Sunday, April 24, 2005

بوقلمون

وقتی داشتم کتاب تاریخ «از سپیده تا زوال» نوشته‌ی ژاک بارزون را می‏خواندم به بخشی رسیدم که در مورد کشف امریکا بود.

می‏دانیم که ریشه‏ی بسیاری از چیزها در امریکاست از جمله گوجه فرنگی، ذرت، و بوقلمون. بعد به نامگذاری اینها توجه کردم و دیدم که در فارسی ما این کلمه‏ها را داریم در حالی که خود این محصولات از امریکا آمده‏اند. بوقلمون را در انگلیسی «ترکیه» (turkey) می‏نامند که به خاطر تصور غلطی است که انگلیسی‏ها داشتند. اما نام دیگری که این پرنده در انگلیسی دارد و امروزه کمتر استفاده می‏شود «ماکیان هندی» (Indian Fowl) است. اتفاقا در ترکی استانبولی به این مرغ «هندی» می‏گویند! در فرانسه نیز به آن dinde می‏گویند که یعنی همان هندی (de+inde). همه‏ی اینها بر پایه‌ی تصور اولیه‏ای است که در مورد امریکا وجود داشت و فکر می‏کردند امریکا هندوستان است.

وقتی به فرهنگ دهخدا مراجعه کردم دیدم آنجا هم نام دیگر بوقلمون را «ماکیان هندی» نوشته است. در فرهنگ فرانسه‏ی سعید نفیسی هم «ماکیان هندی» نوشته. (البته هر دو فرهنگ برای کسانی که فارسی نمی‏فهند «دجاج هندی» نیز آمده که همان ماکیان یا مرغ خانگی است).

اما بوقلمون را در گلستان سعدی دیده بودم به معنی رنگارنگ. به این نتیجه رسیدم که بوقلمون بسط معنایی (semantic extension) یافته و به مرغی گفته شده که در آفتاب چندرنگ دیده می‏شود. و این بهتر از آن است که فکر کنیم امریکا هند است D:

(در ضمن علت این که قاره‏ی تازه امریکا نامیده شد این است که اولین بار یک دریانورد و نقشه‌ساز ایتالیایی به نام آمریگو وسپوچی Amerigo Vespucci متوجه شد که اینجا هندوستان نیست بلکه یک سرزمین جدید است.)