سهشنبه ۱۴/مهر/۱۳۸۸ - ۶/اکتبر/۲۰۰۹
آرتور جان آربری (Arthur John Arberry، زاده: ۱۹۰۵ م./۱۲۸۴ خ مرگ: ۱۹۶۹ م./ ۱۳۴۸ خ.) دانشور و پژوهشگر سرشناس انگلیسی در زبانهای عربی و پارسی استاد بود. وی سالها در دانشگاه قاهره در مصر استاد بود و ترجمهی انگلیسی و آهنگین وی از قرآن (با عنوان The Koran Interpreted: A Translation) که در سال ۱۹۵۵ م. / ۱۳۳۴ خ. منتشر شد هنوز جزو بهترین ترجمههای قرآن است. وی هم چنین بین سالهای ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۷ م./ ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۶ خ. صاحب کرسی زبان پارسی در «مدرسهی مطالعات خاوری و آفریقایی» (School of Oriental and African Studies = SOAS) در لندن بود. آربری در زبان پارسی نیز استاد بود و با ترجمهی کتاب «فیه مافیه» (با عنوان Rumi's Discourses) در معرفی مولانا به انگلیسیزبانان نقش مهمی داشت.
آرتور جان آربری (سمت چپ)
حسین قدس نخعی (زاده: ۱۲۷۳ خ./ ۱۸۹۴ م. در شیراز، مرگ: ۱۳۵۶ خ./ ۱۹۷۷ م.) شاعر و نویسنده و سیاستمدار ایرانی بود. به نوشتهی شورای گسترس زبان پارسی، او از انگشتشمار شاعران معاصر ایرانی است که شعرهایش (رباعی) به زبان عربی ترجمه شدهاند. وی هم چنین رباعیهای خیام را به زبان فرانسه و انگلیسی ترجمه کرده است. وی در سال ۱۳۲۹ خ. در کابینهی سپهبد رزمآرا به وزارت خارجه رسید. قدس نخعی سفیر ایران در بغداد (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۱ و ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۵)، توکیو (۱۳۳۵ تا ۱۳۳۶)، لندن (۱۳۳۸)، واشینگتن (۱۳۴۰)، و واتیکان (۱۳۴۵) بود. در سال ۱۳۳۹ خ. / ۱۹۶۰ م. در کابینهی جعفر شریف امامی و در سال بعد یعنی ۱۳۴۰ خ. /۱۹۶۱ م. در کابینهی دکتر علی امینی وزیر امور خارجه شد. پس از آن که اسدالله علم در سال ۱۳۴۵ جای وی را به عنوان وزیر دربار گرفت حسین قدس نخعی سفیر ایران در واتیکان شد.
حسین قدس نخعی در زمان سفارت در توکیو
در سال ۱۹۵۹ م. / ۱۳۳۸ خ. که حسین قدس نخعی سفیر ایران در بریتانیا بود، آربری در دیداری با او پیشنهاد کرد که تاریخی نگاشته شود در خور تمدن و فرهنگ ایران و در آن نه تنها به جنبههای سیاسی بلکه به جنبههای دیگر تمدن ایران از روزگار کهن تا دوران معاصر پرداخته شود. حسین قدس نخعی هم از این پیشنهاد استقبال کرد و هزینهی تهیه و تولید این کتاب از راه بخشی از درآمد شرکت ملی نفت ایران تعیین شد. در ابتدا قرار بود که این کتاب در هشت جلد تهیه شود که فهرست آنها چنین بود:
جلد ۱: سرزمین ایران شامل زمینشناسی، مردمشناسی و مردمنگاری، گیا و زیا (flora & fauna)
جلد ۲: دوران پیشاتاریخی، باستانشناختی و ارتباط ایران با جهان باستان
جلد ۳: دوران سلوکیان و اشکانیان و ساسانیان
جلد ۴: از یورش تازیان تا دوران سلجوقیان
جلد ۵: دوران سلجوقیان و مغولان
جلد ۶: دوران تیموریان و صفویان
جلد ۷: از سدهی هژده میلادی تا دوران معاصر
جلد ۸: کتابشناسی، یادداشتهایی دربارهی فرهنگ عامه یا فولکلور ایران، و نمایه (index)ها
برای هر جلد ویراستاری برگزیده شد و از دانشوران و پژوهشگران سرشناس در دورهی تاریخی مورد نظر دعوت به همکاری شد. خود آربری هم مدیر کل پروژه بود. جلد نخست و نیز جلد پنجم هر دو در سال ۱۹۶۸ م / ۱۳۴۷ خ. منتشر شدند و آربری در پیشگفتار جلد یک آرزو کرد که این هشت جلد در دوران شاهنشاهی محمدرضا پهلوی و ملکه الیزابت دوم به پایان برسد. اما متاسفانه خود آربری سال بعد (۱۹۶۹ م. / ۱۳۴۸ خ.) در ۶۴ سالگی درگذشت و بخت آن را نیافت که کار پایان یافته را ببیند. پس از مرگ آربری، مدیریت پروژه به سر هارولد بیلی (Sir Harold Bailey) واگذار شد. جلد چهارم در سال ۱۹۷۵ م. / ۱۳۵۴ خ. منتشر شد. کار روی این تاریخ پس از انقلاب نیز ادامه یافت. در این فاصله تغییر کوچکی در ساختار کتاب داده شد. یعنی به جای هشت جلد، کتاب به هفت جلد کاهش یافت و جلد هفتم «از دوران نادر تا انقلاب اسلامی» نامیده شد. جلد دوم نیز تنها به دوران ماد و هخامنشیان و حملهی اسکندر پرداخت.
در زیر فهرست و مشخصات کامل هر یک از این جلدها آمده است.
جلد یک: سرزمین ایران (The Land of Iran)
ویراستار: ویلیام بین فیشر (W. B. Fisher)
سال انتشار: ۱۹۶۸ م. / ۱۳۴۷ خ.
۲۲ فصل، ۸۰۰ صفحه
جلد دوم: دوران مادها و هخامنشیان (The Median and Achaemenian Periods)
ویراستار: ایلیا گرشهویچ (I. Gershevitch)
سال انتشار: ۱۹۸۵ م. / ۱۳۶۴ خ.
۲۱ فصل، ۹۴۶ صفحه
جلد سوم: دوران سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان (The Seleucid, Parthian and Sasanid Periods)
ویراستار: احسان یارشاطر
سال انتشار: ۱۹۸۳ م. / ۱۳۶۲ خ.
۳۷ فصل، ۱۴۸۸ صفحه. این کتاب در دو دفتر یا دو پاره منتشر شد: پارهی نخست شامل ۱۷ فصل و ۸۶۰ صفحه، پارهی دوم شامل ۲۰ فصل و ۶۲۰ صفحه.
جلد چهارم: از یورش تازیان تا دوران سلجوقیان (From the Arab Invasion to the Saljuqs)
ویراستار: ریچارد نلسون فرای (Richard Nelson Frye)
سال انتشار: ۱۹۷۵ م. / ۱۳۵۴ خ.
۲۰ فصل، ۷۱۰ صفحه
جلد پنجم: دوران سلجوقیان و مغولان (Saljuq and Mongol Periods)
ویراستار: ج. آ. بویل (J. A. Boyle)
سال انتشار: ۱۹۶۸ م. / ۱۳۴۷ خ.
۱۰ فصل، ۷۳۶ صفحه
جلد ششم: دوران تیموریان و صفویان (The Timurid and Safavid Periods)
ویراستار: پیتر جکسون و لورنس لاکهارت (Peter Jackson, Lawrence Lockhart)
سال انتشار: ۱۹۸۶ م. / ۱۳۶۵ خ.
۱۸ فصل، ۱۱۵۰ صفحه
جلد هفتم: از نادر شاه تا انقلاب اسلامی (From Nadir Shah to the Islamic Republic)
ویراستار: پ. اوری، همبلی و ملویل (P. Avery, G. R. G. Hambly, C. Melville)
سال انتشار: ۱۹۹۱ م. / ۱۳۷۰ خ.
۲۴ فصل، ۱۱۶۷ صفحه
پس ترتیب تاریخی انتشار چنین است:
۱۹۶۸ م. / ۱۳۴۷ خ.: جلد یکم و جلد پنجم
۱۹۷۵ م. / ۱۳۵۴ خ.: جلد چهارم
۱۹۸۳ م. / ۱۳۶۲ خ.: جلد سوم
۱۹۸۵ م. / ۱۳۶۴ خ.: جلد دوم
۱۹۸۶ م. / ۱۳۶۵ خ.: جلد ششم
۱۹۹۱ م. / ۱۳۷۰ خ.: جلد هفتم
جلدهایی از این کتاب مهم در ایران به زبان پارسی ترجمه شده است. از جمله:
- تاریخ ایران کمبریج: سرزمین ایران. مترجم: تیمور قادری، ناشر: امیرکبیر (ترجمهی جلد یکم)
همین کتاب را نشر مهتاب در دو جلد منتشر کرده است: قسمت اول: سرزمین ایران. قسمت دوم: مردم ایران
- تاریخ ایران کمبریج: دورههای ماد و هخامنشی. مترجم: تیمور قادری. نشر مهتاب آن را در دو جلد منتشر کرده است.
- تاریخ ایران: از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان. مترجم: حسن انوشه، ناشر: امیرکبیر (ترجمهی جلد چهارم)
Tuesday, October 06, 2009
تاریخ ایران دانشگاه کمبریج
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
5:23 PM |
پيوند دایمی
6 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی اشکانیان , تاريخ باستان , تاريخ معاصر , تاریخ میانی , ساسانیان , كتاب , هخامنشیان
Tuesday, September 29, 2009
دیوان نظامی گنجوی
سهشنبه ۷/مهر/۱۳۸۸ - ۲۹/سپتامبر/۲۰۰۹
روزی به مبارکی و شادی ----------- بودم به نشاط کیقبادی
ابروی هلالیام گشاده ----------- دیوان نظامیام نهاده
این بیت را نظامی در آغاز «سبب نظم کتاب» در داستان لیلی و مجنون آورده آنجا که دارد شرح میدهد چه گونه شد که داستان لیلی و مجنون را به درخواست اخستان شاه شروان سرود. شاید از این بیت بتوان استدلال کرد که نظامی ابروهای هلالی داشته و البته این که دیوان شعرهایش را در زمان خود گردآوری کرده بوده است. از آنجا که پیش از «لیلی و مجنون»، نظامی دو کتاب دیگر یعنی «مخزن الاسرار» و «خسرو و شیرین» را سروده که نمیتوان به آنها نام «دیوان» را داد به گمان من این بیت اشاره به دیوان جداگانهای از غزل و قصیده میکند. اما عدهی کمی با این دیوان آشنا هستند و چاپ آن هم بسیار اندک بوده است. این دیوان به کوشش زندهیاد استاد سعید نفیسی در ایران منتشر شده است:

نام کتاب: دیوان قصاید و غزلیات نظامی گنجوی
به کوشش: استاد سعید نفیسی
سال انتشار: ۱۳۳۷ خ. / ۱۹۵۸ م. چاپ پنجم ۱۳۶۲ خ. / ۱۹۸۳ م.
ناشر: انتشارات فروغی
صفحه: ۳۹۵
از این ۳۹۵ صفحه، بخش کلان و عمدهی آن یعنی ۲۱۰ صفحه به احوال و آثار نظامی میپردازد. این قسمت از دو بخش تشکیل شده است. در بخش نخست سعید نفیسی دربارهی نام و نسب، زادگاه، زن و فرزند، بازماندگان، اخلاق و افکار، عصر زندگی، طول عمر، مرگ و آرامگاه نظامی بر پایهی نوشتههای خود نظامی و نیز دیگران سخن میگوید. بخش دوم به آثار نظامی میپردازد و دربارهی تاریخ سروده شدن و شرایط و مشخصات هر یک از مثنویهای نظامی بحث میکند. هم چنین به پیروان سبک نظامی و شرحهایی که بر آثارش نوشته شده میپردازد. تعداد شاعران سرشناسی که یک یا چند مثنوی نظامی را تقلید کردهاند آن چنان زیاد است که به گفتهی نفیسی خود کتابی جداگانه میطلبد و در این کتاب تنها نام ۸۰ نفر آنان آورده شده است.
خود دیوان نظامی ۱۴۰ صفحه است که شامل بخشهای زیر است:
- ۱۷ قصیده (۶۰۳ بیت)
- ۱۹۹ غزل ۱۲۰۴ بیت
- چند قطعه و بیت پراکنده ۵۵ بیت
- ۶۸ رباعی (ترانه)
در زیر، به قول قدیمیها، چند شعر «تیمناً و تبرکاً» آورده میشود.
دلبر صنمی شیرین، شیرین صنمی دلبر ------ آذر به دلم بر زد، برزد به دلم آذر
بستد دل و دین از من، از من دل و دین بستد --------- کافر نکند چندین، چندین نکند کافر
دو رخ چو قمر دارد دارد چو قمر دو رخ --------- عنبر ز قمر رسته، رسته ز قمر عنبر
چوگان سر زلفش زلفش ز سر چوگان ------------ چنبر همه در جوشن، جوشن همه در چنبر
هرگز به صفت چون او، چون او به صفت هرگز ---------- آزر نکند نقشی، نقشی نکند آزر
چشمش ببرد دلها، دلها ببرد چشمش ----------- باور نکند خلق آن، خلق آن نکند باور
حیران شده و عاجز، عاجز شده و حیران ------ بتگر ز رخش چون بت، چون بت ز رخش بتگر
عاشق شدهام بر وی، بر وی شدهام عاشق ------------ یکسر دل من او برد، برد او دل من یکسر
نالم ز رخش دایم، دایم ز رخش نالم ----------- داور ندهم دادم، دادم ندهد داور
گریان من و او خندان، خندان من و او گریان ------- لاغر من و او فربه، فربه من و او لاغر
مسته صنما چندین، چندین صنما مسته ---------- می خور به طرب با من، با من به طرب می خور
منت به سرم بر نه، بر نه به سرم منت --------- ساغر به کفم بر نه، بر نه به کفم ساغر
ازرق شده بین گردون، گردن شده ازرق بین -------- اخضر شده بین هامون، هامون شده بین اخضر
بستان به فلک ماند، ماند به فلک بستان ------------ عبهر چو قمر بر وی، بر وی چو قمر عبهر
گلبن به سرش دارد دارد به سرش گلبن ----------- بر سر زوشی معجر، معجر زوشی بر سر
سوسن به طرب برزد، برزد به طرب سوسن -------- زیور ز خط گل گل، گل گل ز خط زیور
ژاله همه شب بارد بارد همه شب ژاله --------- بی مر به جهان لولو، لولو به جهان بی مر
بلبل به فغان آمد آمد به فغان بلبل ------ از بر شده بین نالهاش، نالهاش شده بین از بر
رفته به سفر یارم، یارم به سفر رفته ------------ ایدر چه کنم تنها؟ تنها چه کنم ایدر؟
غزل
جوانی بر سر کوچ است دریاب این جوانی را ------ که شهری باز کی بیند غریب کاروانی را؟
خمیده پشت از آن گشتند پیران جهان دیده ------- که اندر خاک میجویند دوران جوانی را
ز نقد و نسیهی عالم همین عمر است سرمایه ------- حقش بگذار در طاعت، بیاموزش معانی را
چو میدانی که باید رفت از این هشیاردلتر شو ---- نباید برد چون مستان به غفلت زندگانی را
به هرزه میدهی بر باد عمر نازنین کز وی ---------- به حاصل میتوان کردن حیات جاودانی را
به زر نخریدهای جان را، از آن قدرش نمیدانی ---------- که هندو قدر نشناسد متاع رایگانی را
اگر تو شادمان باشی، چه معزولی رسد غم را؟ ------ وگر خود را کشی در غم، چه نقصان شادمانی را؟
نظامی گر دلی داری نوای عاشقی برکش ------------- سماع ارغنونی را، شراب ارغوانی را
غزلی دیگر
مرا ز درد تو خوشتر دوا نمیآید ------------ ترا به خاطر من خود حیا نمیآید
همه جهان ز تو در عافیت، گناهم چیست؟ -------- که از تو بر سر من جز بلا نمیآید
تو از وفا و هم از صبر سخت محرومی ---------- مرا چه صبر؟ که ترک وفا نمیآید
همه خطا ز من آید، در این سخن سحری است --------- جز آن که از تو به معنا خطا نمیآید
مرا غلط مکن ار تو ز شهر ارانی ------------- نظامی ای صنم از روستا نمیآید!
برخی غزلهای نظامی را حافظ و مولانا و دیگران استقبال کردهاند. مانند مطلعهای زیر:
- آبادترین خانه که در کوی نیاز است --------- شور دل محمود و سر زلف ایاز است
- دوش میگویند پیری در خرابات آمده است --------- آب چشمش با صراحی در مناجات آمده است
- ره میخانه و مسجد کدام است؟ ------------ که هر دو بر من مسکین حرام است
- بنمای رخ که دیدن گلزارم آرزوست ----------- در من نگر که نرگس خونخوارم آرزوست
- گفتم مگر دلدار من با من وفاداری کند ---- کی بود کس را این گمان کاو این جفاکاری کند
- عمری ز جهان قسمت ما بیخبری بود ----------- وین آرزوی عشق توام خیرهسری بود
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
1:50 PM |
پيوند دایمی
1 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی ادبيات , نظامی گنجه ای
Saturday, September 26, 2009
اردوغان و تاراج فرهنگی
شنبه ۴/مهر/۱۳۸۸ - ۲۶/سپتامبر/۲۰۰۹
روز پنجشنبه ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۹ در نشست سالانهی سازمان ملل متحد نخست وزیر ترکیه آقای رجب طیب اردوغان در سخنان خود سعی کرد کشور ترکیه را مهمترین کشور در منطقهی غرب آسیا نشان دهد. متن کامل سخنرانی وی در این نشانی در دسترس است.
ترجمهی سردَستی برخی سخنان او چنین است:
ما کمترین مشکل را با همسایگانمان داریم و در راه ایجاد آرامش و صلح در منطقه میکوشیم. ما با ایجاد «سکوی همکاری» در منطقهی قفقاز در آنجا آرامش بر پا کردیم. ما میتوانیم در مسئلهی اعراب و اسراییل هکاری کنیم. ما گفتهایم که سوریه کشور مهمی در منطقه است و باید در جست و جوی راه حل صلح دخالت داده شود. ما میتوانیم در حل معضل هستهای ایران به غرب کمک کنیم. ما میتوانیم برای ایجاد ثبات و پایایی در افغانستان و پاکستان یاور خوبی باشیم. ما با این دو کشور رابطهی برادرانه و تاریخی داریم.
میبینیم که این میانه سوریه کشور مهمی است اما ایران کشور معضلساز! ترکیه با ترویج «پانترکیسم» و تحریک ایرانیان ترکزبان در استان آذربایجان برای تجزیهی ایران، همکاری با دولت علیاف در درگیری با ارمنستان، سرکوب کردهای دیار بکر، کشتار ارمنیان در دوران پایان عثمانی، خود از عاملهای برهم زدن آرامش در منطقه بوده است. بعد هم، ترکیه از کی با افغانستان و پاکستان رابطهی تاریخی و «برادرانه» داشته من نمیدانم.
پس از برشمردن این نقشهای گاه تخیلی، اردوغان ادعای غیرتاریخی بزرگی کرد و گفت:
تنها تمدن یونانی و رومی بر علم و حقوق و هنر جهانی تاثیر نگذاشتهاند. بلکه تمدنهای باستانی شرقی نیز سهم مهمی داشتهاند. از خوارزمی پدر جبر، تا فارابی که بنیادهای موسیقی را گذاشت؛ از ابن سینا که عصر جدیدی را در پزشکی پدید آورد تا سنان معمار که نفیسترین کارهای مهندسی زمان خود را ساخت، دانشوران ترکیهای و اسلامی بیشماری سهم بسزایی در پیشرفت بشر داشتهاند.
یک نکته در این جمله هست و آن این که ایشان نه از Turk یا Turkic بلکه از Turkish استفاده کرده که یعنی اهل ترکیه! با چشمپوشی از این اشتباه یا عمد، باید گفت برای ایشان «تمدنهای باستانی شرق» عبارت است از دانشوران ترک و اسلامی! آن هم چه ترکانی؟ خوارزمی و فارابی و ابن سینا! به گفتهی فردوسی: «ترا خود به دیده درون شرم نیست؟!»
محمد پسر موسای خوارزمی اهل خوارزم بود و لقبش «المجوسی» بود یعنی نیاکانش زرتشتی بودند. خودش هم گویا در بغداد زاده شده بود که در سدههای آغاز اسلام هنوز شهری بود پر از ایرانیان. (البته ایرانیان تا زمان حکومت صدام حسین نیز هم چنان در بغداد و دیگر شهرهای عراق حضور داشتند و بسیاری از این خانوادههای ایرانی پس از جنگ تحمیلی از عراق به ایران بازگشتند یا بازگشت داده شدند. بگذریم.) پس خوارزمی چه گونه میتواند ترک باشد؟!
فارابی نیز ایرانی بود و از قوم ایرانی سُغدیان بود. وی در کتاب «مدینهی فاضله» خود ترکان را از قومهای بیتمدن میداند که تنها در سطحهای پایین زندگی یعنی رفع نیازهای جسمانی هستند و نشانی از فرهنگ در آنان نیست. نام دستگاههای موسیقی که در آثارش نام برده همگی ایرانی و پارسی است. هیچ گونه نشانهای از ترک بودن در آثار او دیده نمیشود. تنها ابن خلکان چند سده بعد، او را ترک خواند و آن هم داستانش طولانی است. دکتر علی دوستزادهی گرامی پژوهشی در اثبات سغدی بودن فارابی کرده که به زودی منتشر خواهد شد.
ترک بودن ابن سینا از همه بیپایهتر است زیرا او اهل بخارا بود و مادرش ایرانی بود و «ستاره» نام داشت. پدرش نیز از مردم بلخ بود و حسین نام داشت و از پیروان اسماعیلیان بود. ترکان از دشمنان اسماعیلیان بودند و یکی از دلیلهای گریز و فرار بوعلی از بخارا و ساکن شدنش در همدان همین تعصب ترکانی چون سلطان محمود غزنوی بود. ابن سینا در جایی به روشنی میگوید «در زبانهایی که ما میدانیم یعنی فارسی و عربی». و البته بوعلی چند اثر مهم نیز به زبان فارسی دارد مانند «دانشنامهی علائی» و رسالهی نبض یا «رگشناسی». در دانشنامهی علایی بوعلی خود بسیاری واژههای ناب پارسی برنهاده. هیچ نشانی از ترک بودن بوعلی در میان نیست.
بوعلی در کتاب شفا چنین میگوید:
«و انّه لابُد مِن ناس یخدمون الناس، فَیُجب ان یکون هؤلا یجبرون علی خدمة اهل المدینه الفاضله، و کذلک من کان من الناس بعیداً عن تلقی الفاضله فَهُم عبید بالطبع، مثل الترک و الزنج، و بالجمله الذین نشأوا فی غیر اقالیم الشریفه التی اکثر احوالها ان ینشأ فیها حسنه الامزجه صحیحه القرایح و العقول».
یعنی گریزی نیست که برخی از مردم به برخی دیگر خدمت کنند و پس اینان به خدمت اهل آرمانشهر درآیند. بدین ترتیب برخی از مردم دور است که به آرمانشهر برسند مانند ترکان و زنگیان و کلا کسانی که در سرزمینهایی رشد میکنند که در آن طبع سالم و استعداد و قریحه و عقل (دانشمند) پرورش پیدا نمیکند.»
بر پایهی این باور ابنسینا، اگر فارابی ترک بود ابن سینا - که فارابی را استاد بزرگی میدانست و دیگران هم او را «معلم ثانی» و «تالی ارسطاطالیس» میخواندند - هرگز چنین ادعایی نمیکرد.
اما شاید خوشمزهترین ادعای جناب اردوغان، ترک خواندن «سنان معمار» باشد. این بنده خدا اصلا از مسیحیان ساکن روم (آسیای کهتر) بود که امروزه کشور ترکیه خوانده میشود. پدرش هم مسیحی ارتودکس بود. در دوران سلطان سلیمان عثمانی (۱۵۱۲ م.) ترکان بر اساس رسم «دوشرمه» (devshirme) او را گرفتند، یعنی به روستای محل زندگی سنان رفتند و او را - مانند هزاران نوجوان مسیحی دیگر در طول تاریخ عثمانی - به زور از خانوادهاش جدا کردند و به عنوان سرباز گرفتند و بردند. بعد او را ختنه و مسلمان کردند! یعنی سنان اصلا ترک نبود.
اما برای این جناب نخست وزیر چیزی به نام تاریخ وجود ندارد. هر کس که در طول تاریخ بشر در سرزمینی زندگی کرده که امروز ترکیه نامیده میشود، مستقل از هویت و زبان و تاریخ زندگیاش، ترک بوده است. لابد باید منتظر باشیم که سال بعد در نشست عمومی سازمان ملل، هرودوت نیز تاریخنگار ترک خوانده شود و اسب تروآ نیز از داستانهای قوم ترک!
این دانشمندان و دانشوران ایرانی بیچاره در برزخ هویت قرار گرفتهاند. از یک سو کشورهای تازه به دوران رسیده و نوکیسهی عربی آنان را به خاطر کتابهایی که به زبان عربی نوشتهاند عرب میدانند. از سوی دیگر ترکان به خاطر این که شهرهای زادگاه این دانشوران ایرانی امروزه در اختیار ترکان و ازبکان قرار گرفته آنان را ترک میخوانند! بهتر است ترکان و عربها تکلیف خودشان را با هم روشن کنند.
در گذشته ترکان به شهرهای ایرانیان میتاختند و اسب و گاو و گوسپند و سیم و زرشان را میربودند و مدرسهها و کتابخانهها را آتش میزدند و مردم را میکشتند. امروزه که دیگر این کارها از دستشان برنمیآید به دزدی تاریخ و فرهنگ ایرانیان دست مییازند. با کمی تغییر در شعر عارف قزوینی خطاب به سلیمان نظیف پانترک، باید گفت:
تو را جسارت دزدی ز ملت ایران ----------- نبود، این همه بیعرضه گر نبود وزیر
و با کمی تغییر در بیتی از بوستان سعدی:
خدایا تو شبرو به آتش مسوز ---------- که ره میزند «اردوغان بک» به روز
واقعا نیاز به سازمانی برای پاسداری و حفاظت از شخصیتها و داراییهای فرهنگی ایران هر روز بیشتر حس میشود.
پینوشت:
البته این گونه هرزهدراییها پیشینه دارد. برای نمونه نگاه کنید به این نشست در آنکارا در سال ۱۹۸۵ م. / ۱۳۶۴ خ.
این هم نشانی صفحهای در «بالاترین» که در آن دربارهی این خبر بحث شده است.
پینوشت ۲:
این هم چند بیتی از من تقدیم به رجب طیب اردوغان:
ای رجب! انصاف ده!، نه! شرم دار ----------- از من و ما نه، از خدا آزرم دار
رفتهای در مجمع آن سازمان ------------ تُرّهاتی کردهای آنجا بیان
هرچه دانشمند ایرانی که بود ------------- تُرک خواندی، ای عجب شرمت نبود؟!
تو اگر تُرکی، به چنگیزت بناز! --------------- رو به آن اجداد خونریزت بناز!
نام خوارزمی و فارابی چه سان --------------- هست چون «آلپ تَکین» و «اردوغان»؟
تُرک را با جبر و موسیقی چه کار؟ ------------ کارشان یغما و قتل و ایلغار
نک خجل از آن نیاکان پلید ------------- نوبت تاراج فرهنگی رسید؟!
ور کنی صد قرن با مردم نشست ------------ خوی یغماگر هنوزت باقی است
منظور من در این بیتها از ترک نه ایرانیان ترکزبان بلکه پانترکان و کسانی است که خود را به قومهای وحشی و خونریز اوغوز و ... میچسبانند و به آنان افتخار هم میکنند. به همان قومهایی که کارشان یغما و قتل و ایلغار بوده است.
پینوشت ۳:
دکتر علی دوستزاده نشانی مقالهاش دربارهی فارابی را فرستاده است. میتوانید آن را در این نشانی بخوانید. (پرونده در قالب پی.دی.اف، ۲۶ صفحه)
پینوشت ۴:
استاد ابوالفضل خطیبی به نکتهای اشاره کرده است که من فراموش کردم در متن دربارهی آن بنویسم. ایشان گفته سخن اردوغان دوپهلو است و با آوردن «اسلامی» راه خود را باز گذاشته که اگر بگویند خوارزمی و دیگران ترک/ترکیهای نبود بگوید «من گفتهام اسلامی».
نظر آقای خطیبی کاملا درست است اما به نظر من این منطق آقای اردوغان بیپایه و شیطنتآمیز است. زیرا صفت ترک یا ترکیهای (Turkish) با صفت اسلامی (Islamic) همجنس نیست، یکی ملیت است و دیگری دین. انگار بگوییم میوههایی مانند سیب و بولدوزر! درست است که بولدوزر میوه و نتیجهی کار سازندگان آن است اما با سیب مقایسهشدنی نیست. وقتی از صفت ترکیهای (در مورد سنان معمار) استفاده میکند که نام کشور است برای دیگران (فارابی و خوارزمی و ابن سینا) هم باید نام کشورشان را بگوید یعنی ایرانی. یا این که اصلا ترکیهای را نمیآورد و میگفت دانشوران دوران اسلامی.
حتا با این اصلاح هم - یعنی تنها گفتن «دانشوران اسلامی» - تمدنهای باستانی شرق تنها محدود به تمدن اسلامی نمیشود. وقتی صحبت از تقابل «تمدن رومی و یونانی» با دیگر تمدنهای جهان میشود میبایست نام تمدن مصر، بابل، ایران، هند، و چین را هم میآورد.
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
12:46 PM |
پيوند دایمی
20 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی پانترکان , تجزیهطلبان , روزانه
Thursday, September 24, 2009
«مجموعهی هنر اسلامی» ناصر خلیلی
پنجشنبه ۲/مهر/۱۳۸۸ - ۲۴/سپتامبر/۲۰۰۹
دکتر ناصر داوود خلیلی (زاده: ۱۳۲۴ خ./ ۱۹۴۵ م. اصفهان) از ثروتمندترین مردان بریتانیا است. وی از سال ۱۳۴۹ خ. / ۱۹۷۰ م. به طور پیوسته مشغول گردآوری آثار هنری دوران اسلامی بوده است. ناصر خلیلی در دانشگاه لندن کرسیای در رشتهی باستانشناسی و هنرهای اسلامی، و در دانشگاه آکسفورد در رشتهی هنرهای اسلامی انجمنی دایر کرده است.
ناصر خلیلی
«تراست خانوادگی خلیلی» افزون بر این گردآیه، مجموعههای دیگری نیز در اختیار دارد مانند «آثار دوران میجی ژاپن»، نساجی سوئد، آثاری از هند، آثار فلزی اسپانیا، آثار باستانی خاور میانه، و آثار خاور دور. قرار است موزهای بزرگی بنا شود و در آن موزه این آثار به نمایش گذاشته شوند. تا بنا شدن این موزه، مجموعهی کتابهایی از این آثار در دست انتشار است. یکی از این مجموعه کتابها با عنوان «مجموعهی هنر اسلامی» منتشر شده است. «مجموعهی هنر اسلامی» در زبان انگلیسی پانزده جلد است اما در ایران در دوازده جلد منتشر شده است یعنی برخی جلدهای اصلی با هم ترکیب و به صورت یک جلد منتشر شدهاند. فهرست کتابهای این گردآیه چنین اند:
۱- سبک عباسی: قرآنهای قرون اول تا سوم هجری قمری. شامل ۹۸ نمونهی رنگی و نخستین دستنوشتههای قرآنی است.
۲- کارهای استادانه: قرآنهای قرون سوم تا هفتم هجری قمری. شامل ۵۶ نمونه از عالیترین دستنوشتههای قرآنی متعلق به عراق، اردن، سوریه، مصر، آناتولی، هندوستان، اسپانیا و شمال افریقا است. یکی از مهمترین نمونههای این کتاب جزو سیام قران به خط یاقوت مستعصمی است. یاقوت از بزرگترین خطاطان دوران اسلامی است.
۳- پس از تیمور: قرآنهای قرون هفتم تا دهم هجری قمری. شامل ۶۰ دست خط از ایران، آسیای میانه، سوریه و مصر و ترکیه و هندوستان است. از جمله قرآنی که به فرمان شاه تهماسب صفوی نوشته شده است.
۴- کمال آراستگی: قرآنهای قرون دهم تا سیزدهم هجری قمری. در دو بخش شامل ۱۵۰ نمونه قرآن نویسی.
۵- هنر قلم: تحول و تنوع در خوشنویسی اسلامی. شامل عالیترین نمونههای خطاطی از قرن هفتم تا چهاردهم قمری که ۱۷۴ نمونه دستخط است.
۶- گرایش به غرب: هنر اسلامی در قرن نوزدهم میلادی/سیزدهم قمری شامل ۱۱۸ نمونه از دستساختههای مسلمانان در سدهی مورد نظر است.
۷- سفالهای اسلامی: شامل معرفی ۴۰۶ نمونه از ۲۰۰۰ سفال دوران اسلامی است
۸- کارهای لاکی: شامل کارهای قاب آیینه، قلمدان، مرکبدان، جعبهی آینه، صندوقچه، بادبزن، تخته نرد، شترنج است از قرن هفتم هجری تا پایان دوران قاجار.
۹- انگشتریها: مجموعهای دیدنی از ۶۱۸ نمونه انگشتری از هفت قرن پیش از اسلام تاکنون را شامل میشود. (نمیدانم چه طور هنرهای هفت قرن پیش از اسلام، از جمله انگشتریهای دوران ساسانی، نیز جزو هنرهای اسلامی حساب شده است!)
۱۰- کارهای شیشهای: مجموعهای دیدنی از ۳۴۳ نمونه کار شیشهای و شیشهگری.
۱۱- ابزارآلات علمی: شامل ۲۱۸ نمونه از لوازم علمی و استرلاب و دیگر ابزارهای اخترشناسی است و نیز کتابهای پزشکی و مانند آن.
۱۲- ابزارآلات جنگ: شامل ۱۴۴ نمونه از ابزارهای جنگی و نظامی.
هر جلد کتاب افزون بر نمونه، شامل مقالههایی مربوط به آن موضوع و بررسی هر یک از آثار آن مجموعه است. کسانی که مقالهها را نوشته یا آثار را توضیح دادهاند کارشناسان و خبرگان همان فن و زمینه هستند.
این مجموعهی گرانبها را به تازگی در ایران ترجمه و منتشر کردهاند. ناشر آن انتشارات کارنگ و ویراستار پارسی آن ناصر پورپیرار است.
هر جلد را یک یا چند نفر ترجمه کردهاند که متاسفانه در کار آنان اشتباه و اشکال کم نیست. از جمله وقتی مشغول ورق زدن جلد یازدهم یعنی ابزارآلات علمی به ویراستاری خانم امیلی ساواژ-اسمیت (Emily Savage-Smith) و فرانسیس مادیسون و ترجمهی غلامحسین علی مازندرانی بودم به این چند اشتباه برخوردم:
- در صفحهی ۱۱ در مقالهای با عنوان «کالبدشناسی انسان در سرزمینهای اسلامی» آمده: «مسلمانان قرون وسطا دانش کالبدشناسی خود را بر پایهی نوشتههای یک پزشک یونانی موسوم به گالن بنا کردند». افراد کمی هستند که این پزشک را با نام انگلیسی وی یعنی گالن بشناسند حال آن که تقریبا هر کسی با شکل عربیدهی نام یونانی وی یعنی «جالینوس» (گالینوس) آشنا است. گویا نه مترجم این را میدانسته نه ویراستار پارسی آن را دریافته است.
- در همان صفحهی ۱۱ میخوانیم که «کتاب المنصوری فی الطب» را الرازی (!) نوشته است. آیا مترجم و ویراستار با نام زکریای رازی نیز آشنا نبودهاند؟
- در صفحهی ۲۳ دربارهی این کتاب رازی میخوانیم که وی در سال ۹۰۳ میلادی کتاب المنصوری را برای «المنصور ابن اسحاق» شاهزادهی سامانی تالیف کرده است. نام شاهزادهی سامانی نیز با «الـ» آمده است. هم چنین است «ابوعلی الحسین ابن عبدالله ابن سینا» و «قطبالدین الشیرازی». (این کتاب رازی را یک ایتالیایی به نام جرارد نزدیک ۲۵۰ سال بعد در سالهای ۱۱۸۰ م. به لاتین ترجمه کرد و در تمام دانشگاههای اروپا به عنوان کتاب درسی به کار میرفت.)
میبینیم که ویراستار دربارهی هیچ یک از این اشتباهها کاری نکرده است اما جالبترین کار وی دادن پانویس است. در صفحهی ۲۳ نویسندهی مقاله از اسماعیل گرگانی (جرجانی) نام میبرد که شاید نخستین کسی است که در دوران پس از اسلام کتابهای پزشکی را به زبان پارسی نوشت. کتاب وی به نام «ذخیرهی خوارزمشاهی» به سال ۵۰۴ ق / ۱۱۱۰ م. نگارش یافته است. نویسندهی مقاله مینویسد:
برخی تصاویر گمراهکننده در تعدادی از متون اسلامی گنجانده شده که نشانگر شرایط وضع حمل از ناحیهی شکم یا به عبارتی تولد نوزاد طی عمل سزارین است و این گمان ایجاد میشود که جراحان مسلمان در قرون وسطا دست به چنین عملی زده باشند. اما هرگز این عمل روی یک زن در قید حیات انجام نشده چرا که اعمال چنین روشی در آن زمان قطعا منجر به مرگ زن شده و هیچ یک از متون رسمی پزشکی نیز انجام سزارین ولو جهت نجات جنین زنده از بدن یک مادر متوفی را تایید نکردهاند. استفاده از چنین تصویری در بیان کیفیت و چگونگی ولادت رستم، ابرپهلوان افسانهای ایران، در برخی از نسخ شاهنامهی فردوسی، خود شاهدی از آلودگی این تصاویر به افسانه و وهم است به خصوص که در آن به بیهوشی مادر پیش از عمل و بهبود کامل وی پس از عمل نیز اشاره شده باشد. این تصاویر از سوی دیگر هیچ مطابقتی با آناتومی و واقعیات فیزیکی بدن انسان ندارند که این مطلب نیز گواه بر خیالی بودن این روش در تولد معجزهآسای قهرمانان داستانهای عهد باستان بوده و در نتیجه هیچ یک از این نقوش به معنای انجام عمل سزارین در قرون وسطا نیستند.
در این جا ویراستار محترم پانویس دادهاند:
اگر در کتابی منسوب به جرجانی در قرن چهارم هجری تصویر سزارین آمده است، پس بر تمام آن کتاب به عنوان عملی جاعلانه باید خط بطلان کشید.
ویراستار متوجه نشده که کتاب جرجانی در قرن پنجم قمری نوشته شده است نه چهارم. درست است این بحث پس از کتاب جرجانی مطرح شده اما ربطی به کتاب جرجانی ندارد. چرا این قدر برای کشیدن خط بطلان بر کتاب جرجانی شتاب دارد؟
وی مینویسد «کتاب منسوب به جرجانی» انگار این کتاب از کس دیگری است. دیگر آن که بودن تصویری که نویسندهی مقاله آن را خیالی خوانده در یک کتاب پزشکی، دلیلی بر جعلی بودن کتاب نمیتواند باشد. و نمیتوان به راحتی بر کتابی خط بطلان کشید و آن را عملی جاعلانه خواند. البته میدانیم که ویراستار محترم بر پایهی داستان پوریم معتقد است که پس از زمان هخامنشیان تا زمان صفویان در سراسر ایرانزمین کسی زندگی نمیکرده و تمام تاریخ باستان و پس از اسلام ایران ساختهی خاورشناسان یهودی برای سرپوش گذاشتن بر قتل عامی ساکنان ایران زمین است که در روز پوریم اتفاق افتاده است.
گذشته از این که پژوهش دربارهی رخ دادن عمل سزارین در ایران از حوزهی تخصص من خارج است، خواستم اشارهی کوتاهی کنم که در نگارگری ایرانی، به ویژه در شاهنامه و بخش اسطورهای آن، نگارگر سعی نمیکرده تصویر «مطابقت با آناتومی و واقعیت» داشته باشد.
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
1:55 AM |
پيوند دایمی
3 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی تاریخ میانی , فرهنگ , كتاب
Wednesday, September 23, 2009
عارف قزوینی و پانترکان
چهارشنبه ۱/مهر/۱۳۸۸ - ۲۳/سپتامبر/۲۰۰۹
عارف قزوینی، شاعر بزرگ دوران مشروطه، در سال ۱۳۳۶ ق. / ۱۲۹۶ خ. / ۱۹۱۷ م. در استانبول بود. در همان روزها یکی از رجال سیاسی دولت رو به زوال عثمانی به نام «سلیمان نظیف» یاوههایی منتشر کرد که امروز پانترکان آنها را تکرار میکنند و میخواهند فرهنگ ایران را هم بدزدند. سلیمان نظیف با «ترکان جوان» نیز رابطه داشت که گروهی بودند نژادپرست و فاشیست که یکی از کارهایشان کشتار ارمنیان بود زیرا میخواستند تمام شهروندان عثمانی «ترک» باشند. دولت عثمانی شش سال پس از این تاریخ، در سال ۱۹۲۳ م. / ۱۳۰۲ خ. به دست مصطفا کمال پاشا، از افسران وابسته به «ترکان جوان»، منحل شد. مصطفا کمال بعدها به آتاترک یعنی «پدر ترک» مشهور شد.
سلیمان نظیف
عارف قزوینی با مشاهدهی این یاوهها، قصیدهی زیر را در استانبول سرود:
ز من بگو به «سلیمان نظیف» تیره ضمیر ------- که ای برونِ تو چون شیر و اندرون، چون قیر
فغانات از سر درد است، چون که میدانم ------------- فغان کند، به ته دیگ چون رسد کفگیر
اگر به مجلس صلح جهان به ترکان راه ----------- ندادهاند، ز ایرانیان بود تقصیر؟
نوشته دست قضا که: محکوماید ------------------- به مرگ، پنجه نشاید فکند با تقدیر
همیشه روح تمدن ز ترک منزجر است --------------- ز من مرنج، حقیقت چو بشنوی، بپذیر
تو را که کودک دیروزی است دولتتان -------------- کجا رواست که شوخی کند به دولت پیر
عشیرتی که ندارد درفش و عار و تبار ----------- رسیده است ز دزدی به کاخ و تاج سریر
نژاد ایران با ترک آن چنان ماند ----------------- که کس شبیه نماید حریر را به حصیر
خیال آذرآبادگانات اندر سر --------------- فتاده بود، تو زین پس بدین خیال بمیر!
ز خال لب، شکن طره، چین زلف، به سر ------------ خیال کرده که تا هندوچین کنی تسخیر
دگر کمان تو زه زد، زهی خجالت و شرم ------------- کمان بدار، کماندارِ سختِ بیتدبیر
تو گفتی: «ایرانی بگرفته راه ترکستان ------------ نمیرسد به کعبه، زان که نیست بصیر»
بدان که کعبهی ایران دو تا، یکی بلخ است --------- یکی همان که برون شد ز شستتان چون تیر
از این دو، من به یکی میرسم، تو راحت باش ---------- مراست هاتف غیبی در این امید بشیر
تو را به کعبه چو سگ راه نیست، ترکستان ---------- نگاهدار و ببر راه و پس، سرِ ره گیر
چنان به دست شما گشت مفتضح اسلام -------------- روا بود که یهودی کند وِرا تکفیر
مسیح بس که شکایتزنان به ختم رُسُل --------------- نمود، حضرت از حجب، سر فکند به زیر
پس از تفکر بسیار، داد پاسخ و گفت: ---------- «که نیستند مرا امت این گروه شریر.
بدان که رهبر این قوم هیز چنگیز است ------------- بخواه او را در هر جهنمیست اسیر»
دهان پاک بَرد نام شاه اسماعیل --------------- که نیست طعمهی هر مرغ لاشخوار، انجیر
خدا نکرده اگر من «سلیم» را گویم --------------- نبد سلامت، از من نمیشوی دلگیر؟
ادیب باید طرز ادب نگه دارد ---------------- نه هر چه لایق ریشاش بود، کند تحریر
تو را جسارت توهین به دولت ایران ----------- نبود، این همه بیعرضه گر نبود سفیر
در این قصیده عارف به فروپاشی دولت عثمانی و نیز جدا شدن کعبه و حجاز (بعدها: عربستان سعودی) اشاره میکند. هم چنین در طعنه به نام او یعنی «نظیف» [=پاکیزه] او را «تیره ضمیر» خوانده است.
عارف قزوینی در غزل دیگری که تاریخ ۲۷ حوت [=اسفند] ۱۳۰۳ خ. را دارد در دفاع از ایرانی بودن آذربایجانیان و دفع حملهی پانترکان و به ویژه همین «سلیمان نظیف» این بار در طعنه به نام او، یعنی «سلیمان»، وی را «دیوخوی» میخواند و چنین میگوید:
شمارهی ۸۱: این غزل را در آذربایجان ساخته و شب اول کنسرت در پردهی دوم خوانده شد
ز عشق، آتش ِ پرویز آن چنان تیز است --------- که یک شرارهی سوزان سوار شبدیز است
سوار باد چو آتش شود، کجا محتاج ------------ دگر به نیش رکاب است و نوک مهمیز است؟
ز عشق آذرآبادگانم آن آتش -------------- نهان به سینه و در هر نفس شررریز است
چه سان نسوزم و آتش به خشک و تر نزنم؟ -------- که در قلمرو زردشت حرف چنگیز است
زبان سعدی و حافظ چه عیب داشت کهاش --------- بدل به ترک زبان کردی؟ این زبان هیز است!
رها کُنش که زبان مغول و تاتار است ------------- ز خاک خویش بتازان که فتنهانگیز است
دچار کشمکش و شر فتنهای زین آن -------------- الی الابد به تو تا این زبان گلاویز است
به دیوخوی «سلیمان نظیف» گوی که خوب -------- درست غور کن! انقوره نیست تبریز است
ز استخوان نیاکان پاک ما این خاک ------------ عجین شده است و مقدستر از همه چیز است
صبا به مجلس خائنپرست تهران گوی ------------ پناه عارف، تبریزی است و تبریز است
انقوره: نام شهری که امروز با تلفظ ترکی جدید آن یعنی آنکارا شناخته میشود. نام باستانی انقوره در اصل یونانی انکورا (Ànkyra) بود. پس از اسلام نام آنجا انقوره یا انقره خوانده شد و یکی از کسان سرشناس این شهر اسماعیل اَنقَرَوی است که از مشایخ طریقت مولوی است و بر شش دفتر مثنوی شرح نوشته است.
پینوشت
روشن است که روی سخن عارف قزوینی در این شعرها با ترکان عثمانی و پانترکان و بازماندگان چنگیز است نه ایرانیان ترکزبان. بازماندگان چنگیز نیز در جنایتها او نقش و تقصیری ندارند و نباید آنان را نکوهید، البته آنان هم نباید به چنگیز بنازند!
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
5:19 PM |
پيوند دایمی
3 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی ادبيات , پانترکان , تاريخ معاصر , تجزیهطلبان
Tuesday, September 22, 2009
حذف پادشاهان از کتابهای تاریخ مدرسه
سهشنبه ۳۱/شهریور/۱۳۸۸ - ۲۲/سپتامبر/۲۰۰۹
به گزارش خبرگزاری مهر و «جام جم آنلاین»، قرار است تاریخ سیاسی و نظامی و پادشاهان از کتابهای تاریخ مدرسههای ایران حذف شوند و به جای آن به جنبههای فرهنگی و تمدنساز توجه شود.
مهر: رئیس گروه «مطالعات تاریخ» وزارت آموزش و پرورش از آغاز تغییرات جدید در کتب تاریخ مقاطع راهنمایی و متوسطه خبر داد و گفت: در تغییرات جدید، تاریخنگاریهای نظامی و پادشاهان از کتب تاریخ این مقاطع تحصیلی حذف میشود.
یعقوب توکلی افزود: کتابهای تاریخ جدید این دو مقطع با رویکرد فرهنگی و تمدنپرور جایگزین تاریخنگاریهای سیاسی و نظامی پادشاهان و جنگها میشود. در این رویکرد پادشاهان و جنگجویانی نظیر چنگیزخان مغول یا سلطان محمدشاه و پادشاهان دیگری از این قبیل حذف و به جای آنان [به] چهرههای تمدنسازی همچون خواجه نصیر طوسی، زکریای رازی، ابوعلی سینا و ... پرداخته و توجه میشود.
توکلی اضافه کرد: تاکنون چند متن این کتاب در این مقاطع تغییر داده شده اما این تغییرات تدریجی است و سالها به طول میانجامد.
وی تغییرات در محتوای کتابهای تالیفی در آموزش و پرورش را بسیار دشوار خواند و گفت: تغییرات کتاب در آموزش و پرورش مثل دانشگاهها نیست که استاد جزوهای را معرفی کرده و بعد دوباره تعویض کند.
رئیس گروه مطالعات تاریخ وزارت آموزش و پرورش با اشاره به این که در کتاب تاریخ در رویکردی دیگر بیشتر به سمت تاریخ معاصر هستیم، خاطرنشان کرد: خواهان توجه ویژه در متون تاریخی به انقلاب اسلامی نیز هستیم.
البته توجه به جنبههای فرهنگی و شخصیتهای مهم و اثرگذاری چون رازی و خواجه نصیر و بوعلی و ... بسیار مهم است و کار پسندیدهای است. اما نه سالها پس از آن که کشورهای عربی ِ تازه به دوران رسیده آنان را به نام خود مصادره کرده باشند.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل...
متن کامل در جام جم آنلاین
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
3:12 PM |
پيوند دایمی
2 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی روزانه
Sunday, September 20, 2009
دوستداران پروژهی بایگانی دژ پارسه
یکشنبه ۲۹/شهریور/۱۳۸۸ - ۲۰/سپتامبر/۲۰۰۹
سال گذشته دربارهی بایگانی دژ پارسه (Persepolis Fortification Archive Project) مطلبی نوشتم و گفتم که اینها گردآیهای از گلنبشتهها و نقش مُهر و مانند آن است که در سال ۱۹۳۳ م. / ۱۳۱۲ خ. در پارسه (یا تخت جمشید) یافت شد و دانشگاه شیکاگو آنها را برای پژوهش و بررسی به امریکا برد و هنوز در همانجا است. این گنجینه همان است که چندی پیش صحبت از فروش آن برای پرداخت غرامت برخی شاکیان از دولت جمهوری اسلامی ایران بود.
بانوی «آ.ج. کیو» (A.J. Cave) نویسندهی ایرانی-امریکایی است که تاکنون کتابی داستانی/تاریخی به نام «روشنکنامه» به زبان انگلیسی نوشته است دربارهی روشنک یا رکسانا، شاهدخت ایرانی اهل سُغد که همسر اسکندر مقدونی شد. این بانو هم اینک در حال نوشتن کتاب داستانی/تاریخی دیگری است به نام «کورشنامه». آگاهی بیشتر دربارهی این نویسنده و کتابهایش را میتوانید در پایگاهش به نام «پَوَستا» (واژهای در زبان پارسی کهن به معنای گِلنبشته یا لوحهی گلی) به نشانی www.pavasta.com بخوانید.
ایشان امروز خبر داد که دوستداران «پروژهی بایگانی دژ پارسه» قرار است برای افزایش آگاهی همگانی دربارهی این گنجینه برنامهای در کالیفرنیا برگزار کنند. این برنامه در تاریخ ۱۱ اکتبر ۲۰۰۹ م برابر ۱۹ مهرماه ۱۳۸۸ خ. در شهر پالو آلتو برگزار خواهد شد. دوستان و خوانندگانی که در امریکا هستند و توانایی شرکت در این برنامه را دارند میتوانند برای جزییات بیشتر به این صفحه در پایگاه پَوَستا نگاه کنید.
نوشتهی
شهربراز |
ساعت:
7:24 PM |
پيوند دایمی
0 نظر داده شده |
نظردهی
دستهبندی تاريخ باستان , روزانه , هخامنشیان