Thursday, July 20, 2006

درباره‏ی آذربایجان

پنج‏شنبه ٢٩/تير/١٣٨٥-٢٠/جولای/٢٠٠٦

صورت مسئله آذربایجان؟/ حل مسئله آذربایجان؟
نویسنده: رضا براهنی،
شهروند، ١٦ خرداد ١٣٨٥

تاریخ ایران مستمر بود، ولی در راس تاریخ، بیش از هر قوم و هر سلسله، قوم ترک و سلسله های ترک بر ایران حکومت کرده بودند. و همین قوم در احیا و اعتلای زبان فارسی از هیچ کوششی دریغ نکرده بود. اگر جانبداری پادشاهان ترک از زبان و ادب فارسی نبود، چه بسا که امروز چیزی به نام زبان و ادبیات فارسی وجود نداشت، و اگر آنها زبان مادری قومی خود را بر سراسر کشوری که بر آن سلطنت می کردند، تحمیل کرده بودند، چه بسا که امروز ما با زبان و ادبیات ترکی سروکار داشتیم.


آقای براهنی ارجمند! لطفا شما دیگر کوتاه بیائید!
نویسنده: مزدک بامدادان
پایگاه ایران امروز
پنجشنبه ٢٥ خرداد ١٣٨٥
این پادشاهان ترک را هیچ منتی بر سر فارس‌زبانان نیست. شما نیز می‌دانید که این پادشاهان هیچکدام با رأی مردم بر سر کار نیامده بودند و به زور بازو و تیغه شمشیر بر شاهان دیگر (که نزدیک به همه آنان خود ترک‌زبان و ترک‌تبار بودند) برشوریده بودند و خاندان شاهی آنان را برانداخته بودند.

هنگامی که همینان چادرهای ایل و قبیله خود را وامی‌نهادند و شهرنشین می‌شدند، می‌بایست که پس از «کشورگشائی» به «کشورداری» می‌پرداختند و آنجا دیگر زور بازو و تیغه شمشیر کارساز نبود. از اینجا کار بدست وزیران و دبیران و دیوانیان و میرزایان و مستوفیان می‌افتاد که همه فارسی زبان بودند و چه جای شگفتی که آنان دفترهای مالیات و لشگر و دربار را و همچنین نامه‌های حکومتی را به فارسی می‌نگاشتند، اگر کسی را بر دیگری منتی باشد، باید انصاف داد که این کشورگشایان ترکزبان بودند که وامدار کشورداران فارسی‌زبان می‌شدند و «جانبداری آنان از زبان و ادب فارسی» نه از سر رواداری و تولرانس و فراخ‌سینه‌گی، که از سر نیاز به این زبان و دانندگان آن بود، که اگر جز این باشد، باید پرسید ریشه این خودباختگی شاهان ترک‌زبان و ترک‌تبار در برابر زبان پارسی را، آنهم به روزگاری که ترک‌زبانان نه ملتی شکست خورده که خود شاهان پیروز و کشورگشا بودند و فارسی زبانان «رعیت» آنان، در کجا باید جست؟

کدام شاه بزرگ ترک‌تبار را پیدا می‌کنید که وزیری فارسی زبان در کنار خود نداشته بوده باشد؟ چه کسی منت‌دار دیگری است؟ راستی را این است که اگر دبیران و دیوانیان و وزیران پارسی زبان نمی‌بودند، «پادشاهی هزار ساله ترکان» هزار روز نیز پایدار نمی‌ماند! ....

مگر جز این است که با بر افتادن هر خاندانی و برآمدن خاندانی دیگر همین فارس‌زبانها بودند که از دم تیغ بیدریغ می‌گذشتند و سربازان همان شاهانی که «از زبان و ادب فارسی جانبداری می‌کردند» در شهرهای بزرگ این آب و خاک از کله منارها برپا می‌کردند و انبان انبان چشم برکنده شده همین مردم را برای پادشاهشان می‌فرستادند؟ مگر نبود که رشته‌های دیوانیان و دبیران و مستوفیان در هر بار که تاج و تخت دست بدست می‌شد بدست سربازان همین پادشاهان پنبه می‌شد و کتابخانه‌ها در آتش نادانی می‌سوختند و فرهیختگان و دانشمندان و اندیشمندان سر به دار می‌سپردند؟ راستی چه کسی منت دار دیگری است؟


پاسخی به یک مقاله (در پاسخ به مزدک بامدادان)
نویسنده: بی‏نشان
پایگاه ایران امروز

به بهانه‌ی درج یک مقاله
نویسنده: دکتر علی حصوری
پایگاه ایران امروز
سه‌شنبه ٣٠ خرداد ١٣٨٥


مسأله‌ی ِ آذربایجان یا مسأله‌سازی برای ِ آذربایجان؟!
نویسنده: دکتر جلیل دوستخواه
جمعه ٩ تیرماه ١٣٨٥ / ٣٠ جون ٢٠٠٦
اصلی‌ترین اشتباه در گفتار آقای براهنی ــ همچنان که در گفتارهای دیگر هم‌اندیشان او ــ کاربُرد کلیدْواژه‌های نادرست در رویکرد به جغرافیای انسانی و سیاسی‌ی ِ ایران و بخش‌ها یا ناحیه‌های گوناگون ِ آن است. او از مردم هریک از این ناحیه‌ها با عنوان‌های ِ«ملّت» و «ملّیت» یاد می کند که بر پایه‌ی ِ همه‌ی ِ تعریف‌های ِ پذیرفته و شناخته‌ی ِ جامعه‌شناختی و سیاسی در جهان، آشکارا نادرست و گمراه‌کننده است. همه‌ی ِ اشتباه ها و نتیجه‌گیری‌ های ِ غلط ِ دیگر در گفتار ِ او و گفتارهای ِ هم‌تای آن، برآیند ِ همین اشتباه است. در زبان ِ اهل ِ حوزه، به این می‌گویند «وَضع ِ شَیئ در غَیر ِ ما وُضِعَ له!»

در گستره‌ی ِ جغرافیائی‌ی ِ ویژه‌ای که به نام ِ«ایران» خوانده و شناخته‌ می‌شود، تنها یک ملّت زندگی می کند که «ملّت ایران» نام دارد و پیشینه و پشتوانه‌ای هزاران ساله و انکارناپذیرش، گواه ِ هستی و حضور ِ اوست. این سرزمین، مانند ِ همه‌ی ِ کشورهای بزرگ دیگر، از بخش‌های چندی با زبان‌ها یا گویش‌ها و نیز شاخه‌‌فرهنگ‌ها و سنّت‌های مختلفی شکل‌ گرفته که مردمش از هر تیره و طایفه‌ای، در یک همزیستی‌ی ِ خودخواسته‌ و آشتی‌جویانه‌ و دیرپای با یک‌دیگر زندگی‌کرده و درهم تنیده و جوش‌خورده و "ملّت ِ ایران" و "ملّیت ِ ایرانی" را تشکیل ‌داده و به جهانیان شناسانده‌اند. ما "ملّت ِ آذربایجان"، "ملّت ِ کردستان"، "ملّت ِ بلوچستان"، "ملّت لرستان"، "ملّت ِ فارس" و جُز آن نداریم. همه ی ِ این بخش‌ها، "جُزء"های ِ سامان‌بخش ِ یک "کلّ" اند که نامی جز "ایران" ندارد و نمی‌تواند داشته‌ باشد و همانا زبان یا گویش ِ ویژه و شاخه فرهنگ و سنّت‌های ِ خاص هیچ‌یک از آن‌ها بر دیگری برتری ‌ندارد


در پاسخ به برداشتهای آقای براهنی
نویسنده: محمّد جلالی چیمه (م. سحر)

آب را گل نکنیم "سولاری بولاندیرمیاق"
سفر کوتاه ایران‌شناسی در پیوند با نوشتار مزدک بامدادان، جلیل دوستخواه و نسیم نسرین
نویسنده: ح. اهرابی
سه‌شنبه ۲۰ تیر ۱٣٨۵ - ۱۱ ژوئیه ۲۰۰۶


روشنگری درباره‌ی ِ گفتار ِ ح. اهرابی
ابهام‌زَدایی از سُخنانی شُبهه‌افکن
نویسنده: دکتر جلیل دوستخواه
شنبه ۲۴ تیر ۱٣٨۵ - ۱۵ ژوئیه ۲۰۰۶

ریشه‌های ترک‌ستیزی در ایران
نویسنده: ماشااله رزمی
دوشنبه ١٢ تیر ١٣٨٥
سلطان محمود غزنوی شاه ترک ایران چهارصد مداح فارس در دربار خود داشت که یکی از آنها ابوالقاسم فردوسی بوده است (!!!)
در تاریخ هزار ساله حکومت ترکان در ایران فارس‌ها هرگز ستم فرهنگی احساس نکرده‌اند. حکام ترک هرستمی هم کرده‌اند عاری از ستم فرهنگی بوده و اینهمه دیوان شعر که ازشعرای فارس باقی مانده حتی یک بیت آن در باره ستم فرهنگی نیست زیرا ترکان هرگز با زبان مردم تحت حاکمیت خود کاری نداشته‌اند و فارسی همواره زبان شعر، عربی زبان علم و دین، و ترکی زبان قشون و دربار بوده است. هرسه زبان محترم شمرده شده‌اند و السنه ثلاثه اسلامی نامیده می‌شدند و این اصطلاح که: «لفظ ، لفظ عرب است، فارسی شکر است، ترکی هنر است» (!!)
سازمان یونسکو موقعی که سال ١٩٩٩ را سال بزرگداشت «ده ده قورقود» اعلام کرد، زبان ترکی را نیز سومین زبان باقاعده دنیا اعلام کرد که بیست و چهار هزار فعل دارد و همان زمان فارسی را سی و سومین لهجه عربی معرفی نمود. (!!)


ریشه‌های ایران‏ستیزی پان‏ترکیست‌ها در ایران
پاسخ به ماشاالله رزمی
پایگاه آذرگشنسب
برخلاف نظر جناب ماشالله رزمی، یونسکو کاری استثنایی در این باره نکرده است. کشورهای گوناگونی برای بزرگداشت مشاهیر و کتابهای خود از یونسکو یاری می گیرند. درباره دده قورقود می توان به این نکته اشاره کرد که این کتاب را تا ٢٠٠ سال پیش کسی نمی شناخته است و تنها دو نسخه از این کتاب در جهان موجود است. اما شاهنامه را شاهان تیموری و صفوی گرامی می‌داشتند و نزدیک به هزار نسخه دستنویس از این کتاب از سراسر جهان پیدا می شود و خود این موضوع شاید بسنده ترین دلیل برای میزان تاثیرگذاری این دو اثر بر جامعه بشری باشد.
ادعای سراپا بی بنیان و باطل پان ترک ها برضد زبان فارسی، نه تنها گواه عمق دروغ پردازی و پریشان گویی آنان، بل که نمودار احساس حقارت آنان در برابر شکوه زبان فارسی و احساس نفرت آنان نسبت به زبان فرهنگ ساز و فرهنگ پرور و ملی ایرانیان است.


پان‌ترکیستها ‌و آرزوی پاره‌پاره شدن ایران
نویسنده: دکتر امیرحسین خنجی
پایگاه ایران امروز
کوته‌سخن آنکه تا اوائل قرن پنجم هجری که دسته‌ئی از اوغوزها وارد آذربایجان شدند هیچ عنصر ترک در آذربایجان و اران و شروان نمی‌زیسته است و جمعیت سراسر این سرزمینها را مردم بومی از نوادگان ایرانیانِ باستانی و همچنین عربهای ایرانی‌شده تشکیل می‌داده‌اند (که این دومی‌ها به همراه فتوحات اسلامی وارد آذربایجان شده ماندگار و محلی شده بودند). گویش آذری که ازگویشهای زبان ایرانی بوده، هنوز در مناطقی از آذربایجان قابل بازشناسی است، و جالب است بدانیم که با گویش لارستانی که در انتهای جنوب ایران است مشترکات بسیار دارد. (شادروان کسروی که خود آذربایجانی ترک‌زبان بوده پژوهش ارزنده‌ئی درباره‌ی گویش آذری انجام داده که در کتابچه‌ئی با عنوان «آذری یا زبان باستان آذربایجان» انتشار یافته است.)

جماعات ترک، هرچند که در ابتدای ورودشان به ایران حالت جماعات مهاجم و غارتگر را داشتند و خسارتهای تاریخی جبران‌ناپذیری به ایران و ایرانی زدند و تخریبها از شهرها و مراکز تمدنی، و کشتارها از مردم ایران کردند (که در گزارشهای تاریخی بازنموده شده است)، ولی به‌زودی ایرانی شدند، و امروزه یکی از سه‌قوم بزرگ تشکیل‌دهنده‌ی ملت ایرانند، که سابقه‌ی اسکان نخستین طوایفشان در ایران (اگر ترک‌زبان مانده باشند) به حدود ٩ قرن می‌رسد، و در بیش از هشت قرن از این زمان طولانی (جز دوران زندیه و پهلوی) سلطنت ازآنِ ایشان بوده است؛ و همواره در فراز و نشیب رخدادهای سیاسی و اجتماعی ایران سهیم بوده‌اند

Sunday, June 04, 2006

ميرزا كوچك خان

يك‏شنبه ٤/جون/٢٠٠٦-١٤/خرداد/١٣٨٥
از بچگي به ما مي‏گفتند كه ميرزا يونس معروف به ميرزا كوچك خان مرد وطن‏دوستي بود. اخيرا متوجه شدم كه ميرزا به پشت‏گرمي بلشويك‏هاي روس براي خودش اعلام استقلال كرده بود و بين سال‏هاي ١٩٢٠ و ١٩٢١ ميلادي (١٢٩٩ و ١٣٠٠ خورشيدي) جمهوري شوروي گيلان راه انداخته بود. حتي در نامه‏هاي خود از جمهوري انقلابي ايران و ارتش سرخ ايران نام برده است.
شايد گفته شود منظور از شوروي يعني شورايي و حكومتي كه به طريق شورا اداره مي‏شود. اما حضور بلشويك‏ها و حمايت آنها از ميرزا يعني كمونيسم و نقشه‏ي شوم و پليد روس‏ها براي تجزيه‏ي ايران.

اين نامه از كتاب ”سردار جنگل“ ابراهيم فخرايي چاپ انتشارات جاويدان تهران سال ١٣٦١ گرفته شده است.



بازنويسي متن نامه:

شوراي جمهوري ايران
شوراي انقلابي ايران
تاريخ: ١٥ شهر شوال ١٣٣٨ (قمري)
حكم
چون رفيق سعداله درويش از اعضاء صالح و فداكار حكومت شوروي ايران و جمعيت انقلاب سرخ است لذا بموجب اين حكم مشاراليه از طرف (شوراي انقلابي) جمهوري ايران بسمت صدارت شوراي انقلابي قشون سرخ اعزامي مازندران منصوب و برقرار ميشود. و نيز از طرف ميرزا كوچك، صدر شوراي انقلابي جمهوري ايران سمت نمايندگي داشته و اختيار دارد كه براي پيشرفت انقلاب سرخ ايران در صفحات مازندران و استرآباد هر نوع عمليات مشروعه را اعمال نمايد. لذا مشاراليه محق است كه از كليه اختيارات و امتيازاتي كه در حدود ؟؟ فوق‏الذكر است متمتع و مستفيد شود.

صدر شوراي انقلابي جمهوري ايران: كوچك جنگلي

اعضاء:.........
مدير امورات: .......


اين هم نامه‏اي كه از طرف ميرزا كوچك به بلشويك‏ها فرستاده شده در سايت ماركس‏گرايان (ماركسيست). نقل شده از جلد سوم مجموعه آثار لئون تروتسكي:

http://www.marxists.org/archive/trotsky/works/1920-mil/ch110.htm

ترجمه:

فرمان
از سوي رييس شوراي انقلابي جنگ جمهوري به ارتش سرخ و نيروي دريايي سرخ.
١٥/جون/١٩٢٠ شماره ٢٢٩ مسكو

شوراي انقلابي جنگ ارتش سرخ ايران كه هم اكنون با ستم خارجي و داخلي مي‏جنگد پيام تبريك زير را به ارتش سرخ ما فرستاده است:

شوراي انقلابي جنگ جمهوري ايران كه بر اساس تصميم كميسرهاي شوراي خلق ايران سازماندهي شده تبريكات قلبي خود را به ارتش سرخ و نيروي دريايي سرخ مي‏فرستد. با مشكلات فراوان و تحمل همه گونه محروميت ما موفق شديم يك حركت ضدانقلابي داخلي را شكست بدهيم. اينان چيزي بيش از اجيرشدگان كاپيتاليسم داخلي نبودند. با اراده‏ي خلق كارگر قدرت شوروي درايران سازماندهي شده و اين زمينه‏ساز ايجاد ارتش سرخ ايران بر اساس همان خطي مشي است كه ارتش سرخ روسيه بر آن بنا شده است يعني به منظور نابود كردن به بندكشندگان خلق ايراني.
زنده باد اتحاد برادري ارتش سرخ روسيه با ارتش جوان ايران
زنده باد اتحاد خلق‏هاي كارگري تمام دنيا -- بين‏الملل سوم (انترناسيونال سوم)
رييس شوراي انقلابي جنگ: ميرزا كوچك
فرمانده نيروهاي مسلح: احسان اله
عضو شوراي انقلابي جنگ: مظفرزاده

من (تروتسكي) از طرف ارتش سرخ پاسخ زير را فرستادم:
خبر شكل‏گيري ارتش سرخ ايران قلب‏هاي ما را با شادي پر كرد. در طي ١٥ سال گذشته خلق كارگر ايران سرسختانه براي آزاديشان جنگيده‏اند. با اين كار آنها حق خود را در چشم تمام جهانيان ثابت كرده‏اند. به نام ارتش سرخ كارگران و روستاييان روسيه من اطمينان راسخ دارم كه در تحت رهبري شوراي انقلابي جنگ شما ايران به حق خود در آزادي،‌ استقلال و كار برادرانه دست خواهد يافت.
زنده باد خلق كارگر آزاد ايران در خانواده‏ي آزاد خلق‏هاي آسيا، اروپا و همه‏ي دنيا


چند توضيح:
كميسر به اعضاي شوراهاي كمونيستي گفته مي‏شد.
منظور از دشمن خارجي بريتانيا و منظور از دشمن داخلي حكومت قاجار بوده است.
بلشويك در زبان روسي به معني اكثريت است. و در اصطلاح شاخه‏ي افراطي حزب سوسيال دموكرات روسيه بودند كه پس از انقلاب اكتبر ١٩١٧ ميلادي (طبق تقويم ارتدكس روسي و معادل نوامبر در تقويم اروپايي) قدرت را به دست گرفتند.
لئون داويدويچ تروتسكي (Leon Davidovich Trotsky) از سران انقلاب روسيه بود. وي مسئول امور خارجه و بعد بنيانگذار و فرمانده ارتش سرخ شوروي شد. جنگ قدرت بين وي و جوزف استالين در دهه‏ي ١٩٢٠ ميلادي به پيروزي استالين منجر شد و وي از روسيه تبعيد شد. تروتسكي به مكزيك رفت و در آنجا به دستور استالين توسط يك مامور مخفي با تبر به قتل رسيد. طرفداران وي بر اساس نظريه‏هاي وي شاخه‏ي تروتسكي‏گرايي در ماركس‏گرايي را به وجود آوردند.


مي‏توانيد در گوگل به دنبال عبارت Soviet Republic of Gilan جستجو كنيد و مدارك تاريخي مفصل را ببينيد.

همچنين است كلنل محمدتقي خان پسيان كه هم زمان استان خراسان را مستقل اعلام كرده بود.

شيخ محمد خياباني نيز به همراهي طرفدارانش آذربايجان را مستقل اعلام كرده و نام آن را ”آزاديستان“ گذاشته بود.

تاريخ را بايد از ديدها و زاويه‏هاي مختلف ديد.

Sunday, May 28, 2006

ايران و تركان

يك‏شنبه ٢٨/مي/٢٠٠٦-٧/خرداد/١٣٨٥
در مورد ”ستم قوم پارس به تركان“ و روابط قومي و ملي در ايران مطلب جالبي در سايت جمهوري‏خواهي ديدم به اين نشاني:

بخش اول
ادامه‏ي بخش اول
بخش دوم
ادامه‏ي بخش دوم

Thursday, May 25, 2006

آنفلوآنزا

پنج‏شنبه ٢٥/مي/٢٠٠٦-٤/خرداد/١٣٨٥

يكي از بيماري‏هاي رايج و شناخته انلفوآنزا (influenza) است. اين واژه مانند بسياري كلمه‏هاي ديگر كه در سده‏هاي اخير وارد پارسي شده با تلفظ فرانسه است. اصل كلمه لاتين influentia است و در ايتاليايي امروزي اينفلوانتزا خوانده مي‏شود كه همان influence (تاثير، نفوذ) در زبان انگليسي است. اما نفوذ چه؟ طبق فرهنگ وبستر اروپاييان قديم باور داشتند اين بيماري از تاثير شوم ستارگان است!

Saturday, May 20, 2006

گل محمدي

شنبه ٢٠/مي/٢٠٠٦-٣٠/اردي‏بهشت/١٣٨٥

براي من سئوال بود كه چرا مردم به گل سرخ يا سوري مي‏گويند گل محمدي؟ تا اين كه ٢٠ سال پيش در يكي از غزل‏هاي معروف مولانا جلال‏الدين محمد بلخي اين بيت را ديدم:

اصل گل از عرق لطف مصطفاست ------------- زآن صدر بدر گردد اينجا هلال گل

يعني روزي پيامبر اسلام عرق كرد و وقتي آن عرق بر زمين چكيد گل سرخ پديد آمد!

Saturday, May 13, 2006

نامه‏نگاری پیامبر اسلام

شنبه ١٣/می/٢٠٠۶ - ٢٣/خرداد/١٣٨۵

بعد از نامه‏نگاری احمدی‏نژاد به جورج بوش پسر بسياری گفتند كه وی خواسته کار پیامبر اسلام را در نامه نوشتن به قدرت‏های زمان خود تكرار كند. اما متاسفانه نامه‏نگاری پیامبر اسلام به قدرت‌های زمان خود واقعيت ندارد و جزو برساخته‏های عربان است.

١) ويل دورانت تاريخ‏نگار معتبر معاصر در جلد چهارم كتاب تاريخ تمدن (عصر ایمان) بخش مربوط به اسلام می‏نويسد: مورخان اسلامی معتقدند كه پيامبر اسلام نامه‏هایی به سران ديگر كشورها نوشت. يعنی تنها منبع اين موضوع مورخان اسلامی هستند.

٢) آرتور كريستنسن تاريخ‏نگار خبره در تاريخ ساسانيان هيچ یادی از اين نامه در دوران پادشاهی خسرو پرويز نمی‏كند.

٣) در شاهنامه‏ی فردوسی كه بر اساس خوتای نامگ (كتاب شاهان) سروده شده هيچ نشانی از اين نامه ديده نمی‏شود. می‏دانيم در راست گفتاری فردوسي شکی نيست. وی در مورد اشکانيان (پارتيان) می‏گويد:
از ايشان به جز نام نشنيده‏ام ------------ نه در نامه‌ی خسروان ديده‏ام
يعنی حتا با اين كه در خوتای نامگ يا نامه‏ی خسروان چيزی از اشکانيان نديده با اين حال چون مناسب ديده در جای مربوط به دوران اشكانيان چند بيتی كوتاه در مورد آنان سروده است.
پس اگر موضوع به اين مهمی يعنی نوشتن نامه از محمد پيامبر اسلام و مهم‏ترين شخصيت در مذهب رسمی زمان خود به خسرو پرويز يعنی بزرگترين شاهنشاه ساسانی واقعيت می‌داشت فردوسی حتما در شاهنامه می‏آورد. و هيچ كس نيز به او ايراد نگرفته كه چرا در شاهنامه در اين مورد چيزی نگفته است.

بنابراين در منابع معتبر خبری نيست.

متن نامه‏ی پيامبر چنين است:

بسم الله الرحمن الرحيم
من محمد رسول الله الی كسرى عظيم الفارس . سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لا شريك له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوك بدعاء الله فانی رسول الله الی الناس كافة لانذر من كان حيا و یحق القول على الكافرين. فاسلم تسلم. فان ابيت فان اثم المجوس علیک.

به نام خداوند بخشنده مهربان
از محمد فرستاده‌ی خدا به خسرو، بزرگ ایرانیان. درود بر آن كه پیرو هدايت‏ شود و به خدا و پيغمبر وى ایمان آورد و شهادت دهد كه خدایی جز خداى يكتا نيست و او شریکی ندارد و محمد بنده و فرستاده اوست. تو را دعوت می‏كنم به دعوت خدا كه من پيامبر خدا به سوى همه كسانم تا زندگان را بيم دهم. اسلام بياور تا سالم بمانی و اگر دریغ كنی گناه مجوسان به گردن تو است.

١) طبق روايت‏های اسلامی (در تاريخ تبری و ديگران) خسرو پرويز با خشم نامه را پاره كرد و چند نفر فرستاد تا اين شخص ناشناس را بياورند و تنبيه كنند. وقتی محمد شنيد كه خسرو پرویز نامه‌اش را پاره كرده گفت خدا سلطنتش را پاره كند. و چند سال بعد هم مسلمانان، ايران را فتح كردند و نفرين پيامبر عملی شد. و هيچ اثری هم از نامه نيست. اما طبق همان روايت‏های اسلامی (تاريخ تبری بخش خلافت عمر) وقتی به عمر گفته شد كه به ايران حمله كند از ترس قدرت ايران چنین اجازه‏ای به خود نداد. تا اين كه پس از چند بار شبيخون به دهكده‏های مرزی و نديدن واكنش از ايرانيان، جسور شدند و به ايران حمله كردند.

٢) كسانی اين افسانه را ساخته‏اند كه هيچ اطلاعی از آداب دربار ساسانیان نداشته‏اند و گمان می‏كردند كه دربار خسرو پرويز نيز مانند مسجد پيامبر يا چادر سران قبيله‏های عربی است و هر كس می‏تواند سرش را انداخته و برود پيش پادشاه. درحالی كه شاهان مناطق ديگر كه خراجگزار خسرو بودند برای حضور در دربار ساسانی مدت‏ها بايد انتظار می‏كشيدند و پس از بار يافتن نيز اجازه‌ی صحبت مستقيم با شاهنشاه را نداشتند چه رسد به عربی بيابانی كه از سوی عرب ناشناس ديگری آمده باشد.

سرگذشت نامه‏های ديگر در صحت و وجود اين نامه ترديد بیشتری ایجاد می‏كند:

٣) نامه‏ای به امپراتور روم شرقی هراكلیوس (Heraclius) يا به قول عربان هرقل نوشته می‏شود. خوشبختانه او به اسلام ایمان می‏آورد اما در جواب می‏گويد كه اگر بُطریق (پتريارک Patriarch) بفهمد كه من مسلمان شده‏ام در روم شورش می‏شود. برای همین به كسی نگویید!
(تاریخ تبری جلد ۳، ص ۱۱۳۶ - ۱۱۴۲)

٤) نامه‏ی ديگر به نجاشی پادشاه حبشه نوشته شد. سرگذشت اين نامه چنین می‏شود كه نجاشی نيز به اسلام ایمان می‏آورد و پسرش را همراه ۶۰ تن از بزرگان حبشه به حضور محمد می‏فرستد اما كشتی در دريا غرق می‏شود و همه‏ی سرنشينان كشته می‏شوند!

نمی‏دانم اين اعراب مسلمان چه كینه‏ای نسبت به تمام دنيا داشته‏اند. سلطنت خسرو كه پاره می‏شود. پسر نجاشی غرق می‏شود. خدا به خير كناد!

از ديگر نشانه‏های كينه‏ی اعراب آن زمان نسبت به ايران آن است كه طبق روايت‏های اسلامی وقتی محمد به دنيا آمد ايوان كاخ تيسپون - كاخ خسرو انوشیروان (يا به قول خودشان كسرا!) - ترک برداشت. درياچه‏ی ساوه خشكيد و آتش آتشكده‏ی پارس خاموش شد. اين همه خرابی و ويرانی برای چه؟

جالب اين كه شخصی كه دانشجوی دكتری تاریخ در دانشگاه تهران است از اين نامه‏های خيالی سياست بین‏المللی پيامبر را هم استخراج كرده! ن.ک.

http://www.al-shia.com/html/far/books/majalat/33/07/02.htm

Sunday, April 30, 2006

آخر شاهنامه

يك‏شنبه ٣٠/اپريل/٢٠٠٦-١٠/اردي‏بهشت/١٣٨٥

همه اصطلاح ”شاهنامه آخرش خوش است“ را شنيده‏ايم. واضح است كه اين عبارت كنايه است. زيرا آخر شاهنامه سقوط ايران به دست عربان است و كشته شدن رستم فرخزاد، ايران اسپهبد ساساني و گريز يزدگرد و در پايان كشته شدن يزدگرد و قطع اميد ايرانيان از بيرون راندن عربان.

يكي از بندهاي معروف آخر شاهنامه نامه‏ي رستم پسر فرخزاد يل ايراني، ايران اسپهبد و سپه سالار ايران به برادرش است كه بيشتر حالت پيشگويانه دارد و شايد فردوسي از زبان رستم شرح حال زمان خويش و آينده‏ي ايران را گفته باشد. رستم بعد از سپارش برادر به خدمت و پيروي از يزدگرد چنين مي‏گويد:

چو با تخت منبر برابر شود ------------------ همه نام بوبكر و عمر شود
تبه گردد اين رنج‏هاي دراز ----------------- نشيبي دراز است پيش فراز
نه تخت و نه ديهيم بيني نه شهر ------------ كز اختر همه تازيان راست بهر
بپوشند از ايشان گروهي سياه ----------------- ز ديبا نهند از بر سر كلاه
نه تاج و نه تخت و نه زرينه كفش -------- نه گوهر نه افسر نه رخشان درفش
برنجد يكي، ديگري بر خورد -------------- به داد و به بخشش كسي ننگرد
ز پيمان بگردند و از راستي ------------------ گرامي شود كژي و كاستي
پياده شود مردم رزم‏جوي ----------------- سوار آنكه لاف آرد و گفتگوي
كشاورز جنگي شود بي‏هنر ------------------- نژاد و بزرگي نيايد به بر
ربايد همي اين از آن، آن از اين ----------------- ز نفرين ندانند باز آفرين
نهاني بتر ز آشكارا شود ------------------- دل مردمان سنگ خارا شود
بدانديش گردد پدر بر پسر ----------------- پسر همچنين بر پدر چاره‏گر
شود بنده‏ي بي‏هنر شهريار ------------------ نژاد و بزرگي نيايد به كار
به گيتي نماند كسي را وفا ------------------ روان و زبان‏ها شود پر جفا
از ايران و از ترك و از تازيان ----------------- نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترك و نه تازي بود -------------- سخن‏ها به كردار بازي بود
همه گنج‏ها زير دامن نهند ---------------- بميرند و كوشش به دشمن دهند
چنان فاش گردد غم و رنج و شور ----------- كه رامش به هنگام بهرام گور
نه جشن و نه رامش، نه گوهر نه نام -------------- به كوشش ز هر گونه سازند دام
زيان كسان از پي سود خويش ---------------- بجويند و دين اندر آرند پيش

چند نكته:
- رفتن تخت شاهي (به نشانه‏ي نظم و ثبات كشور) و آمدن منبر،
- رنج‏هاي دراز: تلاش ايرانيان براي ساختن تمدني بزرگ (از زمان كوروش ٦٠٠ پيش از ميلاد مسيح تا زمان يزدگرد ٦٢٠ پس از ميلاد)
- تخت و ديهيم (تاج) و شهر: زندگي شهري (تمدن)
- برتجد كسي، ديگري بر خورد: كس تلاش كند و ديگري سود ببرد
- داد و بخشش: عدالت و بخشش از ارزش‏هاي مهم اجتماعي
- پيمان و راستي: از ارزش‏هاي فرهنگ ايرانيان. كژي و كاستي: از پادارزش‏ها
- پياده شدن: بي‏ارج شدن. سوار: محترم
- نژاد و بزرگي: از ارزش‏هاي ايرانيان
- شهريار شدن بندگان بي‏ارزش: عربان از زيردستان بي‏اهميت ساسانيان بودند
- دهقان: عربي شده‏ي دهگان. دهگان بزرگ و سرور ده در زمان ساسانيان بود. به نوعي اشراف محلي

- كشاورز جنگي: صنعت ايرانيان كشاورزي بود در حالي كه عربان بيشتر تاجرپيشه بودند و به علت شرايط جغرافيايي خود با كشاورزي ميانه‏ي خوبي نداشتند. مثلا مكيان به اهل يثرب (مدينه‏ي قبل از اسلام) كه كشاورزي مي‏كردند به طعنه مي‏گفتند آب‏كش و حمال!
فرهنگ اصطلاحات قران نيز بيشتر با خريد و فروش سر و كار دارد تا كشت و كار:
- ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه: خدا جان و اموال مومنان را از آنان مي‏خرد و در عوض باغ (بهشت) به ايشان مي‏دهد. (توبه:١١١)
- من قبل ان ياتي يوم لا بيع فيه: پيش از آن كه روزي فرا برسد كه در آن خريد و فروشي نيست (منظور قيامت است) (بقره:٢٥٤)
- و من الناس من يشري نفسه ابتغا مرضات الله: و برخي از مردم جان خود را براي خشنودي خدا مي‏فروشند (بقره:٢٠٧)

وقتي حجاج ابن يوسف ثقفي حاكم خونخوار كوفه تحت تاثير فرهنگ ايراني به آباد كردن زمين و كشاورزي و لايروبي دجله پرداخت مسلمانان به او شكايت مي‏كردند كه چرا؟

- آفرين: ستايش، دعا. نفرين (ناآفرين): لعنت