2014

باز هم در روزهای گذشته، مطلبی به دستم رسید که جای افسوس دارد که چرا برخی هر چه به دست‌شان برسد، بی اندکی اندیشه و جست‌وجو بی‌درنگ آن را پخش می‌کنند یا در وبلاگ خودشان می‌گذارند یا در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌کنند. اصل مطلب چنین است:

خرید جهنم

در قرون وسطی کشیشان، بهشت را به مردم می‌فروختند و مردمان نادان هم با پرداخت پول، قسمتی از بهشت را از آن خود می‌کردند.

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد، دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا این که فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:

- قیمت جهنم چه قدر است؟

کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم.

کشیش بدون هیچ فکری گفت: 3 سکه

مرد فوری مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفاً سند جهنم را هم بدهید.

کشیش روی کاغذ پاره‌ای نوشت: سند جهنم.

مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد:

- ای مردم! من تمام جهنم را خریدم و این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کسی را داخل جهنم راه نمی‌دهم.

اسم ان مرد، کشیش مارتین لوتر بود.
اگر جمله‌ی آخر نبود، می‌شد این را به عنوان لطیفه یا جوکی خواند و خندید. اما وقتی نویسنده‌ی این مطلب سعی در واقعی و تاریخی جلوه دادن آن می‌کند نشان می‌دهد که هیچ آگاهی‌ای از تاریخ دوران تاریک اروپا و زندگی و اندیشه‌ی مارتین لوتر ندارد.

واقعیت تاریخی آن است که در دین مسیحیت، «آمرزش‌نامه» (در انگلیسی: indulgence) وجود داشته و هدف از آن، سبک کردن بار گناه مُردگان به خاطر گناه‌های بزرگ بوده است. تاثیر «آمرزش‌نامه» تنها برای زمانی است که مردگان در «برزخ» (purgatory) به سر می‌برند. بنابراین «خریدن قسمتی از بهشت» ساده‌انگاری و ساده‌لوحی نویسنده‌ی این مطلب و ناآگاهی او را نشان می‌دهد.

مارتین لوتر (زاده: 10 نوامبر 1483 م. / مرگ: 18 فوریه 1546 م.)، کشیشی کاتولیکی بود که در سده‌ی شانزدهم م. / نهم ق. (همزمان با شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی) در آلمان می‌زیست. وی بر این باور بود که انسان‌ها تنها به خاطر رحمت و بزرگواری خداوند و با ایمان به عیسای مسیح می‌توانند وارد بهشت شوند نه به خاطر کارهای نیک خودشان.

(
البته حافظ شیرازی، در بیت بحث‌انگیزی چنین می‌گوید:
جنّت آن است که بی خون دل آید به کنار ---------------- ورنه با سعی و عمل، باغ جنان این همه نیست!
)

اما نکته در اینجا بود که در آن زمان، پاپ برای تامین هزینه‌های ساخت کلیسای جامع پیتر مقدس (St. Peter Basilica) در شهر رُم، آمرزش‌نامه‌ها را می‌فروخت. مارتین لوتر در اعتراض به این کار، رساله‌ای نوشت که به «رساله‌ی 95 بندی» (Ninety Five Theses) مشهور شد. این رساله، بحثی یزداشناسیک (theological) بود و مخاطب اصلی آن کشیشان و پاپ و دیگران بودند. اما با جدی شدن این مخالف مارتین لوتر و نیز به دلیل‌های سیاسی و پشتیبانی فرمانروای آلمان از لوتر و مخالفت وی با چارلز، شاه اسپانیا و امپراتور روم مقدس، کار بالا گرفت و جنبش مخالفان یا به اصطلاح «پروتستان» (Protestant) شکل گرفت.

می‌بینیم که هیچ حرفی از خرید و فروش بهشت و جهنم و سند سه سکه‌ای نبوده است. بهتر است بیشتر بخوانیم و کمتر یاوه‌های دیگران را پخش کنیم.