Wednesday, November 16, 2011

باز هم زبان پارسی

چهارشنبه ۲۵/آبان/۱۳۹۰ - ۱۶/نوامبر/۲۰۱۱

ماه گذشته مطلبی درباره‌ی زبان پارسی در تهران نوشتم و دوست گرامی مسعود لقمان آن را در پایگاه ایرانشهر بازپخش کرد. در پایگاه ایرانشهر، نظرها و پیغام‌هایی که برخی خوانندگان در پای آن مطلب گذاشتند برایم جالب و در عین حال افسوس‌آور بود.

یکی از خوانندگان چنین گفته است:

دوست عزیز، امروز را با آن موقع که [نام] «هیلمن» را به فارسی روی ماشین می‌نوشتند مقایسه نکنید. آن موقع شاید ۵% مردم ایران با حروف انگلیسی آشنا بودند. الان شاید ۶۰ تا ۷۰ درصد.

توی دنیای امروز هر کسی که به مدرسه رفته باشه حداقل به ۲ یا ۳ زبان دنیا آشنایی یا تسلط داره. اگر هم نرفته باشه که حتی فارسی را هم نمی‌تونه بخونه. بنابراین چه روی ویترین مغازه‌ها فارسی نوشته باشند چه انگلیسی، حالیش نمی‌شه.

اون مادرهایی که به قول شما برای فرستادن بچه‌هاشون به کلاس انگلیسی مثل آب جوش غل غل می‌زنند از سرعته [=سرعتِ] زندگی امروزی خبر دارند.

اگر نمی‌دونید، بدونید که تا ۲۰ یا ۳۰ ساله [=سالِ] دیگه، اگه کسی انگلیسی رو ندونه بی‌سواد محسوب می‌شه. این رَوَندیه که کشورهای پیشرفته جهان به ان پی برده‌اند و در کشور ما یه چند سالی طول می‌کشه.

اینها نه برای از بین بردن زبان و فرهنگ فارسی است، بلکه جامعه مدرن امروزی این را درخواست می‌کنه

- نخست آن که کاش منبع این آمارهای گوناگون درباره‌ی میزان آشنایی مردم ایران با خط و زبان انگلیسی در دو دوره‌ی یاد شده (یعنی ۵٪ و ۶۰ یا ۷۰٪) را هم می‌دادند.

- دومین پرسش من مربوط به ادعایی است که هر کسی به مدرسه رفته باشد دست کم به دو یا سه زبان آشنا یا مسلط است! در کدام کشور دنیا چنین است؟ آیا صرف این که ما بتوانیم الفبای انگلیسی را بشناسیم به معنای آشنایی با آن زبان است؟

- سوم این که با نظر ایشان، میزان کاربرد خط و زبان پارسی در ایران به آن بستگی دارد که چند درصد از مردم با خط و زبان انگلیسی آشنا هستند. اگر همه‌ی مردم با خط انگلیسی آشنا باشند، پس لابد باید دیگر خط و زبان پارسی را ببوسیم و کنار بگذاریم. اصطلاحی هست که می‌گوید «در خانه ماندن بی‌بی از بی‌چادری است، نه از حجب و حیا!»

- واقعا ادعای ارتباط زبان انگلیسی و سواد جای شگفتی دارد. من نمی‌دانم منبع چنین ادعایی کجا است؟ اکنون در روی کره‌ی زمین، نزدیک ۷ میلیارد انسان زندگی می‌کنند که تنها درصد کمی از آنها به زبان انگلیسی آشنا هستند. تا ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر معلوم نیست این شماره به چند برسد. شاید ۸ یا ۹ میلیارد یا بیشتر؟ با حساب ایشان، تمام آن جمعیتی که زبان انگلیسی نمی‌دانند «بیسواد»اند؟! یعنی مردم فرانسه و آلمان و همه‌ی قاره‌ی امریکای مرکزی و جنوبی و قاره‌ی افریقا و چین و هند و ... بیسواد اند؟ چرا هنوز در کشورهای «پیشرفته»ی اروپایی این قدر «بیسواد» وجود دارد؟ یعنی صِرف دانستن زبان انگلیسی برابر با سواد داشتن است و نیازی به دانستن باقی علم‌ها و دانش‌ها نیست؟ یعنی هر کسی که زبان مادری‌اش انگلیسی است، خود به خود «باسواد» و دانشمند است حتا اگر دزد و آدمکش یا معتاد باشد، اما اگر ریاضیدان بزرگ یا شیمی‌دان بزرگی باشد و انگلیسی نداند «بی‌سواد» است؟! آیا ما به معنای سخنانی که می‌گوییم توجه داریم؟

خواننده‌ی دیگری چنین گفته است:
در جهانی که در حال تبدیل شدن به دهکده جهانی است نباید از این نالید که چرا مردم به فراگیری زبان خارجی روی آورده‌اند.

متاسفانه شما به طور شدیدی نسبت به زبان فارسی تعصب دارید که تا مقدار زیادی درست است، ولی وقتی از حد خارج می‌شود در آن صورت هیچ تفاوتی بین شما و تندروهای دینی نیست. چون شما هم مانند آن‌ها فقط و فقط خودتان را قبول دارید و سعی می‌کنید از همه افراد دنیای خارج دوری کنید.

دوست خوبم به جای این که مردم را سرزنش کنید که چرا از زبان انگلیسی استفاده می‌کنند تلاش کنید قدمی مفید برای رشد و گسترش و اعتلای زبان فارسی و معرفی آن به دنیا بردارید و از این تعصب‌های بیجا و مخرب دوری کنید.

سخن من با این شخص آن است که در این دهکده‌ی جهانی، مسئولیت ما به عنوان ایرانی چیست؟ آیا نباید از فرهنگ و زبان خود دفاع کنیم؟ آیا نباید نماینده‌ی این فرهنگ و زبان باشیم؟

من کجا گفته‌ام که از افراد دنیای خارج باید دوری کرد؟ اصلا سخن من از فراگیری زبان خارجی نیست. اتفاقا من از طرفداران سرسخت فراگیری زبان‌های بیگانه‌ام و خودم هم تلاش می‌کنم هر چه بیشتر بیاموزم. تنها سخن من آن است که هر چیزی به جای خویش. چرا ما باید روی شیر و ماست و دستمال کاغذی و فیلم‌های ایرانی که مصرف‌کننده‌ی بیش از ۹۰ درصد آنها مردم ایرانی هستند تنها با خط انگلیسی چیز بنویسیم؟! مشکل این است که اصلا خط و زبان پارسی جایش را به خط و زبان انگلیسی (آن هم خیلی وقت‌ها با غلط‌ها و اشتباه‌های فاحش و زشت) داده است. آیا این نشانه‌ی آن است که ما به دهکده‌ی جهانی وصل شده‌ایم؟ در این دهکده‌ی جهانی چرا تنها خط و زبان انگلیسی باید استفاده شود؟ در این دهکده‌ی جهانی آیا تنها معیار، دانستن زبان انگلیسی است؟ این بیشتر همگون‌سازی و امریکایی‌سازی است تا جهانی شدن.

من مردم را سرزنش کرده‌ام که هویت خود را از دست می‌دهند و در برابر فرهنگ بیگانه خودباخته می‌شوند نه این که از زبان انگلیسی استفاده می‌کنند. اصلا مشکلی که من مطرح کرده‌ام کاربرد زبان انگلیسی نیست. سخن من از خودباختگی فرهنگی است. این که فکر کنیم «وای! من عقب ماندم. پس بهتر است همه چیز را به خط و زبان انگلیسی بنویسم و بگویم تا نشان بدهم که نه خیر، خیلی هم پیشرفته ام».

کاش ایشان به این وبلاگ هم سر می‌زد و می‌دید که موضوع سخن من چیست. اتفاقا من در این وبلاگ کتاب‌های فراوانی به زبان انگلیسی و دیگر زبان‌ها معرفی کرده‌ام. بنابراین هیچ مشکلی با زبان انگلیسی و دانستن و کاربرد آن ندارم. بسیاری از جستارها و نوشتارهای من بر پایه‌ی منبع‌ها و مقاله‌ها و کتاب‌هایی است که به زبان انگلیسی (یا دیگر زبان‌های اروپایی) می‌خوانم. موضوع بر سر این است که عده‌ی بسیاری از هموطنان ما، دانستن زبان انگلیسی را با «سواد» یکی می‌دانند. ابزار انتقال دانش را با خود دانش یکی گرفته‌اند. برای همین فکر می‌کنند اگر انگلیسی بپرانند یعنی باسواد و پیشرفته اند.

این هم دو نمونه از نتیجه‌های چنین پندار باطل و خطرناک:


تابلوی خوشامدگویی با ترجمه‌ی آشفته به زبان انگلیسی

متن پارسی: ورود شما مسافران محترم را به خاک جمهوری اسلامی ایران گرامی می‌داریم.

متن انگلیسی:
Login to your honorable passengers soil Islamic Republic of Iran have celebrated.

جمله‌ی انگلیسی بسیار بی‌معنا و آشفته و یاوه است. این گونه کارها بیشتر آبروریزی است. بیگانه‌ای که به ایران بیاید و این تابلو را ببیند با خود می‌گوید عجب کشوری که در آن یک نفر هم نبوده که زبان انگلیسی را به درستی بداند. (شاید این نمونه‌ای از آشنایی و تسلط مردم به زبان انگلیسی است که در بالا گفته شده بود!) حتا اگر فرض کنیم این تابلو واقعی نبوده و با فتوشاپ درست شده باشد، باز هم نشان می‌دهد که مردم شیفتگی بی‌موردی به زبان انگلیسی دارند.

یا این یکی که قرار بوده است پیامی اخلاقی برای بیننده داشته باشد:



متن پارسی: آخرین خانه
متن انگلیسی:
The finally house


حتا وضع به جایی رسیده که استاد شجریان - که قاعدتا به خاطر انس و نزدیکی و همدمی با گنجینه‌ی غنی ادبیات پارسی بایستی بیشتر به زبان پارسی توجه داشته باشد - چندی پیش در لندن برنامه‌ای داشت که در نام آن به جای «کارگاه» از واژه‌ی انگلیسی workshop اما با خط پارسی یعنی «ورک‌شاپ» استفاده شده بود! آن هم کارگاه موسیقی سنتی ایرانی! یعنی مفهوم تازه یا موضوع بیگانه‌ای نیست که مجبور باشیم از واژه‌ی بیگانه استفاده کنیم.

Monday, November 14, 2011

بی.بی.سی پارسی: اکثر ایرانیان نژاد آریایی ندارند

دوشنبه ۲۳/آبان/۱۳۹۰ - ۱۴/نوامبر/۲۰۱۱

در این هفته بی.بی.سی پارسی خبری منتشر کرد با این عنوان که «اکثر ایرانیان نژاد آریایی ندارند».در متن گزارش چنین آمده است:

گروهی از محققین ژنتیک در دانشگاه پورتسموت [پورتسموث Portsmouth] انگلیس، به سرپرستی یک محقق ایرانی به نتایج جالبی درباره[ی] نژاد ایرانیان رسیده‌اند. این گروه معتقدند اکثر ایرانیان، بر خلاف آنچه تصور می‌شود، نژاد آریایی ندارند. بلکه به نژادی تعلق دارند که حدود ده هزار سال پیش ساکن ایران بوده‌اند. این تحقیقات که قسمتی از تحقیقات جهانی ژنتیک است به سرپرستی دکتر مازیار اشرفیان بناب سال‌ها پیش در دانشگاه کمبریج شروع شده و در دانشگاه پورتسموت به نتیجه رسیده است.

باید پرسید تعریف ژنتیک «نژاد آریایی» چیست؟ داده‌های ژنتیک ایرانیان امروزی با کدام گروه مرجع به عنوان «نژاد آریایی» مقایسه شده است؟ آیا در این بررسی، منظور از نژاد آریایی، مردمان آلمانی بوده است؟ دکتر اشرفیان می‌گوید که ایرانیان امروز با مردم آسیای میانه شباهت ژنتیک ندارند. باید یادآور شد به خاطر مهاجرت‌ها و جنگ‌ها و دگرگونی‌های قومی، امروزه ساکنان آسیای میانه و تراقفقاز دیگر با باشندگان نخستین آن در دوران باستان و زمان تاریخی آریایی‌ها یکسان نیستند و ترکیب قومی و زبانی این دو منطقه بسیار تفاوت کرده است. یعنی باشندگان این دو منطقه، امروزه بیشتر مردمان آلتایی و ترکان زردپوست اند. و البته که ایرانیان با ترکان آلتایی فرق دارند. حالا این گروه با پژوهش ژنتیک ثابت کرده است که ایرانیان امروز با مردم آسیای میانه و تراقفقاز ریشه‌ی ژنتیک مشترک ندارند.

نظریه‌ی مهاجرت آریاییان از بیرون به درون پشته‌ی ایران تنها یکی از نظریه‌های مطرح در این زمینه است. یعنی درباره‌ی خاستگاه اصلی آریاییان یا ایرانیان نظریه‌های گوناگونی مطرح است:
۱) آریاییان از آسیای میانه به پشته‌ی ایران آمدند.
۲) آریاییان از تراقفقاز و جنوب روسیه‌ی امروزی و ارمنستان به پشته‌ی ایران آمدند
۳) اساسا آریاییان از فلات ایران به بیرون مهاجرت کرده‌اند نه بر عکس!

حتا اگر این پژوهش درست باشد، می‌شود از آن نتیجه گرفت که آریاییان از بیرون به ایران نیامده‌اند. البته گفتم اشکال اصلی این است که گویا در این پژوهش، داده‌های ژنتیک ایرانیان امروز با ساکنان امروز آسیای میانه مقایسه شده‌اند نه با ساکنان آسیای میانه در سه هزار سال پیش. و روشن نیست که داده‌های ژنتیک آریاییان نخستین را از کجا آورده‌اند که ایرانیان امروز را با آنان مقایسه کرده‌اند.

باید توجه داشت که از سده‌ی ششم میلادی و به ویژه از سده‌ی نهم دهم میلادی یعنی پایان دوران ساسانیان و آغاز دوران اسلامی، قوم‌های آلتایی یعنی ترکان زردپوست (و بعدها مغولان) وارد آسیای میانه شده‌اند و با قوم‌های ایرانی آن ناحیه درآمیخته‌اند. به طوری که پیشتر هم در معرفی کتاب «فرهنگ سکایی در پادشاهی ختن» نوشته‌ی هارولد بیلی گفتم، برای نمونه مردم ختن - که از شاخه‌ی ایرانیان سکایی بودند - گرچه با مردم آلتایی درامیخته‌اند اما برپایه‌ی پژوهشی همچنان ویژگی‌های ظاهری ایرانی خود را حفظ کرده‌اند. درباره‌ی منطقه‌ی تراقفقاز هم باید به یاد داشت که از دوران مغولان، ترکان زیادی در اینجا ساکن شدند و با مردم ایرانی و دیگر قوم‌های ساکن در قفقاز با هم درآمیختند. بنابراین ساکنان امروزی این دو منطقه از نظر ژنتیک با مردم ایران فرق دارند. البته معنای این سخن آن نیست که ساکنان امروزی این دو منطقه همان آریایی‌های نخستن اند و چون مردم ایران با آنان فرق دارند پس ایرانی‌ها آریایی نیستند!

از بحث ژنتیک و زیستی که بگذریم، از جنبه‌ی زبانی باید گفت که واژه‌ی «ایرانی» شکل دیگری از «آریایی» است یعنی ایر = آریایی. ایران = آریاییان. آریایی یعنی نژاده، نجیب، بااصالت. ایرانیان خود را ایر = نژاده می‌خواندند و نام اصلی کشور ما به ویژه از زمان ساسانیان «ایران شهر» (Eran-shahr) بود به معنای کشور ایرها یا کشور آریایی‌ها. پس از اسلام این نام به صورت «ایران» کوتاه شده است. این نام در شاهنامه به خاطر وزن، به صورت «شهر ایران» یا «ایران زمین» درآمده است. بنابراین گفتن این که ایرانیان آریایی نیستند یعنی ایرانیان ایرانی نیستند! مگر آن که منظورشان از «آریایی» همان بحث آلمانی‌ها باشد.

اما در سده‌ی نوزدهم و آغاز بیستم میلادی، آلمانی‌ها بحث «نژاد پاک آریایی» را مطرح کردند حال آن که بحث آریایی هیچ ربطی به آنان نداشت و آنان ژرمن بودند. آریایی مفهومی قومی و فرهنگی و زبانی است. اما از زمان آلمانی ها شد مفهوم نژادی با تعریف امروزی و اروپایی یافت. البته از قرن بیستم و زمان جنگ جهانی عده‌ای در ایران، زیر تاثیر آلمانی‌ها و اروپاییان، خیلی به موضوع «نژاد آریایی» توجه کردند و متاسفانه اکنون هم گروه‌های خاصی به ویژه در بیرون از کشور، این بحث نژادی را علم کرده‌اند که برای منافع ملی ما بسیار خطرناک است. چون هیچ پایه‌ای ندارد و سودی هم ندارد. مهم‌ترین عامل پیوند ما ایرانیان (و حتا با کشورهای حوزه‌ی فرهنگی ایران بزرگ یعنی افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان و کازاخستان و اران و قفقاز و ...) فرهنگ و پیشینه و زبان مشترک است. نه «نژاد» آریایی. البته بیشتر مردم ایران این حس را داشته‌اند که با ترکان و عربان فرق دارند. یعنی هویت قومی جداگانه‌ای برای خویش می‌شناختند و می‌شناسند.

اکنون پان‌ترکان از ترک زبان بودن مردم آذربایجان سواستفاده می‌کنند و می‌گویند اینان هم ترک اند و «افسانه‌ی گرگ خاکستری» (بوز قورت) را به برخی جوانان ایرانی آموزش می‌دهند. یعنی چیزی که هرگز در میان ایرانیان شناخته شده نبوده است. مردم آذربایجان ایرانی اند نه ترک و منظورم هم از ترک به معنای مردمانی آلتایی با ویژگی چشمان تنگ مانند ترکمان و ازبک و ... دیگر قوم‌های آلتایی است. مردم آذربایجان ایرانیانی هستند که به مرور و به ویژه از زمان صفویان ترک زبان شده‌اند. حتا مردم امروز ترکیه نیز حاصل درآمیزی ترکان آلتایی با مردم یونانی و ارمنی و کرد ساکن در آناتولی هستند و به همین خاطر بیشترشان ویژگی‌های ظاهری ترکان را از دست داده‌اند. حتا به فرض هم که مردم آذربایجان ایران از نظر قومی ترک باشند اما از نظر فرهنگی ایرانی اند یعنی نوروز و چهارشنبه سوری و یلدا را جشن می‌گیرند. شاهنامه‌ی فردوسی و دیوان حافظ می‌خوانند. البته از آنجا که گفتن هر یاوه‌ای از پان‌ترکان دور نیست ادعا می‌کنند که نوروز هم جشنی ترکی بوده است که ایرانیان هم آن را جشن می‌گیرند!

ایرانی مفهومی فرهنگی است و برای ایرانیان، نژاد به معنای اروپایی آن هرگز مطرح نبوده است. هنوز هم ایرانیان از هر قوم و زبان و دین با یکدیگر و در کنار هم با صلح و دوستی و آرامش زندگی می‌کنند و با هم ازدواج می‌کنند و در هم آمیخته‌اند.

بنابراین اگر بخواهیم به بی.بی.سی بدبین باشیم این خبر شاید تنها خوراکی برای تجزیه‌طلبان است. واگر هم خوش‌بین باشیم خبر دقت تاریخی و فرهنگی ندارد. یعنی به موضوع فرهنگی از جنبه‌ی ژنتیک پرداخته است. از جنبه‌ی مثبت، این خبر ثابت می‌کند که مردم ایران، به ویژه ایرانیان آذربایجان با ترکان آلتایی آسیای میانه و ترکان قفقاز هیچ گونه پیوند ژنتیک ندارند و ادعاهای پان‌ترکان بر ترک بودن مردم آذربایجان بی‌پایه است.

پی‌نوشت
هم چنین نگاه کنید به این نوشتار با نام بی.بی.سی و ایرانیان غیرآریایی

Friday, November 11, 2011

دولت باکو و دزدی نظامی گنجوی

آدینه ۲۰/آبان/۱۳۹۰ - ۱۱/نوامبر/۲۰۱۱

یکی از کارهایی که دولت تزاری روسیه و به ویژه دولت کمونیستی شوروی در انجام آن مهارت ویژه‌ای داشت بازنویسی تاریخ و تحریف واقعیت بود. یکی از مهم‌ترین پروژه‌های دوران استالین هویت‌سازی و مهندسی قومی بود. بدین ترتیب که برای هر یک از «جمهوری» نوساخته‌ی شوروی تاریخ مستقل و «ملی» ساختند و «شخصیت‌های ملی» هم تراشیدند. این پروژه‌ی تحریف تاریخ بسیار موفق بود و در شخصیت ساکنان این جمهوری‌ها به ویژه نسل‌های دوم و سوم پس از انقلاب روسیه تاثیر ژرفی گذاشت و دروغ‌های دوران استالین به عنوان حقیقت‌های مسلم تاریخی دانسته شدند. یکی از هدف‌های استالین و دیگر سران روسیه و شوروی بریدن ارتباط و پیوند تاریخی و فرهنگی سرزمین‌های قفقاز از ایران بود. یعنی سرزمین‌هایی که در سده‌ی نوزدهم و در جریان دو جنگ ایران و روسیه و عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمان‌چای از خاک ایران جدا شدند. استالین در جشن سالگرد هشت صد سالگی نظامی گنجوی، شاعر بزرگ ایرانی و پارسی‌زبان، او را «شاعر بزرگ برادران آذربایجانی» دانست که به هیچ وجه نباید او را به ایران «تسلیم» کنند! از آن زمان دولت باکو به پیروی از فرمان رفیق استالین، تبلیغات سنگینی برای «آذربایجانی» کردن نظامی گنجوی در پیش گرفته است. پس از فروپاشی دولت شوروی در سال ۱۹۹۱ م./ ۱۳۷۰ خ. و باز شدن فضای بسته‌ی شوروی به جهان بیرون، موج و گنداب این تحریف‌ها و بازنویسی‌های تاریخی به کشورهای دیگر رسید.

دولت باکو، جسارت و گستاخی خود در زمینه‌ی «آذربایجانی» بودن نظامی گنجوی را به جایی رسانده است که وقتی در ایران، نظامی گنجوی را شاعر بزرگ ایرانی دانستند، با نادیده گرفتن مرزهای تاریخی و با انکار هویت صد و چندساله‌ی خود، مرزهای امروزی را به هشت صد سال پیش اعمال کرده و برآشوبید و به ایران اعتراض کرد. یعنی دزدان به صاحب مال اعتراض می‌کنند! حال آن که بنا به همان هشت صد تاریخی که از زمان نظامی گنجوی می‌گذرد همه‌ی صاحب نظران و کارشناسان و مردم عامی نظامی را شاعری ایرانی و پارسی زبان می‌دانند و خود نظامی نیز عشق و وابستگی خود را بارها به ایران آشکار کرده است که مشهورترین بیت وی چنین است:

همه عالم تن است و ایران دل ----------- نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایران دل زمین باشد ---------------- دل ز تن بِه بوَد، یقین باشد

در سال‌های پس از فروپاشی شوروی، دولت باکو در اقدام‌های تبلیغاتی مجسمه‌ی نظامی گنجوی را در شهرها و کشورهای مختلف جهان نصب می‌کند و او را «شاعر بزرگ آذربایجانی» می‌خواند حال آن که در زمان نظامی گنجوی، کشوری به نام آذربایجان وجود نداشته است و گنجه مرکز سرزمین ارّان و بخشی از ایران بوده است. دیگر این که تمام شعرهای نظامی به زبان پارسی است و مربوط به فرهنگ ایرانی است و هیچ ربطی به زبان و فرهنگ ترکی و آلتایی ندارد. بیشتر این سیاست‌بازان و دزدان فرهنگی کشور الهامستان با نام دزدی «جمهوری آذربایجان» حتا توانایی خواندن شعرهای نظامی به زبان اصلی را ندارند.

به تازگی نیز دولت باکو تصمیم گرفته است به مناسبت بیستمین سالگرد «استقلال» خود، مجسمه‌ی نظامی گنجوی، شاعر بزرگ ایرانی، را در کشور مکزیک نصب کند و او را «شاعر ملی آذربایجان» اعلام کند. واقعا جای سازمان و دولتی دلسوز برای فرهنگ ایران خالی است که به این یاوه‌گویان و غارتگران فرهنگی پاسخی مناسب بدهد. نیاکان این ترکان شهرهای و مردمان ایران را غارت می‌کردند و خود اینان فرهنگ ایران را.

پی‌نوشت
روشن است که موضوع سخن من هرگز دشمنی با ترکان و ترکی نیست! من به ترکان و زبان ترکی و ایرانیان ترک‌زبان بسیار احترام می‌گذارم. موضوع سخن من در اینجا و همه‌ی نوشتارهای مشابه در این وبلاگ، «پان‌ترکان» و تجزیه‌طلبان و هویت‌دزدان هستند. بحث قیّم بودن گروهی از ایرانیان بر دیگران هم نیست. تنها موضوع غارت میراث فرهنگی ایران به دست دولت باکو است! اگر آنها به فرهنگ ایران احترام می‌گذاشتند و به واقعیت اقرار می‌کردند که حرفی نبود. می‌توانند بگویند نظامی شاعری ایرانی است اما میراث مشترک هر دو کشور است. ایراد در این است که آنان نظامی را شاعری «آذربایجانی» می‌دانند که ایران می‌خواهد آن را «تصاحب» کند! یعنی واقعیت را ۱۸۰ درجه وارونه کرده‌اند!

هم چنین ن.ک. به
کشمکش بر سر نظامی گنجوی و
سیاسی‌سازی نظامی گنجوی

Wednesday, November 09, 2011

ایران و قطر

چهارشنبه ۱۸/آبان/۱۳۹۰ - ۹/نوامبر/۲۰۱۱

در خبرها آمده است که گویا قرار است پروازهای داخلی ایران به خط هواپیمایی شیخ‌نشین قطر داده شود. از سوی دیگر هم شنیده‌ام این خط هوایی پروازهایی از امریکای شمالی به قطر گذاشته است و ایرانیان ساکن امریکای شمالی به این پرواز علاقه نشان داده‌اند زیرا دیگر لازم نیست با چند پرواز و ساعت‌ها انتظار از راه اروپا به ایران بیایند.

شاید از دید کاسبکارانه و به اصطلاح امروزی برخی ایرانیان «بیـــــزیــــنس» این موضوع طبیعی باشد اما برای من جای پرسش است که چه گونه برخی از همین ایرانیان، به ویژه در لوس آنجلس و امریکا شبانه‌روز به عرب‌ها دشنام می‌دهند و از «نژاد آریایی» سخن می‌گویند و گلویشان را برای «خلیج همیشه فارس» پاره می‌کنند اما وقت عمل که می‌رسد ناگهان یاد آرامش خیال و آسودگی سفر و «بیــــــزیـــــنس» می‌افتند.

همچنین باید از مسئولان پرسید چرا کار کشور ما به جایی رسیده است که حتا پروازهای داخلی را هم باید به شیخ‌نشین کم‌جمعیت و اما پررو و گستاخی چون قطر بسپاریم که طبق آمارها، سال‌های سال است که چندین برابر حق خود از حوزه‌های مشترک نفتی پارس جنوبی، نفت و گاز استخراج می‌کند و به فروش می‌رساند و حق مردم ایران را در روز روشن می‌خورد. و از سوی دیگر برای ایران شاخ و شانه می‌کشد و با صرف همین پول‌های دزدیده شده از مردم ایران، بر خلاف همه‌ی پیمان‌های جهانی و نام‌های رسمی و پذیرفته شده در سازمان ملل، نامی جعلی را برای «خلیج فارس» تبلیغ می‌کند. و باز هم پا را از این فراتر گذاشته، مالکیت ایران را بر جزیره‌های ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسا به چالش می‌کشد و علیه ایران بیانیه صادر می‌کند.

به قول ناصر خسرو:
زی تیر نگه کرد، پر خویش برو دید ----- گفتا «ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست»

Tuesday, November 01, 2011

پاسخ به فیلم اسکندر

سه‌شنبه ۱۰/آبان/۱۳۹۰ - ۱/نوامبر/۲۰۱۱

در سال ۲۰۰۴ م./ ۱۳۸۳ خ. اولیور استون، کارگردان مشهور امریکایی، فیلمی از زندگی اسکندر مقدونی ساخت که در همان زمان هم نقدهای فراوانی به آن شد. مشاور تاریخی این فیلم فردی است به نام دکتر رابین لین فاکس (Robin Lane Fox) که از «اروپامحوران» (Eurocentricist) مشهور است و در کتاب خود درباره‌ی تاریخ یونان و روم باستان با لحن تند و بد و تحقیرآمیز از ایرانیان و هخامنشیان یاد کرده است. دکتر کاوه فرخ در همان زمان نقدی بر فیلم اولیور استون نوشت که می‌توانید آن را در وبگاه شخصی او بخوانید.

به تازگی هم به کتابی برخوردم که در سال ۲۰۱۰ م. / ۱۳۸۹ خ. در پاسخ به مضمون و ادعاهای مطرح شده در این فیلم نگاشته شده است.


نام کتاب: پاسخ‌هایی به فیلم اسکندر ساخته‌ی اولیور استون
ویراستاران: پاول کارتلج (Paul Cartledge) و فیونا رُز گرینلند (Fiona Rose Greenland)
ناشر: دانشگاه ویسکانسین
سال: ۲۰۱۰ م. / ۱۳۸۹ خ.
صفحه: ۳۷۰

این کتاب مجموعه‌ی مقاله‌هایی با مشخصات زیر:


پیشگفتار

پاره‌ی نخست: فیلم اسکندر اولیور استون
۱- اسکندر اولیور استون و تراداد [=سنت] فیلم‌های حماسی
نوشته‌ی جوآنا پاول

۲- پذیرش عمومی فیلم اسکندر
نوشته‌ی جون سولومون

پاره‌ی دوم: پیشینیان فیلم اسکندر
۳- داستان اسکندر روی صحنه: ارزیابی انتقادی «داستان ماجراجویانه» اثر رتینگن
نوشته‌ی رابین لین فاکس

۴- ظهور تاریخ: «اسکندر بزرگ» ساخته‌ی رابرت راسن
نوشته‌ی کیم شهاب‌الدین

پاره‌ی سوم: همدمان اسکندر: جنسیت و مسائل جنسی
۵- فیلم اسکندر و مسائل جنسی در یونان باستان: برخی سگالش‌های نگریک
نوشته‌ی مارلین اسکینر

۶- اولمیپاس و اولیور: رابطه‌ی جنسی، کلیشه‌سازی جنسیت، و زنان در فیلم اسکندر اولیور استون
نوشته‌ی الیزابت کارنی

۷- بخت با مردان مو بلوند است: کالین فرل در فیلم اسکندر
نوشته‌ی مونیکا سیلویرا سیرینو

۸- کیش هفایستیون
نوشته‌ی جین ریمز

پاره‌ی چهارم: رویای اسکندر: مقدونیان و بیگانگان

۹- اولیور استون، فیلم اسکندر، و اتحاد انسان‌ها
نوشته‌ی تامس هریسون

۱۰- «ای افرودیت! کمکم کن!» بازنمایش زنان شاهانه‌ی ایران در فیلم اسکندر
نوشته‌ی لوید لولین جونز

پاره‌ی پنجم: شیوه‌های نگاه به اسکندر

۱۱- نگاه به گذشته: تفسیرهای سینمایی از مغاک‌های مقدونیه
نوشته‌ی وریتی پلات

۱۲- فیلم پرفروش! پاسخ موزه‌ها به اسکندر بزرگ
نوشته‌ی جان شری

پسگفتار: اولیور استون


بخش‌های فراوانی از این کتاب را می‌توانید در این نشانی در بخش کتاب‌های گوگل بخوانید.

Saturday, October 22, 2011

تنگلوشا

شنبه ۳۰/مهر/۱۳۹۰ - ۲۲/اکتبر/۲۰۱۱

تَنگلوشا (Tangalusha) نام نویسنده‌ای یونانی بوده که در پایان سده‌ی یکم پ.د.م. (پیش از دوران مشترک) و آغاز سده‌ی یکم د.م. زندگی می‌کرده است و نام یونانی‌اش Teucros (تویکروس) بوده است. نام او را با خط لاتین به صورت‌های دیگری هم می‌نویسند: Teukros یا Teucres. و گونه‌های دیگر این نام در نوشتارهای دوران اسلامی عبارتند از: طینکروس (Tinkarus)، طینکلوس (Tinkalus)، طنقروس، تَنکَلوشا (Tankalusha) و تِنکِلوشا (Tenkelusha). در بیشتر نوشتارهای پارسی تنگلوشا نام کتاب دانسته شده است نه نام نویسنده. برای نمونه در فرهنگ برهان قاطع چنین آمده است:

تنگلوشا: کتاب و صفحه‌ی «لوشا»ی حکیم باشد، چه «تنگ» به معنی صفحه و «لوشا» نام حکیمی است رومی و بعضی گویند بابلی بوده و او صاحب علم کیمیا و سیمیا و اکسیر است و در صنایع و بدایع نقاشی و مصوِّری ثانی ِ مانی بوده است، چنان که کتاب مانی را «ارتنگ» می‌خوانند کتاب او را «تنگ» می‌گویند.

بعضی گفته‌اند تنگلوشا و ارتنگ نام دو کتاب است. و نام علم‌خانه‌ی رومیان هم هست در نقاشی و صورتگری، و با ثانی مثلثه هم آمده است.

یا در فرهنگ رشیدی چنین آمده است:
تنگلوشا: کتابی که «لوشا»ی حکیم صورت‌ها و نقش‌ها و اسلیمی خطایی‌ها و گره‌بندی‌ها و سایر صنایع و بدایع تصویر و نقاشی که خود اختراع کرده بود در آن ثبت نمود، و این کتاب در برابر «ارتنگ» مانی است و همچنان که مانی سرآمد نقاشان چین بوده، او سرآمد مصوِّران روم بوده و کارنامه‌ی نقاشان چین را «ارتنگ» و کارنامه‌ی نقاشان روم را «تنگ» نامند.

اما در فرهنگ انجمن آرا تنگلوشا نام نویسنده دانسته شده و زمانش هم به دوران ضحاک برده شده است!
بعضی آن را از اهل روم دانسته‌اند و چنان نیست، اصح آن که تنگ لوش از اهل بابل و معاصر ضحاک و بر ملت صابئین و صاحب کتاب «وجوه و حدود» بوده است.

دکتر حیدری ملایری یادآور شدند که کارلو آلفونسو نلّینو (Carlo Alfonso Nallino)، خاورشناس ایتالیایی (درگذشته به سال ۱۹۳۸ م./۱۳۱۷ خ.)، در کتاب خود با نام «تاریخ نجوم اسلامی» (۱۹۱۱ م.) در فصل ۲۶ به بررسی این نام پرداخت. (نام اصلی این کتاب «علم الفلک: تاریخه عند العرب فی القرون الوسطی» بوده که زنده‌یاد احمد آرام در سال ۱۳۳۴ خ. آن را به زبان پارسی ترجمه کرد.)

زنده‌یاد دکتر محمد معین در یادداشت‌هایش بر برهان قاطع بر پایه‌ی کتاب گاهشماری ایرانی نوشته‌ی سیدحسن تقی‌زاده درباره‌ی تنگلوشا چنین می‌نویسد:
تنگلوشای بابلی تالیف توکروس (Teucros) یونانی بوده که ظاهراً در عهد انوشیروان از یونانی به پهلوی و کمی بعد، از پهلوی به زبان آرامی ترجمه شده و این نسخه‌ی آرامی در دست مولفان اسلامی بوده است. به قول نالینو در کتاب «علم الفلک»، این کتاب که ظاهراً در قرن دوم هجری از زبان پهلوی به عربی ترجمه شده در بین منجمان اسلامی معروف بود. قسمت‌هایی از آن در طی کتاب «المدخل الکبیر لعلم النجوم» ابومعشر بلخی، که در سال ۲۷۵ ق. تالیف شده به دست ما رسیده و آن در فصل اول از مقاله‌ی ششم آن کتاب است و عین این فصل را یعنی متن عربی آن را، «بُل» [Franz Boll] در کتاب خود درج کرده و با آنچه از اصل یونانی کتاب توکروس به دست آمده تطبیق نموده است. در نتیجه معلوم شده که این تنگلوشای بابلی مسلماً همان توکروس یونانی بوده که ظاهراً در نیمه‌ی دوم قرن اول میلادی کتاب خود را به یونانی نوشته و بعدها به پهلوی ترجمه شده بوده و حتی در کتاب «بَزیدَج » (ویزیدگ [=گزیده]) پهلوی ... از آن کتاب منقولاتی بوده است.

در موقع ترجمه‌ی کتاب توکروس از پهلوی به عربی که به «کتاب الوجوه و الحدود» معروف شده، به علت اغتشاش خط - که قابل همه گونه تصحیف است - اسم مولف که به پهلوی نوشته می‌شده به تنگلوش و تنگلوشا (تینکلوش، تینکلوس، طینفروس) تبدیل شده و نسبت بابلی بدان داده شده است.

توضیحی که درباره‌ی این دگرگونی به نظر من می‌رسد با توجه به دبیره یا خط پهلوی چنین است: اگر بخواهیم شکل پهلوی این نام را با لاتین حرف‌نویسی کنیم بدین صورت نگاشته می‌شود: 'T?KLUS که نشان پرسش را به جای نویسه یا حرفی در دبیره‌ی پهلوی گذاشته‌ام که هم نشانگر «ا» است و هم نشانگر «ن». حرف L هم به جای نویسه‌ای که هم «ل» است و هم «ر». نویسه‌ی ' هم، نشانگر پایان واژه است اما گاه به «ا» هم خوانده می‌شود. بنابراین «توکروس» به صورت «تنگلوشا» درمی‌آید.

درباره‌ی نسبت «بابلی» برای میان دانشمندان اختلاف است. برخی می‌گویند تویکروس اهل بابل در میان‌رودان (بین‌النهرین) بوده است و دیگران می‌گویند این بابل نه در میان‌رودان بلکه شهری بوده است در ممفیس مصر.

نام کتاب تویکروس در یونانی چنین است: Paranatellonta tois dekanois به معنای: «برآمدن از کنار دهگان‌ها» و کتابی است در اخترگویی (در انگلیسی: astrology). موضوع کتاب تویکروس یا تنگلوشا فلک است که در آن ۳۶۰ درجه‌ی آسمان به سی و شش «وجه» (در یونانی: dekano در انگلیسی: decan گرفته شده از deka به معنای ده) بخش می‌شود به همین دلیل نام آن را «صُوَر دَرَج» (صورت‌های درجه‌های آسمان) گذاشته بودند.

به نوشته‌ی تاریخ طبری، در سال ۵۴۲ م. یعنی در زمان خسرو یکم انوشیروان کتاب تویکروس از زبان یونانی به زبان پهلوی ترجمه شد. بعدها این کتاب از زبان پهلوی به زبان عربی برگردان ش.د اخترشناس ایرانی ابومَشعر بلخی (درگذشته ۲۷۲ ق/۸۸۶ م.) در اثر خود به نام «کتاب المدخل الکبیر علی علم احکام النجوم» ابن هِبنِتا (درگذشته ۳۱۷ ق./۹۲۹ م) در اثر خود به نام «کتاب المُغنی فی احکام النجوم» از این ترجمه‌ی عربی از متن پهلوی سود برده‌اند. ابومشعر در «کتاب الموالید» خود نیز به این کتاب تنگلوشا اشاره کرده است. نلینو در مقاله‌ی دیگری به سال ۱۹۲۲ م. هم به نام «ردگیری آثار یونانی در میان عربان [=مسلمانان] از راه زبان پهلوی» (در ایتالیایی: Tracce di opere grecche giunte agli Arabi per trafila pehlevica) به همین موضوع پرداخته است.

هم اکنون کتابی از دوران شاه عباس دوم صفوی در دست است به نام «کتاب دَرَج» نوشته شده به سال ۱۰۷۴ ق/۱۱۶۳ م. که گویا بر پایه‌ی دست‌نویسی پارسی از سده‌ی ششم ق./دوازدهم م. بوده است.

شادروان رکن‌الدین همایون‌فرخ در سال ۲۵۳۷ شاهنشاهی (۱۳۵۷ خ./۱۹۷۸ م.) ویراستی از آن را با نام «کتاب تنگِلوشا یا صُوَر دَرَج» چاپ کرد. به تازگی نیز آقای رضازاده ملکی در سال ۱۳۸۳ کتاب یاد شده را با این نام منتشر کرده است: کتاب تنکلوشا از مولف ناشناخته به ضمیمه‌ی «مدخل منظوم» از عبدالجبار خجندی (سروده به سال ۶۱۶ ه.ق)

کتاب اصلی تویکروس از میان رفته است و تنها گزیده‌هایی از آن در چند متن یونانی بازمانده است. ترجمه‌ی پهلوی و متن کامل عربی آن نیز به دست ما نرسیده است. تنها بخش‌هایی از متن عربی برجا مانده است و گویا کتاب‌هایی که به تنگلوشا منسوب اند هیچ یک متن اصلی نیستند.

دکتر معین می‌نویسد در کتاب ابومعشر این وجه‌ها بر پایه‌ی سه باور یعنی یونانی (بطلمیوسی) و هندی و ایرانی شرح داده شده‌اند و برای توصیف ایرانی از کتاب تنگلوشا نقل کرده و نام ایرانی آن وجه‌ها را آورده است. بنابراین شاید این کتاب ترجمه‌ی صِرف از یونانی نبوده بلکه کتاب یونانی در ترجمه به پهلوی تا حدی به قالب ایرانی ریخته و مطالب ایرانی در آن وارد شده بوده است.

در سده‌ی نوزدهم و بیستم دو تن به نام‌های فرانتس کومون (Franz-Valéry-Marie Cumont، درگذشته ۱۹۴۷ م.) بلژیکی و فرانتس بُل (Franz Johann Evangelista Boll، درگذشته ۱۹۲۴ م.) آلمانی پژوهش‌های مفصلی درباره‌ی تویکروس و آثار او کردند. در دوران معاصر هم پژوهشگری ایتالیایی به نام «آنتونیو پاناینو» (Antonio Panaino) درباره‌ی تویکروس پژوهش‌هایی کرده است.

گویا در شعرهای پارسی تنها سه مورد نام تنگلوشا به کار رفته و آن هم در شعرهای خاقانی شروانی و نظامی گنجوی است. این هم آن سه بیت:
به نام قیصران سازم تصانیف --------- بِه از ارتنگ چین و تنگلوشا (خاقانی)

قطبی از پیکر جنوب و شمال ----------- تنگلوشای صدهزار خیال (نظامی)

تنگی جمله را مجال تویی ----------- تنگلوشای این خیال تویی (نظامی)

به نظر می‌رسد بیت خاقانی سرچشمه‌ی ریشه‌شناسی عامیانه در برهان قاطع و فرهنگ رشیدی درباره‌ی تنگلوشا (تنگ + لوشا) و ارتباط آن با ارتنگ مانی شده است.


خاستگاه:
- فرهنگ دهخدا
- مقاله‌ای در کتاب «کلید در گنج حکیم» درباره‌ی تنگلوشا در شعرهای نظامی گنجوی

پی‌نوشت
بحث درباره‌ی تویکروس و تنگلوشا دامنه‌دار است و من تنها خواستم اشاره‌ای به این موضوع کرده باشم. در سال گذشته (۲۰۱۰ م. / ۱۳۸۹ خ.) بانویی ایتالیایی به نام لوچا بلیتزیا (Lucia Bellizia) مقاله‌ای در ۳۱ صفحه درباره‌ی اثر تویکروس نوشت که می‌توانید آن را در این نشانی بخوانید.
http://www.apotelesma.it/upload/The_Paranatellonta_in_ancient_Greek_astrological_literature.pdf

با سپاس از دکتر حیدری ملایری برای فرستادن این مقاله.

Wednesday, October 19, 2011

پروژه‌ی کتابخانه‌ی پرسیوس

چهارشنبه ۲۷/مهر/۱۳۹۰ - ۱۹/اکتبر/۲۰۱۱

برای کسانی که در زمینه‌ی تاریخ ایران باستان پژوهش می‌کنند نوشتارهای یونانیان و رومیان در آن دوران و دوره‌های بعدی یکی از سرچشمه‌های مهم است (هرچند مانند هر متن دیگر راست‌گویی و بی‌طرفی آنان باید همواره سنجیده شود بلکه باید بیشتر دقت کرد چون این دو گروه معمولا رابطه‌ی دوستانه‌ای با ایران نداشته‌اند).

پروژه‌ای به نام «کتابخانه‌ی رقمی پرسیوس» (Perseus Digital Library) وجود دارد که در گروه «یونان و روم باستان» یا به اصطلاح «تاریخ کلاسیک» در دانشگاه تافت (Tuft) امریکا میزبانی می‌شود. این کتابخانه در دانشگاه شیکاگو و انجمن ماکس پلانک (Max Planck Society) در برلین هم آینه‌سازی شده است. این پروژه در سال ۱۹۸۷ م./ ۱۳۶۶ خ. با هدف گردآوری و بازنمایش مواد مطالعه و پژوهش در زمینه‌ی یونان باستان آغاز شد. نام آن هم از یکی از پهلوانان استوره‌ای یونانی گرفته شده است. (جالب آن که در زمان هخامنشیان برخی از یونانیان قوم «پارس» را نیز به این پهلوان یونانی نسبت می‌دادند!) در ابتدا با توجه به تشنیک‌شناسی آن دوران، دستاوردهای نخستین این پروژه روی گرده‌ی همپک یا سی.دی. منتشر شد و از سال ۱۹۹۵ م./۱۳۷۴ خ. که پدیده‌ی وب گسترش یافت این کتابخانه هم روی وب در دسترس همگان قرار گرفت.

این کتابخانه شامل گردآیه‌های زیر است:
- آثار یونانی و رومی باستان: شامل آثار نویسندگان یونان و روم باستان و نیز منبع‌های دومین (کمکی) مانند تاریخ هرودودت، تاریخ آپیان (Appian)، کتاب‌های پلوتارخ، توکیدیدس (توسیدید)، آریان (Arrian)، آتناییوس (Athenaeus)، دیودوروس سیکولوس (سیسیلی)، و دیگران. این گردآیه تنها دربرگیرنده‌ی نوشتارهای تاریخی نیست بلکه نوشتارهای دیگری نیز می‌توان در آن یافت چون ترجمه‌ی لاتین کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان، آثار هومر به همراه توضیح پژوهشگران معاصر، ارسطو، اریستوفانس، سنت آگوستین، مارکوس اورلیوس، سزار آگوستوس، یولیوس سزار، اقلیدس، یوریپیدس (اوریپید) و بسیاری دیگر. این کتاب‌ها هم به زبان اصلی (یونانی و لاتین) هستند و هم با ترجمه‌ی انگلیسی. و می‌توان در همه‌ی آنها جست‌وجو کرد.

- گردآیه‌ای از شیءهای هنری شامل ۱۳۰۵ سکه و ۱۹۰۹ گلدان و ۲۰۰۳ مجسمه و ...
- آثار به زبان‌های ژرمنیک شامل زبان های نورس کهن و ژرمنیک و گوتیک
- آثاری درباره‌ی تاریخ امریکا در سده‌ی نوزدهم م.
- ادبیات انگلیسی در دوران نوزایش (رُنسانس)
- شعرهای دوران نوزایش و انسان‌گرایی در ایتالیا از دوران دانته الیگییری () تا میانه‌ی سده‌ی شانزدهم م.
- بخشی هم به زبان عربی مربوط می‌شود که هم اکنون تنها قران با ترجمه‌های انگلیسی در آن هست.

نشانی این کتابخانه چنین است:

http://www.perseus.tufts.edu/hopper