Tuesday, December 09, 2014

درباره‌ی یونان باستان و «دموکراسی»های آن

سه‌شنبه ١٨/آذر/١٣٩٣ - ٩/دسامبر/٢٠١۴

امروزه، بیشتر به خاطر برداشت‌های نوین و امروزی به ویژه به خاطر تبلیغات و برداشت‌های اروپاییان سده‌ی هژدهم و نوزدهم میلادی از تاریخ باستان، حکومت‌های محلی یونان بوستان و مدل حکومتی آنها، الگوی برتر و کاملی شناسانده می‌شوند. گذشته از این که «دموکراسی»های یونانی تنها در نام با مردمسالاری‌های امروزین شبیه است، الگوی «مردم‌سالاری» در همان دنیای باستان هم شکست خورد. در دنیای باستان، به ویژه در زمان هخامنشیان، واحد سیاسی مستقل و یکپارچه‌ای به نام «یونان» وجود نداشت. بلکه بیشتر شهرهای یونانی‌نشین وجود داشتند و این شهرهای خودسر همیشه با هم در جنگ بودند. اما غربیان امروزه برای اعتبار دادن به آشفتگی‌های آنان، نام «دولت-شهر» را روی آنها گذاشته‌اند. این شهرها هیچ گاه نتوانستند با هم متحد شوند و کاری را به پیش ببرند. تنها اسکندر اهل مقدونیه (که به نظر دیگر شهرهای یونانی عقب مانده‌تر بودند و بدانان «بربر» می‌گفتند) توانست به پیروی از پادشاهی ایرانی و با ادعای جانشینی کورش و انتقام از خشیارشا آنان را متحد کند. پس از مرگ اسکندر هم باز جانشینان وی نتوانستند با هم متحد باشند و همواره با هم در جنگ بودند. پس از آن دیگر نشانی از «مردم‌سالاری» یونانی نیست.

حتا جمهوری روم هم در عمل برای پیروزی و جهانگشایی، مجبور شد تغییر چیستی (ماهیت) بدهد و به پادشاهی و شاهنشاهی ایرانی نزدیک شد. البته نه در سازوکار، زیرا در شاهنشاهی ایرانی، هرگاه شاهی شایستگی نداشت و ستمگری می‌کرد به باور مردم و بزرگان، «فرّه ایزدی» از وی دور می‌شد و از پادشاهی برگرفته می‌شد. در جای جای شاهنامه به این موضوع اشاره شده است از پادشاهی جمشید تا پایان ساسانیان. اما در امپراتوری روم، هرگاه امپراتور ناکارآمد و ناشایسته بود مجبور می‌شدند او را ترور کنند یا به صورتی او را از میان بردارند!

به نظر می‌رسد که «جمهوری» افلاتونی و مردمسالاری یونان باستان مدل بیفایده و ناکارآمدی بود. شاید فلسفه‌ی سیاسی افلاتون و ارسطو در عمل در دنیای باستان شکسته خورده بودند و مدل پادشاهی ایرانی پیروز شده بود. شاید به همین خاطر است که در دوران اسلامی نیز کتاب‌های یونانی در زمینه‌ی حکومت به عربی ترجمه نشدند.