Thursday, September 10, 2015

واژه‌شناسی: برابر پارسی «دُشَک» چیست؟

پنج‌شنبه ١٩/شهریور/١٣٩۴ – ١٠/سپتامبر/٢٠١۵

امروزه در زبان پارسی برای نامیده بخشی از بستر که در زیر قرار می‌گیرد و روی آن می‌خوابیم واژه‌ی ترکی‌تبار «دُشک» یا «تُشک» را به کار می‌بریم. گونه‌های دیگر نگارش این واژه «دوشک» یا «توشک» است.

خود واژه‌ی «بستر» در اصل «وَستر» بوده که گونه‌ی دیگری از «گستر» است یعنی آنچه «گسترده» شود.

واژه‌ی پارسی برابر «دُشک» که در شاهنامه و دیگر نوشتارهای پارسی قدیمی به کار رفته است «نِهالین» است که به صورت «نِهالی» کوتاه شده است:

اگر شاه باشیم و گر زردهشت ----- نهالین ز خاک است و بالین ز خشت (فردوسی)

نهالی بیفکند و مسند نهاد ----------- ز دیدار او میزبان گشت شاد (فردوسی)

نهالی همه خاک دارند و خشت ------------ خُنُک آن که جز تخم نیکی نکشت (فردوسی)

نهالیش در زیر دیبای زرد -------------- پس پشت او مسندی لاژورد (فردوسی)
«نهالین» صفت از «نهال» است که خود از فعل «هِلیدن» به معنای «گذاشتن» است و پیشوند «نـ» به معنای «پایین و فرو» است. در کل به معنای «آنچه فرو نهاده شده» است.

واژه‌های دیگر به همین معنا را «برخوابه» و «شادگونه» نوشته‌اند. «برخوابه» که به معنای چیزی است که بر آن می‌خوابند اما در فرهنگ‌های قدیمی به اشتباه آن را «برخوانه» و «بزجوانه»!! و در نتیجه «بزغاله»!! خوانده‌اند.

همچنین «توشک» ترکی را به اشتباه «پوشک»/پُشَک (در گویش فرارود) به معنای «پیشی» یا گربه خوانده‌اند و در فرهنگ دهخدا همه‌ی این بدخوانی فهرست شده‌اند.

در زبان عربی (به احتمال بر پایه‌ی «بستر» یا «گستر» پارسی) واژه‌ی «مطرح» را به کار می‌برند که از فعل «ط/ر/ح» به معنای «گستردن و در پیش افکندن» دارد.

واژه‌ی «مطرح» عربی از راه زبان ایتالیایی در جزیره‌ی سیسیلی به صورت matracium وارد زبان لاتین شده و از آنجا در ایتالیایی به صورت materasso درآمده است. این واژه‌ی ایتالیایی در سده‌ی دوازدهم م. (ششم هجری) وارد زبان فرانسه‌ای کهن شده و materas گفته شده و از آنجا وارد انگلیسی شده و امروزه به شکل mattress نوشته می‌شود. امروزه در فرانسه‌ای آن را matelas می‌گویند.

دُشک را در ترکی استانبولی به صورت döşek می‌نویسند. واژه‌ی ترکی دیگر در همین پیوند، yatak به معنای «تخت» است که «یاتاقان» در مکانیکی از آن گرفته شده است.

Tuesday, September 08, 2015

واژه‌شناسی: قلم و مداد

سه‌شنبه ١٧/شهریور/١٣٩۴ – ٨/سپتامبر/٢٠١۵

با توجه به نزدیک شدن پاییز و فصل مدرسه، در این جستار به ریشه‌شناسی چند واژه‌ی مربوط می‌پردازم:

- قلم: این واژه شکل عربی شده‌ی واژه‌ی calamus در لاتین یا kalamos در یونانی (به خط یونانی: κάλαμος) است که خود به معنای «نای» (در انگلیسی: reed) است و در پوروا-هند-و-اروپایی *kole-mo- به معنای علف و نی است.



امروزه با اختراع قلم‌های جدید دیگر به این قلم‌های «قلم نی» می‌گویند و نام «قلم» به معنای قلم‌های امروزی است. این قلم‌های در انگلیسی «قلم‌های فواره‌ای» (fountain pen) می‌گویند.



- مداد: این واژه در عربی در اصل به معنای «مُرکب» است یعنی مایعی که بدان می‌نوشته‌اند. در حدیثی آمده که «مِداد العلما افضل من دماء الشهدا» یعنی «مرکب دانشمندان از خون شهیدان والاتر است». اما در دوران معاصر در زبان پارسی به ابزاری گفته می‌شود که از جنس چوب است و در میان آن گرافیت است.



- اتود: این واژه از زبان فرانسه‌ای etude به معنای «مطالعه» یا «طرح نخستین» است (همان study در انگلیسی). در زبان انگلیسی بدان «مداد مکانیکی» () یا «مداد تقتقی» () می‌گویند. علت آن که در پارسی بدان «اتود» می‌گوییم آن است که در طراحی و رسم فنی، به ویژه در هنرستان‌های فنی و هنری، و نیز در نقشه‌کشی، طرح نخستین یا به اصطلاح «اتود» را با این مداد می‌کشند و سپس با مُرکب آن را نهایی می‌کنند. از این رو بدان «مداد اتود» می‌گفته‌اند که به «اتود» کوتاه شده است.



- مُرکب: مایعی سیاه رنگ که برای نوشتن به کار می‌رود. در اصل به معنای «ترکیب شده» و از ریشه‌ی «ر/ک/ب» به معنای «سوار شدن» است که دیگر شکل‌های آن «ترکیب» و «رکاب» است. گاهی به مرکب، «جوهر» هم می‌گویند که خود عربی شده‌ی «گوهر» پارسی است.

- دوات: به معنای مُرکب‌دان است. نام‌های دیگر آن سیاهی‌دان، دوده‌دان، مداددان و لیقه‌دان است. واژه‌ی پارسی آن «آمه» است.

- لیقه: ماده‌ای از جنس پشم یا ابریشم که در دوات می‌گذارند که مرکب را جذب کند و از ریختن آن پیشگیری کند.

در زبان انگلیسی واژه‌های مربوط و ریشه‌شناسی آنان چنین اند:

- قلم: pen این واژه از pene در فرانسه‌ای کهن به معنای «پَر» آمده است که خود از penna در لاتین به همین معنا است. زیرا در گذشته با پَر پرندگان می‌نوشته‌اند. در زبان فرانسه‌ای معنای آن «شاه‌پَر» یا «پَر بلند پرندگان» بوده است. در زبان فرانسه‌ای به پَری که برای نوشتن به کار می‌رفته plume می‌گویند و اصطلاح «nom de plume» به معنای «نام قلمی/نام مستعار» نویسندگان از همین جا آمده است و در زبان انگلیسی هم به کار می‌رود.

- مداد: pencil این واژه در فرانسه‌ای کهن pincel بوده به معنای «قلم‌موی نقاشان» (در فرانسه‌ای امروزه pinceau) بوده است که خود از penicillus در لاتین آمده که شکل کوچک شده‌ی peniculus است که خود شکل کوچک penis به معنای «دُم» است زیرا قلم‌موی نقاشان را از موی دم جانوران از جمله شتر می‌ساخته‌اند. در گذشته برای نوشتن از قلم‌موهای کوچک برای نوشتن استفاده می‌کردند اما بعدها که در سده‌ی شانزدهم م. مدادهای چوبی/گرافیتی درست شد این نام همچنان به ابزار جدید داده شد.

- مُرکب: ink از enca در لاتین است enkauston یونانی به معنای «سوخته» است.

- دوات: inkwell که به معنای مُرکب‌دان است.

Thursday, August 20, 2015

تفسیر غلط سرگلزایی از داستان پینوکیو

پنج‌شنبه ٢٩/امرداد/١٣٩۴ - ٢٠/آگوست/٢٠١۵

در این که بیشتر داستان‌ها و افسانه‌ها، به ویژه داستان‌های قدیمی‌تر، چندلایه اند و هدف بیشتر آنها، به ویژه داستان‌های آموزشی و اخلاقی، تنها داستان‌سرایی نبوده شکی نیست. نمونه‌ی این داستان‌ها کتاب‌هایی همچون کلیله و دمنه و دیگر آثار ادبیات پارسی است. بیشتر داستان‌های مثنوی مولانای بلخی در ظاهر ساده اند اما مولانا از آنها برای آموزش نکته‌های عرفانی استفاده می‌کند. حتا به داستان‌های کودکان اشاره می‌کند:

کودکان افسانه‌ها می‌آورند ------------- درج در افسانه‌شان بَس سِرّ و پند
با پاگیری و گسترش «روان‌شناسی» برخی از روان‌شناسان به تفسیر داستان‌های قدیمی بر پایه‌ی باورها و یافته‌های روان‌شناسیک روی آوردند و کتاب «زبان از یاد رفته» (The Forgotten Language) نوشته‌ی شادروان اریش فروم (Erich Fromm)، روانکاو و روان‌شناس آلمانی-امریکایی، در این زمینه بسیار جالب و آموزنده است.

اما به تازگی یکی از دوستان متن زیر را برایم فرستاده است:
داستان پینوکیو را همه‌تان شنیده‌اید.

ژپتو (ژوپیتر) عروسکی چوبی می‌سازد شبیه عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی ولی فراموش می‌کند نخ‌های آن را نصب کند و این عروسک به نوعی صاحب «اختیار» می‌شود (پیکنو به زبان لاتین یعنی «دم بریده»).

وقتی ژپتوی پیر می‌خوابد پری مهربان به سراغ پینوکیو می‌آید و به او جان می‌دهد. (شب، تاریکی و پری مهربان ماهیت مادینه‌ی روانی یا آنیمایی دارند و معنای کلمه آنیما نیز «جان یا حیات» است).

این گونه است که وقتی ژپتوی پیر از خواب برمی‌خیزد عروسک ناتمام خود را می‌بیند که از در و دیوار بالا می‌رود و کارگاه نجاری‌اش را به هم می‌ریزد.

ژپتو پسرکی سر به راه می‌خواهد. بنابراین برای پینوکیو کیف و کتاب و کفش و کلاه مدرسه می‌خرد و او را روانه‌ی مدرسه می‌کند اما در راه مدرسه روباه مکار و گربه نره در کمین کودکانند.

(گربه نره نماد غریزه است و روباه نماد طمع می‌باشد و این دو از دیدگاه روان‌شناسی تحلیلی نماد سایه یا shadow هستند).

روباه و گربه بارها پینوکیو را فریب می‌دهند. یک بار با وسوسه‌ی سیرک، یک بار با وسوسه‌ی شهربازی، یک بار با طمع جنگلی که در آن پول‌ها را می‌کارند و درخت پول سبز می‌شود و پینوکیو در این مسیر بارها هر چه دارد می‌بازد و به صفر می‌رسد.

چه خوش آن قماربازی که بباخت هر چه بودش -------------- بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

نقطه‌ی اوج داستان هنگامی است که پینوکیو با مدد فرشته مهربان از فریب روباه و گربه رهایی می‌یابد و به خانه برمی‌گردد اما ژپتو (ژوپیتر/یهوه) را در خانه نمی‌یابد. به ناچار برای یافتن گمشده‌اش به سفری دیگر رو می‌آورد: سفری دریایی (دریا هم نماد پوزیدون است که سایه‌ی زئوس/ژوپیتر است و هم نماد ناخودآگاهی) و پینوکیو در این سفر «یونس‌وار» به شکم ماهی فرو می‌رود (ماهی نماد دیونیزوس است و در عین حال شکم ماهی نماد ظلماتی است که خضر آب حیات در آن می‌یابد و سیری انفسی پس از سیر آفاقی را نشان می‌دهد) و این بار پینوکیو با پدر به خانه برمی‌گردد و از خلقت خود فراتر می‌رود و «انسان» می‌شود!


«کارلا کلودی» نویسنده‌ی ایتالیایی در داستان پینوکیو تمام مراحل سفر قهرمانی و آرکه‌تایپ‌های یونگی را به کار می‌گیرد تا در پس داستانی به ظاهر کودکانه و جذاب، درس زندگی برونی و درونی را «سینه به سینه» انتقال دهد.


دکتر محمدرضا سرگلزایی
این متن از نظر زبان‌شناسی و ریشه‌شناسی ایرادهای فراوانی دارد. مانند:

- جپتو/ژپتو Geppetto در ایتالیایی شکل کوتاه جوزپه Giuseppe (شکل ایتالیایی «یوسف») است و ربطی به ژوپیتر Jupiter (در اصل لاتین: به معنای «پدر آسمانی») ندارد.

- نام «پینوکیو» Pinocchio به معنای ساخته شده از چوب ناروَن است (در ایتالیایی pino در انگلیسی pine) و به معنای «دُم بریده» نیست.

- ژوپیتر نام خدای رومیان است و ربطی به یَهوه‌ی عبرانی ندارد

- کارلو کولّودی (Carlo Collodi)، نویسنده‌ی پینوکیو، که به اشتباه نامش را کارلا (شکل مادینه یا مونث کارلو) نوشته در سده‌ی نوزدهم می‌زیسته و داستان پینوکیو در سال 1883 م. نوشته است. اما کارل گوستاو یونگ () سرنمونه‌ها (archetype) را در سده‌ی بیستم و در سال 1920 م. معرفی کرد. یعنی نزدیک 40 سال پس از چاپ پینوکیو.

- ربط داستان خضر و آب حیات به پینوکیو و پوسیدون یونانی هم جای پرسش دارد.

به نظر می‌رسد که نویسنده‌ی این متن خواسته چیزهایی را که در جاهای مختلف خوانده به هم ربط بدهد و با آوردن نام‌های گوناگون میزان مطالعه‌ی خود را نشان بدهد!

البته من شکی ندارم که پینوکیو داستانی آموزشی و اخلاقی برای کودکان است و نویسنده خواسته به کودکان انضباط بیاموزد و بگوید تفریح و بازی مفرط انسان را خر می‌کند، چیزی که امروز در غرب و دنیای سرگرمی پرست می‌بینیم که در جستار دیگری بدان خواهم پرداخت.

Friday, August 07, 2015

بازی گنجفه و ورق‌بازی غربی

آدینه ١۶/امرداد/١٣٩۴ - ٧/آگوست/٢٠١۵

پیشتر جستاری درباره‌ی بازی گنجفه نوشتم. گنجفه در هند و ایران بازی می‌شده است. گنجفه با ٩۶ برگ/ورق بازی می‌شده که در ٨ دسته‌ی ١٢ تایی بخش شده بودند به نام‌های:
۱- زر سرخ
۲- زر سفید
۳- برات
۴- قماش
۵- چنگ
۶- شمشیر
۷- تاج
۸- غلام

و هر یک از این دسته‌ها دارای برگه‌هایی از ١ تا ١٠ و سپس یک شاه و یک وزیر بوده‌اند.

گنجفه در دوران مملوکان (ممالیک) در مصر رواج یافت و از آنجا به جنوب اروپا و به ویژه اسپانیا راه یافت. و از آنجا به فرانسه و دیگر جاهای اروپا راه یافت و به شکل ورق‌های امروزی درآمد.

نکته‌ی جالب آن که هنوز در اسپانیا و کشورهای امریکای لاتین با ورق‌هایی بازی می‌کنند که بسیار به گنجفه شباهت دارد به ویژه که تعداد برگ‌های هر خال ١٢ تا است. در زبان اسپانیایی به ورق‌های بازی «نایبی» (Naipes) می‌گویند زیرا در ورق‌های رایج در مصر یکی از برگ‌ها «نایب» نام داشت.


برگه‌های بازی اسپانیایی

نام چهار خال یا دسته در ورق‌های اسپانیایی چنین است:
- زر سرخ (oros)
- جام (copas)
- شمشیر (espadas)
- گرز (bastos)

باور بر آن است که این چهار دسته نماینده‌ی چهار طبقه‌ی اجتماعی اروپای دوران تاریک است. یعنی
زر سرخ = بازرگانان
جام = کلیسا
شمشیر = ارتشیان
گرز = روستاییان

این چهار خال در ورق‌های فرانسه‌ای به صورت زیر درآمدند و یک شهبانو یا «بی‌بی» هم بدان افزوده شد:

- زر سرخ به الماس (در انگلیسی: diamond در پارسی: خشت)
- جام به دل (در انگلیسی: heart در پارسی: دل)
- شمشیر به سرنیزه (در انگلیسی: spade در فرانسه‌ای: pique در پارسی: پیک)
- گرز به گرز (در انگلیسی: club در پارسی: گشنیز)


Tuesday, August 04, 2015

درباره‌ی کتاب «بیشعوری»

سه‌شنبه ١٣/امرداد/١٣٩۴ - ۴/آگوست/٢٠١۵

بازار کتاب‌های «خودیاری» (self-help) در دهه ی ۱۹۹۰ م. / ١٣٧٠ خ. در امریکا خیلی گرم شد. در همان زمان روان‌شناسان و جامعه‌شناسان زیادی به این گونه کتاب‌ها اعتراض کردند و نظرشان این بود که چنین کتاب‌هایی معمولاً برای فروش بیشتر و بازارگرمی نوشته می‌شوند و سعی در ساده‌سازی مسئله‌های گاه پیچیده‌ی روانی و اجتماعی می‌کنند.

در همان زمان ترجمه‌ی این کتاب‌ها به زبان پارسی هم آغاز شد. به نظر من با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی هر جامعه، مشکل‌ها و راه‌حل‌های هر شهر و کشوری با هم فرق دارد و آنچه در امریکا پذیرفتنی است یا محدودیت است لزوما در کانادا یا مکزیک پذیرفتنی یا محدودیت نیست. حتا جامعه‌ی کشورهای اروپای غربی هم با امریکا تفاوت دارند چه برسد به جامعه‌ی ایران که از نظرهای فراوانی با جامعه‌ی امریکا تفاوت دارد.

از این رو در ترجمه‌ی این گونه کتاب‌ها باید نخست ارزیابی کرد و دید که آن کتاب تا چه اندازه سودمند است و با شرایط اجتماعی کشور مقصد (خواه ایران، خواه ایتالیا) هماهنگ است یا نه. شکی نیست که برخی رفتارهای انسان‌ها در همه جا یکسان است اما لزوما راه حل‌های ارائه شده در این گونه کتاب‌ها در همه جا کاربردی نیستند.

یکی از این گونه کتاب‌ها که به تازگی در ایران خیلی طرفدار پیدا کرده است کتابی است که آقای محمود فرجامی آن را با نام «بیشعوری» ترجمه کرده است. در اینجا به چند نکته درباره‌ی این کتاب اشاره می‌کنم:



نام کتاب: بیشعوری (Assholism)
نام نویسنده: خاویر کرمنت
نام مترجم: محمود فرجامی
سال ترجمه: ١٣٨٩ خ.
سال نشر: ١٣٩٠ خ. اینترنتی

- به نظر من، «بیشعوری» ترجمه‌ی دقیقی نیست. و شاید بتوان گفت غلط است. معنای asshole در انگلیسی گفتاری یعنی «آدم عوضی» و «اُزگل» نه «بی‌شعور». برای همین مجبور به توضیح می‌شوند که بگویند که منظور از بی‌شعور چیست!! البته در خود کتاب نوشته شده که نام کتاب انگلیسی Asshole No More است.



- نام اصلی: دیگر عوضی نباش! راهنمای خودیاری اصلی برای درمان عوضی‌ها و قربانیان آنان
(Asshole No More; The Original Self-Help Guide for Recovering Assholes and Their Victims Paperback)
- نویسنده: خاویر کرمنت (Xavier Crement)
- سال نشر: سپتامبر ١٩٩٠ / ١٣۶٩

- همان گونه که در آغاز گفتم، به نظر من این گونه کتاب‌ها بیشتر مناسب حال و هوای جامعه‌ی امریکا اند. (البته شاید برخی بگویند با «جهانی‌شدگی» که در واقع «امریکایی‌سازی» جهان است مشکل‌ها و رفتارهای امریکایی هم در جهان گسترش یافته است!)

مترجم در یادداشتی درباره‌ی کتاب چنین نوشته است:

حتی در سطح جامعه هم با وجود ده‌ها میلیون‌ها دیپلمه و لیسانسه و دارندگان مدارک بالاتر به نظر نمی‌رسد مشکل بی‌سوادی و نادانی علت اصلی وضع ما باشد.
مشکل بیشعوری است. خرمرد رندی و زرنگی بیش از حد. تجاوز آگاهانه به حقوق دیگران. به کار گرفتن دانش و هوش برای شکستن قواعد انسانی به نفع خود. شهوت قدرت. بازیچه کردن علم و هنر و فرهنگ و دین و سیاست به نفع منافع حقیر شخصی.

کتاب بیشعوری در این‌باره است. کتابی طنزآمیز از نویسنده‌ای خارجی که به گمانم برای خواننده‌ی فارسی‌زبانی که در آغاز دهه‌ی ۹۰[١٣]ایستاده، بیشتر تکان‌دهنده است تا خنده‌دار. مصداقی از جُک معروف «برای شما جُکه برای ما خاطره‌اس.» ردیف کردن نمونه‌های فاجعه‌بار بیشعوری برای کسی که حتی اخبار آنجا را دنبال کرده باشد در حکم زیره به کرمان بردن است. چه رسد به تجربه ی زندگی.

خاویر کرمنت (که علی‌الظاهر واقعا هم پزشک است) در این کتاب طنزآمیز مدعی می‌شود که بیشعوری (Assholism) یک بیماری و اعتیاد است و نه نوعی بداخلاقی یا سوءرفتار. بعد در قالب یک پزشک که شناخت و درمان بیشعورها را کار خود قرار داده با نظیره‌نویسی کتاب‌های عامه‌پسند روان‌شناسی به معرفی بیشعوری از زوایای مختلف می‌پردازد.

- کتاب انگلیسی در اصل طنز است و کتاب‌های «خودیاری» در بازار امریکا را مسخره کرده است. اما مترجم آن را مناسب شرایط جامعه‌ی امروز ایران دانسته است.

- حتا نام نویسنده هم جعلی و طنزآمیز است. اگر «خاویر کرمنت» را کوتاه بنویسند می‌شود X. Crement که در واقع منظور excrement است به معنای «مدفوع». خودش را هم معقدشناس (proctologist) معرفی کرده است. که باز هم اشاره به معنای اصلی a**hole است. اما مترجم محترم متوجه این نکته ها نشده است و باورش شده که نویسنده پزشک است!! البته نوشته «به نظر می رسد که نویسنده پزشک باشد»

- برخی در ایران ادعا می‌کنند که این کتاب بسیار پرفروش است و در امریکا غوغا کرده است و .... حال آن که اگر به سایت آمازون استناد کنیم، اصل انگلیسی آن، کتاب معروفی نیست و تنها یازده نفر درباره‌اش نظر داده‌اند.

- برخی پانوشت‌های مترجم اشاره به وضع ایران دارند و گاه چیزهای غیرواقعی درباره‌ی امریکا و کانادا نوشته است. مثلا مترجم نوشته در امریکا و کانادا در شرکت‌ها هر کس موظف است یک یا دو روز در ماه سر صبح بیاید و برای دیگران قهوه آماده کند. در بیشتر شرکت‌های خصوصی ماشین قهوه‌ساز هست و هر کسی بخواهد برای خودش قهوه درست می‌کند و هیچ کس مسئول قهوه درست کردن برای دیگران نیست. یا این که مردم معمولا از بیرون برای خودشان قهوه می‌خرند و سر کار می‌آورند. یک علت هم آن است که قهوه‌های ماشینی کیفیت خوبی ندارند. شاید کسانی که مترجم با آنها گفت‌وگو کرده است در چنین جاهایی کار کرده باشند اما تا آنجا که من می‌دانم چنین نیست.

- مترجم درباره‌ی هیات مدیریت مدرسه‌ها (در انگلیسی: school board که وی به خط پارسی اسکول برد نوشته) می‌گوید که نیمی از مالیات خانه‌ها به این هیات‌ها داده می‌شود. که این هم نادرست است. مالیات مدرسه درصد کمتری است و در امریکا و کانادا در هر شهر یا استان یا منطقه‌ای درصد مالیات مدرسه فرق دارد.

Friday, July 24, 2015

درباره‌ی گاهشماری طبری/گیلکی/مازندرانی

آدینه ٢/امرداد/١٣٩۴ - ٢۴/جولای/٢٠١۵

چند روزی از دوستانی نامه‌ها و پیغام‌هایی درباره‌ی گاهشماری یا سالشماری طبری/گیلکی/مازندرانی به دستم می‌رسد. در بزرگداشت رسم‌ها و زبان‌ها و گویش‌های محلی و استانی شکی نیست و من خود به این گونه‌گونی بسیار علاقه‌مند ام و می‌کوشم از همه‌ی دوستان و آشنایان درباره‌ی زبان یا گویش محلی‌شان بپرسم و بیاموزم و دوستانم را به ثبت و بزرگداشت و افتخار به این میراث‌ها تشویق می‌کنم. اما باید توجه داشت که همه‌ی اینها را در قالب «ایرانی بودن» خویش بزرگ داریم و نکوشیم خدای نکرده این گونه‌گونگی را مایه‌ی جداسری و بیگانه‌پنداری و یا برترپنداری بسازیم.

دوستی متن زیر را برایم فرستاد:

ماه‌ها و روزهای سالشماری گیلکی

سال گیلکی، دوازده ماه ۳۰ روزه دارد به علاوه ۵ روز اضافه به نام پنجیک (panjik) که به پایان ماه هشتم اضافه می‌گردند که روی هم رفته سیصد و شصت و پنج روز است. و هر چهار سال یک‌بار، یک روز به عنوان کبیسه به نام ویشَک بر پنج روز پنجیک اضافه می‌گردد.

(در مقایسه روزهای هجری شمسی با گیلکی، فرض بر سال‌های ۳۶۵ روزه است. در سال‌های با یک روز کبیسه، از آن‌جایی که یک روز به اسفند ماه هجری شمسی اضافه می‌شود و یک روز به پنج‌روز پنجیک در پایان ماه هشتم گیلکی، مقایسه اندکی تفاوت خواهد کرد)

اول: نوروز ما noruz mä
از ۱۷ مرداد شمسی هجری آغاز می‌شود و تا ۱۵ شهریور ادامه دارد. این ماه و روز اول آن، آغاز سال گیلکی است و در بزرگ‌داشت آن شعله نوروزی (نوروزِ بل noruzə bal) می‌افروختند و جشن آغاز سال می‌گرفتند.

دوم: کورچ ما kurc mä
از ۱۶ شهریور تا ۱۴ مهر ماه هجری شمسی می‌باشد. در این ماه، کوه‌نشینان کم‌کم از کوه‌ساران سربلند به سوی جلگه‌ها سرازیر می‌شوند.

سوم: اریه ما arye mä
از ۱۵ مهرماه تا ۱۴ آبان هجری شمسی.

چهارم: تیر ما tir mä
از ۱۵ آبان تا ۱۴ آذر طول می‌کشد.
صاحب فرهنگ اسدی، یکی از معانی تیر را فصل خزان نوشته است.
شاید استعمال «تیر» و «تیرماه» در معنی فصل خزان، یادگار باقی‌مانده نوعی از گاه‌شماری قدیمی‌تر (پیش از مبداء سال‌های باستانی ایرانی) باشد که تحویل سال را از اول تابستان می‌گرفتند.
در روز سیزدهم از ماه تیر ِ ما، جشن تیرما سینزه (سیزدهم تیرماه) برگزار می‌شود.
در این جشن، اعضای خانواده نیت می‌کنند و گوشوار، انگشتر، دکمه یا هرچیزی که می‌شناسند را در ظرف آبی که از پیش آماده شده می‌اندازند و دختر نابالغی در کوزه دست می‌کند و اشیاء را به طور تصادفی، یکی‌یکی بیرون آورده و به بقیه نشان می‌دهد و رباعی‌خوان، یک دوبیتی گیلکی (گِلِکی) می‌خواند و بقیه گوش می‌دهند و صاحب آن چیز از محتوای دوبیتی درمی‌یابد که نیتش برآورده می‌شود یا نه.

پنجم: موردال ما murdäl mä
۱۵ آذر تا ۱۴ دی ماه هجری شمسی. کوه‌نشینان، لاشه گوسفند و گاو را مردال گویند. در موردال‌ما، اواخر پاییز به سبب بارنده‌گی، نوعی گیاه به نام tijə در کوهستان‌ها می‌روید که گوسفند با خوردن آن دچار مرگ و میر می‌شوند.

ششم: شریر ما šarir mä
۱۵ دی تا ۱۴ بهمن هجری شمسی.

هفتم: امیر ما amir mä
۱۵ بهمن تا ۱۴ اسفند. به معنی نمیرماه، یا جاودان یا مهرماه گیلکی است. شانزدهم این ماه، امیر ِ مای هشت و هشت، یعنی ۱۶ مهرماه است که همان مهرگان معروف می‌باشد.

هشتم: آوَل ما äval mä
از ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین هجری شمسی (چون اسفندماه در سال‌شماری هجری شمسی ۲۹ روزه است) طول می‌کشد. این ماه مقارن با اسفند و فروردین هجری شمسی است و در آن آیین کول‌کول چارشمبه (چهارشنبه‌سوری) اجرا می‌شود.
در پایان همین ماه، ۵ روز اضافه بر ۳۶۰ روز با نام پنجیک (panjik) جا می‌گیرد. هر چهار سال، یک روز به نام ویشَک نیز به این پنج روز اضافه می‌گردد. اگر سال ۳۶۵ روزه باشد، روزهای پنجیک به ترتیب: شانزدهم، هفدهم، هجدهم، نوزدهم و بیستم فروردین هجری شمسی خواهد بود و اگر سال ۳۶۶ روزه باشد، پانزدهم فروردین ویشک نام می‌گیرد و روزهای شانزدهم تا بیستم، باز هم پنجیک خواهند بود. در قدیم، در روزهای پنجیک، جشن می‌گرفتند و شخم زدن زمین و خیس نمودن شلتوک و بذر افشاندن را درست نمی‌پنداشتند.

نهم: سیا ما seyä mä
از ۲۱ فروردین تا ۱۹ اردیبهشت هجری شمسی.

دهم: دیا ما deyä mä
از ۲۰ اردیبهشت تا ۱۸ خرداد ماه هجری شمسی.

یازدهم: ورفًنه ما varfəna mä
از ۱۹ خرداد تا ۱۷ تیر ماه هجری شمسی. ماهی که برف نمی‌آید، اوج گرما.

دوازدهم: اسفندار ما esfandär mä
۱۸ تیر تا ۱۶ مرداد ماه هجری شمسی.
این هم چند توضیح من درباره‌ی این متن:

- این سالشماری همان سالشماری یزدگردی است که در دوران پیش از اسلام به خاطر نگرفتن کبیسه‌ها، آغاز سال نو به تابستان افتاد. کاری که عمر خیام و دیگر اخترشناسان ایرانی در زمان جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی کرد در واقع بازدیسی (اصلاح) سالشماری یزدگردی بود تا نوروز به آغاز فروردین و بهار بیفتد. این گاهشمار را به یاد جلال‌الدین ملکشاه، تقویم جلالی می‌گویند.

می‌توانید به نوشتارهای سیدحسن تقی‌زاده یا آقای رضا عبداللهی نگاه کنید:

- تقی‌زاده، سیدحسن، ۱۹۳۸ میلادی، گاهشمارهای کهن ایرانی
مقاله‌ی شادروان تقی‌زاده به زبان انگلیسی در این نشانی در دسترس است:

http://www.avesta.org/taqizad.htm

- عبد‌اللهی، رضا، ۱۳۷۵، تاریخ تاریخ در ایران، تهران، امیر کبیر

هم چنین می‌توانید به این مقاله از دکتر محمد حیدری ملایری نگاه کنید

http://aramis.obspm.fr/~heydari/divers/ir-cal-per.html

در دوران ساسانی مانند دوران هخامنشیان، سالشمار ایرانی دارای 12 ماه 30 روزه بود و در پایان سال پنج روز می‌ماند که به نام وَهیزَک یا بَهیزَک یا پنجه (همان پنجیک گیلکی) جشن گرفته می‌شد و در سال‌های کبیسه، این وهیزک شش روز بود.

بهتر است به جای «در مقایسه‌ی روزهای هجری شمسی با گیلکی» گفت «در مقایسه‌ی سالشمار رسمی خورشیدی ایران با سالشمار گیلکی»

- با توجه به جابجایی سر سال (از آغاز بهار به میانه‌ی تابستان)، در سالشمار یزدگردی، تیرماه هم به مهرماه افتاد

- نام ماه‌های سالشمار گیلکی/طبری به نام ماه‌های سالشمار رسمی کنونی نزدیک اند و در بیشتر موردها گویش محلی این نام‌ها اند. مانند
آوال = آبان.
موردال = اَمرداد.
شریر = شهریور
امیر = مهر
اسفندار = اسفند
دیا = دی

نام این ماه‌ها در زبان اوستایی و پهلوی در مقاله‌ی دکتر حیدری ملایری آمده است.

Tuesday, May 26, 2015

درباره‌ی قلیان و نام‌های آن

سه‌شنبه ۵/خرداد/١٣٩۴ – ٢۶/می/٢٠١۵

آنچه امروزه به صورت «قلیان» با قاف نوشته می‌شود در اصل «غَلَیان» است که به معنای «جوشیدن و غلغل کردن» است و به خاطر صدای آن چنین نامیده شده است.



غلیان بخش‌های مختلفی دارد که عبارت اند از:

- سر غلیان یا حقه: بخش بالایی آن که آتش و ذغال و تنباکو بر روی آن گذاشته می‌شود. سر غلیان را مانند سر چپق از گل مخصوص در کوره‌پزی‌های قم آماده می‌کردند. بهترین تنباکوی ایران را از کشتزارهای نزدیک شیراز می‌آوردند

- میانه: قسمتی از قلیان که میان مخزن آب و جایگاه تنباکو و آتش قرار دارد و آن چوبی است میان تهی که بر آن برای تزیین به عمل خراطی برجستگی‌ها و فرورفتگی‌های مدور باشد. بهترین میانه‌های غلیان در نطنز از چوب گلابی و گردو ساخته می‌شد.

- میلاب: در بن میانه نایی است به نام میلاب (میل آب) که درون آن آب جای گیرد و آن ظرف از سفال یا از بلور و یا شیشه و یا چینی است.

- شیشه یا کوزه: ظرفی پرآب که میانه‌ی قلیان را بر آن استوار کنند

- نی/نای غلیان: بهترین نی پیچ که گاه طول آن تا چهار متر می‌رسید از دست کار استادان اصفهانی بود. بیشتر کسان باسلیقه یک سر نی پیچ فلزی همراه داشتند و به نی غلیان یا نی پیچ می‌زدند تا دهانشان به نی غلیان دیگران آلوده نشود. بادگیر آن از مس و نقره و حلبی و گاهی از طلای جواهرنشان تهیه می‌شد.

متن زیر نوشته‌ی شادروان احمد کسروی در «تاریخچه‌ی چپق و غلیان» است که آن را از فرهنگ دهخدا در درآیه‌ی «غلیان» می‌آورم:

احتمال قوی می‌رود که غلیان را ایرانیان پدید آورده باشند و نخست غلیان در ایران ساخته شده باشد، زیرا بی گفت‌وگو است که اروپاییان آن را نمی‌داشته‌اند و نمی‌شناخته‌اند و از این رو است که تاورنیه و دیگران ناچار بوده‌اند برای شناسانیدن، در سفرنامه‌های خود یکایک تکه‌های آن را با چگونگی پر کردن و کشیدن آن بستایند.

شصت و هفتاد سال پس از آن زمان، در پادشاهی شاه سلطان حسین، محمدرضا بیگ نامی به فرستادگی از سوی آن پادشاه به دربار لویی چهاردهم پادشاه فرانسه رفته، و هنوز تا آن هنگام اروپاییان غلیان را نشناخته بوده‌اند و از غلیان‌کشی محمدرضا بیگ در شگفت می‌شده‌اند و به تماشا می‌ایستاده‌اند.

همچنین بی گفت‌وگو است که عثمانیان آن را نساخته‌اند، زیرا تاورنیه (1605 - 1689 م.) در سفرهای خود از خاک عثمانی گذشته و به ایران آمده، غلیان را در گفت‌وگو از ایران و ایرانیان یاد می‌کند و هیچگاه نمی‌گوید آن را در عثمانی نیز دیده بوده است.

از اینها پیدا است که این افزار شگفت دودکشی میوه‌ی هوش و اندیشه‌ی ایرانیان بوده است که باید گفت هنری نشان داده‌اند و همچون عثمانیان و انگلیسیان در تاریخچه‌ی دودکشی جایی برای خود بازکرده‌اند و آنچه این را استوارتر می‌کند این است که نام‌های تکه‌های آن از سر غلیان و میانه و میلاب و نی و شیشه از زبان فارسی گرفته شده است ولی جای گفت‌وگو است که خود غلیان چه واژه‌ای است و از چه زبانی گرفته شده؟ آیا از «غلی » عربی به معنی جوشیدن است؟ اگر چنین است باز جای بحث است که چرا از خود فارسی نامی برای آن برگزیده نشده است ؟ (امروز غالباً با قاف می‌نویسند).

باری غلیان از آغازهای دودکشی در ایران شناخته می‌بوده و به کار می‌رفته است زیرا تاورنیه که در زمان‌های شاه صفی و پسرش شاه عباس دوم و نواده‌اش شاه سلیمان به ایران سفرها کرده، بارها از این افزار دودکشی یاد کرده است و از سخنان او چنین برمی‌آید که غلیان در میانه‌ی زمان شاه صفی و پسرش شاه عباس ساخته شده، و از این رو به گفته‌ی او شاه صفی چپق، ولی شاه عباس غلیان می‌کشیده است.

به هر حال از پیدایش غلیان نتیجه‌ای هم پیدا شده است و آن این که برای غلیان گونه‌ی دیگری از توتون برگزیده‌اند و آن را از روی همان نام اروپایی گیاه تنباکو نامیده‌اند.

با پیدایش غلیان دودکشان در ایران به دو دسته گردیده‌اند: غلیان‌کشان و چپق‌کشان. درباریان بیشتر غلیان را پذیرفته‌اند و ملایان بیشترشان چپق را برگزیده‌اند.

اعیانها در خانه‌ی خود آبدارخانه داشتند تا هرگاه غلیان خواستند داده شود. در میهمانی‌ها نیز بایستی نوکر غلیان به دست گیرد و همراه آقا برود. برای سفر نیز اندیشه به کار برده، قبل و منقل پدید آوردند که در میان راه پیاپی به روی اسب نیز غلیان کشند و نی‌های دراز مارپیچی برای همین بوده است.
گویا نام پارسی غلیان در اصل «نارگیلی» بوده است زیرا در آغاز کوزه‌ی آن را از نارگیل می‌ساخته‌اند. از همین رو در زبان عربی بدان «نارجیله» و در زبان فرانسه‌ای به آن نارگیله می‌گویند.

در زبان انگلیسی، امروزه چند نام برای غلیان به کار می‌رود:

- hooka که همان حقه است و از راه زبان اردو/هندی به زبان انگلیسی وارد شده است.این واژه بیشتر در انگلستان و بریتانیا به کار می‌رود.

- shisha که همان شیشه است و از راه زبان ترکی وارد زبان انگلیسی شده است. در کشورهای عربی مانند مصر به غلیان شیشه می‌گویند. این واژه بیشتر در امریکای شمالی به کار می‌رود.

بر پایه‌ی درآیه‌ی مربوط به غلیان در ویکی‌پدیا این ابزار در کشورهای دیگر چنین خوانده می‌شود:

- در کشورهای فلسطین، لبنان، سوریه، اردن: نارجیله
- در ترکیه و جمهوری آذربایجان و ازبکستان: آرگیله یا آرگیلی
- در آلبانیا (آلبانی): لوله یا لولاوا (lula یا lulava)
- در کرواسی، صربستان، بوسنی و هرزگوین، مقدونیه و بلغارستان: ناگیلی (na[r]gile (на[р]гиле)
- در اسپانیا: نارگیله Narguile
- در کشورهای شمال افریقا از جمله مصر و سودان و مغرب (مراکش) و الجزایر و تونس: شیشه
- در کشورهای عربی جنوب خلیج فارس یعنی کویت، بحرین، قطر، عمان، امارات عربی، یمن و عربستان سعودی: شیشه

البته گفته می‌شود که پزشکی هندی به نام «عرفان شیخ» در دربار اکبرشاه گورگانی () غلیان را اختراع کرده است ولی اهلی شیرازی (درگذشته 1535 م.) در شعرهای خود به غلیان اشاره کرده است. اما گویا در واقع، پزشکی ایرانی به نام حکیم ابوالفتح گیلانی به هندوستان مهاجرت کرد و پس از آن که مصرف تنباکو در هندوستان باعث پدید آمدن مشکل‌های تنفسی و تندرستی شد، وی برای کاستن از زیان‌های دود تنباکو این دستگاه را برای پالایش و تصفیه‌ی دود تنباکو اختراع کرده است.