Tuesday, February 24, 2009

زبان مادری در صدای امریکا

سه‌شنبه ۶/اسفند/۱۳۸۷ - ۲۴/فوریه/۲۰۰۹

شنبه‌ای که گذشت (۳/اسفند = ۲۱/فوریه) روز زبان مادری بود. خوشبختانه در ایران در سال‌های اخیر توجه و تلاش برای ثبت زبان‌ها و لهجه‌های محلی به مراتب بیشتر شده است و کتاب‌ها و مقاله‌های فراوانی منتشر شده که به گویش‌ها و زبان‌های محلی ایران می‌پردازند.

به همین مناسب تلویزیون صدای امریکا (تناقض این نام به من مربوط نیست!) در برنامه‌ی میزگرد از آقای نادر پیمایی و خانم فاخته زمانی دعوت کرده بود. کار مسخره و به نظر من بیهوده‌ای که در این برنامه انجام می‌شود این بود که در باره‌ی موضوع‌های مربوط به ایران به خیابان‌های شهر واشینگتن امریکا می‌روند و از امریکاییان نظر می‌خواهند!! بگذریم.

اما کمی درباره‌ی مهمان‌های این برنامه. آقای مهندس نادر پیمایی یکی از میلیون‌های آذربایجانی ایران‌دوست است که سالها در امریکا زندگی می‌کند. آقای پیمایی در شهر سان دیه‌گو در کالیفرنیا زندگی می‌کند و تحلیلگر مسایل ایران است. نوشته‌های فراوانی درباره‌ی تاریخ و فرهنگ ایران دارد از جمله چند نوشته را می‌توانید در این صفحه از پایگاه آذرگشنسپ بخوانید.

خانم فاخته (لونا) زمانی در ونکوور کانادا زندگی می‌کند. خانم زمانی از اندک آذربایجانی‌های پیرو اندیشه‌ی نژادپرستانه‌ی «همه‌ترک‌انگاری» (pan-Turkism) است. خانم زمانی برای پنهان کردن نیت خود و دوستان و حامیانش، از اصطلاح رایج و معصوم «فعال حقوق بشر» استفاده می‌کند تا نام دیگر فعالان واقعی را نیز خراب کند و به این کار شریف ستم کند. این عنوان برای این خانم مصداق همان جمله از امام علی است که گفت «کلمة حق یُراد بها باطل» یعنی سخن حقی که منظور باطلی از آن می‌خواهند. خانم زمانی در گفتگویی با روزنامه‌ی «ونکوور سان» گفته بود که سخن گفتن به زبان ترکی آذری در ایران جرم است!!! و بسیاری از جوانان آذربایجان جنوبی [منظورش آذربایجان واقعی در ایران است] به همین جرم در زندان هستند! وی خود را مدافع حقوق بشر آذربایجان اعلام می‌کند. در حالی که همه‌ی ایرانیان می‌دانند این حرف‌ها بی‌‌پایه است و جرم افراد مزبور تجزیه‌طلبی است نه صحبت به زبان ترکی که در همه جا می‌توان شنید. یکی دیگر از کارهای خانم زمانی آن است که تومار دادخواستی به سازمان ملل نوشته و در آن نوشته ماکو شهری است که در آذربایجان جنوبی(!) در شمال غربی «کشور موسوم به ایران» !! (در انگلیسی: so-called Iran) جای دارد. یعنی نه تنها خود را ایرانی نمی‌داند و آذربایجان ایران را جنوبی می‌خواند بلکه حتا ایران را نیز به کشور بودن قبول ندارد. جالب آن که خانم زمانی پس از این که موضوع این تومار مطرح شد تا نشان داده شود که دغدغه‌ی وی حقوق بشر نیست بلکه تجزیه‌طلبی است به سرعت آن دادخواست را از پایگاه مزبور حذف کرد! اما خوشبختانه در بایگانی اینترنت (www.archive.org) این دادخواست هنوز ثبت است و دکتر کاوه فرخ نیز نسخه‌ای از آن را در پایگاه خود گذاشته است. برای آگاهی بیشتر به این نوشته‌ی دکتر کاوه فرخ نگاه کنید «تا بدانی که به چندین هنر آراسته» است. این هم چند گوشه از هنر این خانم در صدای امریکا:

انکار تاریخ
وقتی آقای پیمایی گفت که «ایرانیان بیش از هزار سال در کنار هم زندگی کرده‌اند و زبان پارسی را به عنوان زبان مشترک و ملی برای تولید فرهنگ و ارتباط با هم به کار برده‌اند. فردوسی در گوشه‌ای از ایران به این زبان شعر می‌سرود و دیگران در جاهای دیگر ایران و همه با این زبان ارتباط برقرار می‌کردند. نظامی گنجوی و خاقانی و قطران تبریزی و دیگران همه‌ی آثار خود را به این زبان سروده‌اند». خانم زمانی بهانه گرفت که «هر وقت ما صحبت از مشکلات می‌کنیم این افراد صحبت از تاریخ گذشته و هزاران سال پیش می‌کنند. اصلا در قرن بیست و یکم چه اهمیتی دارد که ۲۷۰۰ سال پیش چه کسانی کجا زندگی کرده‌اند؟ چرا به همین ۸۰ سال گذشته نگاه نمی‌کنید؟ در ضمن من قبول ندارم که این شاعران تنها به زبان فارسی شعر سروده باشند بلکه تنها آثار فارسی‌شان تبلیغ می‌شود».

منظورش از جمله‌ی آخر هم دیوان‌های جعلی‌ای است که در الهامستان (جمهوری جعلی آذربایجان زیر فرمان الهام علی‌اف) منتشر می‌شود. خب وقتی ما تاریخ را انکار کنیم راحت می‌توانیم برخلاف تمام سندها و مدرک‌های موجود تاریخی به زبان‌های مختلف (پارسی، عربی، ارمنی و ...)، ادعا کنیم که نظامی ترک بود و ترکان از ۳۰۰۰ سال پیش در آذربایجان واقعی و نیز شمال رود ارس در گنجه و شروان و ... زندگی می‌کرده‌اند. دیگر این که همین همه‌ترک‌انگاران وقتی پای تاریخ می‌رسد ادعا می‌کنند که تمام مردم دنیا ترک اند مگر خلاف آن ثابت شود! سومریان و ایلامیان و مادها و ... در بحث‌ها معمولا گذشته‌ی تاریخی موضوع مهم است. جالب آن که در همین ۸۰ سال گذشته نیز ما در ایران مشکل زبانی مهمی نداشته‌ایم. بلکه همین ۷-۸ سال اخیر است که این گروه تجزیه‌طلب زبان ترکی آذری را بهانه کرده‌اند تا به نیت شوم خود برسند. و از حق ایرانیان آذربایجانی برای آموزش به زبان مادری سوءاستفاده می‌کنند.

تحریف سخن دیگران
سپس خانم زمانی یکی دیگر از شیوه‌های مرسوم همفکرانش را به نمایش گذاشت: یعنی دروغ آشکار و تحریف. صحبت از این بود که در اصل ۱۵ قانون اساسی نیز آموزش زبان‌های محلی در کنار زبان فارسی باید انجام شود. آقای پیمایی گفت: «قانون اساسی ایران را ولش کن. این موضوع اصلا بخشی از حقوق بشر است». بعد خانم زمانی گفت: «می‌بینید آقای پیمایی می‌گوید حقوق بشر را ولش کن!» وقتی آقای پیمایی اعتراض کرد که «چرا حرف مرا تحریف می‌کنید؟» خانم زمانی گفت «ببخشید من فارسی‌م خوب نیست! متوجه نشدم. آن قدر گفته‌اند ولش کن که من به این جمله حساس شده‌ام.»

آمارسازی
در بخش بعدی برنامه نیز شاهد شگردی دیگر همه‌ترک‌انگاران بودیم یعنی آمارسازی. خانم زمانی از آماری صحبت کرد که خانم دیگری به نام سلماس مدرس از ۲۴ مدرسه در آذربایجان تهیه کرده است. در آمار ایشان همه‌ی دانش‌آموزانی که زبان مادریشان ترکی بود در درس دیکته/املای فارسی ۷-۸ تا غلط داشتند اما بچه‌هایی که زبان مادریشان فارسی بود تنها ۲-۳ غلط! و همه‌ی اینها هم به دلیل این است که زبان آموزش فارسی است! از این نتیجه گرفتند که زبان ترکی باید در ایران رسمی شود تا این بچه‌ها موفق باشند. باید پرسید آیا تمام دانش‌آموزان چنین بوده‌اند؟ با این استدلال باید تمام کودکان انگلستان نمره‌ی املای بیست بگیرند زیرا زبان مادریشان انگلیسی است و زبان آموزش هم انگلیسی.

باز هم دروغ
خانم زمانی ادعای دروغ دیگری نیز دارد. ایشان گفتند کسانی امروزه در ایران به خاطر سخن گفتن به زبان ترکی در زندان هستند. ترک زبانان حق ندارند به زبان ترکی صحبت کنند! حق آموزش و انتشار مطلب به زبان ترکی را ندارند. و مانند آن. اما در همین آمار ساختگی خودشان این موضوع را نقض کردند. برای اثبات این که زبان ترکی باید زبان رسمی شود گفتند در این آمار وقتی درس علوم را به زبان ترکی به دانش‌آموزان یاد دادند نمره‌ی بهتری گرفتند تا وقتی که درس به زبان فارسی بود!

جالب آن که در بخش بعد خانمی از کانادا تلفن کرد و به خانم زمانی گفت «من خودم آذری هستم و در کانادا زندگی می‌کنم. شما که در کانادا هستید در اینجا چه کاری برای آذری‌ها کرده‌اید؟ شما که می‌گویید بچه‌های آذربایجان به خاطر آموزش به زبان فارسی مشکل درسی دارند پس چه طور است که بیشتر دکترها و مهندسان و ثروتمندان و سیاستمداران و افراد موفق در ایران آذری هستند؟»

اما مجری برنامه، آقای مهدی فلاحتی نیز مشکل داشت و جانبدارانه برخورد می‌کرد. وی از نام بردن زبان پارسی به عنوان زبان ملی خودداری می‌کرد و تنها آن را «زبان رسمی» می‌نامید. گویا مجری که می‌دانست خانم زمانی پاسخی برای این پرسش ندارد گفت «وقت برای پاسخ نیست! برویم سراغ سوال بعد». خانم زمانی گفت نه بگذارید من پاسخ بدهم! و مجری اصرار داشت که نه.

راه حل
پرسش بعدی درباره‌ی راه حل بود. آقای پیمایی گفت وقتی من مدرسه می‌رفتم ارمنیان ایران با پول خود مدرسه داشتند و بچه‌های ارمنی صبح تا عصر با ما در مدرسه فارسی می‌آموختند و بعد به مدرسه‌ی خودشان می‌رفتند و زبان ارمنی یاد می‌گرفتند. امروز هم ما ایرانیان در امریکا با پول خود مدرسه‌ی ایرانی راه انداخته‌ایم و به بچه‌هایمان فارسی درس می‌دهیم. در ایران هم می‌توانیم همین کار را بکنیم. بچه‌ها و نوه‌های من در خانه هم ترکی صحبت می‌کنند و هم به فارسی. انگلیسی هم بلدند.» بعد مجری باتعجب پرسید «یعنی بچه‌های شما در اینجا فارسی هم بلدند صحبت کنند و بخوانند و بنویسند؟!» آقای پیمایی هم گفت «بله. هم بچه‌هایم هم نوه‌هایم. بچه‌های شما چه طور؟» اما مجری پاسخی نداد.

جالب‌تر و شاید گستاخانه‌تر آن که خانم زمانی در پایان در بخش راه حل چنین پیشنهاد کرد

هم از نظر فرهنگی هم از نظر زبانی هم از نظر روانی از هر جهتی، اقتصادی، بدون رسمی شدن چند زبان - که در کشورهای دیگر اجرا شده و موفق بوده - بدون این روش به مشکلات ِ نه تنها شخصی و حقوق بشر برمی‌خوریم بلکه به مشکلات بسیار بزرگی [برمی‌خوریم] که آرامش منطقه به هم خواهد خورد! یک حالت نژادپرستانه و برتر بودن بر یک عده که بر هویت تازه پیداکرده‌شان هم خیلی مصر هستند این مملکت را به این وضع انداخته‌اند. روز به روز بدتر می‌شود و بدتر هم خواهد شد.

اشتباه نکنید منظور خانم زمانی از گروه نژادپرستی که تازه هویت پیدا کرده‌اند طرفداران و همفکران خودشان نیست - یعنی گروه تجزیه‌طلب همه‌ترک‌انگار که اتفاقا از اصطلاح گول‌زننده و به نظر من بی‌معنای «هویت‌طلب» نیز برای خود استفاده می‌کنند - بلکه منظورشان باقی ایرانیان هستند که به قول ایشان «فارس شوونیست» باشند. خانم زمانی در روز روشن در تلویزیون خط و نشان می‌کشد که اگر زبان ترکی رسمی نشود آرامش منطقه به هم خواهد خورد!

پرسش من
پس از این حرف آقای پیمایی و نیز پرسش آن خانم در کانادا به نظر من رسید راستی چرا این کسانی که ادعای «حقوق بشر مردم آذربایجان» را دارند در امریکا و کانادا و دیگر کشورهای غربی غصه‌ی آموزش زبان ترکی به فرزندان خود را ندارند؟ آیا اصلا به دولت‌های کانادا و امریکا اعتراض می‌کنند که بچه‌های ما باید به زبان ترکی درس بخوانند وگرنه تجدید و مردود می‌شوند. آیا دولت امریکا و کانادا را هم تهدید می‌کنند که اگر زبان ترکی آموزش داده نشود آرامش کشور به هم می‌ریزد؟ آیا اصلا مدرسه‌ای ساخته‌اند که در آن به زبان ترکی آموزش بدهند؟ یا این بهانه‌ها تنها برای داخل ایران است؟ ......

پیشنهاد من
واقعیت آن است که - همان طور که آن خانم از کانادا گفت - ایرانیان آذربایجانی از موفق‌ترین و تاثیرگذارترین و ثروتمندترین ایرانیان هستند و نسبت به سخنگویان دیگر زبان‌های ایران در وضع بسیار بهتری قرار دارد. برخلاف دروغ‌های تجزیه‌طلبان که سعی دارند آذربایجان را ضعیف و محروم تبلغ کنند، بسیاری از مرکزهای مهم صنعتی کشور در منطقه‌ی آذربایجان قرار دارد. آذربایجانی‌ها در بالاترین مقام‌های اجرایی کشور و هر حرفه‌ای حضور دارند.

به نظر من راه حل حفظ و گسترش زبان‌های محلی ایران اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی است: یعنی آموزش آن زبان‌ها در کنار زبان پارسی به عنوان زبان رسمی و مشترک و ملی (و نه آن طور که تجزیه‌طلبان می‌خواهند به جای زبان پارسی). یعنی در تمام مدرسه‌های ایران به دانش‌آموزان بحث خانواده‌ی زبان‌های ایرانی و زبان‌های موجود در ایران آموخته شود تا به غنای زبانی کشور خود آشنا و آگاه باشند. باید زبان‌های ترکی آذری، کردی، لری، بلوچی، گیلکی و ... در مدرسه‌های ایران به عنوان درس‌های اختیاری ارائه شود و در هر مدرسه دست کم یکی از این زبان‌ها آموزش داده شود. دانش‌آموزان باید علاوه بر زبان ملی دست کم یک زبان محلی را نیز فراگیرند. لزومی ندارد که زبان کردی تنها در کردستان آموزش داده شود. بلکه در تهران و خراسان هم می‌توان آن را آموزش داد. همین طور دیگر زبان‌ها.

در ضمن نکته‌ی مهم دیگری نیز هست و آن محتوای آموزش به این زبان‌هاست. تجزیه‌طلبان می‌خواهند دروغ‌های ساخت باکو و استالین و تجزیه‌طلبی و جداسری را به زبان ترکی آموزش دهند. در حالی که ما می‌گوییم باید محتوای این آموزش‌ها همبستگی و اتحاد و همدلی ایرانیان و تاکید بر همزیستی مسالمت‌آمیز هزاران ساله‌ی ایرانیان از هر قوم و زبان و اتحاد طبیعی و خودخواسته‌ی آنان باشد.


پی‌نوشت
لازم به یادآوری است که همین امروز هم در ایران شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی استانی و نیز نشریه‌هایی به زبان‌های محلی، از جمله زبان ترکی آذری، وجود دارد و پخش می‌شود و هیچ مشکلی بر سر کار آنان نیست.

البرز گرامی، که از همان دسته‌ی ایرانیان آذربایجانی موفق و ایران‌دوست است، پیغامی گذاشته و به چند نکته درباره‌ی اصل پانزدهم پرداخته که به خاطر مهم بودن آن در این قسمت اضافه می‌کنم:

اصل پانزدهم قانون اساسی، آزادی تدریس و انتشار به زبان‌های محلی را به رسمیت شناخته است:
«زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این خط و زبان باشد ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»

اول این که «تدریس ادبیات در مدارس»، با تدریس کلیه دروس در تمامی مقاطع تحصیلی، یکی نیست. دوم، از «آزاد بودن»، تعبیر به «وظیفه دولت» بودن نمی‌شود: سازمان‌های مردم نهاد و/ یا شوراهای محلی و ... می‌توانند در صورت تمایل، با هزینه شخصی اقدام به این کار کنند. از نظر عملی هم، نه تنها سنت نوشتاری در کلیه زبانهای محلی ایران (به غیر از عربی) برای چنین کاری ضعیف است، بلکه منابع کافی هم وجود ندارد: چه منابع مالی و امکانات از قبیل معلم آشنا به تدریس زبان قومی برای دولت ایران، چه کتابها و پیشینه برای تدریس این زبانها. در ضمن، انتخاب «زبان معیار» در بین زبانهای قومی برای تدریس کردن، خود مشکلی است که به اشکالهای برگرفته به فارسی دچار خواهد شد. مثلا در زبان کردی تدریس به کدامیک از این زبانها: کرمانجی، سورانی، اورامی، گورانی، زازاکی، کرمانشاهی، کلهری و.... ؟
آیا اگر تدریس به زبان ملی (فارسی) ناقض آزادی فردی گویندگان به زبان محلی باشد، تدریس به زبان محلی معیار، ناقض آزادی زبان محلی زیرمجموعه نخواهد بود؟

پی‌نوشت ۲:
امروز پنج‌شنبه نیز دیدم که وبلاگ ارزشمند روزنامک نیز مقاله‌ای منتشر کرده نوشته‌ی تیرداد بنکدار در همین زمینه.

17 نظر:

Anonymous said...

گرچه میدانم سیاست اقتضا نمیکرد ولی جناب پیمانی میتوانستند با توجه به موضوع ۸۰ سال و ۲۷۰۰ سال، این را از خانم بپرسند:

«بنابر این به نظر شما، یهودیان هم حق بازگشت به سرزمین فلسطین را نباید میداشتند، چون موضوع مال صدها سال پیش بوده و سکونت پدران آنها در گذشته باعث احقاق حق سرزمینی در قرن بیستم نمیشود». آنگاه خانم زمانی نمیدانست که چه بگوبد، چون به .... بر میخورد!

reza

Arshag said...

مقاله روشنگرانه ای است. دست شما دردنکند. راه حل هم، همانطورکه گفتید آزاد گذاشتن آموزش وتدریس به زبانهای قومی (محلی) درکناربرنامه آموزش رسمی به زبان فارسی ، یعنی زبان ارتباطی همه شهروندان ایران ، است . دولت مردمی - هنگامی که به وجودآید- باید تسهیلات لازم برای آموزش به زبانهای قومی رانیز فراهم کند تا دیگر بهانه ای برای ادعای تبعیض فرهنگی و تحریک و کاشتن بذر نفاق و عناد قومی برای تجزیه طلبان وجود نداشته باشد .
موفق باشید.
آ. نظریان

shahrbaraz said...

به ارشاگ:

درود.
سپاس از نظر لطف شما. اما لطفا دقت داشته باشید که همین امروز هم آموزش و تدریس به زبان‌های محلی طبق قانون «آزاد» است و جرم نیست. مسئله‌ی اصلی میل و برنامه‌ریزی برای آموزش به این زبان‌هاست. در ضمن آموزش به زبان ترکی در سطح دانشگاه‌ها وجود دارد. موضوع مورد نظر من گنجاندن این زبان‌ها در دستور کار دبستان و دبیرستان و نیز آموزش همدلی و همبستگی در محتوای درس‌هایی است که قرار است به این زبان‌ها ارائه شود.

شهربراز

Anonymous said...

اصل پانزدهم قانون اساسی ، آزادی تدریس و انتشار به زبانهای محلی را به رسمیت شناخته است:
«زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است. اسناد ومكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين خط و زبان باشد ولي استفاده از زبان‌هاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است.»

اول اینکه " تدریس ادبیات درمدارس " ، با تدریس کلیه دروس در تمامی مقاطع تحصیلی ، یکی نیست .دوم ، از " آزاد بودن " ، تعبیر به " وظیفه دولت " بودن نمی شود : سازمانهای مردم نهاد و/ یا شوراهای محلی و ... می توانند در صورت تمایل ، با هزینه شخصی اقدام به این کار کنند . از نظر عملی هم ، نه تنها سنت نوشتاری در کلیه زبانهای محلی ایران ( بغیر از عربی ) برای چنین کاری ضعیف است ، بلکه منابع کافی هم وجود ندارد : چه منابع مالی و امکانات از قبیل معلم آشنا به تدریس زبان قومی برای دولت ایران ، چه کتابها و پیشینه برای تدریس این زبانها . در ضمن ، انتخاب " زبان معیار" در بین زبانهای قومی برای تدریس کردن، خود مشکلی است که به اشکالهای برگرفته به فارسی دچار خواهد شد . مثلا در زبان کردی تدریس به کدامیک از این زبانها : کرمانجی ،سورانی، اورامی،گورانی،زازاکی ،کرمانشاهی، کلهری و.... ؟
آیا اگرتدریس به زبان ملی ( فارسی ) ناقض آزادی فردی گویندگان به زبان محلی باشد ، تدریس به زبان محلی معیار ، ناقض آزادی زبان محلی زیرمجموعه نخواهد بود ؟

البرز

shahrbaraz said...

درود بر البرز گرامی

نکته‌های عملی مهمی را مطرح کردی. به صورت پی‌نوشت اضافه کردم.

شهربراز

Anonymous said...

با سپاس ...

تازه ، اگر قرار است وظیفه دولت ، اختراع زبان نوشتاری برای کلیه زبانهای گفتاری در هر کجای ایران باشد ، در آن صورت باید همین کار را نه تنها برای اس هایی که اصفهانی ها در انتهای گفتار می آورند و لهجه خاص آنها بکند ، بلکه هر محلی و هر شهری و هر روستایی هم همین داستان را خواهد داشت !!! بعلاوه لاتی حرف زدنهای تهران و....

اگر حق است و قانون بین الملل است ، برای اینها هم هست . ( توجه کنیم که زبانهای هم خانواده زودتر تابع زبان معیار می شوند تا زبانهای دورتر از هم و لذا اولویت اختراع زبان نوشتاری اصفهانی بالاتر از ترکی نوشتاری است چونکه اصفهانی زودتر از بین می رود )

آوانگاری (فونتیک ) ، معادل زبان نوشتاری نیست و گفتار ، پیشینه و سنت برای نوشتار محسوب نمی شود .

البرز

mohammad hoseyn said...

درود
به نظر من وقتی خود گویندگان به زبانها و لهجه های محلی شیفته ی فارسی و لهجه ی تهرانی اند ، دولت چگونه می تواند کاری بکند ؟ در همه ی شهرهای ایران ( احتمالا به جز شهرهای ترک زبان ) صحبت کردن با لهجه ی تهرانی نشانه ی کلاس طرف است . یک بار در سفر به نیشابور دیدم عده ای به فارسی و عده ای به زبان محلی صحبت می کنند ، جوانتر ها فارسی و پیرترها و افراد مربوط به طبقات ضعیف تر( مثلا تعمیرکار خودرو ) به زبان محلی صحبت می کردند .

یادم می آید باری دکتر کزازی توصیه می کردند که عشق به زبان فارسی نباید فراموش کردن زبان و لهجه های محلی را در پی داشته باشد .
از سوی دیگر بیشتر زبان های محلی به هیچ روی قابلیت آموزش و تدریس را ندارند . چون ( ظاهرا ) مخصوص گفتار و شنیدارند نه نوشتار . مثلا در زبان مازندرانی واژه هایی مثل آسان ، کمان،قبرستان،آرام،اصفهان،جوان،ایشان،آنها و... بی معنیند و باید گفت آسون،کمون،قبرستون،آروم و...
خب به کار بردن این واژه ها در تدریس غیرطبیعیست چون این واژه ها فقط به درد گفتگوهای عامیانه می خورد .
از سوی دیگر در زبان های محلی برای فلان زمین کشاورزی و فلان جانور ده ها واژه وجود دارد اما برای بیان یک حس ساده ی عاشقانه و شاعرانه واژه ای وجود ندارد . پنداشت من این است که این زبانها نمی توانند شکل نوشتاری و رسمی داشته باشند .
ناگفته نماند یک بار شبکه ی استانی مازندران اخباری پانزده دقیقه ای را به زبان مازندرانی ترتیب داده بود که معمولا مردم بدان گوش می دادند اما نه برای کسب آگاهی بلکه برای خنده . گوینده ی اخبار انگار داشت با اهالی خانواده اش درباره ی یک مسئله ی مهم صحبت می کرد . خود من احساس صمیمیت وصف ناپذیری با گوینده ی اخبار می کردم اینگونه اقدامات یعنی مورد تمسخر قرار دادن یک زبان یا لهجه ی محلی نه پشتیبانی از آن
البته پخش این اخبار به زودی قطع شد
از دید کمینه ، راه پاسداری از زبان ها و لهجه های محلی تدریس یا رسمیت بخشیدن به آنها نیست . باید چاره ای دگر اندیشید
با ارج

Anonymous said...

سلام علیکم.
ظاهراً منظور شما «یکی از میلیونرهای» بوده است.
ظاهراً « كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ » درست است. یعنی در ضبط جناب عالی، دو اشکال راه پیدا کرده.
ببخشید. در متن قانون اساسی، گفته «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است». ولی ظاهراً جناب عالی پافشاری می کنید بر «ملّی» بودن زبان فارسی. در اصلی دیگر، آمده «دین رسمی ایران، اسلام و مذهب جعفری اثنی‌عشری است و این اصل الی‏الابد غیر قابل تغییر است». خب آیا بنده ی نوعی می توانم به استناد این اصل، یا مشابه با آن، به شخص شما دین رسمی ی ایران، یا دین اقلیتها را که در اصلی دیگر معرفی شده، به شما تحمیل کنم؟
***
تمام مقالات جدیدت را خواندم.
از المقنع بیشتر لذت بردم.
***
قربانت.

سیدعباس سیدمحمدی

shahrbaraz said...

به آقای سیدمحمدی
سلام و درود.

ممنون از شکل درست جمله‌ی عربی. اصلاح کردم.

به نظر من، زبان پارسی گذشته از این که در قانون اساسی زبان رسمی و مشترک است در طول تاریخ (به ویژه پس از اسلام) نیز زبان ملی بوده است. یعنی مرجع من تنها قانون اساسی امروز نیست بلکه تمام تاریخ ایران است.

سپاس

شهربراز

مسعود لقمان said...

شهربراز گرامی درود به شما
گفتنی‌ها را به جامع‌ترین شکل گفته‌اید و از شما بسیار سپاسگزارم.
مقاله‌ی تیرداد عزیز مکمل این یادداشت شماست که گمان می‌کنم مواضع ما را در زمینه‌ی زبان مادری بخوبی روشن می‌کند.
شاد باشی

Anonymous said...

برخلاف نظر آقای سید محمدی در ایران زبان فارسی مانند مذهب جعفری رسمی است. برای نمونه روزهای مهم یعنی عاشورا یا جشن تولد امامان و غیره روزهای رسمی دولت هستند یا روزهای شهادت و غیره. اما همانگونه که دینهای دیگر آزاد هستند زبانهای دیگر هم آزادند . البته شبکه های استانی وجود دارند و این نشانگر سرمایه دولت ایران در زبانهای غیرفارسی است. اما هرگز واژه تحمیل در مورد زبان فارسی روا نیست و این نظر پان ترکیستها هست زیرا زبان فارسی به طور طبیعی از انقلاب مشروطه رسمی بوده است و هزار سال در ایران زبان مشترک و رسمی بوده است. اگر زبانی در ایران تحمیلی است همان زبان ترکی است که به مردم آذربایجان تحمیل گشته است.

سپاسگزارم
علی دوستزاده

Anonymous said...

مهدی فلاحتی که از هواداران راه کارگر بود و با همکار پیشینش برویز قلیچ خانی از طرفداران پر و پا قرس روسیه شوروی بودند در این سالها از کامپ سوسیالیستی به کامپ امپریالیستی نقل مکان کرده است اما همچنان نظریات دوران سوسیالیستی شان را با خودش دارد و انها را در رادیو آمریکایی فردا و اخیر تلویزیون امریکا مصرف می کند. بله ایشان در این برنامه جانب آن خانم پان تورک را می گرفتند و اصولن کسانی که هنوز با افکار سوسیالیسم روسی شان تسویه حساب اصولی نکرده اند با پان ترک ها و پان عرب ها و تجزیه طلب ها همراه و همسفر و همدل هستند به خصوص در باره مسائل به اصطلاح ملی.آنها هم مثل فاشیست های قومی ایران را یک کشوری می دانند که بف قول خودشان کثیر المله است و موزاییک ملت هاست و زورشان می آید نواحی و ایالات ایران را که در آنجا مردم به زبان های محلی دیگری جز فارسی حرف می زنند جزو جدایی ناپذیر و بخشی از ملت ایران به حساب بیاورند زیرا آنها همچنان به نظرات و تئوری های استالین پایبندند و این نظریه های استالینی در مورد مسائل ملی کاملن باب طبع انواع تجزیه طلب ها و فاشیست های نژادی و قومی در منطقه و همچنین در کشور ما ایران است
درضمن این گوینده تازه کار تلویزیون آمریکا حرف بی مورد و نابه جای دیگری هم زد و گفت که همهء ادبا و شعرشناسان ایرانی شعر حیدربابای شهریار را بهترین شعر او می دانند که حرف کاملا بی پایه ای است.اولن همه شعرشناسان ایرانی زبان ترکی نمی ذلنند و حیدر بابا را ازطریق ترجمه می شناسند
ثانیا اگر شهریار شاعری است که با یک شعر یا دو شعر ترکی به بهترین شاعر ترک سرا بدل می شود به خاطر آن است که شهریار اول یک شاعر ایرانی و شاعر زبان فارسی ست و با شعر فارسی و با بزرگانی مثل حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی حشر و نشر دارد و با آنها همصدا و هم فرهنگ و هم زبان است و خیلی از غزلهایش یاد آور سعدی و حافظ است. تنها یک شاعر فارسی زبان عاشق حافظ می تواند مثل شهریار شعری به ترکی بسراید که از همهء شاعران ترک دیگر سر باشد. این را نباید فراموش کرد.
به قول حافظ
بلبل از فیض گل آموخت سخن ، ورنه نبود
اینهمه قول و غزل تعبیه در منقارش

اما فکر و بینش سیاسی و فکری و فرهنگی فلاحتی به اینجا ها قد نمی دهد متأسفانه و اگر هم قد میداد سیاست اداره ای که بودجهء آن جور تلویزیون و ها و رادیو ها را تأمین می کند ، اجازه نمی دهد که گوینئا از مواضع منافع ملت ایران در چنین مواردی میز گرد مطبوعاتی اش را اداره کند!

Anonymous said...

ba puzesh az dabireye Latin.
be negar e man guyeshha tanha bayad sabt shavand be xaust e zabanmaiy (parvaresh e zaban) va bas. har kasi zaban e zantumi e (regional) xod ra mian e xaunevadeh, xodbexod miamuzad va hich niazi be amuzesh e anha nist, amma zabanhaiy chon torki ya arabi bayad be kol az Iran barchideh shavand, yani rahkar e yek farmadarye mihani mibayad yekdast kardan e zabanye Iranian bashad. torki va arabi jaiy dar Iran nadarand va bayad nabud shavand.

shahrbaraz said...

به بینام.

من با نظرتان درباره‌ی حفظ زبان‌های محلی و ثبت آنان موافقم اما با پاکسازی زبانی مخالفم.

شهربراز

Anonymous said...

كاملا درسته، حمايت كور يا شايد هم ناشيانه مجرى از فاخته زمانى كاملا آشكار بود درود بر آذرى هاى ايران دوست

Sayeh S. Sirjani said...

سپاس، روی صفحه فیس بوک گذاشتم.
مانند همیشه گویا و روشن.
سپاس

سایه

Anonymous said...

حالم از این هویّت طلبان آذربایجان به هم می‌خوره. نیشستن تو کانادا فقط تررر میزنن به کار ملت ایران.ما آذری‌ها هیچ نیازی به دلسوزی شما آغوز‌ها نداریم!

امروز داشتم داستان هجوم عثمانی به تبریز رو میخوندم. اینجا رو ببینید:

"تبريز نه بارو داشت و نه صاحب توپخانه بود و به همين سبب مثل سرزمين باستاني اسپارت، فقط ميبايست متكي به عده و نيروي شهروندان خود باشد. انبوه لشكريان عثماني مانند مور و ملخ تمامي يكي از كوههاي تبريز را متصرف شده بودند و مردم تبريز از اطراف و اكناف شهر گرد آمده در كوچه ها سنگر بستند و چون رابطه ي آنها با لشكريان ايراني قطع شده بود. چهار هزار تن از ايشان به ناچار تسليم گرديدند و از دم تيغ دشمن گذشتند"


ننگ بر تو اي که مفت مزدوری ترکان را میکني، اگر شرف اذری در خونته وقتشه بیدار شو