Monday, February 13, 2006

انقلاب ايران

دوشنبه ١٣/فوريه/٢٠٠٦-٢٤/بهمن/١٣٨٤
سايت روز آنلاين يك سري مصاحبه كرده با افراد مختلفي كه در انقلاب و سال‏هاي اول پس از انقلاب كاره‏اي بوده‏اند.
چند مورد را اينجا نقل مي‏كنم:

١) علي اکبر معين فر، بعد از انقلاب به ترتيب عضو شوراي انقلاب، رئيس سازمان برنامه و بودجه و بعد هم وزير نفت دولت موقت بود.
http://roozonline.com/08interview/014009.shtml

- وضع مجاهدين خلق هم که کاملا فرق مي‏کرد، زيرا اعتقاد داشتند کسي بايد نخست وزير باشد که انقلابي باشد و انقلابي هم کسي را مي دانستند که دست به اسلحه برده باشد.
- مسعود رجوي در ملاقات با آقاي منتظري گفته بود که به آقا(ي خميني) بگوييد مرا نخست وزير کند. در حالي که آقاي خميني به مجاهدين بدبين بود. مهندس بازرگان عضويت رجوي در شوراي انقلاب را مي پذيرفت، اما قبول نداشت که به کابينه بيايد.
- بعضي از مشکلات دولت موقت ناشي از روش‏هايي بود که مرحوم قطب زاده در پيش گرفته بود. از طرف ديگر شوراي انقلاب ناهماهنگ بود. مثلا آقاي بني صدر به عنوان يک عامل ضد دولت موقت در همه جا فعاليت مي‏کرد.
- مشکلات ديگري هم بود. دولتي که تشکيل شده بود نيروي نظامي و انتظامي نداشت. بعد از تشکيل کميته‏ها آقاي مهدوي کني مسئول آنها شد. او تجربه اين کار را نداشت و کساني که زيردستش بودند از صداقت وي سوء استفاده مي‏کردند. مثلا تيمسار فلاحي که بعدها شهيد شد و در ويتنام آموزش ديده بود، چندين بار توسط افراد کميته ها دستگير شد و به زندان رفت، در حالي که فرمانده نيروي زميني بود.
- عده اي تحت عنوان دانشجويان خط امام سفارت آمريکا را تصرف کنند. مهندس بازرگان اين بار استعفا داد بدون آنکه به آقاي خميني اعلام کند. بلکه به آقاي ابوالفضل بازرگان که رييس دفترش بود ماموريت داد تا استعفا را به قم ببرد. آقاي خميني استعفا را نمي پذيرد و به آقايان هاشمي، بهشتي، موسوي اردبيلي، باهنر، خامنه اي و مهدوي کني زنگ مي زند تا به آن جا بيايند و مهندس بازرگان را راضي کنند که استعفايش را پس بگيرد. وقتي اين آقايان در ساعت ٧ صبح در ماشين نشستند تا به قم بروند، راديو استعفاي مهندس بازرگان را اعلام کرد. اينان نيز گويا از خدا خواسته پيش آقاي خميني مي روند و مي گويند کار از کار گذشته است.

٢) دکتر احمد صدر حاج سيد جوادي از افراد مسئول در تدوين قانون اساسي:
http://roozonline.com/08interview/014010.shtml
در مورد مخالفت نكردن با اضافه شدن اصل ولايت فقيه به قانون اساسي:
روزنامه‏نگار: چرا دولت موقت در برابر برخوردهايي که با پيش نويس شد برخوردي نکرد؟ يعني پشت قانوني را که به هر حال توسط نزديکان فکري خودش نوشته شده بود – يا خيلي از آن ها در نوشتن آن دست داشتند – خالي کرد؟
حاج سيد جوادي: ببينيد اين مسايل الان بعد از پياده شدن قانون اساسي پيش آمده است. در آن موقع به دليل اينکه همه حسن نيت داشتند، به مسئله با ديد مثبت نگاه مي کردند. به علاوه تقريبا همه عجله داشتند که هر چه سريع تر حکومت اسلامي مستقر شود و به نتيجه برسد.


٣) محمد سيف زاده که اکنون نايب رييس کانون مدافعين حقوق بشر به رياست شيرين عبادي است از سال ١٣٣٩ با آيت الله خميني آشنا و همراه وي شد. او بعد از انقلاب طي حکمي از رهبر انقلاب، دادستان انقلاب استان مرکزي شد. وي قبل از انقلاب، قاضي بود و به حکم مهندس بازرگان، رييس کميته دفاع از حقوق بشر.
http://roozonline.com/08interview/013977.shtml

- آن روزها خيلي‏ها فکر مي‏کردند مثلا اگر کسي ماشين فلان مدل دارد طاغوتي است و بايد با او برخورد کرد. اين تندروي‏ها خيلي مرا اذيت مي‏كرد.
- تمام گروه‏هاي مختلف که در انقلاب بودند يا نبودند حريص به دست آوردن قدرت بودند. تنها کسي که اين حرص را نداشت مرحوم بازرگان بود که دولت انقلاب را تصدي مي‏کرد. او در حالي که در راس قدرت بود، از قدرت گريزان بود.
- آيت الله خلخالي به دزفول و اهواز رفت و در آنجا طي دستوري گفت: سرهنگ دو به بالا اعدام.
- دکتر بهادري يکي از بزرگترين جراح‏هاي استخوان بود محکوم شد که در تمام عمرش براي مردم به رايگان پزشکي کند. بعد از اين که وي را تحويل داديم نمي دانم چطور شد که خلخالي او را گرفت و بعد از يکي دو روز اعدام کرد.
- ساواک بخشي درست کرده بود به نام اداره مروجين مذهبي. قصد اين اداره مبارزه با سه تا جريان بود: مجاهدين، شريعتي و آقاي خميني. اين دقيقا در اسناد ساواک، که من آن روز ها بررسي مي‏کردم، آمده است. در هر شهري وابستگان به اين اداره، توسط يک روحاني ارشد از ساواک حقوق مي‏گرفتند. بماند که خودم بسياري از اينها را دستگير کردم و بعد ماجراهايي به وجود آمد که من ناچار به استعفا شدم . انجمن حجيته را هم ساواک درجهت مقابله با اين سه جريان ساپورت مالي و فرهنگي مي‏کرد. روحانيون سنتي هم معمولا با اين جريان بودند. همين الان هم که راهپيمايي‏ها را نشان مي‏دهند خبري از روحانيون نيست و اغلب مردم عادي هستند. روحانيت زماني که ديد مساله آقاي خميني جدي شده، به نهضت پيوست.
- در بني صدر و قطب زاده نقطه ضعف‏هايي هم وجود داشت. اما دعواي اصلي بر سر کسب قدرت بود. در آن لحظات آن چيزي که فراموش شد مردم و انقلاب و ايران بود. همه دنبال کسب قدرت بودند؛ هم روحانيت، هم بازاري ها، همه دنبال کسب قدرت بودند.

٤) دکتر علي رشيدي از معروفترين اقتصاددانان منتقد برنامه‏هاي دولتي در چند سال گذشته است. او که قبل از انقلاب در بانک مرکزي به فعاليت مشغول بود و مدتي نيز مدير عاملي بانک پارس را به عهده داشت.
http://roozonline.com/08interview/013975.shtml

- گفته مي شود چون شاه از سال ١٣٥٤ به بعد مي دانست سرطان دارد، قصد داشت با عجله اقدامات و کار هايي را انجام بدهد، به همين دليل به سرعت پول خرج مي شد. اما آنچه که مشخص شد اين بود که خرج اين همه پول در آن زمان ريتم و نظم اجتماعي موجود را به هم ريخت، چرا که کشور در کوتاه مدت توان جذب اين همه منابع مالي و هزينه کردن سريع آنها را نداشت؛ بنا براين تعادل هايي که نظام در آن زمان براي خود ساخته بود به هم ريخت. اين خرج هاي بي حساب و کتاب، خلاف آن چيزي بود که در برنامه چهارم در حدود سالهاي ١٣٤٧ تا ١٣٥١ اجرا شد. اين برنامه بهترين نتيجه را با کمترين پول و کمترين پيامد هاي منفي در تاريخ ايران داشت.

- در زمان برژنف هم مثل افغانستان، شوروي‏ها گمان مي‏کردند اگر در ايران انقلاب شود و تحولي رخ دهد احزاب کمونيست قدرت را در دست خواهند گرفت و ايران هم به بلوک شرق خواهد پيوست.
- از سوي ديگر عرب‏ها و فلسطيني‏ها هم بر ضد رژيم ايران فعاليت مي‏کردند، به طوري که بسياري از انقلابيون ايران در لبنان، سوريه، فلسطين، مصر، الجزاير، ليبي و... آموزش مي‏ديدند. حتي يک بار مصطفي چمران به من گفت بيا درس را رها کنيم و برويم به مصر آموزش‏هاي چريکي فرا گيريم و براي جنگ پارتيزاني به ايران برويم.
- مصطفي چمران، ابراهيم يزدي، صادق قطب زاده، نخشب، پسر آيت الله زنجاني و... از کساني بودند که در آنجا فعاليت مي‏کردند. اين افراد تماس‏هايي داشتند و مي‏دانستند که عرب‏ها چگونه فعال هستند و در تضعيف کردن رژيم ايران چه نقشي دارند و کمک‏هاي زيادي هم از کشورهاي عربي مي‏گرفتند.
روزنامه نگار: يعني عرب ها از مخالفين شاه به حساب مي‏آمدند؟
رشيدي: بله، عرب‏ها دشمنان بزرگي بودند و خصومت‏شان از زمان عبدالناصر و... آغاز شده بود. البته ناسيوناليسم عرب هم به اين مساله دامن مي زد. بعد هم افرادي همچون معمر قذافي وارد شدند. مثلا قذافي مي‏گفت وعده ما در خليج عربي. بنابراين يکي از بزرگترين دشمنان شاه جبهه‏اي متشکل از تمام کشورهاي عربي بود. عده ديگري از ايراني‏ها هم که گرايش‏هاي متعدد مارکسيستي داشتند و با شاه مخالف بودند، از امکانات فلسطييني‏ها استفاده مي‏کردند.
- مثلا بسياري از کشورهاي عربي کتاب ”سقوط ٧٩“ را به سرعت چاپ و در مراکز آموزشي تدريس کردند تا نشان دهند که چگونه رژيم ايران بر عليه عرب‏ها اقدام مي‏کند و اين که شاه ايران دشمن عرب‏ها است، و ممکن است دست به کارهاي خطرناکي بزند. عرب‏ها بر اساس اين کتاب خود را براي روبرو شدن با برخي حوادث آماده مي‏کردند. به عنوان مثال در سال ١٩٧٦ سفارت عربستان در واشنگتن نامه‏اي اعتراض‏آميز به وزارت امور خارجه آمريکا در مورد فروش جنگنده‏هاي پيشرفته به ايران نوشت، مبني بر اين که چرا ايالات متحده با داشتن دوست و متحدي همچون عربستان، شاه ايران را از نظر نظامي مجهز مي‏کند. اين نامه اعتراضي در وال استريت ژورنال به چاپ رسيد.
- سفارت آمريکا در شناختن کساني که بر ضد رژيم بودند و تمايلات ضد شاه داشتند بسيار فعال بود و سعي مي‏کرد آنها را تشويق کند. شناخت اين افراد حتي از سال هاي ١٣٣٨ و ١٣٣٩ آغاز شده بود. همچنين در داخل آمريکا و در بين فعالان دانشجويي ماموران اطلاعاتي و نيروهاي وزارت امور خارجه آمريکا فراوان حضور داشتند. در دوران رياست جمهوري کندي و جانسون هم که علنا از تمايلات مخالفان شاه حمايت مي‏شد.