Tuesday, November 06, 2007

شکل‌گیری افغانستان

سه‌شنبه ١۵/آبان/١٣٨۶ - ۶/نوامبر/٢٠٠٧

ما بیشتر درباره‌ی قراردادهای ننگین گلستان و ترکمان‌چای و جدا شدن قفقاز و بخش‌هایی از شمال غرب ایران به دست روسیه‌ی تزاری اطلاع داریم. اما کمتر می‌دانیم که شرق ایران و خراسان بزرگ نیز به همین بلا دچار شد اما به دست بریتانیای استعمارگر.

پیشتر درباره‌ی جدا شدن بخش‌هایی از سیستان و خراسان و شکل‌گیری کشوری به نام افغانستان نوشته‌ام. امروز در نگاه به پایگاه تاریخ ایران در چنین روزی، متوجه شدم امروز همان روز است. این هم نوشته‌ی دکتر نوشیروان کیهانی‌زاده:

ششم نوامبر سال ١٨۵۶ م./١٢٣۵ خ. شش روز پس از اعلان جنگ انگلستان به ایران بر سر هرات، نیروهای انگلیسی مستقر در هند عازم جنگ با ایران شدند. این عملیات ضد ایران را «سر جیمز آوت رام» فرماندهی می‌کرد. در آن زمان لرد «پالمرستون» نخست وزیر انگلستان بود.
نیروهای انگلیسی اول ژانویه سال ١٨۵٧ م./١٢٣۵ خ. (درست دو ماه پس از روز صدور اعلان جنگ) بوشهر را تصرف کردند و دولت وقت ایران را مجبور به صرف نظر کردن از هرات ساختند که قرنها حاکم نشین خراسان و زادگاه شاه عباس و یکی از مراکز فرهنگ و ادب ایران بود.
انگلیسی‌ها در سال ١٨۵۵ م./١٢٣۴ خ. در پیشاور با دوست محمد خان (افغان) قرار داد صلح امضاء کرده بودند و سیاست‌شان بر این بود که یک افغانستان مستقل هوادار انگلستان که حایل میان روسیه و هند باشد به وجود آید. انگلیسی‌ها با ادامه یکپارچه بودن ایران، که دربار آن متمایل به روسیه بود، مخالف بودند و به همین سبب هرات و نواحی دیگر افغانستان و همچنین بخش شرقی بلوچستان (مکران) را از ایران جدا کردند. «افغانستان» نامی است که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذارده اند.

Sunday, November 04, 2007

جفت‌های عاشق

يك‌شنبه ١٣/آبان/١٣٨٦-٤/نوامبر/٢٠٠٧

در ادبیات پارسی با جفت‌های عاشق فراوانی سروکار داریم که مشهورترین آنها عبارتند از:

۱) خسرو و شیرین: خسرو دوم شاه ساسانی مشهور به «اپرویز» یا پرویز (به معنای شکست ناپذیر یا همیشه پیروز) و همسر ارمنی‌اش شیرین. بهترین داستان را نظامی گنجوی سروده است.
مي‌توانيد اينجا داستان را بخوانيد.

۲) شیرین و فرهاد: شیرین همسر خسرو و فرهاد هنرمند سنگ‌تراش. در کتاب «خسرو و شیرین» نظامی به این رابطه برمی‌خوریم. اما وحشی بافقی کتابی برای این جفت سروده است.
مي‌توانيد اينجا داستان را بخوانيد.

۳) ویس و رامین: داستانی که گویا از زمان اشکانیان بوده و فخرالدین اسعد گرگانی آن را در سده‌ی پنجم خ/یازدهم م. از پارسی پهلوی به نظم پارسی درآورده. ویس دختر شاه سرزمین ماه (ماد) بود و رامین برادر موبد مونیکان پادشاه مرو.
خلاصه‌ی آن را پيشتر به انگلیسی در ویکی‌پدیا نوشته‌ام. قصد دارم متن کامل داستان به شعر پارسي را نیز در کالبد (قالب) پی.دی.اف در همین وبلاگ بگذارم.
و در اینجا نیز می‌توانید خلاصه‌ي داستان را به صورت کتاب آوایی (صوتی) با صدای احمد کریمی حکاک بشنوید.

۴) لیلی و مجنون: نام اصلی مجنون (به معنای جن زده یا دیوانه)٬ قیس از قبیله‌ی بنی عامر بود. بهترین داستان را نظامی گنجوی سروده است.
مي‌توانيد اينجا داستان را بخوانيد.

۵) یوسف و زلیخا: یوسف از شاه-پیامبران یهود شد و زلیخا گويا زن پوتیفار (Potiphar) بود. نورالدین عبدالرحمان جامی داستان آنان را به صورت اورنگ پنجم در هفت اورنگ خود سروده است.
مي‌توانيد در اينجا داستان را بخوانيد.

۶) وامق و عذرا: این دو نیز از عاشقان عرب بوده‌اند. عنصري، شاعر سده‌ي چهارم خ. و مداح سلطان محمود غزنوي، داستان آنها را به شعر درآورده است. سعدی می‌گوید:
وامقی بود که دیوانه‌ی عذرایی بود ------------ منم امروز و تویی وامق و عذرای دگر

۷) اورنگ و گلچهر: این زوج را در این بیت حافظ دیده‌ام:
اورنگ کو؟ گلچهر کو؟ نقش وفا و مهر کو؟ -------- حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم

داو= مبلغ شرط در بازی نرد. داو تمامی= شرط بستن بر هر چه داری. داوطلب از همین واژه ساخته شده است.

گویا اورنگ و گلچهر نیز از زمان اشکانیان و مهرپرستی ایرانیان بودند. زیرا خواجوی کرمانی از گلچهر «خورآیین» یاد می‌کند:
خبر انُده اورنگ جدا گشته ز تخت ---------- به سراپرده‌ي گلچهر خورآیين كه بَرد؟

۸) گل و نوروز: خواجوی کرمانی داستان این دو را سروده است.

٩) هماي و همايون: اين دو نيز داستان كتاب ديگري از خواجوي كرماني هستند.

١٠) سلامان و ابسال: اورنگ دوم از كتاب هفت اورنگ جامي به داستان اين دو تعلق دارد. مي‌توانيد در اينجا داستان را بخوانيد.

١١) بيژن و منيژه: بيژن پهلوان ايران و منيژه دختر افراسياب بود. داستان اين دو در شاهنامه‌ي فردوسي آمده است. بخش گشايش اين داستان جزو زيباترين و عاشقانه‌ترين بخش‌هاي شاهنامه است.
مي‌توانيد در اينجا داستان را بخوانيد.

١٢) سلما و ؟: حافظ در دو غزل مي‌گويد:
بسا كه گفته‌ام از شوق با دو ديده خود -------- ايا منازل سلمي فاين سلماك؟
سُليَمي مُنذُ حِلّت بالعراق -------------- اُلاقي مِن نواها ما اُلاقي

مصرع دوم بیت اول= ای منزلگاه‌های سلما٬ پس سلمای تو کجاست؟
بیت دوم: از وقتی سلماي عزيز به عراق کوچ کرده است از دوری‌اش چه ها که نمی‌بینم.

Saturday, November 03, 2007

داستان قهوه

شنبه ١٢/آبان/١٣٨۶ - ٣/نوامبر/٢٠٠٧

قهوه در اصل عربی به معنای شراب بوده است. مثلا مولانا جلال‌الدین محمد بلخی در غزلی عربی می‌گوید:

یا سیدتی هاتی! من قهوة کاساتی ----------- من زارک من صحو، ایاک و ایاه!
مصرع اول یعنی ای بانوی من! پیاله‌هایی از شراب برایم بیاور.

اما گویا نخستین بار شیخ ابوالحسن شاذلی، شیخ فرقه‌ی صوفیان شاذلیه، جوشانده‌ی گیاهی به نام قهوه را به مریدان خود داد تا بتوانند شب زنده‌داری کنند. و از آنجا که فقیهان بیشتر اوقات با صوفیان ناسازگاری داشتند این نوشیدنی به عنوان ”مسکر“ (مستی‌آور) تحریم شد. این داستان ادامه داشت تا این که در دوران عثمانی قهوه یکی از صادرات دنیای اسلام به اروپا شد. هنوز نیز قهوه‌ی ترک شهرت دارد.

با رواج بازار قهوه، قهوه‌خانه‌ها در ایران و عثمانی نیز رونق یافتند و محلی شدند برای گردهمایی مردم و هنرمندان و تبدیل شدند به خانه‌های فرهنگ. از همین جاست که در دوران صفویان شاعری به میان مردم آمد و شاعرانی پدید آمدند که بیشتر پیشه‌ور بودند (مانند پارچه‌فروش، قصاب و ..) و در شعر آنان با اصطلاح‌ها و واژه‌های کاریشان آشنا می‏شنویم. (بعدا نمونه‌هایی خواهم آورد). نقاشی قهوه‌خانه‌ای نیز در همین دوران به وجود آمد.

آن طور که در کتاب ”نام من سرخ است“ نوشته‌ی اورهان پاموک می‌خوانیم، علمای اسلام در عثمانی قهوه‌خانه‌ها را مراکز فساد می‌خواندند و عوام ساده را به ویران کردن آن مکان‌ها تشویق و مامور می‌کردند.

مانند داستان شکر، اروپاییان مدت زیادی نیز برای قهوه به مشرق زمین وابسته بودند. اما پس از شروع استعمار و جهان‌گشایی، توانستند در کشورهایی مانند بزریل و اندونزی قهوه تولید کنند از جمله در شهر جاوه. و آن را به همه جا صادر کنند. این نوع قهوه در سال ١٩٩٥ م./١٣٧٤ خ. الهامی شد برای جیمز گاسلین که زبان برنامه‌نویسی جدید خود را ”جاوا“ بنامد.

قهوه‌خانه‌ها همچنان مرکز فرهنگ باقی ماندند. اما با شروع دوران ”تجدد“ در ایران، دیگر قهوه‌خانه‌های سنتی از رونق فرهنگی افتاده بود و شایسته‌ی ”منورالفکران“ نبود. برای همین، چون دوران زبان فرانسه بود، به واژه‌ی فرانسوی آن یعنی کافه دست نیاز بردند. کافه نادری در تهران از پاتوق‌های مشهور بود. امروزه نیز که تب انگلیسی همه را فراگرفته، جوانان ایران پس از ”میک آپ“ به ”کافی شاپ“ می‏روند.اف

ترکان قهوه را کهوا (kahva) تلفظ می‌کنند. این واژه در ایتالیایی (زبان ارتباطی در آن دوران) به شکل کافّه (caffe) درآمد و به دیگر زبان‌های اروپایی رفت. در انگلیسی آن را کافی (coffee) می‌گویند.
چای را نیز در ایتالیایی و فرانسه ته (the) می‌گویند. بنابراین به مغازه‌هایی که چای و قهوه می‌فروشند «کافه ته ریا» (cafeteria) می‌گویند که ما آن را به صورت کافه تریا می‌نویسیم.

Friday, November 02, 2007

داستان شکر

جمعه ١١/آبان/١٣٨۶ - ٢/نوامبر/٢٠٠٧

اصل شکر از سرزمین هندوستان بود و در زمان ساسانیان به خاطر روابط خوب بین ایران و هند، برای نخستین بار نی شکر در سیستان و خوزستان کاشت شد. در سانسکریت شَرکره (sharkara) خوانده می‏شد اما در پارسی شَکر و امروزه شِکر گفته می‏شود. وقتی شکر را به صورت صنوبر یا مخروط درمی‌آورند به آن کند (عربی شده: قند) و یا پانیذ (عربی شده: فانیذ) می‏گویند.

بر اساس داستان خسرو و شیرین نظامی، یکی از زنان خسرو دوم پرویز نیز ”شکر“ نام داشته و کنار هم نشاندن ”خسرو و شیرین و شکر“ همواره یکی از نمونه‌های صنعت ادبی ”مراعات نظیر“ بوده است. سعدی درباره‏ی بازگشت خود از شام به شیراز می‌گوید:
میلش از شام به شیراز، به خسرو مانست ---------- که به اندیشه‌ی شیرین ز شکر باز آمد
یا خواجوی کرمانی می‌گوید:
عیب خسرو مکن ای مدعی و تلخ مگوی ---------- گر ز شور لب شیرین ز شکر باز آمد

عربان ساکن در شاهنشاهی ایران شکر را سُکر (sukkar) خواندند. و پس از فتح ایران به دست مسلمانان، صنعت تولید شکر در سراسر قلمروی اسلام گسترش یافت. از جمله وقتی اعراب توانستند سیسیل و جنوب اسپانیا را فتح کنند در آنجا نیز به کاشت شکر پرداختند. در زبان اسپانیایی واژه‌ی ”السکر“ عربی به شکل ازوکر (azucar) و در ایتالیایی به سورت زوکرو (zucchero) در آمد. در فرانسه به آن سوکر (sucre) گفتند و از راه فرانسه به انگلیسی وارد شده و شوگر (sugar) خوانده شد. در روسی نیز ساخار (sakhar) گفته می‏شود که ساخارین یا ساکارین از آن می‌آید.

در تمام دوران تاریک اروپا یا قرون وسطا، اروپاییان برای شکر به مشرق زمین وابسته بودند و یکی از راه‌های درآمد شرقیان صادرات شکر و قهوه به اروپا بود. پس از کشف قاره‌ی امریکا در سده‌ی پانزدهم م./نهم خ. و با شروع دوران استعمار اروپایی در سده‌های شانزدهم م./دهم خ.، شکر در بخش‌هایی از امریکای لاتین مانند کوبا و برزیل کاشت شد و اروپاییان توانستند پس از مدتی نه تنها از شرق مستقل شوند بلکه شروع کردند به صادر کردن شکر.

از همان زمان ساسانیان تا امروز خوزستان بزرگترین مرکز تولید شکر ایران بوده است.
سعدی در بیتی می‏گوید:
به خوزستان، به نادانی و شوخی ----------- متاع قند و شکر می‏فرستم

اما امروزه به لطف زحمات بی‌پایان برخی از علمای اسلام، بالاخره این صنعت بازمانده از ایرانیان وحشی و آتش پرست ساسانی رو به نابودی کامل دارد و دیگر امت مسلمان ایران برای شکر به کمونیست‌های کوبا و مسیحیان برزیل دست نیاز دراز می‌کند.

Thursday, November 01, 2007

تاجيکان و ازبکان

پنج‏شنبه ١٠/آبان/١٣٨۶ - ١/نوامبر/٢٠٠٧

دوشنبه پایتخت تاجیکستان شهری بود که به خاطر دوشنبه بازار خود به این نام شناخته می‏شد. در زمان کمونیست‏ها به نام استالین‏آباد خوانده می‏شد. روس‏ها شهرهای ایرانی/تاجیک بخارا و سمرقند را به ترکان ازبک واگذار کردند و تاجیکان را به دوشنبه فرستادند. امروزه در بخارا و سمرقند صحبت به زبان پارسی ممنوع است.

ایرانیان تاجیک ساکن در این شهرها مجبورند در گذرنامه‏ها و برگه‏های شناسایی‏شان خود را ازبک بنامند تا آمارها نشان دهد که تمام ازبکستان در دست ترکان ازبک است.

دوست تاجیکی این لطیفه‏ی تلخ را برایم تعریف کرد:

ایرانی تاجیکی در بخارا زندگی می‏کرد و هر بار دولت ازبک به او می‏گفت «بیا و خود را ازبک بخوان تا به تو مزایا و مقام بدهیم». می‏گفت «من ایرانی و تاجیکم. شما به ما و پدران ما ظلم کرده‌اید. من هرگز خود را ازبک نمی‏دانم».
تا این که روز مرگش فرا رسید. فرزندان خود را جمع کرد و گفت «بروید برای من برگه‏های شناسایی ازبک بگیرید».
گفتند: «پدر! چگونه است که تو عمری با افتخار خود را ایرانی/تاجیک می‏خواندی. حال دم مرگ تسلیم شدی؟»
گفت: «نه. می‏خواهم بعد از مرگم بگویند یکی از ازبکان مرد و تعداد تاجیکان هم چنان برجا است!»

Wednesday, October 31, 2007

هرودوت

چهارشنبه ٩/آبان/١٣٨۶ - ٣١/اکتبر/٢٠٠٧

هرودوت با استفاده از موقعیت‌اش به عنوان یک تبعه‌ی پارسی در سراسر شاهنشاهی هخامنشی سفرهای دور و دراز کرد.

در مصر لباس عجیب، خوراک، رسم‌ها، و دین مصری را، که اغلب درست وارونه‌ی یونانی بود، با دقت یادداشت نمود. پزشکان ویژه‌کار برای او تازگی داشتند.

هرودوت دیگر نمی‌توانست از برتری یونانی بر بربرها خودستایی کند. او در شگفت آمد وقتی که دریافت مصری‌ها در واقع همه‌ی بیگانگانی را که نمی‌توانستند به زبان آنان سخن بگویند ”بربری“ می‌خواندند! او نمی‌توانست در این باره پرخاش کند.

پیش از کشورگشایی پارسی، یونانی‌های یونیه به درون شاهنشاهی لیدیه درآورده شدند ... داستان‌های معروفی که یونانیان از خود درمی‌آوردند که نشان بدهند که پادشاهان مستبد شرقی همیشه بدکردار و خرفت هستند. (فصل ٢٣)

در آتن، اناکساگوراس [Anaxagoras] می‌آموخت که گردون از ذره‌های ریز هم‌جنس درست شده است. ... او به گفته‌های خود افزود که ماه نورش را از خورشید می‌گیرد. خورشید یک پارچه فلز داغ سرخ شده است که از پلپونس [Peloponnese = بخشی در جنوب یونان] هم بزرگ‌تر است. این‌ها برای آتنی‌های خرافاتی افزون از اندازه بود. در همان هنگام که هرودوت در آتن با خوشامد پذیرفته شده و دولت به او داشنی داده بود،‌ اناکساگوراس به جرم بی‌دینی برای آموختن ستاره‌شناسی - و برای طرفداری از پارسیان [به اصطلاح Medism = حمایت از مادها = ایرانیان]- به دادرسی فراخوانده شد و از ترس جان خود گریخت. (فصل ٢۴)

برگرفته از کتاب «تاریخ شاهنشاهی هخامنشیان» نوشته‏ی ا.ت. اومستد، برگردان دکتر محمد مقدم، ١٣۴٠ خ.، تهران
The History of the Persian Empire, A. T. Olmstead, 1948, University of Chicago
(ویراست سال ١٩۵٩ م./ ١٣٣٨ خ.)


«تواریخ» هرودوت در واقع افسانه دروغ و غرض‌ورزانه‌اى است که به منظور خدمت به تبلیغات آتن در عصر پریکلس [Pericles] براى خوشایند و روحیه‌بخشى به آتنی‌ها و کمک به ایشان در تسلط بر سایر دولت-شهرهاى یونانی نوشته شده (و من مى‌افزایم که هدف‌هاى شخصى هرودوت براى کسب جایزه‌ی نقدى به مقدار ده تالان طلا معادل با ۶۰ هزار فرانک طلا و نیز کسب مقام شهروندى آتن نیز در این امر دخیل بوده‌اند که البته هرودوت در اولی کامیاب و در دومى ناکام مى‌ماند).

از مستندات امیرمهدى بدیع مى‌آموزیم که بزرگ‌ترین و بی‌غرض‌ترین تاریخ‌نویس عصر هرودوت، یعنی توسیدید، اصلاً او را به عنوان مورخ قبول ندارد، ارسطو او را افسانه‌پرداز مى‌نامد و پلوتارک کتابی به نام «درباره‌ی بدنهادى هرودوت» مى‌نویسد تا ثابت کند که هرودوت درباره‌ی تمام شهرهاى دیگر یونانی که مخالف آتن بوده‌اند (از جمله ایالت بئوسى به مرکزیت تِبِس (تب) که زادگاه پلوتارک بوده) آشکارا و عمداً دروغ گفته است. گرچه جابه جا مى‌افزاید که به مسئله‌ی «بربرها» (یعنی ایرانیان) کارى ندارد و در مورد ایرانیان، خود همان یاوه‌هاى هرودوت را تکرار می‌کند.
برگرفته از وبلاگ روزنامک

Tuesday, October 30, 2007

منبع‌های زمان ساسانيان

سه‌شنبه ٨/آبان/١٣٨۶ - ٣٠/اکتبر/٢٠٠٧

در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» نوشته‌ی استاد «آرتور کریستن‌سن» که زنده‌یاد رشید یاسمی به سال ١٣١٧ آن را به پارسی برگردانده بخشی هست با عنوان منابع تاریخی و مدنی زمان ساسانیان.

این منبع‌ها عبارتند از:
- سنگ‏نبشته‌ها، سکه‌ها، مهرها
- نوشته‌های دینی مانند: اوستا (در ٢١ نسک یا جلد)، زند (تفسیر اوستا)، پازند (تفسیر زند به پهلوی یا پارسی ساسانی)، دین‌کرد (به معنای کارهای دینی)، داذستان مینوگی خرذ یا مینویی خرد (عقل آسمانی)، ارداویراز نامگ (گاه: ارداویراف نامه)، بُندهِشن (داستان آفرینش)
- غیردینی مانند: ماذیگان هزار داذستان (گزارش هزار فتوای قضایی)، خسرو کواذان و ریذگی (خسرو پسر قباد و یک بنده)، کارنامگ اردشیر پاپکان، ماذیگان چترنگ (گزارش بازی شترنج)، شهرستان‌های ایران‌شهر.

دربار ساسانیان نیز مانند زمان هخامنشیان سال‌نامه‌های رسمی داشت. گمان می‌رود نویسنده یا نویسندگان «خوذای‌نامگ» از این سال‌نامه‌ها بهره برده‌اند. از جمله ترجمه‌های عربی این خوذای نامگ به دست عبدالله ابن مقفع انجام شد. (وی پیش از مسلمان شدن روزبه پسر دادُویه نام داشت.) ابن مقفع نام «سِیَر الملوک العجم» (کارنامه‌ی شاهان ایرانی) را بر ترجمه‌ی خویش نهاد. که در پارسی به شاهنامه معروف شد. به احتمال زیاد بعدها فردوسی از ترجمه‌ی پارسی کتاب ابن مقفع برای سرودن شاه‌نامه‌ی خویش استفاده کرد.

کتاب دیگر «آیین‌نامگ» نام داشت که به قول مسعودی، تاریخ‌نویس ایرانی سده‌ی چهارم خ.، «مرکب از چند هزار صفحه بود و نسخه‌ی کامل آن جز در نزد موبدان و سایر اشخاص صاحب قدرت به دست نمی‌آید». آیین نامگ خصوصیات تشکیلات دولت و جامعه‌ی ایران در زمان ساسانیان را در بر داشته و قواعد فن جهان‌داری را ذکر می‌کرده است.

«گاه‌نامگ» (گاه=تخت شاهی) یا فهرست بزرگان ساسانی که در آن نام و منصب همه‌ی بزرگان ایران به ترتیب مقامی که داشته‌اند ثبت شده بود.

«نامه‌ی تَنسَر به پادشاه طبرستان» یکی دیگر از مهم‌ترین سندهای مربوط به تشکیلات عهد ساسانیان است. تنسر همان کسی است که در زمان اردشیر یکم آیین زرتشتی را بازسازی کرد.

کتاب دیگری به نام «تاج‌نامگ» وجود داشته که حاوی صورت نطق‌ها و دستورهای و فرمان‌های شاهان ساسانی بوده است.

مسعودی می‌گوید در شهر استخر [=در نزدیکی تخت جمشید] پیش یکی از بزرگان فارس، «کتابی دیده است حاوی اغلب علوم ایرانیان با شرح تواریخ و ابنیه و مدت سلطنت پادشاهان» و به علاوه‌ی تصویر شاهنشاهان ساسانی. «رسم چنان بود که در روز وفات هر شهریاری، تصویر او را می‌کشیدند - چه پیر، چه جوان - و جامه‌ی رسمی و تاج و هیات محاسن و نشانه‌های چهره‌ی او را در آن نقش نشان می‌دادند.» آن گاه آن تصویر را در گنچ شاهی می‌سپردند «تا سیمای پادشاه مرده از خاطر آیندگان نرود.»

«مزدک‌نامگ» داستانی است درباره‌ی جنبش مزدک.

«وهرام چوبین نامگ» سرگذشت سردار نامی ایران بهرام چوبینه است که مدتی نیز پادشاه شد.

برخی از این کتاب‌ها را می‌توان در پایگاه اوستا: بایگانی زرتشتی یافت.

منابع پسااسلامی عبارتند از:
- تاریخ ابن قُتَیبه: نوشته‌ی ابن قتیبه (درگذشته ٨٨٩ م./٢۶٨ خ.) و نیز عیون الاخبار وی.
- «اخبار الطوال» نوشته‌ی دینوری (درگذشته ٨٩۵ م./٢٧۴ خ.)
- تاریخ یعقوبی: نیمه‌ی دوم سده‌ی ٩ م./٣ خ.
- تاریخ طبری: درگذشته ٩٢٣ م./٣٠١ خ.
- مُروج الذهب نوشته‌ی مسعودی (درگذشته ٩۵۶ م./٣٣۵ خ.)
- التنبیه و الاشراف نوشته‌ی مسعودی
- تاریخ بلعمی که ترجمه‌ی پارسی تاریخ طبری است (٩۶٣ م./٣۴٢ خ.)
- شاهنامه‌ی فردوسی (درگذشته حدود ١٠٢٠ م./٣٩٩ خ.)
- غُرَر اخبار الملوک نوشته‌ی ثعالبی (درگذشته ١٠٣٨ م./۴١٧ خ.)
- نهایة الارب فی الاخبار الفرس و العرب: نویسنده ناشناس. سده‌ی ١١ م./۴ خ.
- فارس نامه: ابن بلخی اوایل سده‌ی ١٢ م./۵ خ.

- منابع رومی، یونانی، ارمنی، سریانی، و بالاخره چینی.