Wednesday, December 28, 2005

زبان پارسی

پارسی زبانی است که ایرانیان بدان صحبت می‏کرده‌اند و می‌کنند. ایران مورد نظر ما از خراسان بزرگ تا شام گسترده بوده است. امروز اما به دلیل‏های سیاسی این ایران بزرگ شکسته شده است.

پارسی زبانی است که در ایران امروزی و افغانستان و تاجیکستان صحبت می‏شود اما روس‏ها سعی کرده‏اند به تاجیکان بباورانند که زبان آنها تاجیکی است نه پارسی تا مانع اتحاد آنان با ایران امروزی شوند.

همچنین در افغانستان تلاش می‏کنند بگویند زبان آنها دری است نه پارسی.

این مانند آن است که امریکاییان یا کاناداییان بگویند زبان ما امریکایی یا کانادایی است نه انگلیسی.

وقتی پای سیاست‌بازی به میان می‏آید میراث هزاران ساله‏ی پارسی مصادره و تکه پاره می‏شود. امروز افغانستان ادعا می‏کند ابن سینا، مولانا جلال‏الدین بلخی و جامی افغان بوده‏اند. تاجیکستان ادعا می‏کند زرتشت، رودکی و فارابی تاجیک بوده‏اند.

عرب‏های بی چیز نیز از عربی بودن نام این بزرگان و با چسباندن «الـ» به نام آنان یا مسلمان بودن آنها نهایت سوءاستفاده را می‏کنند و به همه می‏گویند که اینان دانشمندان و فرهیختگان عرب بوده‏اند. مانند عرب بودن ابن سینا، خیام، طبری، غزالی، فارابی، خوارزمی، رازی و هزاران ایرانی دیگر.

از سوی دیگر حکومت ایران هیچ گونه توجهی به مسائل فرهنگی ندارد و به جای همدلی و نگاه فرهنگی به این دو پاره‏ی تن ایران بزرگ پیشین (افغانستان و تاجیکستان) و ایجاد نزدیکی، به مسائل دیگر نامرتبط می‏پردازد.

حتی امروزه ترکیه نیز ادعا می‏کند که مولانا ترک بوده! همان درویشانی که چندین ده مورد سرکوب حکومت آتاتورک و جانشینانش بودند. با آنکه تمام سروده‏های مولانا پارسی است و آنان در سماع خود از این سروده‏ها استفاده می‏کنند اما اجازه ندارند با ایرانیان صحبت کنند.

کوته‏نظری‏های سیاسی و امنیتی باعث گسست فرهنگی شده است. به جای آنکه وزارت فرهنگ ایران هر ساله بر مزار مولانا، رودکی، ناصر خسرو و هزاران بزرگ و نامی تاریخ چند هزار ساله‏مان جشن و سالگرد برگزار کند به مسائل نامربوط دیگر می‏پردازد و سعی در ارشاد مردم دارد!

به قول داریوش: دلم تنگه برادر جان، برادر جان دلـــــــــم تنگه.