سهشنبه ۱۳/فروردین/۱۳۸۷ - ۱/اپریل/۲۰۰۸
در چند روزی که در تهران بودم چند کتاب قدیمیام را خواندم دربارهی زبان پارسی.
۱) یکی به نام «دربارهی زبان فارسی» مجموعهی مقالههایی از نشر دانش زیر نظر نصرالله پورجوادی. خواندن این کتاب را به همهی علاقهمندان به زبان پارسی توصیه میکنم. هرچند چون این کتاب در سال ۱۳۷۵ خورشیدی چاپ شده مقالههای آن نیز حداکثر تا سال ۱۳۷۴ را میپوشاند و از مسایل جدید مانند نگارشهای اشتباه جدید و سبکهای غلط رایج پس از آن سال را دربر نمیگیرد.
مقالهها به ۳ دسته تقسیم میشوند: یکی مربوط به جنبههای دستوری زبان پارسی و غلطهای مربوط به آن. دستهی دوم دربارهی واژه گزینی به خصوص در زمینههای علمی و فنی و کوششهای فرهنگستان اول و مرکز نشر دانشگاهی. دستهی سوم نیز نقد برخی فرهنگها و واژهنامههاست. بخش اول حاوی ۲۱ مقاله، بخش دوم شامل ۹ مقاله و بخش سوم نیز دارای ۴ مقاله است.
۲) کتاب دیگر کتاب مشهور «غلط ننویسیم» بود نوشتهی ابوالحسن نجفی.
در هر زبانی فرهنگ راهنمای کاربرد (Usage) وجود دارد اما در بازبینی اجمالی کتاب «غلط ننویسیم» متوجه شدم که بسیاری از خطاهای یاد شده در این کتاب به خاطر آن است که مردم و تحصیل کردگان و دانش آموختگان ما زبان پارسی را به درستی نمیآموزند زیرا گمان میکنند که چون زبان مادریشان است نیازی به آموزش ندارند. از این رو بسیاری از واژههای پارسی را به صورت عربی صرف میکنند یا جمع میبندند یا به آنها تنوین اضافه میکنند و مانند آن. گروه دیگری از این اشتباهها و غلطها نیز به خاطر تنبلی یا بیسوادی «مترجمانی» است که یا زبان پارسی را به خوبی نمیدانند یا زبان مبدا (انگلیسی یا فرانسه) را و گاه هر دو را!
به نظر من این هر دو به نظام آموزشی ما برمیگردد. یعنی اگر در مدرسه و دبیرستان زبان پارسی را به درستی بیاموزند دیگر کسی نمیگوید خواهشاً و یا در ترجمه کسی نمیگوید گلدان توسط بچه شکسته شد. زیرا هیچ یک از این دو پارسی نیست. این بیسوادیها از روزنامهها و رسانهها به میان مردم نیز راه پیدا کرده است. امروزه مردم پیش از آن که زبان خودشان را بیاموزند هول یاد گرفتن زبان انگلیسی را میزنند. هنوز نمیتوانند انشا یا نامهای به زبان خودشان بنویسند، میروند زبان خارجی یاد میگیرند. مانند همان کلاغی شدهاند که خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد اما راه رفتن خودش هم یادش رفت.
تازه برخی با همین دانش زبان خارجی که در کلاسهای غیراستاندارد زبان انگلیسی در ایران یاد گرفتهاند شروع میکنند به ترجمه! امروزه در بازار ایران دی.وی.دی فیلمهای خارجی زیادی دیده میشود که دارای زیرنویس «فارسی» است اما به نظر میرسد که این ترجمهها به صورت کلمه به کلمه و با کمک فرهنگ انگلیسی به فارسی جیبی تک جلدی انجام میشود. برخی از این ترجمهها همان قدر فارسی است که شما جملهی «حالا از کوره در نرو» را در انگلیسی ترجمه کنید: now, don't escape from the furnace
Tuesday, April 01, 2008
زبان پارسی
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
12:22 PM |
پيوند دایمی
0 نظر داده شده |
نظردهی
Monday, March 31, 2008
دو نکته
دوشنبه ۱۲/فروردین/۱۳۸۷ - ۳۱/مارچ/۲۰۰۸
برنارد لوییس در کتاب «از بابِل تا ترجمان»، در مقالهای به نام «اروپا و ترکان» (نوشتهی ۱۹۵۳ م/۱۳۳۲ خ) اشاره میکند که در تصور اروپاییان، ترکان عثمانی مردمی وحشی و خونخوار بودند که همواره به آنان حمله میکردند تا دین خود را بر آنان تحمیل کنند. اما
Occasionally, one or other national or social group in the West experienced a feeling of affinity with the Turks. Such, for example, was the pan-turanian myth advanced by some Hungarian intellectuals, who sought a Magyar-Turkish alliance against the common threat of pan-Slavism.
Europe and the Turks, page 117
ترجمه:
گه گاهی نیز گروهی ملی یا اجتماعی در غرب با ترکان [عثمانی] احساس نزدیکی و همبستگی میکرد. نمونهای از این گونه برخوردها افسانهی همهتورانانگاری بود که برخی روشنفکران مجار پیش کشیدند که هدف از آن ایجاد اتحاد بین مجارها و ترکان [عثمانی] برای مقابله با تهدید مشترک «همهاسلاوانگاری» بود. [تاکید بر افسانه از من است]
وی در مقالهی دیگری در این کتاب با نام «همهعربانگاری» (Pan-Arabism نوشته ۱۹۷۸ م/۱۳۵۷ خ) در ریشهیابی آن، به نفوذ فاشیسم ایتالیایی و نازیسم آلمانی در شکلگیری این فلسفهی سیاسی اشاره میکند.
Nazi Germany, preceded in this by Fascist Italy, directed an immense propaganda effort to the Arab countries, the purpose of which was to disseminate their own form on nationalist idealogy... Arab nationalism was deeply influenced in this period [1916-1948] by Nazi and Fascist idealogy. ... One permanent memorial of Mussolini's Arab policy is the marble columns which he donated to the Aqsa Mosque in Jerusalem.
Pan-Arabism, page 168
ترجمه:
آلمان نازی تلاش تبلیغاتی شدیدی را متوجه کشورهای عربی کرد که هدف از آن انتشار و ترویج ایدئولوژی ملیگرایی به سبک خودشان بود و در این کار دنبالهروی ایتالیای فاشیست بود ... ملیگرایی عربی در این دوره [۱۹۱۸ تا ۱۹۴۶ م. سالهای بین دو جنگ جهانی] به طور ژرفی از ایدئولوژیهای نازی و فاشیست تاثیر گرفت. یادگار ماندگاری از سیاست موسولینی دربارهی عربها ستونهای مرمرینی است که وی به مسجد اقصا در اورشلیم (بیت المقدس) اهدا کرد.
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
12:07 PM |
پيوند دایمی
0 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی تاريخ معاصر
Saturday, March 29, 2008
نام چند رستنی
شنبه ۱۰/فروردین/۱۳۸۷ - ۲۹/مارچ/۲۰۰۸
نام میوهی Orange (اورنج) در انگلیسی از orange (اوقانژ) در فرانسه و آن هم از naranja (نارنخا) در اسپانیایی میآید که خود از نارنج در عربی گرفته شده است. نارنج عربی همان نارنگ پارسی است. نارَنگ با میوهی دیگری به نام تُرُنگ همراه است (turung) [تُرُنج که امروزه تُرَنج نیز خوانده میشود.
فردوسی در شروع داستان رستم و سهراب میگوید:
اگر تندبادی برآید ز کُنج -------------- به خاک افکند نارسیده تُرُنج
میوهی نارنگی نیز، که از نارنگ کوچکتر است، در اصل به خاطر شباهتش به نارنگ چنین نامیده شده است.]
اما چرا در حالی که در زبانهای اروپایی از نام پارسی این میوه استفاده میکنند ما در زبان پارسی این میوه را پرتقال (در ترکی: پرتقال و در عربی برتقال) میگوییم؟
نارنگ پارسی میوهای است ترش [آنچه امروزه در پارسی نارنج خوانده میشود و رنگ آن را نارنجی میگوییم]. در سدهی پانزدهم م/ نهم خ، پرتغالیان در مسیر تجاری خود به چین رسیدند و در آنجا گونهی شیرین این میوه را یافتند [آنچه امروزه در انگلیسی نارنگ چینی یا Mandarin orange گفته میشود] و به اروپا بردند و از آنجا آن را به خاور میانه صادر کردند. این نوع شیرین نارنگ در پارسی امروزه پرتقال گفته میشود [و برای تمایز آن با کشور اروپایی، نام کشور را با غ و به صورت پرتغال مینویسیم]. در زبان آلمانی این میوه «سیب چینی» (Apfelsin) گفته میشود.
میوهی دیگری که نامش در زبانهای اروپایی از زبان پارسی گرفته شده هلو است. هلو در زبان انگلیسی peach (پیچ) گفته میشود که از pèche (پش) فرانسه آمده و آن نیز از pesca (پسکا) در ایتالیایی و در نهایت از persica در یونانی به معنای «سیب پارسی» گرفته شده است.
همان طور که در مورد هلو دیدیم، به نظر میرسد در زبانهای اروپایی سیب به صورت نام کلی میوهها نیز به کار میرفته است. زائری ایتالیایی که در سال ۱۳۸۴ م/۷۶۳ خ در مصر موز را دید آن را سیب پردیس (paradise apple) نامید. [به گمانم نام کامل این میوه در عربی «بنان الموز» (انگشتهای موز) است و نام انگلیسی این میوه (banana) نیز از همین عبارت گرفته شده است.] وقتی اروپاییان به قارهی جدید امریکا رسیدند رستنی تازهای دیدند که در فرانسه آن را سیب زمینی (pomme de terre) نامیدند. [مدتی در جنوب ایران این رستنی را آلو مینامیدند. به گمانم هنوز نیز در شیراز میگویند. در زبان هندی هنوز آن را آلو مینامند.] رستنی دیگری که در قارهی امریکا یافت شد در زبان ایتالیایی سیب زرین (pomodoro = pomo d’oro) گفته شده است. [و ما آن را در پارسی گوجهی فرنگی مینامیم].
غذای دیگری که در زبانهای اروپایی از زبان پارسی گرفته شده، بادمجان یا بادنجان است که در زبانهای اروپایی مانند انگلیسی بریتانیایی و فرانسه به شکل aubergine درآمده است. [البته در انگلیسی امریکایی و کانادایی بیشتر eggplant گفته میشود.]
برگرفته از مقالهی «ضیافت در خاورمیانه» (Middle East Feasts) نوشتهی برنارد لوییس در کتاب «از بابِل تا ترجمان».
نوشتههای درون قلاب [] از من است.
پینوشت:
۱) نام پارسی میوهی «لیمو» به عربی رفته و به شکل «لیمون» درآمده و از این زبان به زبانهای اروپایی رفته و به شکل lemon (لمون) درآمده است.
دو مورد زیر رستنی نیستند اما به نوشتهی بالا مربوط اند:
۲) به نوشتهی ژاک بارزون، استاد تاریخ دانشگاه کلمبیا، پماد (pomade) نیز در اصل نام مخلوطی بود که الیزابت یکم، ملکهی انگلستان، از سیب درست میکرد و به صورت خود میمالید. (پماد به معنای ساخته شده از سیب. در فرانسه/ایتالیایی pomme یعنی سیب. لیموناد lemonade نیز به معنای شربت لیمو یا ساخته شده از لیمو)
۳) شَربَت که در زبان پارسی به مخلوطی از میوه و شکر و یخ یا آب خنک و گلاب و عرق گیاهی گفته میشود در زبان ترکی به صورت شِربت (sherbet) درآمده و از آنجا به زبانهای اروپایی رفته و به شکل sorbet (سُربت، در تلفظ فرانسه: سُربه) درآمده است که امروزه نام چیزی شبیه بستنی و گاه یخ در بهشت است و به عنوان دسر خورده میشود.
خاقانی میگوید:
لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند -------------- در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز
پینوشت ۲:
دو نمونهی دیگر از کاربرد «سیب» در زبان انگلیسی برای نامیدن میوهها به یادم آمد: یکی انار که pomegranate به معنای «سیب پردانه» است و دیگری میوهای که در زبان پارسی به پیروی از زبان فرانسه و ایتالیایی آناناس نامیده میشود و در انگلیسی pineapple به معنای «سیب کاج مانند».
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
3:10 PM |
پيوند دایمی
0 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی ریشهشناسی , زبان
Sunday, March 16, 2008
نوروزتان خجسته باد!
یکشنبه ۲۶/اسفند/۱۳۸۶ - ۱۶/مارچ/۲۰۰۸
امروز فرصتی شد که نوشتهی دیگری به مناسبت نوروز تقدیم کنم:
امام محمد غزالی نخستین کسی است که در تاریخ اسلام لقب «حجت الاسلام» یافت. وی در کتاب خود مینویسد:
منكرات بازارها: ... و صورت حیوانات [=اسباب بازی] فروشند برای كودكان در عيد. و شمشیر و سپر چوبین [=اسباب بازی] برای نوروز و بوق سفالین برای سده ... و از اين چيزها بعضی حرام است و بعضی مكروه: اما صورت حیوان حرام است و آنچه برای سده و نوروز فروشند چون سپر و شمشیر چوبین و بوق سفالین. اين در نفس خود حرام نيست. و ليكن اظهار شعار گبران [=زرتشتيان] است كه مخالف شرع است و از اين جهت نشايد، بلكه افراط كردن در آراستن بازار به سبب نوروز و قطايف بسيار كردن و تكلفهای [=تزیین] نو ساختن برای نوروز نشايد، بلكه نوروز و سده بايد مندرس شود و كسی نام آن نبرد. تا گروهی از سلف [=گذشتگان] گفتهاند كه روزه بايد داشت، تا از آن طعامها خورده نيايد. و شب سده چراغ فرا نبايد گرفت [=روشن نبايد کرد]، تا اصلا آتش نبيند. و محققان گفتهاند: روزه داشتن اين روز هم ذكر اين روز بود و نشايد كه نام اين روز برند. به هيچ وجه. بلكه با روزهای ديگر برابر بايد داشت و شب سده همچنین. چنانكه ازو خود نام و نشان نماند».
نوروز و سده بماند و غزالی رفت ------------- و این پارسه ماند و شیخ خلخالی رفت
عشق است و سُرور و زندگی مذهب ما --------------- شادی و خوشی بماند و بدحالی رفت
[پارسه = تخت جمشید]
نوروز رسید و موسم عشق و غرور ------------- هنگام به صحرا شدن و جشن و سرور
جاوید بُوَد همیشه ایران بزرگ ----------------- اهریمن پتیاره از آن دور و به گور
به ایران زمین:
نوروز رسید و سبزه میروید باز ---------------- از کهنگی عشق تو میگوید راز
هر روز تو نوروز بود ای گل ناز ---------------- نوروز تو فرخنده و عمر تو دراز!
ایدون باد! ایدون تر باد!
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
7:35 AM |
پيوند دایمی
0 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی روزانه
Saturday, March 15, 2008
چند شعر دربارهی نوروز
شنبه ۲۵/اسفند/۱۳۸۶ - ۱۵/مارچ/۲۰۰۸
با پوزش از دوستان گرامی، چون در سفر کاری هستم فرصت روزآمد کردن این وبلاگ نیست. اما به مناسبت فرارسیدن نوروز پیروز و بهاران جهانافروز چند بیت از شاعران بزرگ ایران زمین دربارهی نوروز را برایتان مینویسم:
فردوسی توسی بزرگمرد ایران دربارهی داستان پدید آمدن نوروز:
به فر کیانی یکی تخت ساخت --------------- چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی ------------- ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا ----------------- نشسته برو شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تخت او ----------------- شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند ---------------- مران روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین ------------------ برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند ----------------- می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ ازان روزگار ------------------- به ما ماند ازان خسروان یادگار
انوری ابیوردی:
تا شب و روز جهان آیندهاند ------------- روزگارت روز و شب نوروز باد
فرخی سیستانی:
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی --------- ملك را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
منوچهری دامغانی:
بر لشكر زمستان، نوروز نامدار -------------- كرده ست رای تاختن و قصد كارزار
وینک بيامده ست به پنجاه روز پیش -------------- جشن سده، طلایهی نوروز نامدار
نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا ---------------- باغ همچون تبت و راغ به سان عدنا
بوستان گویی بتخانهی فرخار شده --------------- مرغكان چون شمن و گلبُنگان چون وَثَنا
بر كف پای شمن بوسه بداده وثنش ---------------- گه وثن بوسه دهد بر كف پای شمنا
كبك ناقوسزن و شارک سنتورزن است ------------- فاخته نایزن و بط شده طنبورزنا
پردهی راست زند ناژ و بر شاخ چنار ----------- پرده باده زند، قمری بر نارونا
كبك پوشیده به تن پيرهن خز كبود --------------- كرده با قیر مسلسل دو بر پيرهنا
از فروغ گل اگر اهرمن آيد به چمن ------------ از پری باز ندانی دو رخ اهرمنا
سال امسالين، نوروز طربناکتر است ----------- پار و پیرار همیديدم اندوهگنا
خاقانی شروانی:
آمد بهار و بخت که عشرتفزا شود ---------------- از هر طرف هزار گل فتح وا شود
شد وقت کز نسیم قدوم بهار ملک ----------------- در باغ تخت غنچهی یاقوت وا شود
عید قدم مبارک نوروز مژده داد ---------------- کامسال تازه از پی هم فتحها شود
سعدی شیرازی:
برخیز که میرود زمستان ------------------ بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه ------------------ منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار ------------------ زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز -------------------- در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق ----------------------- در موسم گل ندارد امکان
بوی گل بامداد نوروز ---------------------- و آواز خوش هزاردستان
برآمد باد صبح و بوی نوروز ----------------- به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال -------------- همایون بادت این روز و همه روز
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار ----------- خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز ------------- که برکند دل مرد مسافر از وطنش
خواجه حافظ شیرازی:
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی ----------- از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن ------- که قارون را ضررها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است ------------ که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی --------- به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست ------- مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی ----- که بیش از پنج روزی نیست حکم میرنوروزی
میای دارم چو جان صافی و صوفی میکند عیبش ----------- خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی --------------- که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش ---------- که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی ---------------- وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است ------------ حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف ---------------- گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
8:26 AM |
پيوند دایمی
0 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی روزانه
Sunday, March 02, 2008
تنبلی زبانی
یکشنبه ۱۲/اسفند/۱۳۸۶ - ۲/مارچ/۲۰۰۸
از نظر زبانی، ما ایرانیان پارسیزبان امروزی بسیار تنبل هستیم و هرگز به خود زحمت یادگرفتن زبان خودمان را نمیدهیم و از به کار بردن واژههای زبان خودمان یا شرم داریم یا کوتاهی میکنیم. دامنهی واژگان مورد کاربرد ما شاید از ۶-۷ هزار واژه نیز بیشتر نباشد. در حالی که در زبان انگلیسی، بر اساس تحقیق دکتر رابرت سیشور (Robert H. Seashore)، رییس گروه روانشناسی دانشگاه شمال غربی (Northwestern University) در ایالت ایلینوی امریکا، هر کودک ده سالهی امریکایی حدود ۳۴ هزار واژه را میشناسد و بر اساس تحقیق دیگری هر دانشآموخته (فارغ التحصیل) کالج حدود ۲۰۰ هزار واژگان را میشناسد (این به معنای دانستن معنا و کاربرد آن واژهها نیست. ن.ک. قدرت واژگان نورمن لوییس. و گزارش مجلهی تایم سال ۱۹۴۷ م/۱۳۲۶ خ)
متاسفانه در کنار این تنبلی و کوتاهی برای یادگیری و کار بستن واژههای موجود و جدید پارسی، اشتیاق و شیفتگی فراوانی به استفاده و «پراندن» واژههای غیرپارسی (عربی یا فرانسوی یا انگلیسی) داریم و این شاید نشانی از بیسوادی، خودباختگی و نداشتن اعتماد به نفس زبانی باشد.
اصلا سعی نمیکنیم واژههای تازه یاد بگیریم. مثلا وقتی paganism را میبینیم که از واژهی بغان پارسی گرفته شده به جای این که زحمت بدهیم و بگوییم بغانپرستی، میگوییم بتپرستی در حالی که بت با بغ فرق دارد. وسواس فراوانی داریم که اصلا دامنهی لغاتی که بلدیم زیاد نشود. بعد گروهی از ما که به خارج از ایران میآییم و با واژگان انگلیسی یا فرانسوی رو به رو میشویم میگوییم: آاه! اینها چقدر واژه دارند. خب معلوم است که وقتی ما بخواهیم با چند سد کلمهای که در دوران دبستان یاد گرفتهایم زبان زندهی دیگری را یاد بگیریم برایمان سخت میشود.
در گفتگوی روزمره وقتی میخواهیم بگوییم برادر و پدر، برای کلاس گذاشتن و ادب میگوییم اخوی و ابوی. شاید هم ددی و برو! در زمینهی رایانگر و اینترنت که دیگر هیچ. واژههای عادی زبان خودمان هم ممنوع اند! کانکت میشویم. اکانت کرییت میکنیم! وقتی میپرسم چرا نمیگویی حساب باز کردم. با نگاه عاقل اندر سفیه میگوید آخه میدونی. نه. این جملهی فارسی اون معنی رو نمیده. گاهی از تنبلی همین واژههای انگلیسی را نیز کوتاه میکنیم: آن میشویم. آف میفرستیم. سایتمان را آپ میکنیم.
این بیسوادی و خودباختگی در میان جوانان ساکن ایران نیز رایج شده و به گفتگوهای روزمره نیز کشیده شده است. همه چیز برایشان بورینگ شده. از پولوشن و اینورشن هوا دچار دپرشن میشوند. میخواهند فان داشته باشند. کم مانده مثل افغانها بگویند بایسیکلران و پروگرام ساتلایت. در مصاحبهای شنیدم که جوانی در تهران میگفت من در کافی شاپ کار میکنم و کافی میکر هستم. بعضیها هم که پیتزا میکر هستند.
Saturday, March 01, 2008
مجازات برای پارسی
شنبه ۱۱/اسفند/۱۳۸۶ - ۱/مارچ/۲۰۰۸
دیوان بلخ در تاریخ ایران نماد بیعدالتی بود و در همان شعر معروف جاودانه شد که:
گنه کرد در بلخ آهنگری ------------ به شوشتر زدند گردن مسگری
اما داشت این خاطره کهنه میشد که دوباره در ماه بهمن (فوریه)، در افغانستان امروزی وزرات «فرهنگ» در استان بلخ خبرنگاری پارسیگو را برای کاربرد واژههای پارسی مجازات کرد.
خبر در بی.بی.سی. پارسی چنین است:
بصیر بابی، گزارشگر محلی تلویزیون ملی افغانستان در مزارشریف، به علت «استفاده از کلمات خلاف اصول فرهنگی و اسلامی» مجازات شود و در سابقه کاریاش این «تخلف» تذکر داده شود. بصیر بابی در گزارشی برای تلویزیون ملی افغانستان که از کابل پخش می شود، واژه «دانشکده» را به جای «پوهنحی» و دانشگاه را به جای «پوهنتون» استفاده کرده بود.
خبرنگار تنبیه شده تلویزیون افغانستان افزود: «مجازات به جرم استفاده از زبان مادریام، مضحک و خندهآور است.»
اما مقامات وزارت فرهنگ افغانستان در بلخ گفتهاند که آقای بابی خواسته که «قصدا» زبان بیگانه را در افغانستان مروج سازد.
منظورشان هم از زبان بیگانه زبان پارسی است! زیرا این دو اصطلاح از برساختههای پارسیگویان ایران است. و پوهنحی و پوهنتون هر دو به زبان پشتو هستند.
البته پس از اعتراض به این اقدام، وزیر فرهنگ «استجواب» شد که همان «استیضاح» در زبان فارسی ایرانیان است. اعتراض به وزیر فرهنگ در وبگاه بی.بی.سی. پارسی:
کمیسیون امور فرهنگی و دینی مجلس نمایندگان افغانستان هفته گذشته اعلام کرد که «عبدالکریم خرم» وزیر اطلاعات و فرهنگ را به دلیل «اقداماتش علیه زبان فارسی» استجواب میکند.
این اقدامات، شامل مجازات سه کارمند تلویزیون به خاطر کاربرد واژههای فارسی دانشگاه و دانشکده، تغییر تابلوی وزارت اطلاعات و فرهنگ از فارسی به پشتو و انگلیسی، تغییر نام «نگارستان ملی» به «گالری ملی»، برخی تغییرات زبانی در برنامههای تلویزیون ملی و نامگذاری برخی محلات کابل میشود.
این هم دو خبر دربارهی استیضاح وی:
وزیر فرهنگ افغانستان استجواب میشود. در وبگاه بی.بی.سی. پارسی
وزیر فرهنگ افغانستان استجواب شد. در وبگاه بی.بی.سی. پارسی
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
2:10 PM |
پيوند دایمی
0 نظر داده شده |
نظردهی