Friday, September 24, 2010

تفاوت است و هست

آدینه ۲/مهرماه/۱۳۸۹ - ۲۴/سپتامبر/۲۰۱۰

این جستار کوتاهی است که خیلی وقت پیش نوشته‌ام اما آن را منتشر نکرده بودم.

در زبان پارسی بین فعل‏های «است» و «هست» تفاوت‏هایی وجود دارد که ديده‏ام به ویژه در برخی وبلاگ‏ها رعایت نمی‏شود و حتا شكل گفتاری «هستش» نيز استفاده می‏شود. البته کاربرد زبان گفتار در نوشتار ایرادی ندارد و به سلیقه مربوط می‌شود اما باید مرزهای گفتار و نوشتار و به ویژه درست‌نویسی را رعایت کرد.

اگرچه هر دو فعل «استن» و «هستن» از یک ریشه‌ی هندواروپایی آمده‌اند اما در زبان پارسی دری کاربردهای متفاوتی دارند. تفاوت اصلی آن که فعل «استن» نقش فعل رابطه (در جمله‌های اِسنادی) و فعل کمکی (در صرف فعل‌های دیگر) را دارد اما فعل «هستن» تنها فعل اصلی و به معنای «وجود داشتن» است.

جمله‌ی اِسنادی در دستور زبان به جمله‌ای گفته می‌شود که واقعیتی را بیان کند یا حالت و صفتی را به کسی یا چیزی ربط یا اِسناد دهد. حالت و صفت را «مُسنَد» (ربط داده شده) و کس یا چیز را «مُسندٌالیه» (آنچه بدان ربط داده شده) و فعل را هم فعل ربط یا رابطه می‌گویند. مانند «امروز آدینه است» یا «هوای خوشی است». کاربرد فعل «هستن» در این گونه جاها اشتباه است یعنی «امروز آدینه هست» غلط است. هم چنین گفتن «من هفت ساله هستم» یا «من خسته هستم» نیز از نظر دستوری غلط است و باید گفت «من هفت ساله ام» یا «من خسته ام». اما می‌توانیم بگوییم «من هفت سال است که در شیراز هستم». یا «من اینجا هستم تا بیایی» یعنی من در اینجا حضور دارم یا منتظر می‌مانم تا بیایی.

همان گونه که گفتیم فعل «هستن» فعلی اصلی و به معنای «وجود داشتن» است و «هستی» به معنای همه‌ی چیزهایی است که وجود دارند یعنی دنیا و آنچه آفریده شده. صفت مُرکّب «هست کن» نیز به معنای آفریننده است. نظامی می‌گوید:
ای «هست کُن»ِ اساس هستی ------------- کوته ز دَرَت درازدستی

کاربرد دیگر فعل «استن» به عنوان فعل کمکی و برای صرف فعل است که مشهورترین آن زمان حال کامل یا گذشته‌ی نقلی است که حالت مفعولی فعل را با صرف «استن» به کار می‌بریم. صرف‌های فعل «استن» چنین است: ام، ای، است، ایم، اید، اند. برای نمونه: «من به شیراز رفته‌ام» که «رفته» حالت مفعولی «رفته» و «ام» صرف اول شخص مفرد فعل «استن» است. در اینجا هم نمی‌توان از فعل «هستن» استفاده کرد و بگوییم «من به شیراز رفته هستم»! این گونه بیشتر در نوشتارهای خنده‌آور و برای تقلید کسانی است که زبان پارسی را نمی‌دانند.

هستش
به نظر می‌رسد برای برخی در زبان گفتار فعل «هست» کوتاه است و به قیاس ضمیرهای متصل ملکی که به نام می‌چسبد مانند «دستم/دستت/دستش» برای صرف فعل نیز از همین ضمیر استفاده کرده و به جای «هست» شکل «هستش» را به کار می‌برند! و به جای این که بگویند «چیزی هست به نام جوانمردی» می‌گویند «چیزی هستش به نام جوانمردی».

نکته‌ی تاریخی
در زبان پهلوی فعل حال کامل یا گذشته‌ی نقلی را با صرف فعل «ایستادن» صرف می‌کردند، مانند:
شنیده ایستم = من شنیده ام ----------- شنیده ایستیم = ما شنیده ایم
شنیده ایستی = تو شنیده ای ----------- شنیده ایستید = شما شنیده اید
شنیده ایستد = او شنیده است ----------- شنیده ایستند = ایشان شنیده اند
(«زبان پهلوی: ادبیات و دستور آن»، ژاله آموزگار، احمد تفضلی)

این شکل در سده‌های پس از اسلام به صورت کوتاه‌تر «شنیده استم» و «شنیدستم» نیز به کار می‌رفته است. شکل شنیدستم تا سده‌ی هفتم (زمان تازش مغولان) کاربرد داشته اما پس از آن اندک اندک از دور افتاده است و دیگر امروز کاربرد ندارد. (سبک‌شناسی، جلد ۱، ملک‌الشعرا بهار)

جالب آن که این کاربرد «ایستادن» تا زمان ما نیز در میان مردم فرارود و آسیای میانه برقرار بوده است. زنده‌یاد سعیدی سیرجانی از نوشته‌های استاد صدرالدین عینی، بزرگمرد بخارایی و نجات‌بخش زبان پارسی در تاجیکستان، یاد می‌کند که فعل «ایستادن» را به صورت فعل کمکی به کار می‌برده است. مانند: «موهای ابروانش چشمانش را پوشانده می‌ایستاند» یعنی پوشانده است یا می‌پوشاند. یا «ریگ کوچیده ایستاده است» که در اینجا استن و ایستادن ترکیب شده است. یعنی ریگ کوچیده است. سعیدی سپس پیشنهاد می‌کند که شاید «سقف بلند ساده‌ی بسیار نقش» در غزل حافظ در اصل «سقف بلند اِستاده‌ی بسیار نقش» بوده است.

پی‌نوشت
پس از کمی دقت در گفتار روزانه و بررسی چند منبع، به نظرم رسید که گاهی فعل «هست» به جای «است» به کار می‌رود. مانند «اردشیر آن قدر عاقل هست که این کار را نکند» اما این کاربرد بیشتر برای تاکید و در جمله‌های مرکب به کار می‌رود یعنی اگر تنها بخواهیم درباره‌ی عاقل بودن اردشیر سخن بگوییم جمله‌ی درست چنین است: «اردشیر عاقل است» نه «اردشیر عاقل هست». به نظر من نمونه‌هایی هم که در شعر شاعران از کاربرد «هست» به جای «است» دیده می‌شود مانند «تهمتن چنین پاسخ آورد باز ------ که هستم ز کاووس کی بی‌نیاز» بیشتر به خاطر نیازهای شعر و وزن است. آقای ابوالحسن نجفی نیز در کتاب «غلط ننویسیم» به این موضوع پرداخته و گفته که در گذشته این دقت و تمایز کاربرد همواره رعایت نمی‌شده اما بهتر است که رعایت شود.

دیگر فعل‌های ربط
در کتاب‌های دستور گفته می‌شود که فعل‌های ربط عبارتند از: استن و بودن و شدن و گشتن و گردیدن. به نظر من بهتر است تنها همان سه فعل نخست به کار برده شوند و از کاربرد «گشتن» و «گردیدن» در معنای رابطه دوری شود و آنها را، دست کم در نوشتار نثر و نه در شعر، به همان معنای اصلی خودشان به کار ببریم.

13 نظر:

adab doost said...

با درود
ازبررسیدن نوشته های پارسی دری ونیز همبستگان زبانمان برمیاید که کارواژه هستن انجا بکار میرود که از ان "وجود داشتن" را خواسته اند در حالیکه استن تنها کارواژه ربطی است در این جمله از کیمیای سعادت غزالی طوسی این هر دو کارواژه بروشنی بکار رفته است:

آنکه بدانی که هر چه هست همه از وی« است«
(منجیات در صبر وشکر )

نیز در زبان آلمانی
daist
و
ist
هر کدام با اینکه از استن پدید آمده اند یکی وجود داشتن را میرساند daist)
ودیگری استن ربطی را مینماید
چون در ریشه اش این کار واژه از مفهوم ایستادن بوده و آریاییها به ان برداشتی مطلق "بودن" داده اند هستن میخواهد بگوید انچه که بطور مادی و پسودنی یافت میشود درحالیکه استن بستگی دو مفهوم جدای از هم را با سنجشهای پنداری و رایمندانه(منطقی) به هم پیوند میدهد ،من تا انجا که بررسی کرده ام تنها گویشهای آریاییند که دارای این مفهومند و آلتایی ها و سامیزبان ها کار واژه" بودن" را ندارند
و اینروزها که گاهی نوشته های اندیشمندنما ها را میخوانم چیزی به چشمم خورده که انرا هنوز درنیافته ام:
"هستومان"
این واژه به چه معنی است ؟
با سپاس

Anonymous said...

فعل استن به عنوان فعل کمکی در ساخت گذشته‌ی ساده و زمانهای نقلی به کار میرود با این تفاوت که برای سوم‌شخص مفرد، شناسه تهی است و از «است» استفاده نمیشود. رفت‌ام، رفت‌ای، رفت، …؛ رفته‌ام، رفته‌ای، رفته، …

صورت گذشته، از فارسی میانه باز مانده (صرف فعلهای ناگذر) اما همان طور که اشاره کردید زمانهای نقلی به صورت دیگری در فارسی میانه ساخته میشدند.

صورت نقلی «رفته‌است» که در نوشتار به جای «رفته» به کار میرود باید بازمانده‌ی «رفتستم، رفتستی، رفتست» باشد (یا به قیاس از کاربرد صفت‌گونه‌ی صفت مفعولی). مثال از فارسی گفتاری: «در بسته‌ست» در برابر «علی در رو بسته» که اگر «است» در صرف به کار میرفت باید همانند «در بسته‌ست» به صورت «علی در رو بسته‌ست» میبود. البته شبیه «بسته‌ست» در برخی گویشها یافت میشود که به همان «رفتستم، رفتستی، رفتست» بر میگردد. در ادبیات کلاسیک هم غالبن فعل نقلی به صورت دستوری «رفته» دیده میشود: فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه‌ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد.

زهره said...

درود و سپاس فراوان بر شما
پژوهشی بسیار سودمندی بود
بهره بردم

a.r-kh-a said...

شهر براز عزيز..
قلمت استوار و سايه ات هميشه برايمان برقرار باشد
ارخا

سینون said...

سخت نگیرید جناب شهربراز! گاهی دستور زبان راه به جای خوب نمی برد! قریحه سکان دار بهتری است! وقتی نفی هر کدام "نیست" است، اجازه بدهیم به جای هم انجام وظیفه کنند اگر خوش تر می کنند. این را بر اثر تجربه ی کار ویرایش دریافته ام. مثلاً ببینید:
"...کار سختی است. از عهده اش بر می آیی؟ / سخت هست ولی ناممکن نیست."
وقتی این جمله را به همین شکل می خوانیم ، "هست" با کششی خوانده می شود که منظور من نویسنده است (= هَ َ َ َ َست) در حالی که "است"- با این که درست است!- نمی تواند چنین حالتی را القا کند. این موضوع کمی با "تأکید" ی که در پی نوشت به آن اشاره کرده اید فرق دارد. شاید بتوان گفت این جاآهنگ های متفاوتی دارند.
حالا به مورد دیگری توجه کنید. نویسنده یی در داستانش می نویسد: "... حالا از شغل جدیدت راضی هستی؟" ومن نوشته اش را اصلاح می کنم: "... راضی ای؟" اما بلافاصله به جواب آن سؤال برمی خورم: "هستم و نیستم. هستم از این جهت که محل کارم به خانه ام نزدیک شده...الی آخر." به نظرم بهترین کار این است که "هستی" را به جای خودش برگردانم، نه؟!( اضافه کنم که در مقام ویراستار نمی توانم جواب را مثلاً به " هم آره هم نه" تغییر دهم.)
پایدار باشید.

بعدالتحریر
سهوی در قسمت "نکته ی تاریخی" پیش آمده. به جای
شنیده ایستد= او شنیده است
نوشته اید:
رفته ایستد = شنیده است
لطفاً پیش از انتشار نظرم این تذکر را پاک کنید. ممنون.
سینون

محسن حائری said...

با سلام
ممنون بابت مطلب مفیدتان.

سوالی دارم
حالت خطابی و تکلمی «است» در عرف به شکل «هستی» و «هستم» تلفظ می شوند.
برای مثال:
او دانا است.
تو دانا هستی.
من دانا هستم.

آیا نکته ای که به آن اشاره کردید، فقط مربوط به حالت سوم شخص است؟
و سوال دیگر این که چرا حالت های اول شخص و دوم شخص کلمه ی «است» به حالت هست بر میگردد؟ آیا این نشانه ی این نیست که «است» نشأت گرفته از همان «هست» است؟

ممنون

adab doost said...

درود به همه دوستان
نگرش سینون مرا به نکتهای رهنمود که شاید بهتر است انرا بررسید
این (ه-) در پارسی دری بسیار در جاهایی بکار میرود که از ان تاکید و تشدید برداشت مفهومی را خواسته باشند برای نمونه در کارهای ادبی پارسی ما هم "ایچ" را داریم و نیز "هیچ" همچنین از " همی" و "می" میتوان یاد کرد در پارسی امروزی اگر بگوییم :
خوبم ویا خوب هستم هر کدام برداشت ویژه ای را میخواهد بازگوکند
شدنی است که این ه- با هه حرف ربطی پهلوی بستگی داشته باشد و با همسنجی انچه از آلمانی و دیگر گویشهای آریایی برمیاید این ه- که با استن گردمیاید از بودن فیزیکی و خصلتهای پدیدگی گوینده باشد
با سپاس

adab doost said...

شهربراز گرامی
پینوشت شما را خواندم از بایستگی بکاربردن فعلهای ربطی درجای درست خود خوب گفتید چون در ادب پارسی فعل گردیدن یا گشتن برابر با تبدیل شدن است البته امروزه آنرا نابجا بکار میبرند و به ان دسته از فعلهای ربطی فعل" نمودن" رانیز میباید افزود که بسیاری از همگان مردم انرا بخطا بجای" کردن" بکار میبرند
پس اگر کسی بجای فراهم کردن بگوید فراهم نمودن درست نیست چون "نمودن" میخواهد بگوید به نظر امدن البته نکته دیگر درباره درستی و یا نادرستی فعل" شدن" است که معنی راستینش "رفتن بوده است و اکنون انرا برابر با گردیدن" بکار میبریم و من خود هنوز نمیدانم که چگونه فراخوری انرا با دستور درست پارسی بسنجم چون زیر رخنه زبانهای بیگانه بسیار
در جمله های مجهول) جا افتاده است)
با سپاس

shahrbaraz said...

به محسن حائری
درود.

نه آنچه من گفته ام مربوط به همه ی صرفها است. اول شخص و دوم شخص هم با است باید صرف شود. یعنی من دانایم / تو دانایی / او دانا است.
همان گونه گفتم که هست و است دو گونه ی یک فعل اند اما معناهای متفاوتی یافته اند.

با سپاس
شهربراز

سینون said...

اگر نگرش من راهی را به "ادب دوست" محترم نمایاند، اشاره ی ایشان رطل گرانی را در کف من نهاد! ممنون.
امیدوارم این نکته نیز به کار تحقیق شان بیاید که تا جایی که من شنیده ام، بعضی اهالی کاشمر خراسان " رفتن" را به معنی "شدن" امروزی به کار می برند ( یا می بردند- در ایام طفولیت من.) و مثلاً می گویند: "سیر رفتم."
استوار باشید.

Anonymous said...

دکتر ایران نژاد
about an hour ago
فرق "است" و "هست" در زبان فارسی.

در نگاه اول، به نظر میآید این دو واژه در هر جا در زبان فارسی به جای هم استفاده میشود.

در نگاه دوم، به نظر میآید، این دو واژه با هم متفاوتند و "هست" به معنی وجود داشتن است (من اینجا هستم) و "است" به معنی داشتن صفتی (او خوب است). این تا حدی شبیه es و esta در زبان اسپانیایی است که ریشه ی لاتین دارد.

در نگاه سوم، به نظر میآید مردم به طور مثال میگویند:
"مگر من دیوانه هستم؟" و کسی نمیگوید "مگر من دیوانه استم؟"
ولی برعکس میگویند "او دیوانه است" ولی نمیگویند "او دیوانه هست." این عجیب نیست؟ "استم،" چه شفاهی و چه کتبی، در فارسی رواج ندارد و "ام" جای آنرا گرفته. باید پرسید آیا "ام" مخفف "استم" است یا هستم؟ واژه ی "هستن" هم به همین شکل مصدر در ادبیات فارسی موجود نیست.

در نگاه چهارم، در زمان ماضی (گذشته)، هست و است تبدیل به یک چیز یعنی "بود" میشوند. مثلا: "من دیوانه بودم" و "او دیوانه بود،" "من خانه بودم" و "او خانه بود." گویا تفاوت هست و است مانند زبان انگلیسی از بین میرود. جمله ی معروف کلینتون در شهادت خود را به یاد میاوریم که معنی کلمه ی is را تحت سوال اورده بود.

در نگاه پنجم، به یاد میاوریم که در فارسی، مصدر افعال بدون حرف ن، ماضی سوم شخص را بوجود میاورد، مانند (بودن، بود)، (خوردن، خورد)، (شنیدن، شنید). ولی اگر "هستن" وجود میداشت، هست باید یک فعل ماضی میشد و نه مضارع، و "هست" به معنی "وجود داشت" میشد و نه "وجود دارد" مانند شکست، گسست، رست، بست.

پس هست و هستی از چه مصدری بوجود آمده اند؟ چرا هست ماضی ندارد؟ آیا هست مانند گسست و بست ماضی است و ما خبر نداشتیم؟ میخواهم بدانم. https://www.facebook.com/photo.php?fbid=590356944359703

Ziba J said...

ممنون از توضیح تان خیلی جامع و کاربردی بود و به بسیار ی از سوالات من جواب داد. اگر درمورد "را" و کاربردش توضیح بدهید ممنوم می شوم. کی باید حرف "را" را به کار برد و کی نباید؟
مثلاً: من در جنگل شیر را دیدیم /من در جنگل شیر دیدیم

Ziba J said...

سپاس از توضیح جامع و کاربردی تان. پاسخ چند سوالمرا گرفتم.

ممنون می شوم در مورد حرف "را" هم توضیحی بدهید. یعنی اینکه کی باید از حرف "را" استفاده شود و کی نباید. به طور مثال : من در جنگل شیر را دیدیم / من در جنگل شیر دیدیم.