Monday, March 21, 2011

نوروزتان پیروز

دوشنبه ۱/فروردین/۱۳۹۰ - ۲۱/مارچ/۲۰۱۱

فرارسیدن «نوروز نامدار» را به همه‌ی دوستداران ایران‌زمین و فرهنگ پربارش شادباش می‌گویم و سالی سرشار از پیروزی و تندرستی و شادکامی برای همه‌ی ایرانیان (شهروندان ایران و افغانستان و آسیای میانه و قفقاز و ...) از ایزد یکتا خواهانم.


چند بیتی درباره‌ی نوروز پیشکش:

از سعدی شیرازی:

برخیز که می‌رود زمستان -------------- بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نِه ------------ منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار ----------- زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز -------------- در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق --------------- در موسم گل ندارد امکان
بوی گل بامداد نوروز ---------------- و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروخته است و دستار ----------- بس خانه که سوخته است و دکان
ما را سر دوست بر کنار است ------------- آنک سر دشمنان و سندان!

علم دولت نوروز به صحرا برخاست ---------- زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست
بر عروسان چمن بست صبا هر گهری ------------ که به غواصی ابر از دل دریا برخاست
تا رباید کُلَه قاقم برف از سر کوه ---------- یزک تابش خورشید به یغما برخاست
طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند --------- شکر آن را که زمین از تب سرما برخاست
موسم نغمه‌ی چنگ است که در بزم صبوح --------- بلبلان را ز چمن ناله و غوغا برخاست

برآمد باد صبح و بوی نوروز -------------- به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال -------------- همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار --------------- دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست ------------ حسد گو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرم است ای گل کجایی ------------ که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بوده است و باشد ------------ برادر جز نکونامی میندوز

از منوچهری دامغانی:

نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا ------------- باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا
آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود --------- میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا
بوستان گویی بتخانه‌ی فرخار شده‌ست ----------- مرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا
بر کف پای شمن بوسه بداده وثنش ------------- کی وثن بوسه دهد بر کف پای شمنا؟
کبک ناقوس‌زن و شارک سنتورزنست ---------- فاخته نای‌زن و بط شده طنبورزنا
پرده‌ی راست زند نارو بر شاخ چنار ----------- پرده‌ی باده زند قمری بر نارونا
کبک پوشیده به تن پیرهن خز کبود ------------ کرده با قیر مسلسل دو بر پیرهنا
پوپوک پیکی، نامه زده اندر سر خویش --------- نامه گه باز کند، گه شکند بر شکنا
فاخته راست به کردار یکی لعبگرست ------------ در فکنده به گلو حلقه‌ی مشکین رسنا
از فروغ گل اگر اهرمن آید بر تو ---------- از پری بازندانی دو رخ اهرمنا
نرگس تازه چو چاه ذقنی شد به مثل -------------- گر بود چاه ز دینار و ز نقره ذقنا
چونکه زرین قدحی بر کف سیمین صنمی ---------------- یا درخشنده چراغی به میان پرنا
وان گل نار به کردار کفی شبرم سرخ ------------- بسته اندر بن او لختی مشک ختنا
سمن سرخ به سان دو لب طوطی نر --------------- که زبانش بود از زَرّ زده در دهنا
ارغوان بر طرف شاخ تو پنداری راست ----------- مرغکانند عقیقین زده بر بابزنا

Wednesday, March 09, 2011

استاد ایرج افشار درگذشت

چهارشنبه ۱۸/اسفند/۱۳۸۹ - ۹/مارچ/۲۰۱۱

خبر کوتاه بود. تنها چند خطی بداهه می‌نویسم که دست و دلم به نوشتن نمی‌رود.

گفت یکی «ایرج افشار» رفت - رفتن او بر دل ما باد زفت
باور من نیست که او درگذشت - مرد خرد زنده‌ی جاوید گشت
تا که جهان هست از «ایرج» نشان - هست بر ایران و در ایرانیان

*******

هر وجب از خاک تو ایران زمین - خاطره‌ای دارد از آن نازنین
گام زده بر سر هر رهگذر - کرده سفر در همه کوه و کمر
خاطره بنوشته، خبر داده ناب - گاهی یکی جمله و گاهی کتاب
«سنگ مزاری به فلان روستا - داشت چنین خط و چنان محتوا»
یا «ز فلان مرکز دانشگهی - یافتم از نسخه‌یشان آگهی»

******

جای تو خالی است در ایران ما - شد ز «بُخارا» مه تابان ما
آه و صد افسوس که این روزگار - بسته کمر تنگ ز بهر شکار
می‌رود هر روز بزرگی ز دست - سرو قدی می‌شود از مرگ پست
وای غلط گفتم و این سروران - مرگ ندارند بدان بیگمان!

******

ایرج افشار به تو آفرین - از من و از مردم ایران زمین
تا به ابد یاد تو جاوید باد - خانه‌ی تو در دل خورشید باد!

Sunday, March 06, 2011

ران ملخ: پژوهش‌های در بزرگداشت سید حسن تقی‌زاده

یک‌شنبه ۱۵/اسفندماه/۱۳۸۹ - ۶/فوریه/۲۰۱۱

پیشتر درباره‌ی سیدحسن تقی‌زاده نوشته‌ام. تقی‌زاده (زاده: ۱۲۵۶ خ./۱۸۷۷ م. تبریز، مرگ: ۱۳۴۸ خ/ ۱۹۶۹ م. تهران، در ۹۲ سالگی) که از ایراندوستان و ایران‌شناسان بزرگ بود گذشته از این که سیاستمدار برجسته و موثری در زمان مشروطه و از رهبران این جنبش مردمی بود، پس از آن هم مدتی در اروپا مجله‌ی کاوه را منتشر کرد و خودش در زمینه‌ی ایران‌شناسی پژوهش‌های فراوانی انجام داده از جمله در زمینه‌ی گاهشماری ایرانی. اما متاسفانه در کتاب‌های تاریخ مدرسه تنها یک جمله از او را می‌نویسند که در زمان جوانی گفته بود «باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد».


سید حسن تقی‌زاده

در سال ۱۳۴۱ خ./۱۹۶۲ م. کتابی در بزرگداشت هشتاد سالگی او چاپ شد که امروز به معرفی آن می‌پردازم:


ران ملخ: پژوهش‌هایی در بزرگداشت سیدحسن تقی‌زاده
(A Locust's Leg: Studies in Honor of S. H. Taqizadeh)
ویراستار: والتر برونو هنینگ، احسان یارشاطر
ناشر: پرسی لاند (Percy Lund)، لندن
سال: ۱۳۴۱ خ./۱۹۶۲ م
صفحه: ۲۵۰

عنوان کتاب از حکایت مشهوری گرفته شده است که موری برای سلیمان ران ملخی به پیشکش برد. شاعران فراوانی از این حکایت یاد کرده‌اند:

اگر چه مور قربان را نشاید ------ ملخ نزل سلیمان را نشاید (نظامی)
کرگدنی گردن پیلی خورد --------- مور ز پای ملخی نگذرد (نظامی)
دجله بود قطره‌ای از چشم کور -------- پای ملخ پر بود از دست مور (نظامی)
برد هر کسی بار در خورد زور -------- گران است پای ملخ پیش مور (سعدی)

پروین اعتصامی هم داستانش را سروده است.

این کتاب دارای ۳۳ مقاله از ۳۰ ایران‌شناس برجسته است که در زیر فهرست مقاله و موضوع آنها را به همراه نویسنده و زبان مقاله می‌آورم:

- پیشگفتار

- تقی‌زاده، آن گونه که من شناخته‌ام
محمدعلی جمالزاده - زبان فرانسه

- زندگینامه‌ی کوتاه

- سیف‌الدین باخَرزی
ایرج افشار - زبان فرانسه - درباره‌ی صوفی بزرگ فرقه‌ی کبرویه

- شعری شاهانه
آرتور آربری (Arthur J. Arberry) - زبان انگلیسی - درباره‌ی چند شعر نویافته از شاه شجاع (شاه همروزگار حافظ)

- پیشگفتار کتاب سیدذَساره-شاستره (Siddhasāra-Śāstra)
هارولد بی‌لی (Harold Bailey) - زبان انگلیسی - درباره‌ی متنی پزشکی به زبان ختنی

- رسم‌های خاکسپاری در آراخوزیای (Arachosia) باستان
امیل بنونیست (Emile Benveniste) - زبان فرانسه - آراخوزیا (در پارسی کهن: هره‌ئوتیش Harauvatiš) از استان‌های خاوری ایران هخامنشی بوده است (نزدیک قندهار و پاکستان امروزی) که مردمانش هم از قوم‌های ایرانی بودند.

- درباره‌ی میترا در همه‌خدایی (pantheon) مانویان
مری بویس - زبان انگلیسی - درباره‌ی حضور میترا، خدای ایرانی پیمان و مهر، در دین مانی

- واژه‌ی «واسپوهر» در ایرانی کهن
ویلهلم آیلرز (Wilhelm Eilers) - زبان آلمانی - واسپوهر به معنای شاهپور جانشین (ولی‌عهد) و نیز به معنای بزرگزاده است.

- یادداشتی درباره‌ی شعری از حیدر با نویسه‌های اویغوری
ت. گنجه‌ای - زبان انگلیسی - حیدر شاعری از سده‌ی نهم هجری است.

- «رو-/لو-» در هندوایرانی به معنای درآوردن و برکندن
برنهارد گایگر (Bernhard Geiger) - زبان انگلیسی - «رودن» به معنای برکندن و بیرون کشیدن است. روت و لوت به معنای برهنه از همین ریشه است.

- واژه‌های فضای بیرون در زبان‌های ایرانی
ایلیا گرشویچ (Ilya Gershevitch) - زبان انگلیسی - ریشه‌شناسی و بررسی گویش بشاکردی در نزدیکی هرمزگان

- تمدن هخامنشی و اورارتور
رومن گیرشمن (Roman Ghirshman) - زبان فرانسه

- چند دستنویس شعر پارسی از دوران رودکی
والتر هنینگ (Walter B. Henning) - زبان انگلیسی

- سنگ‌نبشته‌ی ایلامی در هان (Hanne)
والتر هینتز (Walther Hinz) - زبان آلمانی

- تمهیدی درون‌یابی متعلق به دوران میانه با استفاده از تفاضل‌های رتبه دوم
ا. کندی (E. S. Kennedy) - زبان انگلیسی - درباره‌ی روش ریاضیدان بزرگ ایرانی غیاث‌الدین جمشید کاشانی برای محاسبه‌ای اخترشناسی

- بازرگان در اسلام دوران میانه
آ. لمبتون (A. K. S. Lambton) - زبان انگلیسی - درباره‌ی نقش و جایگاه طبقه‌ی بازرگان

- ییما و خوَرنَه در گاتاهای اوستایی
و. لنتز (W. Lentz) - زبان انگلیسی - درباره‌ی فرّه ایزدی و جمشید

- کنز القافیه (کنز القوافی) نوشته‌ی عزالدین بهرامی سرخسی
ر. لوی (R. Levy) - زبان انگلیسی - بهرامی سرخسی از شاعران بزرگ سده‌ی چهارم بوده و این نام کتابش در زمینه‌ی فرهنگ قافیه‌ها به ترتیب الفبایی است.

- نکته‌هایی در مقایسه‌ی دین زرتشتی و کیش ماه در حرّان
هیلدگارد لوی (Hildegard Lewy) - زبان انگلیسی

- باوری کُردی
دیوید نیل مک‌کنزی (D. N. MacKenzie) - زبان انگلیسی - درباره‌ی اثری به زبان کردی در زمینه‌ی فرقه‌ی قادریه

- انیس العاقلین اثر میر قاری گیلانی
هنری ماسه (H. Masse) - زبان فرانسه

- پژوهشی تازه درباره‌ی سلمان پاک
لویی ماسینیون (L. Massignon) - زبان فرانسه - درباره‌ی آرامگاه سلمان فارسی در عراق امروزی

- تامل‌هایی درباره‌ی زُروان
ژان دو مناش (J. de Menasce) - زبان فرانسه

- ابن فریغون و حدودالعالم
ولادیمیر مینورسکی (Vladimir Minorsky) - انگلیسی - ابن‌فریغون نام خاندانی ایرانی است که در گوزگانان (در شمال افغانستان امروزی) فرمانروایی داشتند.

- هورَخش
محمد معین - زبان انگلیسی - از کلیدواژه‌های شهاب‌الدین سهروردی شیخ اشراق

- نام مادینه با پایان «ـه» در گویش‌های ایرانی غربی
گئورگ مورگنستیرن (Georg Morgenstierne) - زبان انگلیسی - درباره‌ی نام مادینه (مونث) در گویش‌هایی چون تاتی تاکستان، وفسی، آشتیانی، سمنانی و ...

- «سالها» در سالشمار شاهانه
ا. نویگه‌باوئر (O. Neugebauer) - زبان انگلیسی - درباره‌ی سالشماری در دوران باستان و میانه

- نخلبان خور
ژ. ردار (G. Redard) - زبان فرانسه - درباره‌ی گویش خور و بیابانک در حاشیه‌ی دشت کویر

- پیشگویی‌های بابای حرّانی
فرانتس روزنتهال (Franz Rosenthal) - زبان انگلیسی

- سهم آلمانی‌ها در پژوهش‌های ایران‌شناسی
ب. شپولر (B. Spuler) - زبان آلمانی

- گویش‌های تاتی رامند
احسان یارشاطر - زبان انگلیسی - رامند در استان زنجان است و تاتی از زبان‌های ایرانی

- اثر بازیافته‌ای از حیّان توحیدی
عباس زریاب خویی - زبان آلمانی

Wednesday, March 02, 2011

روز زبان مادری

چهارشنبه ۱۱/اسفند/۱۳۸۹ - ۲/مارچ/۲۰۱۱

در زمان حکومت بریتانیا بر هندوستان و استعمار این کشور، زبان رسمی و اداری هندوستان زبان انگلیسی شد. پیش از آن در زمان حکومت گورکانیان هند - که در انگلیسی به آن امپراتوری مغولان (Mughal Empire) گفته می‌شود - زبان پارسی دست کم در شمال هند زبان درباری بود و همایون و اکبرشاه و جهانگیر و اورنگ‌زیب هم نام‌های پارسی داشتند و هم خودشان شعرهای پارسی می‌سرودند. هنوز چیزی از کسب استقلال در سال ۱۹۴۷ م./ ۱۳۲۶ خ. نگذشته بود که به اصرار محمدعلی جناح، رهبر مسلمانان هند و همراه گاندی و نهرو، با وجود اصرار گاندی بر همبستگی، هندوستان بر پایه‌ی دین تجزیه شد و کشور «پاکستان» پدید آمد که همه‌ی ساکنان آن هندیان مسلمان بودند. در آن زمان سرزمین بنگال نیز به خاطر مسلمان بودن بخشی از کشور پاکستان شده بود. در آن بلوا و آشوب، هنوز بسیاری از مردم در گیجی و آشفتگی‌های حاصل از تقسیم کشورشان سردرگم بودند و چه خانواده‌ها که از هم پاشیده نشده بودند (برای نمونه می‌توانید به فیلم‌های فراوانی نگاه کنید که در همین زمینه ساخته شده است مانند «بخش‌بندی» یا Partition ساخته‌ی سال ۲۰۰۷ م.). محمدعلی جناح، قائد اعظم پاکستان، برای ایجاد هویت ملی در میان کسانی که خود را در کشور جدیدی می‌دیدند تصمیم گرفت زبان رسمی پاکستان را هم اردو اعلام کند تا شاید این زبان عامل همبستگی شود. اما مردم بنگال که زبان و ادبیات مستقل خود را داشتند زیر بار نرفتند و دست به اعتراض زدند. این جنبش به نام «جنبش زبان بنگالی» نامیده شود و منجر به جدایی بنگال از پاکستان و پدید آمدن کشور بنگلادش شد.

سال‌ها بعد در سال ۱۹۹۹ م./۱۳۷۸ خ. سازمان ملل برای یادبود این جنبش و نیز برای جلب توجه به زبان‌هایی که به خاطر استعمار و سرکوب در خطر نابودی اند و نیز برای توجه به زبان‌های رو به فراموشی روز ۲۱ فوریه / دوم اسفندماه را روز جهانی زبان مادری نامیده است. در «اعلامیه‌ی جهانی حقوق زبانی» سازمان ملل در این باره چنین آمده است:

با توجه به این که بیشتر زبان‌های در خطر متعلق به مردمانی است که حکومت مستقل ندارند ...
و با توجه به این که تجاوز، استعمار، اشغال، و دیگر نمونه‌های زیردست‌سازی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی اغلب شامل تحمیل زبان خارجی است ...
و با توجه به این که برای همزیستی آشتی‌آمیز میان جامعه‌های زبانی باید رشته‌ای اصل پیدا شود که گسترش و احترام همه‌ی زبان‌ها و کاربرد فردی و عمومی آنها را تضمین کند...

با آن که هیچ یک از این موردها برای مردم ایران و زبان پارسی و وضعیت ایران امروزی کاربرد ندارد (و حتا از نظر تاریخی، تجاوزگران ترک آسیای میانه زبان خود را بر مردم استان آذربایجان تحمیل کرده‌اند. در آناتولی نیز مردم یونانی‌تبار زبانشان به ترکی برگردانده شد و پس از جدایی قفقاز از ایران در زمان قاجار، زبان ترکی به زور و با پشتیبانی روسیه بر مردم تحمیل شد) و با این که در این اعلامیه بر همزیستی آشتی‌آمیز زبان‌ها تاکید شده است اما چند سالی است که در ماه اسفند/فوریه گروه ضدایرانی و تجزیه‌طلب پان‌ترک به بهانه‌ی «روز جهانی زبان مادری» هیاهو به پا می‌کند و معرکه می‌گیرد و رسانه‌هایی چون تلویزیون صدای امریکا و رادیو زمانه و ... هم تیغ در کف زنگی مست می‌دهند. (مانند این مورد در صدای امریکا که در سال گذشته بدان پرداختم.)

این گروه که یا داستان و توجیه روز جهانی زبان مادری را نمی‌دانند یا خودشان را به نادانی می‌زنند ادعاهای بی‌پایه‌ی فراوانی درباره‌ی زبان پارسی و سخنگویان دیگر زبان‌ها و گویش‌ها در ایران منتشر می‌کنند. از جمله آقای ضیا صدرالاشرافی که دو سه سال پیش نیز به سخنانش با عنوان اختراعی «زبان‌کشی» پاسخ دادم. امسال نیز باز در رادیو زمانه خشک و تر را به هم بافته است و شکل مار کشیده است و معرکه به راه انداخته و زنجیر پاره کرده است. در اینجا به برخی از یاوه‌های او می‌پردازم:
مسلماً احیا و استقرار آزادی ۷۰ زبان‌های مادری محکوم از تحصیل در ایران همانند سایر آزادی‌های بشری نظیر آزادی (وجدان، اندیشه، بیان، دین، عقیده‌ی سیاسی و ...) تنها به همت زنان و مردان و به آگاهی، فعالیت، اراده، موقع‌شناسی و خرد آنها بستگی دارد.

معلوم نیست ایشان ۷۰ زبان مادری در ایران را از کجا آورده است؟ البته به عنوان منبع از سایت اتنولوگ یاد کرده است. اما در سایت اتنولوگ بسیاری از گویش‌ها نیز جزو زبان شمرده شده‌اند مانند دزفولی، آشتیانی، الویری، خویینی و مانند آن. باید توجه داشت که بیشتر این گویش‌ها از بازمانده‌های پارسی میانه (پهلوی) هستند و با پارسی دری رسمی خواهر و برادر هستند. هم چنین بیشتر این گویش‌ها خط و زبان و ادبیات نوشتاری ندارند و «تحصیل» به این گویش‌ها نه پیشینه‌ی تاریخی دارد و نه معنا؛ از نظر اقتصادی و مالی هم امکان‌پذیر نیست.
در ایران از سال ۱۳۰۴ شمسی (۱۹۲۵ میلادی) یعنی درست ۸۶ سال پیش زبان‌های مادری «اکثریت» اهالی این کشور، محکوم و ممنوع شده و آزادی و رسمیت خود را از دست داده است.

کدام یک از به قول ایشان «۷۰ زبان مادری» - که در بالا گفتم چه اندازه نادرست و دروغ است - تا سال ۱۳۰۴ دارای «رسمیت» بوده است که پس از آن سال رسمیت خود را از دست داده است؟ طبق کدام قانون و در کدام تاریخ، زبانی در ایران محکوم و ممنوع شده و آزادی خود را از دست داده است؟ آیا سندی قانونی و تاریخی در این زمینه در دست دارد؟ یا از روی صندلی اتاقش در کنار پنجره در رویاهایش به این نتیجه رسیده است؟
ممنوعیت تحصیل به زبان مادری برای اکثریت ایرانیان غیرفارسی زبان، به وسیله‌ی هیئت حاکمه‌ای که خود را تا به امروز وکیل سرخود و نماینده‌ی اقلیت ۲۲ میلیون نفری ملیت فارسی‌زبان و نیز سمبل به اصطلاح «ملی‌گرایی مثبت» ایرانی قلمداد می‌کرده و می‌کند، صورت تحقق یافته است تا خود ملت فارس. امروز صاحبان زبان‌های محکوم در ایرانِ که نزدیک به ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد، حدود ۵۵ میلیون نفر می‌شود. هشت زبان زیر حداقل بیش از دو ملیون نفرند: بلوچی، ترکی آذربایجانی، ترکی قشقایی، ترکمنی، عربی، کردی، گیلکی، طالشی، لری-لکی، مازندرانی.

باز هم بدون منبع و مرجع و دادن قانون و تاریخ ادعا کرده‌اند که تحصیل به زبان مادری در ایران ممنوع است. حال آن که درست ۱۰۰٪ وارون حرف او در اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است که
استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس‌، در کنار زبان فارسی آزاد است‌.

هم اکنون نیز در استان آذربایجان و دیگر استان‌ها نشریه‌هایی به گویش و زبان محلی به آزادی منتشر می‌شود و خواننده دارد. نه تنها در استان‌های مربوط، بلکه در همین تهران هم نشریه‌هایی به زبان‌ها و گویش‌های قومی ایرانیان چاپ و منتشر می‌شود.

هم چنین بد نیست ایشان یادی هم از وضعیت زبان‌های تالشی و تاتی و کردی و زازا و لزگی در آن سوی رود ارس و سیاست‌های دولت باکو و ترکیه در زمینه‌ی زبان‌های غیرترکی بکنند و وضعیت را در این دو کشور مورد علاقه‌شان نیز بررسی کنند.

پان‌ترکان همواره نشان داده‌اند که از آمارسازی هیچ ابایی ندارند. اینجا هم نخست جمعیت ایران را ۸۰ میلیون نفر کرده است! حال آن که آمار رسمی ایران ۷۴ میلیون نفر است. بعد هم «ملیت فارسی‌زبان» در ایران نداریم. در ایران یک ملت زندگی می‌کند و آن هم ملت ایران است که از قوم‌های گوناگون تشکیل شده است. تا آنجا که من می‌دانم در ایران سرشماری زبانی نشده است اما حتا اگر آمار همان اتنولوگ را هم بپذیریم، جمعیت ایرانیانی که زبان مادریشان آذری است ۱۱ میلیون نفر است یعنی نزدیک ۱۵ درصد از ۷۴ میلیون. اگر جمعیت را ۸۰ میلیون حساب کنیم این عدد به ۱۳ درصد می‌رسد! تازه بیشتر این ایرانیان زبان پارسی را هم می‌دانند. بسیاری از استادان زبان پارسی از همین سرزمین پاک آذربایجان بوده‌اند مانند استاد عباس زریاب خویی، استاد محمدامین ریاحی خویی، و ... که از عاشقان ایران و زبان و ادبیات پارسی بودند. زبان پارسی از زمان‌های دور، دست کم از زمان اشکانیان و ساسانیان، زبان مشترک همه‌ی مردم ایران بوده است و امروزه نیز هنوز زبان مشترک همه است. قانونی شدن وضع رسمی زبان پارسی به دوران مشروطه و نخستین قانون اساسی ایران برمی‌گردد.

درباره‌ی آمارسازی پان‌ترکان و بازی با آمار ایران پیشتر به درازا در آذرگشنسپ نوشته شده است و می‌توانید به آنجا نگاه کنید.

نمونه‌ی دیگر از آمارسازی این پان‌ترک چنین است:
در حالی که بنا به نشریه‌ی شماره‌ی یک «فرهنگ ایران» در فروردین ۱۳۳۲ در کشور ایران ۲۰۰ زبان و لهجه وجود داشته است. در عرض ۶۰ سال، از حکومت سلطنتی محمدرضاشاه تا به امروز حدود ۱۳۰ زبان و لهجه در ایران قربانی سیاست تک‌زبانی و تک فرهنگی دولتی یعنی پان فارسیسم شده است: بیش از دو زبان در هر سال!

باید از وی پرسید می‌شود فهرست این ۲۰۰ زبان و لهجه را به ما نشان دهید و بگویید این ۱۳۰ زبان و لهجه که قربانی شده‌اند متعلق به کدام گروه زبانی بوده‌اند و چه آثار علمی و ادبی نوشتاری داشته‌اند؟ در کدام تاریخ و چه کسانی به این زبان‌ها چیزی نوشته‌اند و الفبای آنها چه گونه بوده است؟ در همه‌ی دنیا هر روزه چندین زبان به دلیل‌های گوناگون از میان می‌روند. آیا همه‌ی آنها به دلیل زبان پارسی است؟ در همان کانادایی که آقای صدرالاشرافی زندگی می‌کند در ۶۰ سال گذشته چند زبان بومی از میان رفته است؟ چند لهجه‌ی انگلیسی کانادایی از میان رفته است؟ در امریکا چند زبان بومی از میان رفته است؟

صدرالاشرافی برای رسیدن به هدف خود هر وسیله‌ای را موجه می‌داند مانند تفسیر غیرتاریخی و سوءاستفاده از شاهنامه و ادبیات پارسی:
در آمار نسل‌کشی انجام دادند که یادآور بلوچ‌کشی خسرو اول انوشیروان دادگر، درشاهنامه‌ی ابوالقاسم فردوسی است.

نخست آن که روشن نیست که بلوچ در شاهنامه با بلوچ‌های امروز یکی باشد زیرا در شاهنامه همواره بلوچ با کوچ (در اصل: کوفچ، کوف در پهلوی همان کوه است، کوفچ =؟ کوهی) آمده است و گمان نکنم در نزدیکی بلوچان کوهی بوده است.

دودیگر این که حتا اگر بلوچ شاهنامه همان بلوچان امروزی باشند، در بخش پادشاهی انوشیروان در شاهنامه جایی که سخن از بلوچ آمده چنین آمده است
یکی بارگه ساخت روزی به دشت ----------- ز گرد سواران هوا تیره گشت
همه مرزبانان زرین کمر ------------- بلوچی و گیلی به زرین سپر
سراسر بدان بارگاه آمدند ----------- پرستنده نزدیک شاه آمدند

در باقی این گفتار نیز سخنی از «بلوچ‌کشی» نیست بلکه فرستادگان خاقان چین در بازگشت به او چنین می‌گویند:
همه شهر ایران سپاه وی اند ------------ پرستندگان کلاه وی اند
چو سازد به دشت اندرون بارگاه -------- نگنجد همی در جهان آن سپاه
همه گرزداران با زیب و فر ----------- همه پیشکاران به زرین کمر
ز پیل و ز بالا و از تخت عاج ---------- ز اورنگ و ز یاره و طوق و تاج

و این تاکیدی است بر آشتی و فرمانبرداری همه‌ی مردم ایران‌شهر از خسرو انوشیروان.

صدرالاشرافی «کشف» تاریخی دیگر هم کرده است که مانند دیگر ادعاهایش نیازی به نشان دادن منبع و مرجع و سند تاریخی نمی‌بیند:
همواره از آغاز تمدن ایلامی در این سرزمین (۲۸۵۰ قبل از میلاد) تا حکومت پهلوی دارای سه زبان اداری بوده بی آن‌که کسی به زبان مادری فرد یا قوم و ملتی کاری داشته باشد: در دوره‌ی ایلام زبان‌های سومری، ایلامی و اکدی و در دوره‌ی هخامنشی باز سه زبان: ایلامی (دولتی)/ بابلی (بین‌المللی) و پارسی باستان (سلطنت و قشون) رایج بود. بعد از اسلام نیز این سنت متکی بر خرد سنتی جهت تفکیک قوا، همچنان ادامه یافت و از قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری باز سه زبان عربی (زبان دین، علم، فلسفه و تجارت)، فارسی (زبان دولت و دیوان و شاعران) و ترکی (زبان قوم غالب، اشرافیت و قشون) در کنار هم وجود داشتند.

مفهوم «تفکیک قوا» پدیده‌ی تازه‌ای است و باید کشف آن در دوران هخامنشی و نیز سده‌ی چهارم هجری را به صدرالاشرافی شادباش گفت! بعد دوستان پان‌ترک ایشان به دیگر ایرانیانی که به حق به دوران هخامنشی افتخار می‌کنند دشنام می‌دهند و می‌گویند «پان‌فارسیسم»! اگر کس دیگری چنین ادعایی کرده بود تاکنون تمام وبلاگ‌های قارچی و زنجیره‌ای پان‌ترک و فرزندان گرگ خاکستری مانند نیاکان بیابانگرد و ویرانگر خودشان روزگارش را سیاه کرده بودند.

بر پایه‌ی کدام سند، در ایران زبان عربی زبان تجارت بوده است؟ شاید عقدنامه‌ها و سندهای معامله را گاهی به عربی می‌نوشتند اما زبان تجارت پارسی بوده است. زیرا زبان عربی زبان اهل مدرسه و علوم دینی بوده است نه زبان مردم کوچه و بازار و بازرگانان. اگرچه کشورگشایان ترک و لشکریان آنان به زبان ترکی سخن می‌گفتند اما نسل‌های بعدی آنان که شهری و دولتی می‌شدند به همان زبان پارسی سخن می‌گفتند و حتا برخی از این شاهزادگان و شاهان ترک‌تبار به زبان پارسی شعر می‌سرودند. نزدیکترین این شاهان ترک‌تبار خاندان قاجار بود که از ناصرالدین شاه شعرهایی به پارسی مانده است.

صدرالاشرافی از یک سو ملی‌گرایی آغاز شده در دوران نوین ایران را ملی‌گرایی قومی می‌داند و خواهان «ملی‌گرایی مدرن» در ایران است اما «ملی‌گرایی مدرن» او بر پایه‌ی قومی است! حتا تا آنجا پیش می‌رود که تهدید هم می‌کند:
اگر نتواند از مسیر همبستگی آزاد یعنی فدرالیسم - که مورد نظر من فدرالیست است - بگذرد، متاسفانه از راه جدایی فرهنگی و سیاسی یعنی «تجزیه» یا «استقلال» خواهد گذشت.

و سپس برای رسیدن به این هدف شیوه هم پیشنهاد می‌کند:
لذا بر انسان‌های صاحب اراده و آگاه بر حقوق بشری خویش، واجب است که برای آزادی زبان مادری و برابری و شکوفایی فرهنگ‌ها در ایران کوشا باشند و با ملی‌گرایی قومی حاکم که متکی به زبان انحصاری فارسی و مذهب انحصاری شیعه‌ی سیاسی شده است مبارزه کنند:

الف - خودمان باید زبان مادری خویش را پاس بداریم و به فرزندان خود صحبت کردن، خواندن و نوشتن آن را یاد دهیم.

در همان کانادا که شما زندگی می‌کنید آیا زبان مادریتان را پاس می‌دارید و به فرزندانتان صحبت کردن و خواندن و نوشتن زبان مادریشان را می‌آموزید؟ یا همان زبان انگلیسی برایشان کافی است؟ آیا برای دولت کانادا هم خط و نشان و شاخ و شانه می‌کشید که در آنجا هم فدرالیسم قومی مورد نظرتان را پیاده کنند وگرنه کانادا را تجزیه می‌کنید؟ البته گویا افراد مشابه شما در استان کبک کانادا هم از این معرکه‌ها می‌گیرند و کانادا را تهدید به تجزیه می‌کنند. آن طور که خوانده‌ام در این استان نیز همه مجبورند به زبان فرانسوی آموزش ببینند و برای کسانی که فرانسوی نمی‌دانند امکان کار کم است حال آن که در کانادا زبان انگلیسی زبان رسمی است! معلوم نیست چرا آقای صدرالاشرافی از حقوق زبان مادری مردم کانادا دفاع نمی‌کند؟

صدرالاشرافی از ادبیات پارسی هم استفاده‌ی ابزاری می‌کند:
در حالی که زبان فارسی در ادبیات خود دارای پیام‌های انسانی به بشریت است:

یکی است ترکی و تازی در این معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن به هر زبان که تو دانی

در نقل این همه پیام باید بیتی از حافظ انتخاب شود که در آن ترکی و تازی آمده است. حافظ در غزل‌های دیگری نیز می‌گوید:
شکرشکن شوند همه طوطیان هند --------- زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

یا رب! این نودولتان را بر خر خودشان نشان! ------- که‌ین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

نقدها بود آیا که عیاری گیرند ----------- تا همه صومعه‌داران پی کاری گیرند؟
یا رب این بچه ترکان چه دلیرند به خون -------- که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند

Sunday, February 27, 2011

بقایی، مولانا و گستاخی ترکیه

یک‌شنبه ۸/اسفند/۱۳۸۹ - ۲۷/فوریه/۲۰۱۱

دو هفته‌ی پیش در استانبول جشنواره‌ی فرهنگی برگزار شده بود و در آن حمید بقایی، معاون احمدی‌نژاد، هم سخنرانی کرد. روزنامه‌ی حرّیت چاپ ترکیه نوشت که بقایی مولانا را شاعر بزرگ ترک دانسته است. خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) اعلام کرد که بقایی مولانا را شاعر بزرگ ایرانی خوانده است ولی حرّیت سخن او را تحریف کرده است. حریت در مطلبی با عنوان «ملی کردن هویت مولانا اشتباه است» با چند تن از دانشگاهیان ترکیه در همین باره گفت‌وگو کرد. از جمله از قول نوری شیمشکلر (Nuri Şimşekler) چنین نوشت:

اگرچه مولانا بدون شک تُرک است اما ما معتقدیم ملی کردن هویت این فیلسوف و شاعر سرشناس اشتباه است. مولانا به جای این که فیلسوف ایرانی یا ترک باشد فیلسوفی جهانی است.

این شخص مدیر پژوهشکده‌ی مولاناشناسی دانشگاه سلجوق ترکیه معرفی شده است. واقعا آدم حیران می‌ماند از این همه گستاخی و بیشرمی! یعنی آقایان ترک طلبکار هم شده‌اند و به ما اندرز هم می‌دهند! این ترک ثابت کرد که وارث برحق نیاکان خویش در غارتگری است. این مغز متفکر در ادامه چنین گفته است:
این که ایران به تازگی وانمود می‌کند مولانا ایرانی است بدان علت است که در ۱۰۰-۱۵۰ سال اخیر مولانا خیلی در کشورهای غربی مشهور شده است.

در واقع با جابجا کردن نام ایران و ترکیه در این جمله، به اصل ماجرا می‌رسیم. این شخص نیز با تکرار استدلال پوشالی پان‌ترکان درباره‌ی علت پارسی بودن شعرهای مولانا می‌گوید:
نمی‌توان تنها بر پایه‌ی زبان نوشته‌های کسی در سده‌ی سیزدهم م. ملیت او را تعیین کرد. مانند زبان انگلیسی امروز، در سده‌ی سیزدهم نیز زبان پارسی زبان مشترک شاعران آناتولی و ایران بوده است.

در این جمله دو نکته هست:
- نخست این که وی اقرار کرده است زبان پارسی از سده‌ی سیزدهم زبان مشترک شاعران و نویسندگان ایران و آناتولی بوده است. و این بر خلاف ادعای پان‌ترکان است که می‌گویند زبان پارسی از زمان رضا شاه بر ایرانیان به زور تحمیل شده است!
- دوم این که جناب مدیر سفسطه کرده و وانمود می‌کند که ایرانیان به تازگی مولانا را ایرانی می‌دانند و علتش هم توجه غربیان به مولانا است. از طرف ما هم وکیل شده و اعلام کرده‌اند که ما بدین خاطر می‌گوییم مولانا ایرانی است که زبان شعرهایش پارسی است. حال آن که ایرانی بودن مولانا از محتوای شعرها و سخنرانی‌ها و زندگی و اندیشه و سخنانش پیدا است. مولانا خودش به صراحت در غزلی می‌گوید که من ترک نیستم!
تو ماه تُرکی و من اگرچه تُرک نیستم ------- دانم من این قدر که به ترکی است آب «سو»

این مدعی مولاناشناسی اگر سواد خواندن پارسی داشته باشد همین بیت باید برایش کافی باشد. انگار من به انگلیسی بگویم I am Iranian بعد یک نفر که سواد انگلیسی ندارد سوگند بخورد که من انگلیسی ام! این استدلال شما پان‌ترکان است که صرف نظر از سخنان مولانا تنها به خاطر این که بیشتر عمرش را در قونیه گذرانده یا آرامگاهش در قونیه است می‌خواهید او را ترک معرفی کنید! تازه قونیه در دوران مولانا جمعیت ایرانی قابل توجهی داشته است. تقریبا همه‌ی شاگردان مولانا ایرانی بودند مانند حسام‌الدین چلبی ارموی (کُرد اورمیه‌ای)، صلاح‌الدین فریدون زرکوب، شمس‌الدین احمد افلاکی، و ... منبرها و موعظه‌ها و سخنرانی‌های مولانا به زبان پارسی بوده است. اگر در شهری مردم پارسی ندانند چرا مولانا برایشان به پارسی سخنرانی کند؟

سپس این «مولاناشناس» ادعا کرده است که مولانا در یکی از شعرهایش به صراحت گفته است که اصل من ترک است. چندی پیش که جستاری درباره‌ی این رباعی نوشتم باور نمی‌کردم کسی ادعای مولاناشناسی کند و این رباعی را نفهمد. من نمی‌دانم این شخص در کجا درس خوانده است و چه کسی او را «مولاناشناس» اعلام کرده است که سواد و شعور درک یک رباعی مولانا را هم ندارد. استدلال‌های مطلب پیشین را اینجا تکرار نمی‌کنم علاقه‌مندان می‌توانند آن جستار را در این نشانی بخوانند.

سپس نویسنده‌ی حرّیت می‌افزاید:
بیشتر دانشوران بر این باورند که مولانا در بلخ زاده شده که در تاجیکستان امروزی است.

نخست آن که تقریبا همه‌ی کارشناسان معتقدند که مولانا در بلخ زاده شده است نه بیشترشان. مگر آن که کسانی چون شیمشکلر را هم کارشناس به حساب بیاوریم. دوم این که نویسنده‌ی حریت نشان داده که سواد جغرافیایی درست و حسابی هم ندارد و نمی‌داند که بلخ امروز در افغانستان است. نکته‌ی جالب دیگر این که باز به طور ضمنی نشان می‌دهند که دارند مرزهای سیاسی امروزی را به دوران مولانا اعمال می‌کنند که کاری است اشتباه.

اما این دو را باید رها کرد و به اصطلاح به «شیرین عقل» بعدی توجه کرد به نام «عدنان قره اسماعیل اوغلو» (Adnan Karaismailoğlu) که سمتش را معاون دانشگاه قیریق قلعه و رییس و بنیانگذار انجمن مولانا نوشته‌اند. این شخص بر خلاف همه‌ی سندهای تاریخی چنین ادعا می‌کند:
مردم ترکیه می‌توانند مولانا را ترک بدانند زیرا زادگاه مولانا در ترکیه است! اما منبع‌های تاریخی شجره‌نامه‌ی مولانا را با قطعیت بیان نکرده‌اند. در درازای تاریخ هزاران تکه به زبان پارسی منتشر شده است و مردم ترک هرگز این نوشته‌ها را به چشم زبانی بیگانه نمی‌دانستند. در واقع ما به دنبال همبستگی فرهنگی هستیم و به همین خاطر مولانا را یکی از خودمان می‌دانیم.

مولانا در نوجوانی مجبور شد با خانواده‌اش از بلخ بیرون برود و در راه در نیشاپور با عطار دیدار کرد و با خانواده‌اش به حج رفتند و وقتی از راه شام به قونیه رسیدند هژده ساله بود و در شهر لارنده با گوهر خاتون دختر خواجه شرف‌الدین لالای سمرقندی ازدواج کرد. سپس در بیست و دوسالگی به خواهش سلطان سلجوقی روم به قونیه رفتند. حال ایشان ادعا کرده است که مولانا در قرامان زاده شده است! نه تنها مولانا ترک نبود و چندان ترکی نمی‌دانست بلکه حتا پسر بزرگش سلطان ولد هم که در قونیه زاده شد و رشد کرد چون در میان ایرانیان بزرگ شد چندان ترکی نمی‌دانست و در غزلی چنین می‌گوید:
ترکچه اگر بیلیدم، بیر سوزی بیک ایدیم ------ تاتچه اگر دیلیر سیز، گویم اسرار اولی
ترجمه:
اگر ترکی می‌دانستم یک سخن را به هزار می‌رساندم. اما اگر شما به زبان تات [=پارسی] گوش فرا دهید، برایتان اسرار سزاوارتری می‌گویم.

می‌بینیم که در همین بیت هم تقریبا نیمی از ۱۴ واژه به زبان پارسی است! در دیوان غزل و قصیده و رباعی سلطان ولد که پیشتر معرفی کرده‌ام در میان سیزده هزار بیت تنها ۱۳۵ بیت یعنی ۱٪ به ترکی است.

اعجوبه‌ی بعدی «اسماعیل یاکیت» (İsmail Yakıt)، رییس گروه فلسفه و علوم دینی دانشگاه سلیمان دمیرل، است که چنین گفته است:
من چندین بار با سند ثابت کرده‌ام که مولانا ترک کاشغری بوده است و خانواده‌اش به گویش حاکانی(؟ حقانی؟ Hakani) سخن می‌گفتند که از زبان‌های آسیای میانه است. یکی از سندهای محکم این موضوع هم پسر مولانا یعنی سلطان ولد است که پس از جابجایی خانواده‌ی مولانا به قرامان زاده شد. مولانا پس از انتقال خانواده‌اش به قارامان زاده شد. در زمانی که همه‌ی آسیای میانه به گویش آناتولی سخن می‌گفتند مولانا به گویش حقانی می‌نوشت. زبان پارسی‌ای که مولانا به کار برده است در واقع پارسی آناتولیایی است!

من نمی‌دانم چه گونه مردم آسیای میانه به گویش آناتولی سخن می‌گفتند. گویش حاکانی را هم نمی‌شناسم. اما می‌دانم پارسی مولانا فرقی با پارسی عطار و سنایی و سعدی و حافظ و دیگر شاعران ایرانی ندارد. نورالدین عبدالرحمان جامی درباره‌ی مثنوی مولوی چنین گفته است:
مثنوی معنوی مولوی --------- هست قرآن در زبان پهلوی

جالب این که این همه دروغ و تحریف ترکیه کافی نبود و سایت‌های پان‌ترک با ترجمه‌ی نادقیق این متن و افزودن گزافه‌گویی‌های خاص خودشان نوشتند:

- «به ادعای ایران تمام شعرهای مولانا فارسی هستند». مولانا غزل‌هایی هم به زبان عربی دارد اما اگر منظور پان‌ترکان شعر ترکی باشد باید گفت که بیت‌های ترکی مولانا در میان غزل‌های پارسی او آمده است و متعلق به دوران پایان عمر او است که کمی ترکی آموخته بوده است. شمار بیت‌های ترکی مولانا به یک دهم درصد تمام شعرهایش هم نمی‌رسد. بیت‌های عربی مولانا بسیار بیشتر ار بیت‌های ترکی او است. در ضمن مولانا بیت‌هایی هم به یونانی دارد. آیا با استدلال پان‌ترکان باید او را عرب یا یونانی هم دانست؟

- از قول نوری شیمشکلر نوشته‌اند «زبان فارسی در آن دوران به عنوان زبان ادبی استفاده می‌شد ولی مولانا شعرهای ترکی نیز اگرچه تعدادشان کم باشد دارد». در خبر حریت از قول شیمشکلر هیچ سخنی درباره‌ی شعرهای ترکی مولانا نیامده است. یعنی پان‌ترکان حتا سخنان ترکان ترکیه را هم در روز روشن تحریف می‌کنند تا ادعاهای احمقانه‌ی خود را توجیه کنند.

- باز از قول شیمشکلر نوشته‌اند: «با توجه به گفته‌ی خود مولانا در یکی از رباعیاتش که در ایران هم به چاپ رسیده در ترک بودن وی هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. ... ایران می‌خواهد این افتخار را به کشور خود نسبت دهد. این در حالی است که شاعرهای بزرگ زیادی مانند فضولی و شهریار در ایران بوده‌اند که به زبان ترکی شعر گفته‌اند که در این صورت هم باید آنها را دارای ملیت غیرایرانی معرفی کنیم.» این جمله‌ها نیز در خبر حریت نیست و پان‌ترکان برای محکم‌کاری از قول شیمشکلر ادعای غیرایرانی بودن شهریار و فضولی را افزوده‌اند.

- با آن که قره‌اسماعیل اوغلو گفته بود که ترکان نوشته‌های پارسی را به زبان بیگانه نمی‌دانستند پان‌ترکان سخن او را ۱۰۰٪ وارونه کرده و چنین نوشته‌اند: «فارسی به عنوان یک زبان خارجی در بین ترکها بوده و اثرهای زیادی هم به فارسی در طول قرنها بوده است».

- از قول اسماعیل یاکیت افزوده‌اند: «گویش هاکانی که یکی از گویش های آسیای مرکزی است ... این همان گویش محمود کاشغری و احمد یسوی است».

- سخن اسماعیل یاکیت را هم به گونه‌ی دیگری ترجمه کرده‌اند: «با این که در آنادولی همه با لهجه آنادولی حرف می‌زدند ولی مولانا در خانه‌شان به لهجه هاکانی شعر می‌گفت».

سایت پان‌ترک که سواد پارسی ندارند و با آثار مولانا هیچ آشنایی ندارند ادعا کرده‌اند که «تقریبا در همه‌ی نسخه‌های خطی مولانا این رباعی آمده است که:
من را به عنوان یک خارجی نشناسید من هم از ایل و تبار شما هستم
-- در خاک شما دنبال وطن خود هستم
هر چقدر هم مثل یک دشمن دیده شوم ولی دشمن نیستم
هر چقدر به زبان فارسی شعر بگویم باز اصل من ترک است»
روشن است که این متن ترجمه از متن ترکی است و نتوانسته‌اند اصل رباعی را پیدا کنند. شکل اصلی رباعی چنین است:
بیگانه مدانید مرا، زین کوی ام ----------- در کوی شما خانه‌ی خود می‌جویم
دشمن نی‌ام ار چند که دشمن‌روی ام ----------- اصلم ترک است اگرچه هندی‌گوی ام

دروغ و نادرست و نادقیق بودن ترجمه به آسانی دیده می‌شود. در جستار مربوط به این رباعی مفصل توضیح داده‌ام و «مکرر نمی‌کنم».

در پایان برای توجیه این رفتار تاریخی قوم ترک و وارثان امروزیشان یعنی پان‌ترکان دو بیت از بهارستان جامی را می‌آورم:
این شنیدستی که ترکی وصف جنت چون شنید -------- گفت با واعظ که: «آنجا غارت و تاراج هست؟»
گفت: «نی!»، گفتا: «بتر باشد ز دوزخ آن بهشت -------- کاندرو کوته بود از غارت و تاراج دست»

البته در اینجا منظور از ترک، ترکان تنگ چشم آسیای میانه است که برای ایرانیان تنها خونریزی و غارت و کشتار آوردند.

Monday, February 21, 2011

ادبیات ایران پیش از اسلام

دوشنبه ۲/اسفند/۱۳۸۹ - ۲۱/فوریه/۲۰۱۱

همان گونه که در نوشتار پیشین آمد، یکی از کارهای استاد احسان یارشاطر مجموعه‌ای ۱۸ جلدی است به نام تاریخ ادبیات ایران. فهرست کتاب‌های این مجموعه چنین است:

جلد ۱) آشنایی عمومی با ادبیات پارسی
جلد ۲) شعر پارسی در دوران سنتی (کلاسیک): ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ م.: قصیده، غزل و رباعی
جلد ۳) شعر پارسی در دوران سنتی (کلاسیک): ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ م.: مثنوی، قطعه، طنز و هجو، شهرآشوب
جلد ۴) شعر حماسی: شاهنامه و میراث آن
جلد ۵) نثر پارسی
جلد ۶) ادبیات دینی و عرفانی
جلد ۷) شعر پارسی از ۱۵۰۰ تا ۱۹۰۰ م.: از صفویان تا سپیده‌دم جنبش مشروطه
جلد ۸) شعر پارسی در بیرون از ایران: شبه‌قاره‌ی هند، آناتولی، آسیای میانه پس از تیمور
جلد ۹) نثر پارسی در بیرون از ایران: شبه‌قاره‌ی هند، آناتولی، آسیای میانه پس از تیمور
جلد ۱۰) تاریخ‌نگاری پارسی
جلد ۱۱) ادبیات آغاز سده‌ی بیستم: از دوران مشروطه تا رضا شاه
جلد ۱۲) شعر نوین پارسی، از ۱۹۴۰ م. تا امروز: ایران، افغانستان و تاجیکستان
جلد ۱۳) داستان و نمایشنامه‌ی نوین
جلد ۱۴) زندگینامه‌ی شاعران و نویسندگان دوران کلاسیک
جلد ۱۵) زندگینامه‌ی شاعران و نویسندگان دوران نوین؛ تعریف اصطلاح‌های ادبی
جلد ۱۶) نمایه‌ی عمومی
جلد ۱۷) جلد همراه ۱: ادبیات ایران پیش از اسلام
جلد ۱۸) جلد همراه ۲: ادبیات ایران به زبان‌های جز پارسی: کُردی، پشتو، بلوچی، اوسی؛ ادبیات شفاهی پارسی

می‌خواهم اندکی درباره‌ی جلد هفدهم بنویسم.


نام کتاب: ادبیات ایران پیش از اسلام: جلد همراه ۱
The Literature of Pre-Islamic Iran: Companion Volume I
ویراستار: رونالد امریک (Ronald E. Emmerick)، ماریا ماکوچ (Maria Macuch)، احسان یارشاطر
ناشر: ی.ب. تاوریس
سال: دسامبر ۲۰۰۸ م/دی ۱۳۸۷ خ.
صفحه: ۵۲۲

این کتاب هفت فصل دارد که هر فصل به یکی از زبان‌های مهم پیش از اسلامی می‌پردازد:

فصل ۱: ادبیات اوستایی نوشته‌ی ا. هینتزه (A. Hintze) در ۷۰ صفحه شامل سه بخش: متن‌های مناسکی، متن‌های اعتقادی، متن‌های میخته‌ی (مخلوط) اوستایی و پهلوی

فصل ۲: ادبیات سنگ‌نبشته‌ای به زبان‌های ایرانی کهن و میانه، نوشته‌ی فیلیپ هویزه (Philip Huyse) در ۴۰ صفحه شامل پارسی کهن، پارتی، پارسی میانه، پاپیروس‌های پارسی میانه، سنگ‌نبشته‌های باختری (بلخی)، دیگر زبان‌های ایرانی میانه

فصل ۳: ادبیات پهلوی، نوشته‌ی ماریا ماکوچ، در ۸۰ صفحه

فصل ۴: ادبیات مانوی به زبان‌های ایرانی، نوشته‌ی و. سوندرمان (W. Sundermann)، در ۸۰ صفحه

فصل ۵: ادبیات مسیحی به زبان‌های ایرانی میانه، نوشته‌ی نیکولاس سیمز-ویلیامز (Nicholas Sims-Williams)، در ۲۰ صفحه

فصل ۶: ادبیات بودایی به زبان سغدی، نوشته‌ی ی. یوشیدا (Y. Yoshida)، در ۴۰ صفحه

فصل ۷: ادبیات ختنی، نوشته‌ی م. ماجّی (M. Maggi)، در ۹۰ صفحه

در هر فصل آثار بازمانده از آن زبان معرفی شده و نیز نمونه‌هایی از هر اثر آورده شده است. به زودی بیشتر درباره‌ی محتوای کتاب خواهم نوشت.

Monday, February 14, 2011

جُنگ ایران‌شناسی (ایرانیکا واریا)

دوشنبه ۲۵/بهمن/۱۳۸۹ - ۱۴/فوریه/۲۰۱۱

استاد احسان یارشاطر (زاده‌ی ۱۲۹۹ خ/ ۱۹۲۰ م در همدان) سهم بسیار بزرگی در ایران‌شناسی معاصر داشته و نوشتن درباره‌ی خدمات و نقش او در زمینه‌ی زبان‌شناسی (به ویژه گویش‌شناسی) و ادبیات و فرهنگ و تاریخ ایران از حد من بیرون است. دانشنامه‌ی سترگ «ایرانیکا» یکی از شناخته‌ترین و بزرگترین پروژه‌های کاری وی است. هر یک از کارهای او به تنهایی برای افتخار یک نفر پژوهشگر کافی است. زنده‌یاد استاد علیرضا شاهپور شهبازی در مقاله‌ی خود او را در کنار داریوش بزرگ هخامنشی از بزرگان ایران‌زمین می‌گذارد.


استاد احسان یارشاطر

این هم چند بیتی بداهه از من پیشکش استاد:

باز مرد دیگری از خاک ماد -------- نام ایران را شکوهی تازه داد
چون هوخشَثره که با آشور وقت -------- پنجه افکند و شکستش داد سخت
همچو کورش آن ابرمرد زمان --------- کو فروبگرفت بند از بردگان
چون نیای دیگر خود داریوش ---------- کو رسیده نیزه‌اش تا خاک کوش
همچو میترادات پنجم، شاه گُرد --------- کو سلوکی را شکست و کرد خرد
همچو شاپور بزرگ و اردشیر ------ قیصری را کشت و دیگر کرد اسیر
همچو خسرو آن انوشروان راد --------- کو جهان نو کرد و پس گسترد داد
همچو فردوسی خردمند بزرگ ----------- پی فگنده از سخن کاخی سترگ
چون نظامی شاعر ایران زمین -------- وارث فردوسی و بزم‌آفرین
هگمتانه خسروی دیگر بزاد ----------- «یارشاطر» سرور مهترنژاد
من چه گویم یارشاطر را سرود --------- چون توانم کارهایش را ستود؟
پس همان بهتر که دیگر تن زنم ----------- برتر است او از من و امکان من

هوَخشَثره (Huvaxshthra در انگلیسی: Cyaxares): پادشاه بزرگ ماد که با همکاری بابل دولت آشور را برچید.
کوش (Kush): ناحیه‌ای در شمال شرقی آفریقا برابر مصر و سودان امروزی. داریوش در سنگ‌نبشته خود می‌گوید به مردان این نگاره بنگر تا بدانی نیزه‌ی مرد پارسی تا کجا رسیده است.
میثراداته: مهرداد پنجم شاه بزرگ اشکانی که سلوکیان را از ایران بیرون راند و خود را به پیروی از هخامنشیان «شاهنشاه» خواند و دولت اشکانیان را به بزرگترین حد خود رساند.
هگمتانه: نام کهن همدان
تن زدن: خاموش شدن

برخی از کارهای استاد یارشاطر چنین اند:

- پژوهش زبان تاتی و گویش‌های آن در دهه‌ی ۱۳۳۰ خ/۱۹۵۰ م
- پژوهش درباره‌ی بازمانده‌های زبان مادی
- ایجاد «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» در سال ۱۳۳۳ خ./۱۹۵۴ م.
- برپایی انجمن کتاب در سال ۱۳۳۶ خ/۱۹۵۷ م.
- ویراستاری مجموعه‌ی میراث ایران
- انتشار «مجموعه‌ی متن‌های پارسی»
- پی افکندن دانشنامه‌ی ایرانیکا در سال ۱۳۵۱ خ./۱۹۷۲ م.
- ویراستاری جلد سوم تاریخ ایران کمبریج
- ویراستاری مجموعه‌ی ادبیات ایران

امسال نودمین زادروز این استاد برجسته جشن گرفته شد. امروز می‌خواهم به معرفی کتابی بپردازم که بیست سال پیش در سال ۱۳۶۹ خ/۱۹۹۰ م. در بزرگداشت هفتادمین سال او منتشر شده است.


نام: جُنگ ایران‌شناسی: مقاله‌هایی در بزرگداشت استاد احسان یارشاطر
Iranica Varia: Papers in Honor of Professor Ehsan Yarshater
نویسنده: گروه ایران‌شناسان (ن.ک. زیر)
ناشر: انتشارات پیترز (Peeters Publishers)
سال: ژانویه ۱۹۹۰ م. / دی ۱۳۶۹ خ
صفحه: ۲۹۱

این کتاب دارای ۳۴ مقاله در زمینه‌های گوناگون ایران‌شناسی مانند گویش‌شناسی، زبان‌های کهن، فلسفه، دین، ادبیات، دین، سیاست، معماری، باستان‌شناسی است. فهرست مقاله‌های این کتاب و نویسندگان آنها چنین است:

- پیشگفتار: زندگی و کارهای احسان یارشاطر
مری بویس و گرنو ویندفوهر (Gernot Windfuhr)

- فهرست آثار احسان یارشاطر

این دو مقاله را می‌توانید در پایگاه رسمی استاد یارشاطر بخوانید.

- سیمرغ در ترجمه‌ی یهودی-پارسی کتاب مقدس
یس آسموسن (Jes P. Asmussen)

- «کی‌ت» (Kēt پیشگو) در زبان‌های ایرانی و واژه‌های مربوط به آن
هارولد بی‌لی

- گفتار خوارزمی درباره‌ی دین‌ها و فرقه‌های ایرانی
ادموند بوزورث (C. Edmund Bosworth)
(این خوارزمی ابوعبدالله احمد خوارزمی نویسنده‌ی کتاب مفاتیح العلوم است)

- بازتاب‌ها و اندیشه‌های بیشتری درباره‌ی زروانگرایی
مری بویس

- حالت‌ها در ایران باستان و آسیای میانه، یکم: دست برافراشته
جمشید چاکسی (Jamsheed Choksy)

- داستان سام و زال
جروم کلینتون (Jerome W. Clinton)

- شخصیت‌های کلیدر: جامعه و تنهایی در ساختن شخصیت
حمید دَباشی

- واژه‌ی ارَزپَنَتَه (arazapanata) در ایرانی باستان
محمد داندامایف (Muhammad Dandamayev)

- وام‌واژه‌های تاتی در زبان خلجی
گرهارد دوئرفر (Gerhard Doerfer)

- معماری شهر در خاورمیانه‌ی دوران اسلامی، دیدگاه جغرافی‌نگار آلمانی
اکهارت اهلرز (Eckart Ehlers)

- واژه‌ی «جغد» در پارسی نو
ویلهلم آیلرز (Wilhelm Eilers)

- دو شبَح-واژه‌ی ختنی دیگر
رونالد امریک (Ronald E. Emmerick)

- درباره‌ی واژه‌ی «فرنه» (فرّه) در پارسی کهن
گراردو نیولی (Gherardo Gnoli)

- اسکندر و کیستی (هویت) ایرانی
ویلیام هاناوی (William Hanaway)

- دریافتن زرتشت: دیدگاهی فلسفی
کیخسرو ایرانی

- گویش رودباری گیلان
ژیلبر لازار (Gilbert Lazard)

- ترکیب‌های آهنجیده (انتزاعی) در زبان پهلوی
دیوید نیل مک‌کنزی

- ابویعقوب سجستانی و تناسخ
ویلفرد مادلونگ (Wilfred Madelung)

- ظرف سیمین مارلیک با لوله‌ی زرین و طراحی‌های برجسته‌ی زرین
عزت نگهبان

- داستان شُعیب پیامبر در موسانامه‌ی شاهین
آمنون نتزر (Amnon Netzer)

- داستان کمربند در تاریخ طبری
فرانتس روزنتهال (Franz Rosenthal)

- کرتیر و مانی: مدل شمنی برای همستیزی آنان
جیمز راسل (James R. Russel)

- نام داریوش
رودیگر شمیت (Rüdiger Schmitt)

- واز و براز: میهمان و پذیرایی در زبان‌های ایرانی
مارتین شوارتز (Martin Schwartz)

- درباره‌ی خدای‌نامگ
علیرضا شاهپور شهبازی

- «از آرامیان چیزی مخر!»: تکه‌ای از مثل‌های آرامی با گونه‌ی یهودی-ایرانی آن
شائول شاکد (Shaul Shaked)

- پتیشورنه (patišuvarna) یا جام در پارسی کهن
نیکولاس سیمز-ویلیامز (Nicholas Sims-Williams)

- لنور
برتولد سپولر (Bertold Spuler)

- هومبولدت (Humboldt) و زبان پارسی و واژه‌شناسی
شیگموند تلهگدی (Zsigmond Telegdi)

- تکیه‌ی آوایی در زبان اوسی کهن
فردریک توردارسن (Fridrick Thordarson)

- خوشه‌چینی از دامنه‌ی واژگان زبان زازا
فریدون وهمن و گارنیک آساتریان

- برتری نسبی در میان شاعران سنتی ایران: داوری علی دشتی
مایکل ویکنس (G. Michael Wickens)

تندرستی و شادکامی استاد را از خداوند خواستارم.